شنبه هشتم بهمن 1390
از هر دری سخنی ...
![]()
-
برنامهریزان رادیو باید نیازها و مصلحتهای مخاطبان را در کنار یکدیگر ببینند و تا آنجا که می توانند لحظهای میان این دو جدایی نیفکنند. بزرگترین «مصلحت» مخاطبان باید آن باشد که آنها پاسخ هر پرسش خود را در رسانهای که مدعی خدمترسانی به آنهاست، بیابند. مصلحت بزرگ مخاطبان آن است که مبانی نظام حاکم بر جامعه بهدرستی برای آنها بیان شود و در این راه، «نه» برنامه سازان شاهد هیچ محدودیت در طرح علمی اینگونه مباحث باشند و «نه» در تنگنای استفاده از اندیشههای نخبگان خاص قرار گیرند. مدیران ارشد رادیو باید در ابتدا به برنامهریزان و برنامهسازان و سپس، به نخبگان و مخاطبان اعتماد کنند و تا آنجا که میتوانند کمتر پرسشی را در ذهن آنها بی پاسخ بگذارند. شاید پاسخ پرسشی خاص را نخبه «الف» نداند، اما نخبه «ب» که میداند!
-
مشکلات رسانههای ما از جمله رادیو، بیشتر ریشه در آن دارد که برنامهریزان آنها می خواهند محتوایی خاص را به زور به خورد مخاطبان دهند. زمانی که برنامهریزان یکطرفه به مخاطبان نگاه میکنند و رسانه خود را «دانای کل» و مخاطبان را «نادان کامل» میدانند، در حقیقت رسانه را دچار مشکل میکنند؛ چرا که وقتی «رسانه» و «مخاطب» در کنار هم قرار گیرند و رسانه به سمت مخاطب رود، درک متقابل میان آنها ایجاد و از دامنه این شکاف کاسته میشود و اینگونه مشکلات کمتر امکان بروز مییابند. برنامهریزان باید به آن هوشمندی رسیده باشند که بدانند در چه لحظه و با چه نگاه به مخاطبان خود بنگرند و آنها را به سمتی که مورد نظر است، هدایت سازند.
-
اگر برنامهریزان رادیو میخواهند همگام با سیاستهای حاکم بر این «رسانه ملی و عمومی» حرکت کنند و همزمان، همراه مخاطبان باشند؛ گریزی از آن ندارند تا به الزامات پیچیده و گاه بسیار سخت آن توجه کنند و به آن پایبند باشند. همین که میتوان با محدودیتهای مختلف کنار آمد و هوشمندانه نیازهای مخاطبان را شناخت و با ظرافت بسیار میان این دو پیوندی مناسب برقرار کرد، نشاندهنده موفقیت بسیار برنامهریزیها و حتی برنامهسازیها در رسانه رادیوست. محدودیتها همواره عاملی بازدارنده برای شکوفایی رادیو نبوده و نیستند. بهعنوان نمونه، هنگامی که شعر شاعران فلسطینی را که از محدودیتهایی بهنسبت بیشتر در تنگنا و زحمت هستند، میخوانیم؛ سوزی بیشتر در آنها احساس میکنیم تا شعر مشابه شاعرانی که در رفاه و تنعّمی بیشتر هستند.
-
برنامهریزان رادیو، بهویژه رادیوهای ملی و عمومی «باید» نیازهایی را برآورده سازند که تضادی اساسی با ارزشهای اصلی حاکم در جامعه ندارند. برنامهریزان باید نیازهای مخاطبان را رصد کنند و با شناخت درست آنها، آن دسته نیازهایی را که با مصلحتهای دینی و ارزشی جامعه مغایرتی آشکار ندارند، برآورده سازند. البته گاهی مصلحتها به اندازهای پیچیده میشوند که شناخت کامل آنها کمتر امکانپذیر است و حتی باعث سردرگمی برنامهریزان و سپس برنامه سازان می شود. گاه نیز سلیقههای شخصی برنامه ریزان جای مصلحتهای مخاطبان را می گیرند. برنامه ریزان رادیو باید میان دو مفهوم «سلیقه» و «مصلحت» تفاوت قائل شوند. طرح مسایلی که به صراحت با ارزشهای دینی و مذهبی جامعه مغایرت دارد و در تضاد آشکار با آنهاست، باید به کناری نهاده شود؛ اما طرح دیگر مسایل که مغایرتی چندان آشکار ندارد، باید از نظر اهل فن بررسی و مصلحت آن سنجیده شود. باید ارزشهای دینی و مذهبی بهعنوان «مبنا» در نظر گرفته شوند تا خطوط قرمز رسانه تعیین شود و بیسبب مصلحتسازی نشود.
-
برنامهریزان موفق رادیو آن دسته از برنامهریزان هستند که سعی بسیار دارند میان فرم و محتوا جانب «تعادل» را حفظ و بر روی خط «توازن» حرکت کنند. این به آن معناست که اگر فرد برنامهریز به نوآوری خاص در فرم ارایه برنامهها دست میزند؛ باید بداند که «مقصد» آن نوآوری کجاست. اگر مقصد را گم کرد، آن فرم خاص با همه جذابیتهای ظاهری، فرد برنامه ریز را به بیراهه میکشاند. شما میگویید: من میخواهم فلان مسیر را بروم و این مسیر برای مخاطب من بسیار زیبا و چشمنواز است؛ اما در انتهای آن درهای موجود است. شما موظف به آن هستید مخاطب را سالم به مقصد برسانید. مقصد کجاست؟ چگونه من باید این مخاطب را ببرم تا به مقصد برسانم؟ چه کار باید بکنم تا حوصله مخاطب در طی مسیر سر نرود؟ آگاهی به این پرسشها و ارایه پاسخ مناسب به آنها به حقیقت «هنرمندی» می خواهد. برنامهریزان ایستگاههای مختلف باید بدانند که مقصد مخاطبان آنها کجاست؛ چگونه باید مخاطبان را سالم به مقصد برسانند؛ و مسیری لذتبخش را با مخاطبان طی کنند.
-
خطوط قرمز فعالیتهای رسانهای در جامعه باید مشخص باشد. خطوط قرمز همانا «اعتقادات مردم» و «قانون اساسی کشور» است. منظور از اعتقادات مردم، اعتقاداتی است که ریشه در دین، مذهب و عرف جامعه دارد. اگر شمای برنامهریز به این دو احترام نگذارید؛ باید نگران باشید. اما اگر به این دو رکن پایبند بوده و به آنها احترم بگذارید، از هیچ چیز نباید نگران باشید. باید درباره هرچه در رادیو قصد بیان آن را دارید، استدلال ارایه دهید. فهم مناسب شما از کارکردها و وظایف رسانهها در جامعه، باید تمام و کمال در خدمت «بیان مسأله» باشد. حتی هنگامی که درباره یک مسأله ساده اقتصادی میخواهید صحبت کنید؛ باید آنقدر به شگردهای مختلف رسانهای در بیان مناسب مسأله آگاه و به آنها مسلط باشید که وقتی از نگاه مردم و یا از دیدگاه کارشناسی که صلاحیت اظهار نظر دارد، انتقادی وارد میسازید؛ آن انتقاد به حقیقت «وارد» باشد. مهمتر آنکه باید اجازه دهید فرد، سازمان و یا نهادی که از آن انتقاد میشود، دارای حق دفاع باشد تا در نهایت، مخاطب به نگاه منصفانه و برخورد عادلانه شما ایمان بیاورد و به رسانه شما اطمینان یابد. اگر این اتفاق بیفتد، هیچ کس نمیتواند به شما خردهای هرچند اندک بگیرد. باید بدانیم که اگر مای برنامهریز آداب نقد را بدانیم، کمتر کسی میتواند به ما ایرادی وارد کند. آنجا هم که با آداب نقد آشنا نیستیم، باید بهشدت از هر گونه نقد و سخن انتقادآمیز پرهیز کنیم.
