تبليغاتX
گفت و شنود

شنبه هشتم بهمن 1390

از هر دری سخنی ...

  • برنامه­ریزان رادیو باید نیازها و مصلحت­های مخاطبان را در کنار یکدیگر ببینند و تا آنجا که می توانند لحظه­ای میان این دو جدایی نیفکنند. بزرگ­ترین «مصلحت» مخاطبان باید آن باشد که آنها پاسخ هر پرسش خود را در رسانه­ای که مدعی خدمت­رسانی به آنهاست، بیابند. مصلحت بزرگ مخاطبان آن است که مبانی نظام حاکم بر جامعه به­درستی برای آنها بیان شود و در این راه، «نه» برنامه سازان شاهد هیچ محدودیت در طرح علمی اینگونه مباحث باشند و «نه» در تنگنای استفاده از اندیشه­های نخبگان خاص قرار گیرند. مدیران­ ارشد رادیو باید در ابتدا به برنامه­ریزان و برنامه­سازان و سپس، به نخبگان و مخاطبان اعتماد کنند و تا آنجا که می­توانند کمتر پرسشی را در ذهن آنها بی پاسخ بگذارند. شاید پاسخ پرسشی خاص را نخبه «الف» نداند، اما نخبه «ب» که می­داند!
  • مشکلات رسانه­های ما از جمله رادیو، بیشتر ریشه در آن دارد که برنامه­ریزان آنها می خواهند محتوایی خاص را به زور به خورد مخاطبان دهند. زمانی که برنامه­ریزان یک­طرفه به مخاطبان نگاه می­کنند و رسانه خود را «دانای کل» و مخاطبان را «نادان کامل» می­دانند، در حقیقت رسانه را دچار مشکل می­کنند؛ چرا که وقتی «رسانه» و «مخاطب» در کنار هم قرار گیرند و رسانه به سمت مخاطب رود، درک متقابل میان آنها ایجاد و از دامنه این شکاف کاسته می­شود و اینگونه مشکلات کمتر امکان بروز می­یابند. برنامه­ریزان باید به آن هوشمندی رسیده باشند که بدانند در چه لحظه و با چه نگاه به مخاطبان خود بنگرند و آنها را به سمتی که مورد نظر است، هدایت سازند.
  • اگر برنامه­ریزان رادیو می­خواهند همگام با سیاست­های حاکم بر این «رسانه ملی و عمومی» حرکت کنند و همزمان، همراه مخاطبان باشند؛ گریزی از آن ندارند تا به الزامات  پیچیده و گاه بسیار سخت آن توجه کنند و به آن پایبند باشند. همین­ که می­توان با محدودیت­های مختلف کنار آمد و هوشمندانه نیازهای مخاطبان را شناخت و با ظرافت بسیار میان این دو پیوندی مناسب برقرار کرد، نشان­دهنده موفقیت بسیار برنامه­ریزی­ها و حتی برنامه­سازی­ها در رسانه رادیوست. محدودیت­ها همواره عاملی بازدارنده برای شکوفایی رادیو نبوده و نیستند. به­عنوان نمونه، هنگامی که شعر شاعران فلسطینی را که از محدودیت­هایی به­نسبت بیشتر در تنگنا و زحمت هستند، می­خوانیم؛ سوزی بیشتر در آنها احساس می­کنیم تا شعر مشابه شاعرانی که در رفاه و تنعّمی بیشتر هستند.
  • برنامه­ریزان رادیو، به­ویژه رادیوهای ملی و عمومی «باید» نیازهایی را برآورده سازند که تضادی اساسی با ارزش­های اصلی حاکم در جامعه ندارند. برنامه­ریزان باید نیازهای مخاطبان را رصد کنند و با شناخت درست آنها، آن دسته نیازهایی را که با مصلحت­های دینی و ارزشی جامعه مغایرتی آشکار ندارند، برآورده سازند. البته گاهی مصلحت­ها به اندازه­ای پیچیده می­شوند که شناخت کامل آنها کمتر امکان­پذیر است و حتی باعث سردرگمی برنامه­ریزان و سپس برنامه سازان می شود. گاه نیز سلیقه­های شخصی برنامه ریزان جای مصلحت­های مخاطبان را می گیرند. برنامه ریزان رادیو باید میان دو مفهوم «سلیقه» و «مصلحت» تفاوت قائل شوند. طرح مسایلی که به­ صراحت با ارزش­های دینی و مذهبی جامعه مغایرت دارد و در تضاد آشکار با آنهاست، باید به کناری نهاده شود؛ اما طرح دیگر مسایل که مغایرتی چندان آشکار ندارد، باید از نظر اهل فن بررسی و مصلحت آن سنجیده شود. باید ارزش­های دینی و مذهبی به­عنوان «مبنا» در نظر گرفته شوند تا خطوط قرمز رسانه تعیین شود و بی­سبب مصلحت­سازی نشود.
  • برنامه­ریزان موفق رادیو آن دسته از برنامه­ریزان هستند که سعی بسیار دارند میان فرم و محتوا جانب «تعادل» را حفظ و بر روی خط «توازن» حرکت کنند. این به آن معناست که اگر فرد برنامه­ریز به نوآوری خاص در فرم ارایه برنامه­ها دست می­زند؛ باید بداند که «مقصد» آن نوآوری کجاست. اگر مقصد را گم کرد، آن فرم خاص با همه جذابیت­های ظاهری، فرد برنامه ریز را به بیراهه می­کشاند. شما می­گویید: من می­خواهم فلان مسیر را بروم و این مسیر برای مخاطب من بسیار زیبا و چشم­نواز است؛ اما در انتهای آن دره­ای موجود است. شما موظف به آن هستید مخاطب را سالم به مقصد برسانید. مقصد کجاست؟ چگونه من باید این مخاطب را ببرم تا به مقصد برسانم؟ چه کار باید بکنم تا حوصله مخاطب در طی مسیر سر نرود؟ آگاهی به این پرسش­ها و ارایه پاسخ مناسب به آنها به حقیقت «هنرمندی» می خواهد. برنامه­ریزان ایستگاه­های مختلف باید بدانند که مقصد مخاطبان آنها کجاست؛ چگونه باید مخاطبان را سالم به مقصد برسانند؛ و مسیری لذت­بخش را با مخاطبان طی کنند.
  • خطوط قرمز فعالیت­های رسانه­ای در جامعه باید مشخص باشد. خطوط قرمز همانا «اعتقادات مردم» و «قانون اساسی کشور» است. منظور از اعتقادات مردم، اعتقاداتی است که ریشه در دین، مذهب و عرف جامعه دارد. اگر شمای برنامه­ریز به این دو احترام نگذارید؛ باید نگران باشید. اما اگر به این دو رکن پایبند بوده و به آنها احترم بگذارید، از هیچ چیز نباید نگران باشید. باید درباره هرچه در رادیو قصد بیان آن را دارید، استدلال ارایه دهید. فهم مناسب شما از کارکردها و وظایف رسانه­ها در جامعه، باید تمام و کمال در خدمت «بیان مسأله» باشد. حتی هنگامی که درباره یک مسأله ساده اقتصادی می­خواهید صحبت کنید؛ باید آنقدر به شگردهای مختلف رسانه­ای در بیان مناسب مسأله آگاه و به آنها مسلط باشید که وقتی از نگاه مردم و یا از دیدگاه کارشناسی که صلاحیت اظهار نظر دارد، انتقادی وارد می­سازید؛ آن انتقاد به حقیقت «وارد» باشد. مهم­تر آنکه باید اجازه دهید فرد، سازمان و یا نهادی که از آن انتقاد می­شود، دارای حق دفاع باشد تا در نهایت، مخاطب به نگاه منصفانه و برخورد عادلانه شما ایمان بیاورد و به رسانه شما اطمینان یابد. اگر این اتفاق بیفتد، هیچ کس نمی­تواند به شما خرده­ای هرچند اندک بگیرد. باید بدانیم که اگر مای برنامه­ریز آداب نقد را بدانیم، کمتر کسی می­تواند به ما ایرادی وارد کند. آنجا هم که با آداب نقد آشنا نیستیم، باید به­شدت از هر گونه نقد و سخن انتقادآمیز پرهیز کنیم.
  • امنیت شغلی گاه حتی برای پیشکسوتان رادیو وجود ندارد. برخی برنامه­ریزان و حتی برنامه سازان رادیو بر اساس «شایستگی» در جایگاه امروز خود قرار ندارند. حضور سفارش شده برخی دست­اندرکاران در جایگاه برنامه­ریز، آسیبی جبران­ناپذیر بر عملکردها و در نهایت، وجهه ایستگاه های مختلف وارد می­کند. مدیران ارشد رادیو هم گاه با حمایت­های بی ­قید و شرط به تشدید این آسیب­ها دامن می­زنند. در این شرایط آیا روگردانی و ریزش مخاطبان، پدیده­ای شگفت و دور از ذهن است؟
  • در «نظارت»، «ارزیابی» و «ارزشیابی» پیش و پس از پخش برنامه­ها، چه در ایستگاه­های مختلف و چه در مرکز نظارت و ارزیابی و حتی در مرکز تحقیقات سازمان، این نظارت، ارزیابی و ارزشیابی آنچنان روزآمد نبوده و متناسب با شرایط روز به پیش نرفته است. در حال حاضر، شیوه­ عملکرد شوراهای ارزیابی و نظارت رادیوهای مختلف تفاوتی چندان با ده تا پانزده سال گذشته ندارد. جمعی از حرفه­ای­های باسابقه دور هم جمع می­شوند و از دیدگاه خود به شاخص­های از پیش تعیین­شده نمره می­دهند و از نمرات داده شده، معدل می­گیرند؛ حال آنکه امروزه از روش­هایی متفاوت با دیروز در تحلیل برنامه­های رادیو استفاده می­شود؛ روش هایی که به­کارگیری آنها می تواند برای برنامه­ریزان بسیار راهگشا باشد. رادیوی «امروز» دیگر رادیوی «دیروز» نیست. امروزه ما با رادیوهای مختلف اختصاصی و تخصصی مواجه هستیم که روش­های ارزیابی و نظارت بر برنامه های آنها با رادیوهای عمومی بسیار متفاوت است.
  • حرکت رسانه­ها، حرکتی تند و شتاب­دار است. از این رو «نه» مصلحت­ها همان مصلحت های پیشین و «نه» نیازها همان نیازهای پیشین است. اگر ما روشی خاص را در برنامه ریزی­های خود اتخاذ می­کنیم و بر همان روش همچنان اصرار می­ورزیم، به­طورحتم به دیوار مشکلات برمی خوریم. ما هم باید از تغییر مصلحت­ها خبردار باشیم و هم از تغییر نیازها و خود را با این تغییرات هماهنگ سازیم. البته نباید بحث «مشروعیت» و «مقبولیت» در فعالیت­های رسانه­ای را از یاد ببریم که این دو با یکدیگر در ارتباطی تنگاتنگ قرار دارند و در عین حال با یکدیگر متفاوت هستند. برای آنکه رادیو بتواند به فعالیت ثمربخش خود در سپهر رسانه­ای ایران ادامه دهد، باید هر دوی اینها را باهم دارا باشد. رادیو، مشروعیت خود را از مصلحت­ و مقبولیت خود را از نیاز مخاطبان می­گیرد تا بتواند به «محبوبیت» دست پیدا کند. در حقیقت، مسأله امروز رادیو در ایران، تغییر مداوم مصلحت­ها و نیازهای مخاطبان است.
  • جمع­آوری و پردازش «اطلاعات» جزیی جدایی­ناپذیر از فرایند برنامه­ریزی در تمامی سازمان­ها از جمله سازمان­های رسانه­ای است. دریافت اطلاعات با هر «ماهیت» و «نوع» می­تواند در طی درست مسیر بسیار تأثیرگذار باشد. کسب اطلاعاتی مانند نوع قالب، محتوا و مخاطب، و هزینه های صرف­شده و سربار و حتی هزینه­های غیرمادی که ممکن است به تحمیل فشارهای جسمی و روحی بر بدنه برنامه­سازان منجر شود؛ همه اینها باید برای مدیران ارشد رادیو مانند معاون صدا و در سطح پایین­تر، مدیران ایستگاه­های مختلف احصا شود تا بتوان به جهت صحیح حرکت دست یافت و رشد متوازن برای مجموعه رادیو فراهم آورد. باید سیستمی طراحی شود که وابسته به شخص یا اشخاص نباشد. باید به استفاده از فناوری اطلاعات (IT) روی آورد؛ چراکه این فناوری می­تواند در تحقق مناسب فرایند برنامه ریزی، بسیار مفید و مؤثر باشد. البته طی این مسیر هم بسیار پرهزینه و وقت­گیر است و هر فرد یا گروهی به­راحتی آن را نمی­پذیرد. البته در عرصه برنامه ریزی­های محتوایی هم وضع کمی فرق می­کند. فناوری اطلاعات (IT) در اینجا به سختی می­تواند به کمک ما بیاید. فرض کنید تعداد اتومبیل­هایی را که در واحد زمان از اتوبان می­گذرند، می­توان با قراردادن یک حس­گر شمرد؛ اما چگونه می­توان در یک ایستگاه رادیویی به شیوه­ای دست یافت که در آن، نوع تأثیرگذاری موضوع­های خاص به­درستی معین و مشخص شود؟ فناوری اطلاعات (IT) در اینجا به­سختی به کار می­آید. با این حال، اگر سیستمی مکانیزه ایجاد شود که در آن به اطلاعاتی بهنگام از برنامه­های مختلف دست پیدا کنیم، آنگاه می­توانیم حتی تعداد و نوع محتوای پیام­های تلفنی، پیامک­های دریافت­شده و پست­های الکترونیکی را شمارش، تحلیل و نگهداری کنیم. در هر بسته اطلاعاتی می­­توان صدا و متن برنامه، بازخوردهای مختلف مانند: نظرسنجی ها، پیام­های تلفنی، پیامک­ها و دیگر بخش­های مرتبط را یک­جا جمع­آوری و تحلیل کرد تا بتوان در گام­های بعدی از این نمونه برنامه­های موفق به­عنوان الگوهای برنامه سازی استفاده کرد.
نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 17:35 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم بهمن 1390

