تبليغاتX
گفت و شنود

شنبه بیست و هشتم آذر 1388

تا همیشه!

«اكنون امام در برابر تاريخ ايستاده است و به صفوف لشگريان دشمن كه همچون سيل مواج شب تا افق گسترده است مي­نگرد. به عمر سعد در حلقه صناديد كوفه چه بايد گفت؟

وااسفا!‌ كه كلام را از حقيقت جز اندكي نصيب نيست و از آن بدتر، سيمرغ بلند پرواز دل را بگو كه اسير اين قفس تنگ و بال­هاي شكسته است.

چه روزگار شگفتي!‌

مردي با بار عظيم مظهريت حق، اما... با چهره­اي انساني چون چهره ديگران و جثه‌ايي كه از ديگران بزرگ­تر نيست.
عجبا! اين يوسف زمانه چه زيباست؛ اما اين زيبايي را چه سود آنگاه كه جهلا او را آيينه خويش مي‌بينند و در او نيز، آن­گونه نظر مي­كنند كه در خويش...

وااسفا! يعني هيچ راهي وجود ندارد كه آنان حقيقت وجود را دريابند؟
شمسي است كه غروب خويش را در اين سيل مواج شب مي نگرد و انتظار مي­كشد تا در شفق خون خويش غروب كند. اما كدام غروب، وقتي كه نور جهان هر چه هست از مصباح وجود او منشأ مي­گيرد؟
... و از آن روز ديگر آتش بر ياران حسين سرد و سلامت است و تيرها پيک هاي بشارتي هستند به بهشت. تيرها مي بارند... تا بين ما و حيات را هر چه هست، ببرند و رشته توكل ما را محكم كنند و ما را به يقين برسانند و سر آنكه آتش بر ابراهيم گلستان مي­شود نيز يقين است.

اگر تو نيز يقين كني كه آتش بي اذن خالق آتش نمي­سوزاند، بر تو نيز سرد و سلامت خواهد شد.»

شهید سید مرتضی آوینی

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 17:0 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388

سواران آسمان!

رادیو و مخاطب دغدغه اصلی من در مطالعه و نگارش یادداشت­های مختلف است. چنین دغدغه­ای آنچنان برای من پررنگ است که حتی ذهن مرا در هنگام گوش دادن به برنامه­های مختلف ایستگاه­های رادیویی از جمله رادیو جوان رها نمی­کند و مرا ناخودآگاه متوجه چگونگی بهره­گیری از شیوه­های برنامه­ ریزی و برنامه­سازی در حفظ و جذب مخاطبان هدف؛ به ویژه جوانان و زنان می­سازد. برنامه­ها را گوش می­دهم؛ به گونه­ای که حتی می­توانم  شیوه­های اجرا، نویسندگی و سردبیری، و تهیه­کنندگی گویندگان و مجریان، نویسندگان و سردبیران، و تهیه کنندگان رادیو جوان را بررسی، تحلیل و پیش­بینی کنم و دوری و نزدیکی رفتار آنها را از الگوها و معیارهای حرفه ای در عرصه برنامه­سازی، البته در اندازه درک و فهم خود، متوجه شوم.

نویسندگی و سردبیری از جمله عرصه­های حرفه­ای فعالیت در رادیوهای ما به شمار می آید که به رغم اهمیت بسیار، کمتر درباره آن سخنی مستدل و منطقی بیان می­شود. گرچه شیوه­ها و لحن اجرای شاخص و گاه منحصربه­فرد گوینده و مجری در جلب توجه مخاطب دارای اهمیت و ضرورت بسیار است، اما تسلط و نگاه حرفه­ای نویسنده و سردبیر به همان نسبت و شاید فراتر از آن در نگهداشت توجه و کمک به تسخیر فضای ذهنی مخاطب شایسته تأمل و درخور توجه است. همچنان که مدیریت آگاهانه و هدف­مند تهیه کننده در ایجاد پیکری یکپارچه از همنشینی مناسب فرم و محتوا می­تواند دارای جایگاه و نقش کلیدی در تحقق چنین چشم­اندازی باشد.