-
امنیت شغلی گاه حتی برای پیشکسوتان رادیو وجود ندارد. برخی برنامهریزان و حتی برنامه سازان رادیو بر اساس «شایستگی» در جایگاه امروز خود قرار ندارند. حضور سفارش شده برخی دستاندرکاران در جایگاه برنامهریز، آسیبی جبرانناپذیر بر عملکردها و در نهایت، وجهه ایستگاه های مختلف وارد میکند. مدیران ارشد رادیو هم گاه با حمایتهای بی قید و شرط به تشدید این آسیبها دامن میزنند. در این شرایط آیا روگردانی و ریزش مخاطبان، پدیدهای شگفت و دور از ذهن است؟
-
در «نظارت»، «ارزیابی» و «ارزشیابی» پیش و پس از پخش برنامهها، چه در ایستگاههای مختلف و چه در مرکز نظارت و ارزیابی و حتی در مرکز تحقیقات سازمان، این نظارت، ارزیابی و ارزشیابی آنچنان روزآمد نبوده و متناسب با شرایط روز به پیش نرفته است. در حال حاضر، شیوه عملکرد شوراهای ارزیابی و نظارت رادیوهای مختلف تفاوتی چندان با ده تا پانزده سال گذشته ندارد. جمعی از حرفهایهای باسابقه دور هم جمع میشوند و از دیدگاه خود به شاخصهای از پیش تعیینشده نمره میدهند و از نمرات داده شده، معدل میگیرند؛ حال آنکه امروزه از روشهایی متفاوت با دیروز در تحلیل برنامههای رادیو استفاده میشود؛ روش هایی که بهکارگیری آنها می تواند برای برنامهریزان بسیار راهگشا باشد. رادیوی «امروز» دیگر رادیوی «دیروز» نیست. امروزه ما با رادیوهای مختلف اختصاصی و تخصصی مواجه هستیم که روشهای ارزیابی و نظارت بر برنامه های آنها با رادیوهای عمومی بسیار متفاوت است.
-
حرکت رسانهها، حرکتی تند و شتابدار است. از این رو «نه» مصلحتها همان مصلحت های پیشین و «نه» نیازها همان نیازهای پیشین است. اگر ما روشی خاص را در برنامه ریزیهای خود اتخاذ میکنیم و بر همان روش همچنان اصرار میورزیم، بهطورحتم به دیوار مشکلات برمی خوریم. ما هم باید از تغییر مصلحتها خبردار باشیم و هم از تغییر نیازها و خود را با این تغییرات هماهنگ سازیم. البته نباید بحث «مشروعیت» و «مقبولیت» در فعالیتهای رسانهای را از یاد ببریم که این دو با یکدیگر در ارتباطی تنگاتنگ قرار دارند و در عین حال با یکدیگر متفاوت هستند. برای آنکه رادیو بتواند به فعالیت ثمربخش خود در سپهر رسانهای ایران ادامه دهد، باید هر دوی اینها را باهم دارا باشد. رادیو، مشروعیت خود را از مصلحت و مقبولیت خود را از نیاز مخاطبان میگیرد تا بتواند به «محبوبیت» دست پیدا کند. در حقیقت، مسأله امروز رادیو در ایران، تغییر مداوم مصلحتها و نیازهای مخاطبان است.
-
جمعآوری و پردازش «اطلاعات» جزیی جداییناپذیر از فرایند برنامهریزی در تمامی سازمانها از جمله سازمانهای رسانهای است. دریافت اطلاعات با هر «ماهیت» و «نوع» میتواند در طی درست مسیر بسیار تأثیرگذار باشد. کسب اطلاعاتی مانند نوع قالب، محتوا و مخاطب، و هزینه های صرفشده و سربار و حتی هزینههای غیرمادی که ممکن است به تحمیل فشارهای جسمی و روحی بر بدنه برنامهسازان منجر شود؛ همه اینها باید برای مدیران ارشد رادیو مانند معاون صدا و در سطح پایینتر، مدیران ایستگاههای مختلف احصا شود تا بتوان به جهت صحیح حرکت دست یافت و رشد متوازن برای مجموعه رادیو فراهم آورد. باید سیستمی طراحی شود که وابسته به شخص یا اشخاص نباشد. باید به استفاده از فناوری اطلاعات (IT) روی آورد؛ چراکه این فناوری میتواند در تحقق مناسب فرایند برنامه ریزی، بسیار مفید و مؤثر باشد. البته طی این مسیر هم بسیار پرهزینه و وقتگیر است و هر فرد یا گروهی بهراحتی آن را نمیپذیرد. البته در عرصه برنامه ریزیهای محتوایی هم وضع کمی فرق میکند. فناوری اطلاعات (IT) در اینجا به سختی میتواند به کمک ما بیاید. فرض کنید تعداد اتومبیلهایی را که در واحد زمان از اتوبان میگذرند، میتوان با قراردادن یک حسگر شمرد؛ اما چگونه میتوان در یک ایستگاه رادیویی به شیوهای دست یافت که در آن، نوع تأثیرگذاری موضوعهای خاص بهدرستی معین و مشخص شود؟ فناوری اطلاعات (IT) در اینجا بهسختی به کار میآید. با این حال، اگر سیستمی مکانیزه ایجاد شود که در آن به اطلاعاتی بهنگام از برنامههای مختلف دست پیدا کنیم، آنگاه میتوانیم حتی تعداد و نوع محتوای پیامهای تلفنی، پیامکهای دریافتشده و پستهای الکترونیکی را شمارش، تحلیل و نگهداری کنیم. در هر بسته اطلاعاتی میتوان صدا و متن برنامه، بازخوردهای مختلف مانند: نظرسنجی ها، پیامهای تلفنی، پیامکها و دیگر بخشهای مرتبط را یکجا جمعآوری و تحلیل کرد تا بتوان در گامهای بعدی از این نمونه برنامههای موفق بهعنوان الگوهای برنامه سازی استفاده کرد.
چهارشنبه پنجم بهمن 1390
شیشه و سنگ!
زمانی که آغا محمدخان قاجار لشکر به قراباغ کشید، خان قراباغ در قصبهای به نام شیشه متحصن شد و در آنجا به کندن سنگر پرداخت و یاران خود را به دفاع گماشت.
شاه قاجار برای خان پیغام فرستاد که با آن عده قلیل توانایی مبارزه با او را ندارد و حتی خان را به ضربت های سنگپارههای منجنیق تهدید کرد و پیغام داد که با این همه چگونه میتوانی شهری مانند شیشه را از من نگاه داری؟
ملا پناه واقف که شاعر خان قراباغ بود، این شعر را در جواب شاه قاجار نوشت:
گر نگهدار من است که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
استاد محمود حکیمی، هزار و یک حکایت تاریخی، صفحه ۷۵.