شیشه و سنگ!

زمانی که آغا محمدخان قاجار لشکر به قراباغ کشید، خان قراباغ در قصبه­ای به نام شیشه متحصن شد و در آنجا به کندن سنگر پرداخت و یاران خود را به دفاع گماشت.

شاه قاجار برای خان پیغام فرستاد که با آن عده قلیل توانایی مبارزه با او را ندارد و حتی خان را به ضربت های سنگپاره­های منجنیق تهدید کرد و پیغام داد که با این همه چگونه می­توانی شهری مانند شیشه را از من نگاه داری؟

ملا پناه واقف که شاعر خان قراباغ بود، این شعر را در جواب شاه قاجار نوشت:

گر نگهدار من است که من می­دانم

شیشه را در بغل سنگ نگه می­دارد

استاد محمود حکیمی، هزار و یک حکایت تاریخی، صفحه ۷۵.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 10:33 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم بهمن 1390

در پس ظاهر

تبلیغات نامریی شگردی به­نسبت پیچیده و کارساز در دنیای پررقابت تبلیغات، به­ویژه تبلیغات سیاسی در رسانه­هاست. این شگرد تبلیغی که گاه از آن با عنوان «تبلیغات فروآستانه­ای» و «تبلیغات ناآشکار» یاد می­شود؛ در زمره تبلیغات غیرمستقیم قرار دارد؛ تبلیغاتی که در آن، پیام­های تبلیغی به­گونه­ای طراحی و ارایه می­شوند که از حاشیه­های پایین گستره شنوایی و بینایی مخاطبان بهره گیرند و ضمیر ناخودآگاه آنها را از خود متأثر سازند و آنها را با کمترین تلاش برای تفکر، به ابزاری بی­اراده در دستان خود تبدیل کنند تا در نهایت، زمینه­ای مناسب در تحقق اهداف تبلیغ کنندگان فراهم سازند.