رادیو جوان به منزله رادیوی اختصاصی جوانان دارای نویسندگان و سردبیران مختلف با دیدگاه­های به نسبت متفاوت است: مریم سیدغفوری، حامد مرادیان، عطیه عسگری، قاسم اورنگی، انوشه میرمجلسی، میثم فکری، عصمت باپیران، امین نبی­اللهی، زهره عبدالرحیم، حسن صنوبری، فاطمه صداقتی و ... از جمله نویسندگان و سردبیرانی هستند که در برنامه های مختلف صبحگاهی، ظهرگاهی، عصرگاهی، شامگاهی و شبانه، و مناسبتی رادیو جوان به فعالیت می­پردازند و در این راه از شیوه­های گاه متفاوت برای ایجاد و برقراری ارتباط با مخاطبان، بسته به موضوع و نوع برنامه، بهره می­گیرند.

قصد ارزیابی و داوری در میان نیست، اما گاه به نظر می­رسد که پاسخگویی به برخی پرسش­های اساسی در طراحی و ساخت برنامه از سوی نویسندگان و سردبیران با غفلت و فراموشی روبه­رو می شود. پرسش درباره مخاطب، هدف و ساختار متن برنامه از آن جمله است که به رغم تمام تلاش­ها و کوشش­ها، پاسخی مناسب نمی­یابد. البته این بی­انصافی و ساده انگاری است که آسیب­ها و کاستی های اینچنین را تنها متوجه نویسندگان و سردبیران بسازیم و جایگاه و نقش تأثیرگذار مدیران گروه­های برنامه­ساز و توانایی راهبری مؤثر برنامه ریزی­ها و برنامه­سازی­ها را از سوی مدیران ارشد به بوته بررسی و نقد درنیاوریم. همچنین، بی­انصافی و ساده­انگاری دوچندان است اگر فقدان امنیت شغلی و آرامش خاطر روانی دست اندرکاران را به منزله عاملی تأثیرگذار در نظر نیاوریم و بر مبنای درک جایگاه و نقش آسیب­زای آن به هرگونه ارزیابی و داوری آرمانی جدا از واقعیت بپردازیم.

باید همه جنبه­های ایجاد، شکل­گیری و استمرار آسیب­ها و کاستی­ها در روند برنامه­ریزی­ها و برنامه سازی ­ها را باهم دید تا به ارزیابی و داوری واقع­بینانه دست یافت. شاید از این سبب باشد که من هیچگاه در نگارش یادداشت­های خود از مرحله طرح مسأله فراتر نرفته­ام؛ چرا که نمی­خواهم با بیانی ساده­اندیشانه و ارایه پیشنهادها و راه­حل­هایی سطحی و دارای فرسنگ ها فاصله از عمق و واقعیت مسأله، تنها سخن­ گفتن برای سخن­گفتن را تجربه کنم و از رهگذر آن به هیچ دستاوردی مشخص دست نیابم. از این رو، یادداشت را با طرح چند پرسش از نویسندگان و سردبیران رادیو؛ به ویژه رادیو جوان به پایان می­برم و از آنها می خواهم تا لحظه­ای چند به این پرسش­ها و پاسخ آنها بیندیشند:

۱. شما به عنوان نویسنده و سردبیر برنامه­ای رادیویی فکر می­کنید:

  • مخاطب هدف شما کیست؟
  • چه درصدی از مخاطبان هدف، شنونده برنامه شما هستند؟
  • چه درصدی از شنوندگان برنامه به برنامه شما گوش می­دهند؟
  • میانگین سنی شنوندگان برنامه شما چند سال است؟
  • سطح سواد، گنجینه لغات و واژگان، و پیچیدگی جملات به کار رفته در گفت­و­گوهای روزمره آنها در چه حد است؟
  • علاقه­مندی­های آنها چیست؟
  • شغل و کسب و کار آنها چیست؟
  • موقعیت زندگی آنها چگونه است؟
  • متوسط زمان شنیدن برنامه از سوی آنها چقدر است؟
  • وابستگی­های اجتماعی، سیاسی و مذهبی آنها چگونه است؟

۲. حال شما باز هم به عنوان نویسنده و سردبیر برنامه­ای رادیویی و با آگاهی از وضعیت مخاطبان هدف خود فکر می­کنید:

  • حجم مطالب به نگارش درآمده و به­کار رفته در برنامه باید به چه اندازه باشد؟
  • حیطه و محدودیت­های انتخاب، پردازش و گزینش موضوع برنامه تا چه اندازه برای شما به روشنی و صراحت تعریف و تبیین می­شود؟
  • چه مضمونی و چرا و چگونه در برنامه باید برجسته شود؟
  • چه پرسش­هایی در برنامه باید طرح شود و چگونه باید پاسخ بیابد؟
  • سمت­گیری برنامه باید به چه سمت و سویی باشد؟

3. و در نهایت، شما به عنوان نویسنده و سردبیر برنامه­ای رادیویی که آگاه به وضعیت مخاطبان هدف و آشنا با هدف­گذاری­های برنامه و ایستگاه هستید، فکر می­کنید ساختار انتخابی ارایه متن برنامه تا چه اندازه:

  • شنیدنی؛
  • دارای ورودی جذاب؛
  • در خود فروبرنده و توانمند در درگیرسازی ذهنی مخاطب؛
  • توجیه­پذیر؛
  • دارای استحکام منطقی؛
  • دربردارنده عنصر شگفتی؛ و
  • متنوع، است؟

این پرسش­ها و پرسش­هایی دیگر از این دست، نیازمند پاسخ­های روشن و منطقی دست­اندرکاران است. هرچه پاسخ­ها روشن و منطقی­تر به همان نسبت اثربخشی و ماندگاری برنامه­ها افزون و افزون تر!

باید دانست نویسندگان و سردبیران دارای جایگاه و نقشی انکارناشدنی و بی­بدیل در رادیو، رسانه­اي تخيل­ساز و رؤياپرداز که دارای اثرگذاری پایدار، درازمدت و ناخودآگاه بر ذهن و روان مخاطبان خود است، هستند.

نویسندگان و سردبیران رادیو سواران آسمان اندیشه و ذهن مخاطب به شمار مي­آيند؛ سوارانی که اگر نیک با آداب راندن و گذر از تنگناها آشنا و بر آن مسلط باشند، حکمفرمای بی­چون و چرای اندیشه و ذهن مخاطبان خود لقب می­گیرند و کامیاب در هدایت آنها به آنچه باید، می­شوند.

امید که اینگونه باشد!

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 20:23 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم آذر 1388

راه دشوار شنیده شدن!

رادیو جوان پنجمین مدیر خود را از زمان تأسیس شناخت: بهنام احمدپور مبارکه، مدیر رادیو البرز، از کرج به تهران آمد و با استقرار در جام­جم و ساختمان شهدای رادیو جایگزین مسعود احمدی­افزادی شد؛ مدیری که اکنون مدیر شبکه پنج سیما، تلویزیون پایتخت، است و نزدیک به بيست­ماه عهده­دار مدیریت رادیو جوان بود.

رادیو جوان را باید رادیویی اختصاصی در سپهر رسانه­ای ایران دانست؛ چنان­ که نام آن هم به­درستی نشانگر مأموریت­ها و وظایف اختصاصی آن است. رادیو جوان در ارتباط و پیوند مؤثر با مخاطب جوان تعریف می­شود؛ مخاطبی که در فاصله سنی 15 تا 29 سال قرار دارد و دارای انتظارات، سلایق و علاقه­مندی­ های خاص خود است.

سیاستگذاران و برنامه­ریزان ارشد رسانه همواره در پی آن هستند تا بر مخاطب هدف خود تأثیری مطلوب و مناسب بگذارند؛ تأثیری که بتواند مخاطب را همپای روند سیاست­ها و برنامه های پیش­بینی­شده آنها به پیش ببرد و کارآمدی را نصیب سیاستگذاران، برنامه­ریزان و در کوتاه سخن، متولیان امور رسانه کند. این انتظاری طبیعی است که تنها با درک انتظارات، سلایق و علاقه­مندی­های خاص مخاطب و حرکت­دهی شايسته آن بر ریل سیاست­ها و برنامه­ها به دست می­آید.