دوشنبه سوم بهمن 1390
در پس ظاهر

تبلیغات نامریی شگردی بهنسبت پیچیده و کارساز در دنیای پررقابت تبلیغات، بهویژه تبلیغات سیاسی در رسانههاست. این شگرد تبلیغی که گاه از آن با عنوان «تبلیغات فروآستانهای» و «تبلیغات ناآشکار» یاد میشود؛ در زمره تبلیغات غیرمستقیم قرار دارد؛ تبلیغاتی که در آن، پیامهای تبلیغی بهگونهای طراحی و ارایه میشوند که از حاشیههای پایین گستره شنوایی و بینایی مخاطبان بهره گیرند و ضمیر ناخودآگاه آنها را از خود متأثر سازند و آنها را با کمترین تلاش برای تفکر، به ابزاری بیاراده در دستان خود تبدیل کنند تا در نهایت، زمینهای مناسب در تحقق اهداف تبلیغ کنندگان فراهم سازند.
حاشیههای پایین گستره شنوایی، صداهایی با فرکانس کمتر از ۲۰ هرتز و حاشیههای پایین گستره بینایی، تصاویری با زمان نمایش کمتر از حدود یکدوازدهم ثانیه هستند. تأمل بر این حاشیه ها، آموزه های شایان توجه بسیار در برابر دستاندرکاران قرار میدهد. نمونه بهنسبت کوتاه اما گویای زیر جلوهای کامل از بهکارگیری این آموزهها در عرصه تبلیغات، بهویژه تبلیغات سیاسی غرب علیه نظام جمهوری اسلامی و حتی فراتر از آن، فرهنگ ایرانی است که با قلم توانای دکتر مهدی محسنیانراد، استاد و صاحبنظر علوم ارتباطات و رسانه، به توصیف و تبیین درآمده و حکایتی همچنان باقی را به سیاستگذاران و برنامهریزان دستاندرکار گوشزد کرده است:
دکتر محسنیانراد در فصل پایانی کتاب وزین خود «ایران در چهار کهکشان ارتباطی» به موضوع «دهکده جهانی و بازار پیام» میپردازد و در آغاز فصل، از نگاه انتقادی به این پدیده، بهویژه در عرصه فرهنگ می گوید و با اشاره به مفهوم «تهاجم فرهنگی» و طرح دیدگاههای مختلف درباره آن، اینگونه به نتیجهگیری میپردازد که «من نیز باور دارم که در دهکده جهانی شرایطی فراهم شده که توانمندان فناوریهای ارتباطی در مواردی توانستهاند به اجرای عملیات ارتباطی بسیار گستردهای در سطح جهانی علیه یک رویداد، یک مسلک و حتی یک فرهنگ، بیش از عصر حضور امپریالیست های فرهنگی، موفق شوند؛ عملیاتی که میتوان بهدرستی آن را تهاجم فرهنگی نامید.»
این استاد و صاحبنظر علوم ارتباطات و رسانه در ادامه به مصداقی از مصادیق بارز این عملیات اشاره می کند و مینویسد: «از مصادیق بارز چنین عملیاتی، انتشار کتاب ۴۱۶ صفحهای بدون دخترم هرگز در شمارگان میلیونی و زبانهای گوناگون از سال ۱۹۸۸ و به دنبال آن، تولید فیلم سینمایی ۱۱۵ دقیقهای آن در سال ۱۹۹۱ از سوی هالیوود علیه باورها و فرهنگ ایران است. برای تجسم ابعاد این تهاجم همین قدر کافی است که بگویم فروش نسخه آلمانی کتاب فقط در آلمان به ۴ میلیون جلد رسید که اگر آنها را روی هم بچینیم، ارتفاع کتابها برابر با ۵۶۷ برج ۲۰ طبقه میشود؛ عددی شگفتانگیز که حتی تصور آن نیز برای ناشران ایرانی غیرممکن است. البته عدد ۴ میلیون مربوط به آخر سال ۱۹۹۲ میلادی است و از فروش سالهای بعد اطلاع ندارم. در سومین سال انتشار کتاب و پس از آنکه توانست رکوردهایی جدید در فروش جهانی یک کتاب به دست آورد، کمپانی مترو گلدین مایر نسخه سینمایی آن را به صورت رنگی و با صدای دالبی به بازار جهانی روانه کرد.»
دکتر محسنیانراد در ارزیابی خود از محتوای کتاب و فیلم سینمایی بدون دخترم هرگز به این نکته اساسی اذعان میکند که «مجموعه مذکور از موفقترین و مؤثرترین پروژههای تبلیغات سیاسی در طول تاریخ بوده است. برای مثال، هنوز چند ماهی از نمایش آن در انگلستان نگذشته بود که یکی از دانشجویان من در کلاس جامعهشناسی تبلیغات نقل کرد که برادرش در لندن زندگی میکند و در شرایطی که دو هفته قبل، مادرش برای شرکت در مراسم ازدواج او با یک دختر انگلیسی آماده عزیمت به لندن بوده، داماد به تهران اطلاع میدهد که عروس پس از دیدن فیلم بدون دخترم هرگز از این ازدواج منصرف شده است. هنوز نیز پس از گذشت سالها، وقتی این فیلم در یکی از هزاران فرستنده تلویزیونی دهکده جهانی پخش میشود، ایرانیان مقیم آن کشور دچار مشکل می شوند.»
این استاد علوم ارتباطات در ادامه با مروری بر محتوای کتاب، تجربه شخصی خود از مواجهه با فیلم را بیان میکند و مینویسد: «چند ماهی از انتشار کتاب بدون دخترم هرگز گذشته بود که من از وجود آن مطلع شدم؛ بدون آنکه از جزییات محتوای آن چندان آگاه باشم. مدتی بعد اطلاع یافتم که از روی کتاب، فیلمی ساخته شده که با استقبال شدید در آمریکا مواجه شده است. در همان اوقات، اداره کل مطبوعات خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از من دعوت کرد تا به عدهای از کارکنان بخش بررسی مطبوعات آنها، روش تحلیل محتوا را بهطور فشرده تدریس کنم. به مدیر کل وقت آن قسمت اطلاع دادم که در صورتی برای این تدریس انگیزه خواهم داشت که نسخهای از فیلم بدون دخترم هرگز را برای کار عملی کلاس تهیه کنند. او با نام فیلم کاملاً آشنا بود و بهراحتی با درخواست من موافقت کرد.
نحوه عمل اینگونه بود که در نوبت اول نمایش، دانشجویان که در واقع عدهای از کارکنان اداره مذکور بودند، فقط فیلم را تماشا میکردند و در نوبتهای بعدی، همزمان با تماشای فیلم، به یکسری سؤالات نیز پاسخ میدادند. فکر میکنم در چهارمین نوبت نمایش فیلم، در حالی که کاملاً خسته در انتهای سالن و پشت به دانشجویان، روی یک مبل نشسته بودم، شاید در اثر تکرار تماشا و شاید به دلیل دیگری که نمیدانم، یکباره احساس کردم یک تکفریم مجزا از ۲۴ فریم، از جلوی چشم من گذشت. از جایم پریدم و در مقابل حیرت دانشجویان، به متصدی نمایش ویدیو گفتم: فیلم را متوقف کن!»
تبلیغات نامریی، پدیدهای بود که دکتر محسنیانراد پس از بارها تماشای فیلم متوجه آن شده و به یکباره به این احساس رسیده بود که گویی یک تک فریم مجزا از ۲۴ فریم متعارف در هر ثانیه نمایش فیلم سینمایی وجود دارد که بهراحتی در فیلم قابل تشخیص و شناسایی نیست. از این رو، «فیلم را متوقف کردیم. کوششی بسیار به عمل آمد تا توانستیم آن تکفریم را پیدا کنیم و روی صفحه، ثابت نگه داریم. در آن لحظه، آن دسته از دانشجویانی که در دقایق اولیه تکرار نمایش فیلم، منکر وجود آن میشدند نیز آن را دیدند.