حاشیه­های پایین گستره شنوایی، صداهایی با فرکانس­ کمتر از ۲۰ هرتز و حاشیه­های پایین گستره بینایی، تصاویری با زمان نمایش کمتر از حدود یک­دوازدهم ثانیه هستند. تأمل بر این حاشیه ها، آموزه های شایان­ توجه بسیار در برابر دست­اندرکاران قرار می­دهد. نمونه به­نسبت کوتاه اما گویای زیر جلوه­ای کامل از به­کارگیری این آموزه­ها در عرصه تبلیغات، به­ویژه تبلیغات سیاسی غرب علیه نظام جمهوری اسلامی و حتی فراتر از آن، فرهنگ ایرانی است که با قلم توانای دکتر مهدی محسنیان­راد، استاد و صاحبنظر علوم ارتباطات و رسانه، به توصیف و تبیین درآمده و حکایتی همچنان باقی را به سیاستگذاران و برنامه­ریزان دست­اندرکار گوشزد کرده است:

دکتر محسنیان­راد در فصل پایانی کتاب وزین خود «ایران در چهار کهکشان ارتباطی» به موضوع «دهکده جهانی و بازار پیام» می­پردازد و در آغاز فصل، از نگاه انتقادی به این پدیده، به­ویژه در عرصه فرهنگ می گوید و با اشاره به مفهوم «تهاجم فرهنگی» و طرح دیدگاه­های مختلف درباره آن، اینگونه به نتیجه­گیری می­پردازد که «من نیز باور دارم که در دهکده جهانی شرایطی فراهم شده که توانمندان فناوری­های ارتباطی در مواردی توانسته­اند به اجرای عملیات ارتباطی بسیار گسترده­ای در سطح جهانی علیه یک رویداد، یک مسلک و حتی یک فرهنگ، بیش از عصر حضور امپریالیست های فرهنگی، موفق شوند؛ عملیاتی که می­­توان به­درستی آن را تهاجم فرهنگی نامید.»

این استاد و صاحبنظر علوم ارتباطات و رسانه در ادامه به مصداقی از مصادیق بارز این عملیات اشاره می­ کند و می­نویسد: «از مصادیق بارز چنین عملیاتی، انتشار کتاب ۴۱۶ صفحه­ای بدون دخترم هرگز در شمارگان میلیونی و زبان­های گوناگون از سال ۱۹۸۸ و به دنبال آن، تولید فیلم سینمایی ۱۱۵ دقیقه­ای آن در سال ۱۹۹۱ از سوی هالیوود علیه باورها و فرهنگ ایران است. برای تجسم ابعاد این تهاجم همین قدر کافی است که بگویم فروش نسخه آلمانی کتاب فقط در آلمان به ۴ میلیون جلد رسید که اگر آنها را روی هم بچینیم، ارتفاع کتاب­ها برابر با ۵۶۷ برج ۲۰ طبقه می­شود؛ عددی شگفت­انگیز که حتی تصور آن نیز برای ناشران ایرانی غیرممکن است. البته عدد ۴ میلیون مربوط به آخر سال ۱۹۹۲ میلادی است و از فروش سال­های بعد اطلاع ندارم. در سومین سال انتشار کتاب و پس از آنکه توانست رکوردهایی جدید در فروش جهانی یک کتاب به دست آورد، کمپانی مترو گلدین مایر نسخه سینمایی آن را به صورت رنگی و با صدای دالبی به بازار جهانی روانه کرد.»

دکتر محسنیان­راد در ارزیابی خود از محتوای کتاب و فیلم سینمایی بدون دخترم هرگز به این نکته اساسی اذعان می­کند که «مجموعه مذکور از موفق­ترین و مؤثرترین پروژه­های تبلیغات سیاسی در طول تاریخ بوده است. برای مثال، هنوز چند ماهی از نمایش آن در انگلستان نگذشته بود که یکی از دانشجویان من در کلاس جامعه­شناسی تبلیغات نقل کرد که برادرش در لندن زندگی می­کند و در شرایطی که دو هفته قبل، مادرش برای شرکت در مراسم ازدواج او با یک دختر انگلیسی آماده عزیمت به لندن بوده، داماد به تهران اطلاع می­دهد که عروس پس از دیدن فیلم بدون دخترم هرگز از این ازدواج منصرف شده است. هنوز نیز پس از گذشت سال­ها، وقتی این فیلم در یکی از هزاران فرستنده تلویزیونی دهکده جهانی پخش می­شود، ایرانیان مقیم آن کشور دچار مشکل می شوند.»

این استاد علوم ارتباطات در ادامه با مروری بر محتوای کتاب، تجربه­ شخصی خود از مواجهه با فیلم را بیان می­کند و می­نویسد: «چند ماهی از انتشار کتاب بدون دخترم هرگز گذشته بود که من از وجود آن مطلع شدم؛ بدون آنکه از جزییات محتوای آن چندان آگاه باشم. مدتی بعد اطلاع یافتم که از روی کتاب، فیلمی ساخته شده که با استقبال شدید در آمریکا مواجه شده است. در همان اوقات، اداره کل مطبوعات خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از من دعوت کرد تا به عده­ای از کارکنان بخش بررسی مطبوعات آنها، روش تحلیل محتوا را به­طور فشرده تدریس کنم. به مدیر کل وقت آن قسمت اطلاع دادم که در صورتی برای این تدریس انگیزه خواهم داشت که نسخه­ای از فیلم بدون دخترم هرگز را برای کار عملی کلاس تهیه کنند. او با نام فیلم کاملاً آشنا بود و به­راحتی با درخواست من موافقت کرد.

نحوه عمل اینگونه بود که در نوبت اول نمایش، دانشجویان که در واقع عده­ای از کارکنان اداره مذکور بودند، فقط فیلم را تماشا می­کردند و در نوبت­های بعدی، همزمان با تماشای فیلم، به یکسری سؤالات نیز پاسخ می­دادند. فکر می­کنم در چهارمین نوبت نمایش فیلم، در حالی که کاملاً خسته در انتهای سالن و پشت به دانشجویان، روی یک مبل نشسته بودم، شاید در اثر تکرار تماشا و شاید به دلیل دیگری که نمی­دانم، یکباره احساس کردم یک تک­فریم مجزا از ۲۴ فریم، از جلوی چشم من گذشت. از جایم پریدم و در مقابل حیرت دانشجویان، به متصدی نمایش ویدیو گفتم: فیلم را متوقف کن!»

تبلیغات نامریی، پدیده­ای بود که دکتر محسنیان­راد پس از بارها تماشای فیلم متوجه آن شده و به یکباره به این احساس رسیده بود که گویی یک تک فریم مجزا از ۲۴ فریم متعارف در هر ثانیه نمایش فیلم سینمایی وجود دارد که به­راحتی در فیلم قابل تشخیص و شناسایی نیست. از این رو، «فیلم را متوقف کردیم. کوششی بسیار به عمل آمد تا توانستیم آن تک­فریم را پیدا کنیم و روی صفحه، ثابت نگه داریم. در آن لحظه، آن دسته از دانشجویانی که در دقایق اولیه تکرار نمایش فیلم، منکر وجود آن می­شدند نیز آن را دیدند.