تجربه نزدیک به چهارده­سال حیات رادیو جوان به­خوبی گویای آسیب­های نظام رسانه­ای در ایران امروز است؛ آسیب­هایی که فقدان توجه درخور به آنها، جرأت و جسارت حرکت را از برنامه­ریزان و برنامه­سازان رادیوهای ما گرفته است و در هنگامه بحران­زا، مجال را برای دیگران و رسانه­ها و رادیوهای وابسته به آنها فراهم آورده است تا به منابع اعتبار رسانه­ای ما هجومی بی­امان آورند و رسانه­ها و رادیوهای ما را در حالتی انفعالی قرار دهند. فقدان ساختار منسجم رسانه­ای که ریشه در فقر نظریه­ای جامع و همه­ سونگر در ترسیم جایگاه و نقش رسانه ها و تعیین هنجارها و حدود فعالیت­های آنها در جامعه دارد، کار را به جایی رسانده است که سخن گفتن از ساختارهای رسمی تصمیم­ساز و تصمیم­گیر بیشتر به طنز شباهت دارد. اینجاست که کانون­های غیررسمی تصمیم­ساز و تصمیم­گیر امکان بروز و ظهور می­یابند و گاه با فاصله بسیار از مأموریت­ها و وظایف رسانه در پی به کرسی­نشاندن اندیشه و نظر خود برمی­آیند.

مدیریت در چنین فضایی اضطراب­آور که گاه لحظاتی سرشار از سردرگمی را به بار می­آورد، بیشتر نیازمند ابتکارات شخصی مدیر بر پایه بهره­گیری از تجربیات گذشته است؛ تجربیاتی که در بهترین حالت، تنها به کار عبور از روزمرگی­ها و نه تدبیر برای بهره­گیری از فرصت­ها و مقابله با تهدیدهای پیش رو می­آید. این در حالی است که رقیبان رسانه­ای ما در سوی مقابل، به فراست از چنین آسیبی آگاهی دارند و سعی بسیار می­کنند تا با به کارگیری شیوه­های متنوع و مختلف برنامه­ریزی و برنامه­سازی، جایگزینی مناسب برای رسانه­ها و رادیوهای ما در سپهر رسانه­ای و در فضای عمومی جامعه باشند.

رادیو جوان با آگاهی از چنین آسیب و کاستی توانست رادیویی پیشتاز در سال­های ابتدایی و میانی دهه هشتاد شمسی باشد. حمایت­های بی­دریغ دکتر حسن خجسته در جایگاه معاون وقت صدا که تا حد امکان ضربه­گیر هرگونه کنش احتمالی از سوی گروه­های ذی­نفع اجتماعی و سیاسی در مقابله با نگاه متفاوت این رادیوی اختصاصی بود، عرصه­ای آرامش­بخش برای دست­اندرکاران پدید آورده بود تا در سایه­سار آن، امکان برنامه ریزی و برنامه سازی مناسب و متناسب را بیابند. البته اگر از سال­های نخستین استقرار رادیو جوان در فاصله سال­های 1375 تا 1377 و دوران مدیریت دکتر بیژن لطیف بگذریم، می­توانیم از نقش ارزنده دکتر عليرضا نوري (84-1377) در پایه­ریزی شایسته روند شکوفایی و دکتر شهرام گيل آبادي (87-1384) در شکوفایی جهشی رادیو جوان در جامعه و در نزد جوانان به منزله مخاطبان هدف یاد کنیم. البته این سخن هرگز به معنای تأیید کامل روندهای شکل­یافته در آن زمان نیست، بلکه بیشتر به معنای آن است که برآیند حرکت، برآیندی مثبت و اعتمادساز برای حرکت­های آتی رسانه­ای اختصاصی چون رادیو جوان در جامعه و در نزد مخاطبان هدف آن به شمار می­آمد. اما افسوس که در نهايت، حاشیه ­ها بر متن غلبه یافت و سرانجام آسیب اساسی نظام رسانه ای ما گریبانگیر رادیو جوان هم شد و رادیویی که می­توانست در لحظات بحرانی به منزله رسانه بحران در جایگاه و نقش اثرگذار قرار گیرد و بسیار مثمرثمر باشد، از امکان هرگونه اثرگذاری ناتوان و خود بحران­زده شد.

انتخابات دهم ریاست جمهوری و بحران­های پس از آن که به فتنه تعبیر می­شود و همچنان ادامه دارد، مي توانست و مي­تواند عرصه­ای اساسی برای تمرکز فعالیت­های رادیو جوان باشد؛ به ویژه آنکه بیگانگان و رسانه­های وابسته به آنها با هدف­گیری جوانان، زنان و دانشگاهیان در پی بحران­آفرینی مداوم در جامعه هستند و در این راستا، سعی بسیار در تحریک دم­به­دم این گروه­های اجتماعی دارند. شکاف میان نخبگان و توده، و مرکز و پیرامون در بستر چنین بحرانی به وجود آمده است که ایجاد آرمش و تعادل دوباره در چنین فضایی غبارآلود نیازمند مدیریت بحران در رادیوهایی چون تهران، جوان و گفت­و­گوست.