حوزه نمایش تکفریم آنجا بود که شب فرار، بتی برای کسب اجازه از خواهر شوهرش برای خریدی مختصر از بیرون، به اتاق او مراجعه میکند. آنها در حال تماشای آغاز اخبار تلویزیون بودند که رزمندگان اسلام را همراه با موزیک محکم نظامی و تصویر امام نشان میداد ... خواهر شوهر بتی در آن لحظه، آنقدر مجذوب تلویزیون و تصویر امام در آن بود که با گفتن زود برگردی، به بتی اجازه خروج میدهد. بتی که در حالی که دست مهتاب را در دست گرفته، در تاریکی شب، با اضطراب و ضمناً نفرت از پلههای حیاط پایین میآید. در همین لحظه است که تکفریم تصویر امام در ذهن مخاطب مینشیند. ادامه کنجکاوی من و تلاشهای فردای آن روز، تکفریمهای آن صحنه را تا سه عدد شمارش کرد. اکنون نیز اگر به سایت کمپانی متروگلدین مایر مراجعه کنید، خواهید دید که اولین کلید واژه موضوعی که برای این فیلم ثبت شده، انقلاب اسلامی است.»
این صاحبنظر رسانه در خاتمه این بخش از سخنان خود اینگونه نتیجهگیری میکند که «وجود چند تک فریم مورد بحث در فیلم بدون دخترم هرگز ثابت میکند که نشانگاه اصلی حمله فیلم، به ترتیب حوزه های سیاسی، دینی و در انتها، فرهنگی بوده؛ اما قالب عوامانه فیلم، درگیری یک زن و شوهر دوفرهنگه بوده است.»
کتاب و فیلم سینمایی بدون دخترم هرگز تنها نمونهای از تلاشهای تبلیغاتی غرب علیه ارزشها و باورها و در کوتاهسخن، جهانبینی فرهنگی حاکم در ایران اسلامی است که بهتدریج از عرصه سیاسی و بیان مستقیم تبلیغی به عرصه فرهنگی و بیان غیرمستقیم تبلیغی متوجه شده و کانون تهاجم خود را از «سیاست» به «فرهنگ» تغییر داده است. تبلیغات نامریی نیز به موازات این تغییر رویکرد، مجال تأمل و عرض اندام بیش از پیش یافته و حضور مؤثر خود را در تضمین اثربخشی این رویکرد به دستاندرکاران یادآور شدهاند.
فعالیت صدها ایستگاه رادیویی و کانال تلویزیونی فارسیزبان که پیوسته و هدفمند با پشتیبانی بیگانگان، به تهیه و تولید برنامههای مختلف در قالبهای متفاوت میپردازند؛ باید بیش از پیش نگاه نگران سیاستگذاران و برنامهریزان را، بهویژه در رسانه ملی «صدا» و «سیما» به خود متوجه سازد و به کنکاش در روشهای برنامهسازی آنها وادارد و راههای مقابله مناسب با این هجوم را در برابر آنها ترسیم کند.
«امروز ما پیچیدهتر از دیروز و فردای ما پیچیدهتر از امروز است.»
-
«رسانه ملی» ما تا چه اندازه این حقیقت را درک و متناسب با آن، برنامهسازی کرده است؟ و
-
تا چه اندازه در پس ظاهر متنوع تبلیغات فرهنگی و رسانهای بیگانگان به باطن پر راز و رمز آنها دست یافته است؟
تنها میتوان گفت:
پاسخ با شما!
..............................................................................................
پینوشت:
برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:
-
محسنیانراد، مهدی (۱۳۸۴). ایران در چهار کهکشان ارتباطی، تهران: سروش.
-
محمدیفر، محمدرضا (۱۳۷۷). فرهنگ تبلیغات، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
سه شنبه بیست و هفتم دی 1390
شرم از خدا
«استاد ابوالقاسم قشیری در رساله خود آورده که جماعتی از صوفیان به سفر میرفتند. یکی از ایشان گفت: گذر ما در بیشهای افتاد که در آن بیشه آواز شیری شنیدیم و خوف و هراس در دل ما غالب شده بود. در آن حالت، مردی را دیدیم که در آن موضع خفته بود و اسب بر سر او ایستاده و چرا میکرد. او را بیدار کردیم و گفتیم اینجا چه جای استراحت است که این موضع جای شیران است.
مرد سر برآورد و گفت: من شرم دارم که جز از حق، از کسی دیگر بترسم.
این گفت و سر باز بر جای نهاد و بخفت و ما او را بگذاشتیم و دانستیم که هر که از خدای تعالی شرم دارد، از هیچکس نترسد.»
جوامع الحکایات
یکشنبه بیست و پنجم دی 1390
روز مبادا!

رسانهها ابزار مؤثر ایجاد «تحول» در عرصههای مختلف حیات جامعه هستند. گرچه بسیاری از پژوهشها تأثیر کوتاهمدت رسانهها را نه چندان زیاد و گاه بسیار اندک میدانند، اما همان پژوهشها بر این نکته اساسی نیز اتفاق نظر دارند که اگر رسانهها در ارایه پیامهای خود به صورتی منسجم و هماهنگ بر موضوعی محوری تأکید ورزند، میتوانند در درازمدت به چنان تأثیری دست یابند که تحولات و تغییراتی محسوس در نگرشها و رفتار مخاطبان پدید آورند؛ عنان «مدیریت و هدایت افکار عمومی» را در دست گیرند؛ و منشأ تحول و تغییر بسیار در عرصههای مختلف حیات جامعه، بهویژه عرصههای اجتماعی و فرهنگی آن شوند.
نظریه انباشت که بر انباشتهشدن تأثیرگذاریهای رسانهای تأکید میورزد و آن را زمینهساز ایجاد تحولات و تغییرات «مطلوب» در جامعه میداند، بر این گزاره اساسی تمرکز یافته است که رسانهها در درازمدت تأثیری بسیار در شکلدهی به اندیشهها و تحلیلهای مخاطبان از حوادث و رخدادهای پیرامون دارند؛ حتی اگر پیام کوچک آنها در انبوه سایر پیامها در کوتاهمدت خوانده، دیده و شنیده نشود و تأثیری بهنسبت محدود بر اندیشهها و تحلیلهای آنها برجای گذارد. البته این مهم با رعایت سه معیار اساسی بروز و ظهور مییابد و به تحول و تغییری عظیم در «درازمدت» منجر میشود:
-
گزینش موضوعهای مشابه از سوی رسانهها و ارایه اطلاعات و تحلیلهای بهنسبت همسو؛
-
تکرار همراه با تنوع جهتگیریهای رسانهای و جاسازی مناسب آنها در لابهلای اطلاعات و تحلیل های ارایهشده؛ و
-
تقویت و تکمیل فعالیتهای رسانهای، بهویژه در رسانههای فراگیر «رادیو» و «تلویزیون» و شکل گیری جبههای منسجم در ارایه همافزای پیامها؛
میتواند آن کند که در نهایت، تأثیرگذاریهای قدرتمند رسانهای حاصل شود و در لحظه یا لحظه هایی خاص که عیار اثربخشی رسانهها به محک آزمون درمیآید، پشتوانه محکم در ایجاد اعتبار و تضمین مناسب در اثبات توانمندیها باشد؛ پدیدهای که در فرهنگ شفاهی ما «روز مبادا» نام می گیرد و پاداش تمامی پساندازها در روزهای منتهی به روزهای حساس و سرنوشتساز زندگی می شود.