حوزه نمایش تک­فریم آنجا بود که شب فرار، بتی برای کسب اجازه از خواهر شوهرش برای خریدی مختصر از بیرون، به اتاق او مراجعه می­کند. آنها در حال تماشای آغاز اخبار تلویزیون بودند که رزمندگان اسلام را همراه با موزیک محکم نظامی و تصویر امام نشان می­داد ... خواهر شوهر بتی در آن لحظه، آن­قدر مجذوب تلویزیون و تصویر امام در آن بود که با گفتن زود برگردی، به بتی اجازه خروج می­دهد. بتی که در حالی که دست مهتاب را در دست گرفته، در تاریکی شب، با اضطراب و ضمناً نفرت از پله­های حیاط پایین می­آید. در همین لحظه است که تک­فریم تصویر امام در ذهن مخاطب می­نشیند. ادامه کنجکاوی من و تلاش­های فردای آن روز، تک­فریم­های آن صحنه را تا سه عدد شمارش کرد. اکنون نیز اگر به سایت کمپانی متروگلدین مایر مراجعه کنید، خواهید دید که اولین کلید واژه موضوعی که برای این فیلم ثبت شده، انقلاب اسلامی است.»

این صاحبنظر رسانه در خاتمه این بخش از سخنان خود اینگونه نتیجه­گیری می­کند که «وجود چند تک فریم مورد بحث در فیلم بدون دخترم هرگز ثابت می­کند که نشانگاه اصلی حمله فیلم، به ترتیب حوزه های سیاسی، دینی و در انتها، فرهنگی بوده؛ اما قالب عوامانه فیلم، درگیری یک زن و شوهر دوفرهنگه بوده است.»

کتاب و فیلم سینمایی بدون دخترم هرگز تنها نمونه­ای از تلاش­های تبلیغاتی غرب علیه ارزش­ها و باورها و در کوتاه­سخن، جهان­بینی فرهنگی حاکم در ایران اسلامی است که به­تدریج از عرصه سیاسی و بیان مستقیم تبلیغی به عرصه فرهنگی و بیان غیرمستقیم تبلیغی متوجه شده و کانون تهاجم خود را از «سیاست» به «فرهنگ» تغییر داده است. تبلیغات نامریی نیز به موازات این تغییر رویکرد، مجال تأمل و عرض اندام بیش از پیش یافته و حضور مؤثر خود را در تضمین اثربخشی این رویکرد به دست­اندرکاران یادآور شده­اند.

فعالیت صدها ایستگاه رادیویی و کانال تلویزیونی فارسی­زبان که پیوسته و هدفمند با پشتیبانی بیگانگان، به تهیه و تولید برنامه­های مختلف در قالب­های متفاوت می­پردازند؛ باید بیش از پیش نگاه نگران سیاستگذاران و برنامه­ریزان را، به­ویژه در رسانه ملی «صدا» و «سیما» به خود متوجه سازد و به کنکاش در روش­های برنامه­سازی آنها وادارد و راه­های مقابله مناسب با این هجوم را در برابر آنها ترسیم کند.

«امروز ما پیچیده­تر از دیروز و فردای ما پیچیده­تر از امروز است.»

  • «رسانه ملی» ما تا چه اندازه این حقیقت را درک و متناسب با آن، برنامه­سازی کرده است؟ و
  • تا چه اندازه در پس ظاهر متنوع تبلیغات فرهنگی و رسانه­ای بیگانگان به باطن پر راز و رمز آنها دست یافته است؟

تنها می­توان گفت:

پاسخ با شما!

..............................................................................................

پی­نوشت:

برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:

  • محسنیان­راد، مهدی (۱۳۸۴). ایران در چهار کهکشان ارتباطی، تهران: سروش.
  • محمدی­فر، محمدرضا (۱۳۷۷). فرهنگ تبلیغات، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 17:8 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم دی 1390

شرم از خدا

«استاد ابوالقاسم قشیری در رساله خود آورده که جماعتی از صوفیان به سفر می­رفتند. یکی از ایشان گفت: گذر ما در بیشه­ای افتاد که در آن بیشه آواز شیری شنیدیم و خوف و هراس در دل ما غالب شده بود. در آن حالت، مردی را دیدیم که در آن موضع خفته بود و اسب بر سر او ایستاده و چرا می­کرد. او را بیدار کردیم و گفتیم اینجا چه جای استراحت است که این موضع جای شیران است.

مرد سر برآورد و گفت: من شرم دارم که جز از حق، از کسی دیگر بترسم.

این گفت و سر باز بر جای نهاد و بخفت و ما او را بگذاشتیم و دانستیم که هر که از خدای تعالی شرم دارد، از هیچ­کس نترسد.»

جوامع الحکایات

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 16:57 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم دی 1390

روز مبادا!

رسانه­ها ابزار مؤثر ایجاد «تحول» در عرصه­های مختلف حیات جامعه هستند. گرچه بسیاری از پژوهش­ها تأثیر کوتاه­مدت رسانه­ها را نه چندان زیاد و گاه بسیار اندک می­دانند، اما همان پژوهش­ها بر این نکته اساسی نیز اتفاق نظر دارند که اگر رسانه­ها در ارایه پیام­های خود به صورتی منسجم و هماهنگ بر موضوعی محوری تأکید ورزند، می­توانند در درازمدت به چنان تأثیری دست یابند که تحولات و تغییراتی محسوس در نگرش­ها و رفتار مخاطبان پدید آورند؛ عنان «مدیریت و هدایت افکار عمومی» را در دست گیرند؛ و منشأ تحول و تغییر بسیار در عرصه­های مختلف حیات جامعه، به­ویژه عرصه­های اجتماعی و فرهنگی آن شوند.

نظریه انباشت که بر انباشته­شدن تأثیرگذاری­های رسانه­ای تأکید می­ورزد و آن را زمینه­ساز ایجاد تحولات و تغییرات «مطلوب» در جامعه می­داند، بر این گزاره­ اساسی تمرکز یافته است که رسانه­ها در درازمدت تأثیری بسیار در شکل­دهی به اندیشه­ها و تحلیل­های مخاطبان از حوادث و رخدادهای پیرامون دارند؛ حتی اگر پیام کوچک آنها در انبوه سایر پیام­ها در کوتاه­مدت خوانده، دیده و شنیده نشود و تأثیری به­نسبت محدود بر اندیشه­ها و تحلیل­های آنها برجای گذارد. البته این مهم با رعایت سه معیار اساسی بروز و ظهور می­یابد و به تحول و تغییری عظیم در «درازمدت» منجر می­شود:

  • گزینش موضوع­های مشابه از سوی رسانه­ها و ارایه اطلاعات و تحلیل­های به­نسبت همسو؛
  • تکرار همراه با تنوع جهت­گیری­های رسانه­ای و جاسازی مناسب آنها در لابه­لای اطلاعات و تحلیل های ارایه­شده؛ و
  • تقویت و تکمیل فعالیت­های رسانه­ای، به­ویژه در رسانه­های فراگیر «رادیو» و «تلویزیون» و شکل گیری جبهه­ای منسجم در ارایه هم­افزای پیام­ها؛

می­تواند آن کند که در نهایت، تأثیرگذاری­های قدرتمند رسانه­ای حاصل شود و در لحظه یا لحظه هایی خاص که عیار اثربخشی رسانه­ها به محک آزمون درمی­آید، پشتوانه محکم در ایجاد اعتبار و تضمین مناسب در اثبات توانمندی­ها باشد؛ پدیده­ای که در فرهنگ شفاهی ما «روز مبادا» نام می گیرد و پاداش تمامی پس­اندازها در روزهای منتهی به روزهای حساس و سرنوشت­ساز زندگی می شود.