شنیده شدن که روزگاری شعار رادیو جوان به شمار می­آمد و در قالب گزاره شنیده می شوید! بیان می ­شد، امروز بیش از همیشه و البته در قالبی نو مورد نیاز سیاستگذاران و برنامه­ریزان در مواجهه با پیامدهای حوادث و رخدادهای رفته و پیش روست؛ پیامدهایی که اگر چاره­اندیشی مناسب درباره آنها صورت نگیرد، مدام بر جنبه­های مختلف بحران اعتبار رسانه در جامعه می­افزاید و مخاطب را با رسانه هرچه بیشتر بیگانه و بيگانه­تر می­سازد.

به نظر می­رسد رادیو جوان نیازمند تحولاتی ضروری و متناسب با امروز جامعه و جوانان ایرانی است؛ تحولاتی اساسی در شیوه­های برنامه­ریزی و برنامه­سازی همراه با پشتیبانی های بی­دریغ و بی­وقفه مدیران ارشد از انجام آن که جرأت و شجاعت فعالیت را برای برنامه ریزان و برنامه­سازان رادیو جوان فراهم آورد.

مدیریت پیام هرگز در خلأ و سفارشی رخ نمی­دهد.

  • درک همه­جانبه از محیط پیرامون رسانه؛
  • شناخت روزآمد از استعدادها و ظرفیت­های رسانه؛ و
  • فهم ژرف از اندازه، ترکیب و انتظارات، سلایق و علاقه­مندی­های مخاطبان هدف؛

پیش­زمینه­هایی هستند که به مدیریت کارآمد پیام در رسانه منجر می­شوند.

تجربه بيست ماه گذشته رادیو جوان، علی­رغم همه تلاش­ها و کوشش­های دست­اندرکاران، تجربه­ای مناسب برای ادامه راه نیست؛ چرا که امروز ما با دیروز ما فرسنگ­ها فاصله دارد.

نه اعتدال، نه آشنایی­زدایی و نه تکلیف­مداری نمی­تواند گره­گشای امروز رادیو جوان به شمار آید. طرحی دیگر باید تا تشخص رادیو جوان، حفظ و سرآمدی آن، تضمین شود. رقابت رسانه­ای بسیار جدی است؛ به گونه­ای که اندکی عقب­نشینی به معنای کیلومترها پیشروی طرف مقابل است. رادیو جوان امروز در چنین کارزاری به فعالیت می­پردازد. فضایی نو که شیوه­ها و نگاهی نو را در برنامه­ریزی و برنامه­سازی طلب می­کند و در صورت بی­توجهی و غفلت، اعتبار و اعتماد و در نهایت، بقا و ماندگاری مؤثر رادیو جوان را در جامعه و سپهر رسانه ای به تاراج می­برد.

باید به­هوش بود که روزگار را روزگاری دیگر است. پس ناگزیر جور دیگر باید دید.

اميد که اين تغيير سرآغاز چنان تغييري باشد؛ تغييري براي پيشتازي و تغييرساز بودن در روزگاري که شنيده شدن گرچه دشوار اما همچنان شدني است.

اينگونه نيست؟!

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 20:8 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هجدهم آذر 1388

این خط مال من است!