بیش از سه دهه تحولات مختلف ریز و درشت در ایران پس از انقلاب، بهویژه در سالهای پس از پایان جنگ تحمیلی، نمونهای بارز از این روزهای مبادا در نزد رسانههای بیگانه فارسیزبان است. آنها در تلاشی منسجم و هماهنگ کوشیده و میکوشند تا همگام با پیشرفتهای فناوریهای رسانهای به طراحی، ساخت و ارایه پیامهایی بپردازند که گرچه درونمایهای یکسان چون محتوای سالیان پیش دارد، اما در شکلی متفاوت با گذشته به مخاطبان عرضه میشود.
انتخابات دهم ریاست جمهوری و حوادث پس از آن نشان داد که سیاستگذاران و برنامهریزان در فراسوی مرزها ابایی از آن ندارند تا در رویارویی با روز یا روزهای مبادا با بیشترین اعتبار پس اندازشده به صحنه درآیند و در مدیریت و هدایت افکار عمومی، نهایت بهره را از آن ببرند. فعالیت منسجم و هماهنگ صدها ایستگاه رادیویی و کانال تلویزیونی فارسیزبان و بهرهگیری کامل از هزاران پایگاه اطلاعرسانی در اینترنت، آنچنان جریان رسانهای علیه نظام جمهوری اسلامی و رسانههای منتسب به آن به راه انداخت که کمتر کسی تصور آن را میکرد که نظام و رسانههای آن از دل این جریان جان سالم به در برند و اگر «نه» نابود که حداقل تضعیف نشوند. این جریان مخرب حتی رسانهای مانند BBC را که بهظاهر ادعای بیطرفی و حرفهایگری در پوشش رخدادها و حوادث دارد، به صحنه آورد تا به زعم خود کار را یکسره سازد و به پشتوانه اعتبار رسانهای از این «روز مبادا» بهسادگی گذر کند و پیروزمندانه از آن بیرون آید!
دامنزدن به بدبینی فزاینده میان مردم و نهادهای قانونی نظام مانند: دولت، قوه قضاییه، شورای نگهبان و صداوسیما با طرح ادعای تقلب در انتخابات و و کشتهسازی در حوادث پس از آن، دورنمایه اصلی رفتار رسانههای بیگانه در آن روزها بود که پس از هشت ماه حوادث ریز و درشت، سرانجام با حضور مؤثر مردم در راهپیمایی ۹دی ۱۳۸۸ پایان یافت و آموزههای بسیار در پیش روی سیاستگذاران و برنامهریزان قرار دارد؛ گرچه ترمیم شکافها و دستیابی به وضعیتی مطلوب که بتواند به خنثیسازی آثار سوء آنچه رخ داد بینجامد، نیازمند طراحی راهبردهای رسانهای در مقابله مستمر با اینگونه شکافها در پیکر افکار عمومی جامعه است.
امروز هم سیاستگذاران و برنامهریزان در فراسوی مرزهای ما دریافتهاند که دیگر حضور صرف در عرصه سیاسی نمیتواند آنچنان که باید، به آینده اثرگذار برای رسانههای آنها منجر شود. آنها نیک به این نکته اساسی پی برده و توجه اصلی خود را بر عرصههای اجتماعی و فرهنگی جامعه متمرکز ساختهاند. راه اندازی ایستگاهها و کانالهای مختلف رادیویی و تلویزیونی و تغییر رویکرد رادیوها و تلویزیونهای موجود از «سیاسی» به «اجتماعی و فرهنگی» نشانگر آن است که این تلاش منسجم و هماهنگ سودای آن در سر دارد تا این بار بخت خویش را به شیوهای دیگر بیازماید و با ارایه «سبک زندگی» مطلوب خود، چارچوبی مطمئن در تصمیمگیریهای مخاطبان، به ویژه در عرصه سیاسی که غایت سیاستگذاریها و برنامه ریزی های آنهاست، پدید آورد و در درازمدت به خوشهچینی بپردازد.
آنها با این رویکرد نو که به شدت پیچیده و چندبعدی است، در پی آن هستند تا در گام نخست به جذب حداکثری مخاطبان دست یابند و با جلب توجه و اعتماد آنها کاری کنند تا با کاهش مخاطبان رسانههای ملی «صدا» و «سیما» و به دنبال آن، به حاشیهرفتن آنها در گردونه رقابتهای رسانه ای، زمینه شنیدن و دیدن و در نهایت، درک و دریافت پیامهای رسانهای صدا و سیما به کمترین میزان خود رسد. سپس در گام دوم، در دورهای به نسبت طولانی و بهتدریج پیامهای خود را که سرشار از نکتههای پیدا و پنهان در آموزش مهارتهای زندگی است، ارایه میدهند تا زمینهای برای شکلدهی به نگرشها و رفتار مخاطبان فراهم سازند و چارچوبی قابل پیشبینی در برابر خود ترسیم کنند.
اینگونه است که با جلب توجه و اعتماد مخاطبان، رفتهرفته زمینه برای «وابستگی» آنها به رسانهها و پیام های آنها ایجاد میشود تا اگر دوباره روز مبادایی فرا رسد، مخاطب افسونشده هیچ توانی در مقابله با پیامهای آنها نیابد و یکسره تسلیم رویکرد سیاسی آنها که دیگر در پس نقاب اجتماعی و فرهنگی حضور ندارد، بشود و تمامی تلاشها در لحظهای به نسبت کوتاه به ثمر رسد و این بار تجربهای بر تجربه های ناکام آنها افزوده نشود. به دیگر سخن، برقراری ارتباط پایدار میان رسانه و مخاطب و بهرهبرداری از این بستر قابلاتکا در روزهای حساس آینده، درونمایه اصلی تلاش این روزهای رسانههای بیگانه، بهویژه رادیوها و تلویزیونهای بیگانه فارسیزبان است.
-
آیا ما نیز خود را همانند آنها آماده ساختهایم و در انتظار روز مبادا هستیم؟ و
-
آیا بهطور مشخص، ایستگاههای مختلف «صدا» و کانالهای مختلف «سیما»، بهویژه آنها که جوانان، زنان و کودکان را مخاطب هدف خود میدانند، به روز یا روزهای مبادا اندیشه می کنند و آماده رویارویی با آن هستند؟
پاسخ هرچه باشد، باید دانست که روز مبادا نزدیکتر از آن است که ما به آن اندیشه میکنیم و در پی تدبیر برای مقابله با آن هستیم.
اینگونه نیست؟
..................................................................................
پینوشت:
برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:
-
خجسته، حسن (۱۳۹۰). «آیا دشمن میتواند کنار سفره ما بنشیند؟»، پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیتالله خامنهای (WWW.Khamenei.ir)
-
دفلور، ملوین و دنیس، اورت (۱۳۸۳). شناخت ارتباطات جمعی، ترجمه سیروس مرادی، تهران: دانشکده صداوسیما.
چهارشنبه بیست و یکم دی 1390
آسیا باش!
«روزی شیخ ابوسعید ابیالخیر با جمع صوفیان به در آسیابی رسید. سر اسب کشید و ساعتی توقف کرد.
پس گفت: میدانید این آسیاب چه میگوید؟
میگوید: تصوف آن است که من در آنم؛ درشت میستانم و نرم باز میدهم!»
اسرار التوحید
شنبه هفدهم دی 1390
در بند آن مباش که «مضمون» نمانده است!