بیش از سه دهه تحولات مختلف ریز و درشت در ایران پس از انقلاب، به­ویژه در سال­های پس از پایان جنگ تحمیلی، نمونه­ای بارز از این روزهای مبادا در نزد رسانه­های بیگانه فارسی­زبان است. آنها در تلاشی منسجم و هماهنگ کوشیده و می­کوشند تا همگام با پیشرفت­های فناوری­های رسانه­ای به طراحی، ساخت و ارایه پیام­هایی بپردازند که گرچه درونمایه­ای یکسان چون محتوای سالیان پیش دارد، اما در شکلی متفاوت با گذشته به مخاطبان عرضه می­شود.

انتخابات دهم ریاست جمهوری و حوادث پس از آن نشان داد که سیاستگذاران و برنامه­ریزان در فراسوی مرزها ابایی از آن ندارند تا در رویارویی با روز یا روزهای مبادا با بیشترین اعتبار پس اندازشده به صحنه درآیند و در مدیریت و هدایت افکار عمومی، نهایت بهره را از آن ببرند. فعالیت منسجم و هماهنگ صدها ایستگاه رادیویی و کانال تلویزیونی فارسی­زبان و بهره­گیری کامل از هزاران پایگاه اطلاع­رسانی در اینترنت، آنچنان جریان رسانه­ای علیه نظام جمهوری اسلامی و رسانه­های منتسب به آن به راه انداخت که کمتر کسی تصور آن را می­کرد که نظام و رسانه­های آن از دل این جریان جان سالم به در برند و اگر «نه» نابود که حداقل تضعیف نشوند. این جریان مخرب حتی رسانه­ای مانند BBC را که به­ظاهر ادعای بی­طرفی و حرفه­ای­گری در پوشش رخدادها و حوادث دارد، به صحنه آورد تا به زعم خود کار را یکسره سازد و به پشتوانه اعتبار رسانه­ای از این «روز مبادا» به­سادگی گذر کند و پیروزمندانه از آن بیرون آید!

دامن­زدن به بدبینی فزاینده میان مردم و نهادهای قانونی نظام­ مانند: دولت، قوه قضاییه، شورای نگهبان و صداوسیما با طرح ادعای تقلب در انتخابات و و کشته­سازی در حوادث پس از آن، دورنمایه اصلی رفتار رسانه­های بیگانه در آن روزها بود که پس از هشت ماه حوادث ریز و درشت، سرانجام با حضور مؤثر مردم در راهپیمایی ۹دی ۱۳۸۸ پایان یافت و آموزه­های بسیار در پیش روی سیاستگذاران و برنامه­ریزان قرار دارد؛ گرچه ترمیم شکاف­ها و دستیابی به وضعیتی مطلوب که بتواند به خنثی­سازی آثار سوء آنچه رخ داد بینجامد، نیازمند طراحی راهبردهای رسانه­ای در مقابله مستمر با اینگونه شکاف­ها در پیکر افکار عمومی جامعه است.

امروز هم سیاستگذاران و برنامه­ریزان در فراسوی مرزهای ما دریافته­اند که دیگر حضور صرف در عرصه سیاسی نمی­تواند آنچنان که باید، به آینده­ اثرگذار برای رسانه­های آنها منجر شود. آنها نیک به این نکته اساسی پی برده و توجه اصلی خود را بر عرصه­های اجتماعی و فرهنگی جامعه متمرکز ساخته­اند. راه اندازی ایستگاه­ها و کانال­های مختلف رادیویی و تلویزیونی و تغییر رویکرد رادیوها و تلویزیون­های موجود از «سیاسی» به «اجتماعی­ و فرهنگی» نشانگر آن است که این تلاش­ منسجم و هماهنگ سودای آن در سر دارد تا این بار بخت خویش را به شیوه­ای دیگر بیازماید و با ارایه «سبک زندگی» مطلوب خود، چارچوبی مطمئن در تصمیم­گیری­های مخاطبان، به ویژه در عرصه سیاسی که غایت سیاستگذاری­ها و برنامه ریزی های آنهاست، پدید آورد و در درازمدت به خوشه­چینی بپردازد.

آنها با این رویکرد نو که به شدت پیچیده و چندبعدی است، در پی آن هستند تا در گام نخست به جذب حداکثری مخاطبان دست یابند و با جلب توجه و اعتماد آنها کاری کنند تا با کاهش مخاطبان رسانه­های ملی «صدا» و «سیما» و به دنبال آن، به حاشیه­رفتن آنها در گردونه رقابت­های رسانه ای، زمینه شنیدن و دیدن و در نهایت، درک و دریافت پیام­های رسانه­ای صدا و سیما به کمترین میزان خود رسد. سپس در گام دوم، در دوره­ای به نسبت طولانی و به­تدریج پیام­های خود را که سرشار از نکته­های پیدا و پنهان در آموزش مهارت­های زندگی است، ارایه می­دهند تا زمینه­ای برای شکل­دهی به نگرش­ها و رفتار مخاطبان فراهم سازند و چارچوبی قابل پیش­بینی در برابر خود ترسیم کنند.

اینگونه است که با جلب توجه و اعتماد مخاطبان، رفته­رفته زمینه برای «وابستگی» آنها به رسانه­ها و پیام های آنها ایجاد می­شود تا اگر دوباره روز مبادایی فرا رسد، مخاطب افسون­شده هیچ توانی در مقابله با پیام­های آنها نیابد و یکسره تسلیم رویکرد سیاسی آنها که دیگر در پس نقاب اجتماعی و فرهنگی حضور ندارد، بشود و تمامی تلاش­ها در لحظه­ای به نسبت کوتاه به ثمر رسد و این بار تجربه­ای بر تجربه های ناکام آنها افزوده نشود. به دیگر سخن، برقراری ارتباط پایدار میان رسانه و مخاطب و بهره­برداری از این بستر قابل­اتکا در روزهای حساس آینده، درونمایه اصلی تلاش این روزهای رسانه­های بیگانه، به­ویژه رادیوها و تلویزیون­های بیگانه فارسی­زبان است.

  • آیا ما نیز خود را همانند آنها آماده ساخته­ایم و در انتظار روز مبادا هستیم؟ و
  • آیا به­طور مشخص، ایستگاه­های مختلف «صدا» و کانال­های مختلف «سیما»، به­ویژه آنها که جوانان، زنان و کودکان را مخاطب­ هدف خود می­دانند، به روز یا روزهای مبادا اندیشه می کنند و آماده رویارویی با آن هستند؟

پاسخ هرچه باشد، باید دانست که روز مبادا نزدیک­تر از آن است که ما به آن اندیشه می­کنیم و در پی تدبیر برای مقابله با آن هستیم.

اینگونه نیست؟

..................................................................................

پی­نوشت:

برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:

  • خجسته، حسن (۱۳۹۰). «آیا دشمن می­تواند کنار سفره ما بنشیند؟»، پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت­الله خامنه­ای (WWW.Khamenei.ir)
  • دفلور، ملوین و دنیس، اورت (۱۳۸۳). شناخت ارتباطات جمعی، ترجمه سیروس مرادی، تهران: دانشکده صداوسیما.
نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 18:22 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم دی 1390

آسیا باش!

«روزی شیخ ابوسعید ابی­الخیر با جمع صوفیان به در آسیابی رسید. سر اسب کشید و ساعتی توقف کرد.

پس گفت: می­دانید این آسیاب چه می­گوید؟

می­گوید: تصوف آن است که من در آنم؛ درشت می­ستانم و نرم باز می­دهم!»

اسرار التوحید

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 13:16 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفدهم دی 1390

در بند آن مباش که «مضمون» نمانده است!