بحران­ها لحظاتی پرمخاطره در زندگی ما فراهم می­آورند؛ لحظاتی که در آن، خواب از چشمان ما ربوده می­شود و نبض زندگی به شمارش میان بودن و نبودن می­افتد. گرچه این روی تهدید آفرین پدیده­ بحران است و بحران در کنار تهدید آفرینی­های خود دارای جنبه­های فرصت­ساز بسیار نیز هست. بحران موجب آن می­شود تا استعدادها و ظرفیت­های کم قدر دانسته و نهفته آشکار شود و چهره­ای تمام­نما از آسیب­ها و مسایل تا پیش از این نادیده انگاشته شده در پیش­روی دست­اندرکاران قرارگیرد و ضرورت چاره­اندیشی درباره آنها به اولویت تبدیل شود. از رهگذر چنین نگاهی است که می­توان بحران پس از برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری را سرشار از آموزه­ها و فرصت های بسیار برای مدیران، سیاستگذاران، برنامه­ریزان و برنامه­سازان رسانه­های جمعی رادیو و تلویزیون دانست؛ آموزه ها و فرصت هایی که اگر به درستی درک و فهم شوند، می­توانند تحولی مناسب و جهشی متناسب در شیوه­های برنامه­ریزی و برنامه­سازی رسانه­ها پدید آورند و سهمی افزون­تر از پیش را از بازار پر رقابت رسانه­ای نصیب خود بسازند.

انتخابات دهم با همه بحران­ها و حاشیه­های پس از خود نشان داد که جامعه ایرانی، جامعه ای گفت­و­ گو مدار نیست و به بیانی بهتر، با چنین جامعه­ای فرسنگ­ها فاصله دارد. انصاف و اعتدال گمشده­ای حقیقی در چنین جامعه­ای به شمار می­آیند و روشنفکران دین­گریز و متحجران کج­اندیش در دو سوی افراط و تفریط همواره چون تهدیدی مداوم بر سر راه پویایی و رشد آن قرار می­گیرند. اینچنین است که انسان منصف و اسلام و تشیع انصاف­آور حکم کیمیا می­یابند و برخوردهای فکری به جای آنکه آرام، روشنگر، متین، منصفانه و منطقی باشد، سرشار از تحجر، تعصب، جمود و ابزاری برای ساخت چارچوب­های محدود ذهنی و تاختن بر طرف مقابل می­شوند. جامعه در بهترین حالت دانشگاهی می­شود که مدام فارغ التحصیلانی پرخاشگر، لجوج و متعصب را تحویل خود و دیگران می­دهد؛ فارغ­التحصیلانی که نمی­توانند حتی دو کلمه حرف با یکدیگر بزنند، اما ادعاهای بسیار در عرصه دفاع از حقیقت و خدمت به اسلام دارند. انتخابات دهم به روشنی پرده از چنین آسیبی ریشه­دار برداشت و دلسوزان و خیرخواهان جامعه را برای مقابله با آن به یاری طلبید.

رادیو در ایران امروز می­تواند رسانه­ای پیشتاز در مقابله با چنین آسیبی به شمار آید. استعدادها و ظرفیت­های بکر و دست­ناخورده رادیو در ایران اگر به درستی به کار گرفته شود، می­تواند فرصت­ساز برای بقا و ماندگاری مؤثر و شاید جهش دگربار آن در جامعه باشد. هریک از رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی ایران در حیطه مخاطبان هدف خود می­توانند در چنین عرصه­ای پیشتاز و پیشگام باشند. البته رادیوهای جوان و گفت­و­گو بیش از دیگر رادیوها نیازمند تلاش برای دستیابی به جایگاه و نقش واقعی خویش در ایجاد تغییرات و مقابله با آسیب­های فرهنگی موجود در جامعه و در نزد مخاطبان هدف خود هستند. به ویژه آنکه جوانان، زنان و دانشجویان و دانشگاهیان بیش از دیگر گروه­های اجتماعی در تیررس جنگ نرم بیگانگان و رسانه های وابسته به آنها قرار دارند که این خود، ضرورت اتخاذ تدبیری افزون­تر از پیش را در برابر برنامه­ریزان و برنامه سازان رادیوهای جوان و گفت­و­گو قرار می­دهد.

طراحی و ساخت برنامه­های تلفنی (Telephone Show) از جمله راهکارهایی است که می تواند به حضور فعال و مؤثر رادیوهای ما در جامعه و در نزد مخاطبان بینجامد. رادیوهای ما با بهره­گیری از چنین ظرفیتی می­توانند به فرصت­هایی برای مشارکت بی­واسطه مخاطبان خود دست یابند و با استفاده از بیان و زبانی مبتنی بر ارزش­های عامه به خلق فضایی گفت­و­گو مدار بپردازند. واسطه­گری میان دیدگاه های مختلف مخاطبان هدف که البته در چارچوب مأموریت­ها و وظایف رادیوهای مختلف شایسته توجه است، به فعال سازی فضای عمومی جامعه و مشارکت فعال کسانی منجر می­شود که نمی­توانند از طریق سایر رسانه­ها اعلام حضور و ابراز نظر کنند. اینچنین است که بی­تریبون­ها صاحب تریبون می­شوند و هیچ صدایی تا سرحد امکان زیرزمینی نمی­شود. رادیو در جایگاه مقایسه با دیگر رسانه­ها دارای چنان توانمندی است که می­تواند صداهای مختلف را در درون خویش جذب و هضم کند و در نهایت، برون­دادی مناسب را بر پایه شکل­گیری جبهه­ای منسجم از آرا و اندیشه­های متفاوت، اما همسو در فضای عمومی جامعه مستقر سازد.