پاتریشیا ویلیامز که فارغالتحصیل رشته «نویسندگی خلاق» از دانشگاه اوهایوست و یادداشتها و مقالاتی بسیار دراینباره به نگارش درآورده است؛ در یکی از یادداشتهای خود با عنوان «چطور میتوان مطالب نو و جذاب نوشت؟» به بررسی آسیبهای نویسندگی در مطبوعات میپردازد و مینویسد: «ما در مطبوعات با داستانها، مقالهها و مصاحبههایی روبهرو میشویم که همه آنها دنیا را از یک دید نگاه می کنند و اغلب هم از معمولیترین و سطحیترین دیدگاه به آن مینگرند؛ در حالی که ما در مقام نویسنده به راههایی احتیاج داریم که تسلسل این یکسانی را بشکند و بر موانعی که از گسترش دید خواننده جلوگیری میکند، غلبه کند و عوامزدگی جهانی را کنار بگذارد. این ضرورت اساسی با گسترش منابع مصاحبه، ایده های داستانی و مهارتهای حرفهای، و از راه تماس با فرهنگها، گروهها و طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی حاصل میشود. ما باید نوشته هایی خلق کنیم که دارای جذابیتی بیشتر باشند.»
ویلیامز با یادآوری این نکته اساسی که «مطالبی که مینویسیم باید به کاملترشدن تصویر جهان و درک بهتر حقایق کمک کنند» بر ضرورت تأمل در آن نیز تأکید میورزد که « نویسندگان قادر هستند در آثار خود تنوع معانی را برای نیل به حقایق والاتر بگنجانند؛ گرچه تحقق آن در ابتدا احتیاج به تغییر خود نویسندگان دارد و نیازمند برونآمدن آنها از پوسته دیدگاههای روزمره است.» در این راستا، وی در ادامه سخن به نویسندگان مطبوعات و حتی دیگر رسانهها پیشنهاد میکند که به هنگام نوشتن، مدام در ذهن خود به این پرسشها بیندیشند و به آنها پاسخی مناسب دهند؛ اینکه
-
نوشتههای ما قرار است بر چه خواننده یا خوانندگانی تأثیر بگذارد؟
-
از چه راه یا راههایی میتوان اثرگذاری نوشتههای خود را افزایش داد؟
-
آیا نمیتوان از دیدگاه یا دیدگاههای دیگر به سوژهها یا موضوعهای انتخابی نوشتهها نگاه کرد؟
-
چرا و به چه دلیل و یا دلایلی برخی خوانندگان از خواندن نوشتههای ما خودداری میکنند؟
-
چگونه میتوانیم خوانندگان را با محتوای نوشتههای خود درگیر بسازیم؟
-
چه خواننده یا خوانندگانی در زمان نوشتن، آگاهانه یا ناآگاهانه، از حیطه توجه ما بیرون می مانند؟
-
از چه منابعی میتوان برای افزایش غنای نوشتهها استفاده کرد؟
-
برای بیان هرچه اثرگذارتر پیام اصلی نوشتهها از چه دیدگاههای جانبی باید بهره گرفت؟
-
چه اشخاص و گروههای اجتماعی، در چه سن و با چه اندازه تحصیلات، از چه نژاد و طبقه، با کدام مذهب و قومیت، میتوانند به نوشتههای ما اضافه شوند و در بیان هرچه بهتر آن نقشی بر عهده گیرند؟
ویلیامز به نویسندگان توصیه میکند که محیط اطراف خود را گسترش دهند و با مردمی تماس برقرار کنند که دیدگاههای مختلف و علایق متفاوت دارند. وی به نویسندگان هشدار میدهد که «هیچگاه از قبل درباره مردم پیشداوری نکنند و مطمئن باشند که اگر بدون پیشداوری با آنها ارتباط برقرار کنند، به دیدگاه هایی گرانبها و متنوع دست پیدا میکنند.»
ویلیامز در خاتمه یادداشت خود به نویسندگان مطبوعات و دیگر رسانهها یادآوری میکند که «اگر قصد دارید نوشتههایتان تأثیری بیشتر بر جهان پیرامونتان داشته باشد، به سفری فراسوی دیدگاههای خود نیاز دارید. منابع سرشار اطلاعات در اطراف ماست. تنها کافی است از آنها پرسش کنید؛ با آنها قدم بزنید؛ در کنارشان زندگی کنید؛ و به درددلهای آنها گوش بسپارید.»
آری!
زیاد ببینید و بخوانید، اما هرگز نقطه پایانی بر دیدن و خواندن خود قرار ندهید. چشم و گوش خود را مدام به کار اندازید و دور و بر خود را به دقت بنگرید که نگاه ژرف، خود هنری فراتر از هر هنر دیگر و آغازی بر راه درست نوشتن است؛ بسته به آنکه شوری در سر و شرری در دل باشد و این راه درست، گام به گام، از آغاز تا انجام و از «سوژه» تا «نوشته» به ثمر نشیند و شکل نیکو به خود بگیرد تا از آسیب بزرگ «نگاه کلیشهای و روزمره» در امان ماند و نگاه نو و جذاب به خوانندگان عرضه دارد. رسانههای جمعی فراگیر مانند: رادیو و تلویزیون بیش از مطبوعات به این نگاه نو و جذاب نیازمند هستند و فعالان رسانهای آنها به ویژه نویسندگان بیش از دیگر فعالان باید پاسخگوی این نیاز باشند.
سوژهیابی در اینگونه رسانهها، تلاش بیش از پیش در پرهیز از روزمرگیها و دستیابی به نگاههای خلاق در درک واقعیتهاست. خلاقیت در یافتن موضوعهای مناسب و پردازش بهنگام، جامع و کامل آنها در رسانه ها، بهویژه رسانههای فراگیر رادیو و تلویزیون، زمینهساز اثرگذاری آنها در برآوردن احساس اعتماد و اطمینان مخاطبان است؛ چرا که امروزه دیگر این رسانهها نیستند که مخاطبان خود را مییابند و به ارایه محتوای مورد نظر به آنها میپردازند؛ بلکه این مخاطبان هستند که تشخیص میدهند «چرا» و «چگونه» از رسانهای بهره گیرند و بر اساس انتظارها، خواستها و در کوتاه سخن، نیازهای خود در برابر آن بنشینند و به آن گوش سپارند.
باید دانست که
-
نویسندگان خود باید اندیشه کنند و در هر لحظه به جستوجوی بهترین راه در انتقال اندیشه بپردازند؛
-
نویسندگی پیونددهنده دنیای کوچک ذهن نویسنده رسانهشناس با دنیای بزرگ ذهن مخاطب انتخابگر است؛
-
اطلاعات گرچه در همه جا حضور دارد، اما مهم آگاهیدادن و ارایه اطلاعات با نگاهی نو و در قالبی جذاب است؛ و
-
اثرگذاری اندیشه نویسندگان در سوژههای انتخابی آنها بروز و ظهور مییابد و در «تفاوت» نگاه آنها که همراه با نوآوری در پردازش موضوع است، به امتیاز بیبدیل در تضمین اثرگذاری نوشتههای آنها تبدیل میشود.
مخاطب امروز به دنبال خواندن، دیدن و شنیدن دیدههای دیگران نیست که به دنبال یافتن راهی برای عبور از دنیای پیچیده اطراف خود است.
-
باید نادیدهها را دید و ناشنیدهها را شنید و آنها را با تأمل و استناد به دنیای مخاطبان بازگو کرد.
-
باید به یک نظر نکتهها دریافت و از افتادن سیب به رازی بزرگ پی برد و دنیای سرشار از دیدنیها و شنیدنیها را به تماشا نشست و با چشمان بینا و گوشهای شنوا به دنیای اطراف خود و مخاطبان نگریست و صدای آنها را فراتر از روزمرگیها شنید. و
-
باید با «بصیرت» به صحنه پیچیده فعالیتها درآمد.