پاتریشیا ویلیامز که فارغ­التحصیل رشته «نویسندگی خلاق» از دانشگاه اوهایوست و یادداشت­ها و مقالاتی بسیار دراینباره به نگارش درآورده است؛ در یکی از یادداشت­های خود با عنوان «چطور می­توان مطالب نو و جذاب نوشت؟» به بررسی آسیب­های نویسندگی در مطبوعات می­پردازد و می­نویسد: «ما در مطبوعات با داستان­ها، مقاله­ها و مصاحبه­هایی روبه­رو می­شویم که همه آنها دنیا را از یک دید نگاه می کنند و اغلب هم از معمولی­ترین و سطحی­ترین دیدگاه به آن می­نگرند؛ در حالی که ما در مقام نویسنده به راه­هایی احتیاج داریم که تسلسل این یکسانی را بشکند و بر موانعی که از گسترش دید خواننده جلوگیری می­کند، غلبه کند و عوام­زدگی جهانی را کنار بگذارد. این ضرورت اساسی با گسترش منابع مصاحبه، ایده های داستانی و مهارت­های حرفه­ای، و از راه تماس با فرهنگ­ها، گروه­ها و طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی حاصل می­شود. ما باید نوشته هایی خلق کنیم که دارای جذابیتی بیشتر باشند.»

ویلیامز با یادآوری این نکته اساسی که «مطالبی که می­نویسیم باید به کامل­ترشدن تصویر جهان و درک بهتر حقایق کمک کنند» بر ضرورت تأمل در آن نیز تأکید می­ورزد که « نویسندگان قادر هستند در آثار خود تنوع معانی را برای نیل به حقایق والاتر بگنجانند؛ گرچه تحقق آن در ابتدا احتیاج به تغییر خود نویسندگان دارد و نیازمند برون­آمدن آنها از پوسته دیدگاه­های روزمره است.» در این راستا، وی در ادامه سخن به نویسندگان مطبوعات و حتی دیگر رسانه­ها پیشنهاد می­کند که به هنگام نوشتن، مدام در ذهن خود به این پرسش­ها بیندیشند و به آنها پاسخی مناسب دهند؛ اینکه

  • نوشته­های ما قرار است بر چه خواننده یا خوانندگانی تأثیر بگذارد؟
  • از چه راه­ یا راه­هایی می­توان اثرگذاری نوشته­های خود را افزایش داد؟
  • آیا نمی­توان از دیدگاه یا دیدگاه­های دیگر به سوژه­ها یا موضوع­های انتخابی نوشته­ها نگاه کرد؟
  • چرا و به چه دلیل و یا دلایلی برخی خوانندگان از خواندن نوشته­های ما خودداری می­کنند؟
  • چگونه می­توانیم خوانندگان را با محتوای نوشته­های خود درگیر بسازیم؟
  • چه خواننده یا خوانندگانی در زمان نوشتن، آگاهانه یا ناآگاهانه، از حیطه توجه ما بیرون می مانند؟
  • از چه منابعی می­توان برای افزایش غنای نوشته­ها استفاده کرد؟
  • برای بیان هرچه اثرگذارتر پیام اصلی نوشته­ها از چه دیدگاه­های جانبی باید بهره گرفت؟
  • چه اشخاص و گروه­های اجتماعی، در چه سن و با چه اندازه تحصیلات، از چه نژاد و طبقه، با کدام مذهب و قومیت، می­توانند به نوشته­های ما اضافه شوند و در بیان هرچه بهتر آن نقشی بر عهده گیرند؟

ویلیامز به نویسندگان توصیه می­کند که محیط اطراف خود را گسترش دهند و با مردمی تماس برقرار کنند که دیدگاه­های مختلف و علایق متفاوت دارند. وی به نویسندگان هشدار می­دهد که «هیچگاه از قبل درباره مردم پیش­داوری نکنند و مطمئن باشند که اگر بدون پیش­داوری با آنها ارتباط برقرار کنند، به دیدگاه هایی گران­بها و متنوع دست پیدا می­کنند.»

ویلیامز در خاتمه یادداشت خود به نویسندگان مطبوعات و دیگر رسانه­ها یادآوری می­کند که «اگر قصد دارید نوشته­هایتان تأثیری بیشتر بر جهان پیرامونتان داشته باشد، به سفری فراسوی دیدگاه­های خود نیاز دارید. منابع سرشار اطلاعات در اطراف ماست. تنها کافی است از آنها پرسش کنید؛ با آنها قدم بزنید؛ در کنارشان زندگی کنید؛ و به درددل­های آنها گوش بسپارید.»

آری!

زیاد ببینید و بخوانید، اما هرگز نقطه پایانی بر دیدن و خواندن خود قرار ندهید. چشم و گوش خود را مدام به کار اندازید و دور و بر خود را به دقت بنگرید که نگاه ژرف، خود هنری فراتر از هر هنر دیگر و آغازی بر راه درست نوشتن است؛ بسته به آنکه شوری در سر و شرری در دل باشد و این راه درست، گام به گام، از آغاز تا انجام و از «سوژه» تا «نوشته» به ثمر نشیند و شکل نیکو به خود بگیرد تا از آسیب بزرگ «نگاه کلیشه­ای و روزمره» در امان ماند و نگاه نو و جذاب به خوانندگان عرضه دارد. رسانه­های جمعی فراگیر مانند: رادیو و تلویزیون بیش از مطبوعات به این نگاه نو و جذاب نیازمند هستند و فعالان رسانه­ای آنها به ویژه نویسندگان بیش از دیگر فعالان باید پاسخگوی این نیاز باشند.

سوژه­یابی در اینگونه رسانه­ها، تلاش بیش از پیش در پرهیز از روزمرگی­ها و دستیابی به نگاه­های خلاق در درک واقعیت­هاست. خلاقیت در یافتن موضوع­های مناسب و پردازش بهنگام، جامع و کامل آنها در رسانه ها، به­ویژه رسانه­های فراگیر رادیو و تلویزیون، زمینه­ساز اثرگذاری آنها در برآوردن احساس اعتماد و اطمینان مخاطبان است؛ چرا که امروزه دیگر این رسانه­ها نیستند که مخاطبان خود را می­یابند و به ارایه محتوای مورد نظر به آنها می­پردازند؛ بلکه این مخاطبان هستند که تشخیص می­دهند «چرا» و «چگونه» از رسانه­ای بهره گیرند و بر اساس انتظارها، خواست­ها و در کوتاه سخن، نیازهای خود در برابر آن بنشینند و به آن گوش سپارند.

باید دانست که

  • نویسندگان خود باید اندیشه کنند و در هر لحظه به جست­وجوی بهترین راه در انتقال اندیشه بپردازند؛
  • نویسندگی پیونددهنده دنیای کوچک ذهن نویسنده رسانه­شناس با دنیای بزرگ ذهن مخاطب انتخابگر است؛
  • اطلاعات گرچه در همه جا حضور دارد، اما مهم آگاهی­دادن و ارایه اطلاعات با نگاهی نو و در قالبی جذاب است؛ و
  • اثرگذاری اندیشه نویسندگان در سوژه­های انتخابی آنها بروز و ظهور می­یابد و در «تفاوت» نگاه آنها که همراه با نوآوری در پردازش موضوع است، به امتیاز بی­بدیل در تضمین اثرگذاری نوشته­های آنها تبدیل می­شود.

مخاطب امروز به دنبال خواندن، دیدن و شنیدن دیده­های دیگران نیست که به دنبال یافتن راهی برای عبور از دنیای پیچیده اطراف خود است.

  • باید نادیده­ها را دید و ناشنیده­ها را شنید و آنها را با تأمل و استناد به دنیای مخاطبان بازگو کرد.
  • باید به یک نظر نکته­ها دریافت و از افتادن سیب به رازی بزرگ پی برد و دنیای سرشار از دیدنی­ها و شنیدنی­ها را به تماشا نشست و با چشمان بینا و گوش­های شنوا به دنیای اطراف خود و مخاطبان نگریست و صدای آنها را فراتر از روزمرگی­ها شنید. و
  • باید با «بصیرت» به صحنه پیچیده فعالیت­ها درآمد.