آری!
همچنان برای گفتن و شنیدن حرف بسیار است و همچنان میتوان گفت:
یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت
در بند آن مباش که «مضمون» نمانده است!
................................................................................................
پینوشت:
برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:
-
اولین کتاب نوشتن (۱۳۸۱). گردآورنده: کاظم رهبر، تهران: کتاب خورشید.
-
قشمی، علی (۱۳۹۰). سوژهیابی در رسانههای خبری، تهران: دفتر مطالعات و برنامهریزی رسانهها.
چهارشنبه چهاردهم دی 1390
تکریم ارباب رجوع!
«محمود جم، نخستوزیر دوران پهلوی اول، که از قاهره برگشت صحبت از رأفت پادشاه مصر و ملاطفت با عموم کرد که به ادنی رعیت مهربانی میفرمایند. چیزی نگذشت که پهلوی پیرمردی از رعایا را در راه سعدآباد به اتومبیل خود دعوت کرد و به تجریش که مقصد پیرمرد بود، رساند. در موقع تودیع هم صد تومان به او انعام داد.
پیرمرد تضرع کرد که صد تومان را نمیخواهم؛ امر بفرمایید پسر مرا که کمک من است، از خدمت نظام معاف بدارند.
فرموده بودند: این صد تومان را ببر به آن فلان فلان شدهها بده، پسرت را معاف میکنند.
با همه قدرت و مراقبت پهلوی، حال ادارات این بود!»
مهدیقلیخان هدایت (مخبرالسلطنه)، خاطرات و خطرات، صفحه ۴۱۵ با اندکی اصلاح و تغییر.
شنبه دهم دی 1390
داستان ترومن

هری ترومن سیوسومین رییسجمهور ایالات متحده که در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم بر مسند ریاست جمهوری آمریکا تکیه زد؛ بیشتر در نزد اهل تاریخ و سیاست بهعنوان دولتمردی یاد میشود که با صدور فرمان پرتاب بمب اتم بر شهرهای بزرگ و پرجمعیت ژاپن، بزرگترین فاجعه تاریخ بشری را آفریده و با این پیشینه نام نیکی از خود برجای نگذاشته است. با این وجود، سیاستمداران و مورخان آمریکایی که در پایان قرن بیستم میلادی به تجزیه و تحلیل رخدادهای این قرن پرداختهاند، در اجماعی کمنظیر، ترومن را به عنوان یکی از بزرگترین رییسان جمهور ایالات متحده برگزیده و این چهره خبرساز نه چندان خوشنام را در زمره برجستهترین دولتمردان قرن بیستم بهشمار آوردهاند: «مردی با اراده قوی که شهامت اتخاذ تصمیم های دشوار را داشته و چهره جهان را در نیمه دوم قرن بیستم تغییر داده است.»
ترومن در روز دوازده آوریل سال ۱۹۴۵ به ریاست جمهوری ایالات متحده رسید و جایگزین فرانکلین روزولت رییسجمهور مشهور زمان جنگ شد که بر اثر سکته ناگهانی با زندگی وداع کرده بود. وی پیش از ریاست جمهوری تنها سه ماه معاون رییسجمهور و پیش از معاونت، نزدیک به ده سال سناتور ایالت میسوری بود. ترومن با یادآوری این روزها در خاطرات خود نوشته است که «وقتی عهدهدار مسئولیت مقام ریاست جمهوری شد، کمترین اطلاعی از مسئولیتها و وظایف سنگین این مقام نداشته است؛ چرا که روزولت تمامی مسئولیتها و وظایف مقام ریاست جمهوری را خود به عهده گرفته بود و جز تعدادی انگشتشمار از وزیران و مشاوران وی کسی در جریان جزییات امور نبود.»
ترومن با آنکه به معاونت ریاست جمهوری انتخاب شده بود، کمتر یا به بیانی بهتر، هرگز در هیچ امری مهم طرف مشورت قرار نمیگرفت و تنها در برخی جلسات دولت بهعنوان ناظر شرکت می کرد. حتی برخی مسایل و اسرار مهم مملکتی از او پنهان نگه داشته میشد و شاید هرگز با وی مطرح نیز نمیشد. به عنوان نمونه، ترومن تا زمانی که عهدهدار مقام ریاست جمهوری ایالات متحده نشده بود، کمترین اطلاعی از پیشرفتهای آمریکا در زمینه ساخت بمب اتم نداشت و حتی می توان گفت از آن بیخبر بود. اما با این وجود، این رییسجمهور بیخبر و ناآشنا بهسرعت بر اوضاع مسلط شد و توانایی و کفایت سیاسی خود را در نخستین کنفرانس سران متفقین که پس از مرگ روزولت در پتسدام آلمان برگزار شده بود، به نمایش گذاشت.
-
جدای از استفاده از سلاح اتمی و صدور فرمان پرتاب بمب اتم بر شهرهای بزرگ و پرجمعیت هیروشیما و ناکازاکی در ژاپن که به فاجعه بزرگ بشری در تاریخ جهان انجامید؛
-
اولتیماتوم به استالین درباره خطر تجزیه و جدایی آذربایجان از ایران؛
-
اعلام دکترین ترومن برای مقابله با تهدید شوروی در ترکیه و یونان؛
-
تصویب طرح مارشال و کمک دوازده میلیارد دلاری آمریکا برای بازسازی اروپا؛ و
-
واکنش جدی و فوری در برابر محاصره برلن از سوی شورویها و ایجاد پل هوایی برای حفظ برلن غربی و جلوگیری از سلطه کامل شورویها بر این شهر؛
از جمله تصمیمهای مهم ترومن در عرصه سیاست خارجی ایالات متحده بود که وی را بهعنوان دولتمردی برجسته در عرصه روابط بینالملل معرفی کرد و آمریکا را از خاکستر ویرانههای جنگ جهانی دوم بهعنوان «ابرقدرت» خارج ساخت. اما با وجود این کارنامه قابل تأمل، ترومن در عرصه سیاست داخلی کارنامهای چندان قابل دفاع نداشت؛ آنچنان که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۴۸ آمریکا کمتر کسی به پیروزی وی در برابر کاندیدای کارکشته و محبوب جمهوریخواهان، «توماس دیویی» امیدوار بود و درباره آن در خوش بینانه ترین حالت اظهار امیدواری کرد.
عامل مهم دیگری که حتی بخت اندک ترومن را محدودتر از پیش میساخت، آن بود که شکاف در حزب دمکرات و نامزدی «هنری والاس»، معاون سابق رییسجمهور، بهعنوان نامزد مستقل در این انتخابات، تعدادی قابل توجه از آرای حزبی ترومن را میکاست و حتی اقبال بسیاری از وفاداران سنتی حزب را به سمت والاس متوجه می ساخت.