آری!

همچنان برای گفتن و شنیدن حرف بسیار است و همچنان می­توان گفت:

یک عمر می­توان سخن از زلف یار گفت

در بند آن مباش که «مضمون» نمانده است!

................................................................................................

پی­نوشت:

برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:

  • اولین کتاب نوشتن (۱۳۸۱). گردآورنده: کاظم رهبر، تهران: کتاب خورشید.
  • قشمی، علی (۱۳۹۰). سوژه­یابی در رسانه­های خبری، تهران: دفتر مطالعات و برنامه­ریزی رسانه­ها.
نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 17:46 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم دی 1390

تکریم ارباب رجوع!

«محمود جم، نخست­وزیر دوران پهلوی اول، که از قاهره برگشت صحبت از رأفت پادشاه مصر و ملاطفت با عموم کرد که به ادنی رعیت مهربانی می­فرمایند. چیزی نگذشت که پهلوی پیرمردی از رعایا را در راه سعدآباد به اتومبیل خود دعوت کرد و به تجریش که مقصد پیرمرد بود، رساند. در موقع تودیع هم صد تومان به او انعام داد.

پیرمرد تضرع کرد که صد تومان را نمی­خواهم؛ امر بفرمایید پسر مرا که کمک من است، از خدمت نظام معاف بدارند.

فرموده بودند: این صد تومان را ببر به آن فلان فلان شده­ها بده، پسرت را معاف می­کنند.

با همه قدرت و مراقبت پهلوی، حال ادارات این بود!»

مهدیقلی­خان هدایت (مخبرالسلطنه)، خاطرات و خطرات، صفحه ۴۱۵ با اندکی اصلاح و تغییر.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 10:27 |  لینک ثابت   • 

شنبه دهم دی 1390

داستان ترومن

هری ترومن سی­و­سومین رییس­جمهور ایالات متحده که در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم بر مسند ریاست جمهوری آمریکا تکیه زد؛ بیشتر در نزد اهل تاریخ و سیاست به­عنوان دولتمردی یاد می­شود که با صدور فرمان پرتاب بمب اتم بر شهرهای بزرگ و پرجمعیت ژاپن، بزرگ­ترین فاجعه تاریخ بشری را آفریده و با این پیشینه نام نیکی از خود برجای نگذاشته است. با این وجود، سیاستمداران و مورخان آمریکایی که در پایان قرن بیستم میلادی به تجزیه و تحلیل رخدادهای این قرن پرداخته­اند، در اجماعی کم­نظیر، ترومن را به عنوان یکی از بزرگ­ترین رییسان جمهور ایالات متحده برگزیده و این چهره خبرساز نه چندان خوشنام را در زمره برجسته­ترین دولتمردان قرن بیستم به­شمار آورده­اند: «مردی با اراده قوی که شهامت اتخاذ تصمیم های دشوار را داشته و چهره جهان را در نیمه دوم قرن بیستم تغییر داده است.»

ترومن در روز دوازده آوریل سال ۱۹۴۵ به ریاست جمهوری ایالات متحده رسید و جایگزین فرانکلین روزولت رییس­جمهور مشهور زمان جنگ شد که بر اثر سکته ناگهانی با زندگی وداع کرده بود. وی پیش از ریاست جمهوری تنها سه ماه معاون رییس­جمهور و پیش از معاونت، نزدیک به ده سال سناتور ایالت میسوری بود. ترومن با یادآوری این روزها در خاطرات خود نوشته است که «وقتی عهده­دار مسئولیت مقام ریاست جمهوری شد، کمترین اطلاعی از مسئولیت­ها و وظایف سنگین این مقام نداشته است؛ چرا که روزولت تمامی مسئولیت­ها و وظایف مقام ریاست جمهوری را خود به عهده گرفته بود و جز تعدادی انگشت­شمار از وزیران و مشاوران وی کسی در جریان جزییات امور نبود.»

ترومن با آنکه به معاونت ریاست جمهوری انتخاب شده بود، کمتر یا به بیانی بهتر، هرگز در هیچ امری مهم طرف مشورت قرار نمی­گرفت و تنها در برخی جلسات دولت به­عنوان ناظر شرکت می کرد. حتی برخی مسایل و اسرار مهم مملکتی از او پنهان نگه داشته می­شد و شاید هرگز با وی مطرح نیز نمی­شد. به عنوان نمونه، ترومن تا زمانی که عهده­دار مقام ریاست جمهوری ایالات متحده نشده بود، کمترین اطلاعی از پیشرفت­های آمریکا در زمینه ساخت بمب اتم نداشت و حتی می توان گفت از آن بی­خبر بود. اما با این وجود، این رییس­جمهور بی­خبر و ناآشنا به­سرعت بر اوضاع مسلط شد و توانایی و کفایت سیاسی خود را در نخستین کنفرانس سران متفقین که پس از مرگ روزولت در پتسدام آلمان برگزار شده بود، به نمایش گذاشت.

  • جدای از استفاده از سلاح اتمی و صدور فرمان پرتاب بمب اتم بر شهرهای بزرگ و پرجمعیت هیروشیما و ناکازاکی در ژاپن که به فاجعه بزرگ بشری در تاریخ جهان انجامید؛
  • اولتیماتوم به استالین درباره خطر تجزیه و جدایی آذربایجان از ایران؛
  • اعلام دکترین ترومن برای مقابله با تهدید شوروی در ترکیه و یونان؛
  • تصویب طرح مارشال و کمک دوازده میلیارد دلاری آمریکا برای بازسازی اروپا؛ و
  • واکنش جدی و فوری در برابر محاصره برلن از سوی شوروی­ها و ایجاد پل هوایی برای حفظ برلن غربی و جلوگیری از سلطه کامل شوروی­ها بر این شهر؛

از جمله تصمیم­های مهم ترومن در عرصه سیاست خارجی ایالات متحده بود که وی را به­عنوان دولتمردی برجسته در عرصه روابط بین­الملل معرفی کرد و آمریکا را از خاکستر ویرانه­های جنگ جهانی دوم به­عنوان «ابرقدرت» خارج ساخت. اما با وجود این کارنامه قابل تأمل، ترومن در عرصه سیاست­ داخلی کارنامه­ای چندان قابل دفاع نداشت؛ آنچنان که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۴۸ آمریکا کمتر کسی به پیروزی وی در برابر کاندیدای کارکشته و محبوب جمهوریخواهان، «توماس دیویی» امیدوار بود و درباره آن در خوش بینانه ترین حالت اظهار امیدواری کرد.

عامل مهم دیگری که حتی بخت اندک ترومن را محدودتر از پیش می­ساخت، آن بود که شکاف در حزب دمکرات و نامزدی «هنری والاس»، معاون سابق رییس­جمهور، به­عنوان نامزد مستقل در این انتخابات، تعدادی قابل توجه از آرای حزبی ترومن را می­کاست و حتی اقبال بسیاری از وفاداران سنتی حزب را به سمت والاس متوجه می ساخت.

با این همه و با وجود آنکه حتی در میان رهبران خوش­بین حزب دمکرات هم کمتر کسی به امکان موفقیت ترومن در این مبارزه انتخاباتی امیدوار بود، وی با اعتماد به نفس و شهامتی کم­نظیر در کارزار انتخابات وارد شد و در سخنرانی­ها و دیگر برنامه­های تبلیغاتی خود با زیرکی خاص و زبانی ساده که در دل مردم عادی می­نشست، گناه ناکارآمدی­ها و تحقق­نیافتن برنامه­های خود را به گردن اکثریت جمهوری­خواهان کنگره انداخت. با این وجود، تمامی نظرسنجی­ها حتی در آخرین روزهای مبارزه انتخاباتی نشان­دهنده شکست ترومن از رقیب جمهوری­خواه خود، توماس دیویی بودند. حتی برخی روزنامه­ها بدون آنکه منتظر اعلام نتایج شمارش آرا شوند، شماره­های صبح روز بعد از انتخابات را با عنوان­­های درشت پیروزی دیویی و شکست ترومن چاپ و منتشر کرده بودند، اما واقعیت چیزی دیگر بود: ترومن در میان شگفتی­ نخبگان سیاست و رسانه پیروز انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۴۸ شد و چهار سال دیگر با کمال قدرت بر مسند ریاست جمهوری آمریکا تکیه زد.