با این همه و با وجود آنکه حتی در میان رهبران خوشبین حزب دمکرات هم کمتر کسی به امکان موفقیت ترومن در این مبارزه انتخاباتی امیدوار بود، وی با اعتماد به نفس و شهامتی کمنظیر در کارزار انتخابات وارد شد و در سخنرانیها و دیگر برنامههای تبلیغاتی خود با زیرکی خاص و زبانی ساده که در دل مردم عادی مینشست، گناه ناکارآمدیها و تحققنیافتن برنامههای خود را به گردن اکثریت جمهوریخواهان کنگره انداخت. با این وجود، تمامی نظرسنجیها حتی در آخرین روزهای مبارزه انتخاباتی نشاندهنده شکست ترومن از رقیب جمهوریخواه خود، توماس دیویی بودند. حتی برخی روزنامهها بدون آنکه منتظر اعلام نتایج شمارش آرا شوند، شمارههای صبح روز بعد از انتخابات را با عنوانهای درشت پیروزی دیویی و شکست ترومن چاپ و منتشر کرده بودند، اما واقعیت چیزی دیگر بود: ترومن در میان شگفتی نخبگان سیاست و رسانه پیروز انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۴۸ شد و چهار سال دیگر با کمال قدرت بر مسند ریاست جمهوری آمریکا تکیه زد.
پیروزی ترومن زلزلهای در محافل علمی ایالات متحده پدید آورد و موجی از تغییر و تجدید نظر در روشهای پژوهش و سنجش افکار عمومی ایجاد کرد. بهعنوان نمونه، پل لازارسفلد به اتفاق دستیاران خود در دفتر پژوهشهای اجتماعی و کاربردی دانشگاه کلمبیا اثر پژوهشی خود را با عنوان «انتخاب مردم» که به بررسی نتایج مبارزههای انتخاباتی در دورههای پیشین میپرداخت، تجدید چاپ کرد و چرایی و چگونگی نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۴۸ را با بررسی و تحلیل علمی به پژوهشگران و دستاندرکاران عرصه تبلیغات، بهویژه تبلیغات سیاسی ارایه کرد.
لازارسفلد در مطالعات خود به این نتیجه اساسی دست یافت که
-
نگرشها و در نهایت، رفتار مردم به هنگام رأیدادن بیشتر از ارتباط میانفردی آنها تأثیر می گیرد تا آنکه از پیام رسانههای جمعی مانند: مطبوعات و رادیو تأثیر بپذیرد و وابسته به نظر نخبگان سیاسی و رسانهای باشد.
-
پیامهای رسانههای جمعی مانند جریانی دو مرحلهای به عموم مردم میرسد: در مرحله نخست، پیام های ارسالی به مخاطبان پرنفوذ که آنها را باید «رهبران فکری» نامید، میرسد و در مرحله دوم، رهبران فکری پیامها را در میان اطرافیان خود منتشر میسازند.
-
منطق موجود در ورای جریان دو مرحلهای آن است که هر فرد به عنوان عضوی از اعضای جامعه در بسیاری از گروههای رسمی و غیررسمی آن حضور دارد و در درون آن، به تبادل نظر با دیگران می پردازد؛ از آنها تأثیر میپذیرد و بر آرا، عقاید، گرایشها و نگرشهای آنها تأثیر میگذارد.
-
ارتباط میانفردی مجرایی اثرگذار در آگاهسازی افکار عمومی و رسانهای مناسب در ساخت و جهتدهی به آن است.
-
البته نباید درباره جایگاه و نقش تأثیرگذار رهبران فکری جامعه، بهویژه در نگرشها و رفتار مردم به هنگام رأیدادن، بیش از اندازه اغراق و درباره آن زیادهگویی کرد.
-
خود رهبران فکری نیز از دیگر گروههای اجتماعی تأثیر میپذیرند؛ از آنها کسب اطلاع می کنند و در مراحلی مختلف به آگاهی مورد نیاز دست مییابند.
-
رسانههای ارتباطی شخص با رسانههای جمعی، در کنار و به موازات یکدیگر عمل میکنند؛ گرچه مجراهای ارتباط میانفردی شخص، دارای تأثیر گستردهتر در تغییر رفتار مردم هستند.
پژوهشها و مطالعات لازارسفلد و دیگر همکاران دانشگاهی او گرچه در محیط ارتباطی ایالات متحده انجام شده و امروزه نیز به شیوههای مختلف انجام میشود و بیشتر درباره مخاطبان و افکار عمومی در فضایی آمریکایی است و از این رو، تعمیم آن به دیگر جوامع باید با احتیاط کامل صورت گیرد؛ اما جمله آنها به ضرورتی آشکار که حلقه گمشده در سیاستگذاریها و برنامهریزیهای فرهنگی و رسانهای ماست، اشاره میکنند که همانا فقدان نگاه پژوهشی و کاربردی در بررسی و تحلیل رخدادهای مختلف و دستیابی به الگو و نظریهای است که بتواند در رخدادهای مشابه مبنا و راهنمای عمل دستاندرکاران قرار گیرد.
داستان ترومن تأثیری گسترده در پژوهشها و مطالعات ارتباطی و رسانهای نهاد و به استخراج آموزههای بسیار در تحلیل شرایط منجر شد و نظام سیاسی و رسانهای ایالات متحده را از «غافلگیری» در برابر شرایط مشابه تا حد امکان مصون ساخت.
این انتظاری منطقی است که اینگونه پژوهشها و مطالعات در محیط ارتباطی ما نیز انجام شوند تا مخاطبان و افکار عمومی در فضای بومی مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند و رخدادهای اثرگذار مانند انتخابات دهم ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و حوادث پس از آن بهعنوان نمونهای آشکار در فراسوی شعارها واکاوی شوند و الگو و نظریهای بومی برای سیاستگذاریها و برنامهریزیها در شرایط مشابه ارایه شود تا سیاستگذاران و برنامهریزان کمتر در برابر عمل انجامشده و موقعیت غافلگیرکننده قرار گیرند و پیامدهای گاه جبرانناپذیر بر فضای عمومی جامعه تحمیل شود و عنان «مدیریت و هدایت افکار عمومی» در دستان دیگرانی قرار گیرد که هیچگاه آشنایی و نسبتی با ارزشها، باورها و جهانبینی فرهنگی جامعه نداشته و ندارند و آن را بیگانه با خود و اهداف حضور خود در سپهر فرهنگی و رسانهای جامعه میدانند.
باید در فراسوی شعارها به عمق شعارها نگریست و فراتر از سطح و ظاهر به عمق و باطن رخدادها دست یافت تا امروز تکرار دیروز و فردا تکرار امروز در شگفتی و انفعال پژوهشگران و دستاندرکاران نباشد؛ وظیفه ای که بیش از همیشه بر دوش مراکز پژوهشی در سازمانهای فرهنگی و رسانهای دستاندرکار، بهویژه سازمان صداوسیما بهعنوان «رسانه ملی» سنگینی میکند و آنها را به تلاش بیش از پیش در این عرصه فرا میخواند.
............................................................................
پینوشت:
برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:
-
دادگران، سیدمحمد (۱۳۸۲). افکار عمومی و معیارهای سنجش آن، تهران: مروارید.
-
ساروخانی، باقر (۱۳۸۳). اندیشههای بنیادین علم ارتباطات، تهران: خجسته.
-
طلوعی، محمود (۱۳۸۶). صد سال، صد چهره، تهران: علم.
چهارشنبه هفتم دی 1390
وسوسه و الهام
«شیخ ابوسعید ابوالخیر با مریدی به راهی میرفت. زمستان بود و شیخ، پابرهنه. مرید اراده کرد فوطه (لنگ) خود را دو نیم کند و نیمی به شیخ بدهد؛ اما بعد پشیمان شد.
روزی از شیخ پرسید: ای شیخ! فرق میان وسوسه و الهام چیست؟
شیخ گفت: الهام آن بود که نیمی از فوطه خود را به پای من بپیچی؛ اما وسوسه آن بود که بعد منصرف شدی!»
استاد محمود حکیمی، هزار و یک حکایت تاریخی، صفحه ۶۹.