پیروزی ترومن زلزله­ای در محافل علمی ایالات متحده پدید آورد و موجی از تغییر و تجدید نظر در روش­های پژوهش و سنجش افکار عمومی ایجاد کرد. به­عنوان نمونه، پل لازارسفلد به اتفاق دستیاران خود در دفتر پژوهش­های اجتماعی و کاربردی دانشگاه کلمبیا اثر پژوهشی خود را با عنوان «انتخاب مردم» که به بررسی نتایج مبارزه­های انتخاباتی در دوره­های پیشین می­پرداخت، تجدید چاپ کرد و چرایی و چگونگی نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۴۸ را با بررسی و تحلیل علمی به پژوهشگران و دست­اندرکاران عرصه تبلیغات، به­ویژه تبلیغات سیاسی ارایه کرد.

لازارسفلد در مطالعات خود به این نتیجه اساسی دست یافت که

  • نگرش­ها و در نهایت، رفتار مردم به هنگام رأی­دادن بیشتر از ارتباط میان­فردی آنها تأثیر می گیرد تا آنکه از پیام رسانه­های جمعی مانند: مطبوعات و رادیو تأثیر بپذیرد و وابسته به نظر نخبگان سیاسی و رسانه­ای باشد.
  • پیام­های رسانه­های جمعی مانند جریانی دو مرحله­ای به عموم مردم می­رسد: در مرحله نخست، پیام های ارسالی به مخاطبان پرنفوذ که آنها را باید «رهبران فکری» نامید، می­رسد و در مرحله دوم، رهبران فکری پیام­ها را در میان اطرافیان خود منتشر می­سازند.
  • منطق موجود در ورای جریان دو مرحله­ای آن است که هر فرد به عنوان عضوی از اعضای جامعه در بسیاری از گروه­های رسمی و غیررسمی آن حضور دارد و در درون آن، به تبادل نظر با دیگران می پردازد؛ از آنها تأثیر می­پذیرد و بر آرا، عقاید، گرایش­ها و نگرش­های آنها تأثیر می­گذارد.
  • ارتباط میان­فردی مجرایی اثرگذار در آگاه­سازی افکار عمومی و رسانه­ای مناسب در ساخت و جهت­دهی به آن است.
  • البته نباید درباره جایگاه و نقش تأثیرگذار رهبران فکری جامعه، به­ویژه در نگرش­ها و رفتار مردم به هنگام رأی­دادن، بیش از اندازه اغراق و درباره آن زیاده­گویی کرد.
  • خود رهبران فکری نیز از دیگر گروه­های اجتماعی­ تأثیر می­پذیرند؛ از آنها کسب اطلاع می کنند و در مراحلی مختلف به آگاهی مورد نیاز دست می­یابند.
  • رسانه­های ارتباطی شخص با رسانه­های جمعی، در کنار و به موازات یکدیگر عمل می­کنند؛ گرچه مجراهای ارتباط میان­فردی شخص، دارای تأثیر گسترده­تر در تغییر رفتار مردم هستند.

پژوهش­ها و مطالعات لازارسفلد و دیگر همکاران دانشگاهی او گرچه در محیط ارتباطی ایالات متحده انجام شده و امروزه نیز به شیوه­های مختلف انجام می­شود و بیشتر درباره مخاطبان و افکار عمومی در فضایی آمریکایی است و از این رو، تعمیم آن به دیگر جوامع باید با احتیاط کامل صورت گیرد؛ اما جمله آنها به ضرورتی آشکار که حلقه­ گمشده در سیاستگذاری­ها و برنامه­ریزی­های فرهنگی و رسانه­ای ماست، اشاره می­کنند که همانا فقدان نگاه پژوهشی و کاربردی در بررسی و تحلیل رخدادهای مختلف و دستیابی به الگو و نظریه­ای است که بتواند در رخدادهای مشابه مبنا و راهنمای عمل دست­اندرکاران قرار گیرد.

داستان ترومن تأثیری گسترده در پژوهش­ها و مطالعات ارتباطی و رسانه­ای نهاد و به استخراج آموزه­های بسیار در تحلیل شرایط منجر شد و نظام سیاسی و رسانه­ای ایالات متحده را از «غافلگیری» در برابر شرایط مشابه تا حد امکان مصون ساخت.

این انتظاری منطقی است که اینگونه پژوهش­ها و مطالعات در محیط ارتباطی ما نیز انجام شوند تا مخاطبان و افکار عمومی در فضای بومی مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند و رخدادهای اثرگذار مانند انتخابات دهم ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و حوادث پس از آن به­عنوان نمونه­ای آشکار در فراسوی شعارها واکاوی شوند و الگو و نظریه­ای بومی برای سیاستگذاری­ها و برنامه­ریزی­ها در شرایط مشابه ارایه شود تا سیاستگذاران و برنامه­ریزان کمتر در برابر عمل انجام­شده و موقعیت غافلگیرکننده قرار گیرند و پیامدهای گاه جبران­ناپذیر بر فضای عمومی جامعه تحمیل شود و عنان «مدیریت و هدایت افکار عمومی» در دستان دیگرانی قرار گیرد که هیچگاه آشنایی و نسبتی با ارزش­ها، باورها و جهان­بینی فرهنگی جامعه نداشته و ندارند و آن را بیگانه با خود و اهداف حضور خود در سپهر فرهنگی و رسانه­ای جامعه می­دانند.

باید در فراسوی شعارها به عمق شعارها نگریست و فراتر از سطح و ظاهر به عمق و باطن رخدادها دست یافت تا امروز تکرار دیروز و فردا تکرار امروز در شگفتی و انفعال پژوهشگران و دست­اندرکاران نباشد؛ وظیفه ای که بیش از همیشه بر دوش مراکز پژوهشی در سازمان­های فرهنگی و رسانه­ای دست­اندرکار، به­ویژه سازمان صداوسیما به­عنوان «رسانه ملی» سنگینی می­کند و آنها را به تلاش بیش از پیش در این عرصه فرا می­خواند.

............................................................................

پی­نوشت:

برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:

  • دادگران، سیدمحمد (۱۳۸۲). افکار عمومی و معیارهای سنجش آن، تهران: مروارید.
  • ساروخانی، باقر (۱۳۸۳). اندیشه­های بنیادین علم ارتباطات، تهران: خجسته.
  • طلوعی، محمود (۱۳۸۶). صد سال، صد چهره، تهران: علم.
نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 17:2 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم دی 1390

وسوسه و الهام

«شیخ ابوسعید ابوالخیر با مریدی به راهی می­رفت. زمستان بود و شیخ، پابرهنه. مرید اراده کرد فوطه (لنگ) خود را دو نیم کند و نیمی به شیخ بدهد؛ اما بعد پشیمان شد.

روزی از شیخ پرسید: ای شیخ! فرق میان وسوسه و الهام چیست؟

شیخ گفت: الهام آن بود که نیمی از فوطه خود را به پای من بپیچی؛ اما وسوسه آن بود که بعد منصرف شدی!»

استاد محمود حکیمی، هزار و یک حکایت تاریخی، صفحه ۶۹.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 10:41 |  لینک ثابت   •