اندرو کرایسل در کتاب درک رادیو که از جمله منابع معتبر علمی و کاربردی در عرصه ارتباطات و مطالعات رسانه و رادیو در ایران است، به ضرورت بهره­گیری رادیو از چنین قالب برنامه­سازی اشاره و نکاتی چند را به برنامه­ریزان و برنامه­سازان رادیو گوشزد می­کند:

۱. هدف اصلی برنامه­های تلفنی رادیو آن است که نشان دهد: ایستگاه رادیویی مخاطبی دارد که حضور خود را اعلام می­کند؛ مخاطبی که پیام برنامه­ریز و برنامه­ساز ایستگاه را می­گیرد و می­فهمد؛ و سخن خود را همراه با احساس مشارکت از طریق این رسانه به گوش دیگران می­رساند.

۲. برنامه­های تلفنی گرچه مورد توجه تلویزیون هم هستند، اما می­توان به جرأت گفت از آن رادیو و کاملا درخور و مناسب این رسانه هستند. هنگامی که بیننده­ای به تلویزیون تلفن می کند، چیزی خاص بر روی صفحه تلویزیون نمی­بیند. حتی ممکن است حواس مخاطب در اثر تعدد و فراوانی عناصر صحنه پرت شود و تمرکز او به هم ریزد. اما در رادیو هم می­توان به خوبی از قالب برنامه­های تلفنی استفاده کرد و هم می­توان تلفن­های شنوندگان را در لابه لای دیگر برنامه­ها چون: معرفی موسیقی و یا برخی برنامه­های پر از حرف و گفت­و­گو پخش کرد. چیستی و ماهیت پیام­های رادیویی با پیام­های تلویزیونی متفاوت است. رادیو با طراحی و ساخت برنامه­های تلفنی می­تواند در مقابله با سلطه تلویزیون به توانمندی­هایی جدید دست یابد. امکان دسترسی صمیمانه، کاربردی و مستقیم مخاطبان به ایستگاه­های رادیویی و برنامه­های آنها می­تواند نوعی احساس برابری و مساوات میان تلفن­کنندگان و مجریان برقرار و آنها را خوشنود به شنیده­شدن صدای خود در جامعه بسازد.

۳. برنامه­های تلفنی رادیو توانا به ایجاد اثرات یگانه و منحصربه­فرد در جامعه هستند. برنامه های تلفنی، رادیو را به رسانه­ای نیمه­شخصی و نیمه­عمومی تبدیل می­کنند؛ چرا که ترکیبی شکل یافته از تلفن به عنوان رسانه شخصی و رادیو به منزله رسانه عمومی هستند. مخاطب در برنامه­های تلفنی رادیو عضوی جدایی­ناپذیر از گروه اجرای برنامه می­شود و در رابطه­ای پیچیده و عجیب با دیگر مخاطبان قرار می­گیرد. برنامه­های تلفنی، رادیو را همزمان هم به یک رسانه شخصی برای اظهار عقیده مخاطبان و هم به تریبونی عمومی برای پژواک اندیشه­ها و عقاید موجود در جامعه تبدیل می­کنند.

۴. برنامه­های تلفنی رادیو می­توانند دارای کارکردهای بیان­گرایانه، ابزارگرایانه و اقرارگرایانه باشند.

۵. کارکرد بیان­گرایانه برنامه­های تلفنی رادیو هنگامی محقق می­شود که هدف شخص تلفن کننده آن باشد که نظر خود را درباره بعضی مسایل و موضوع­های مورد علاقه جامعه به گوش دیگر شنوندگان برساند. اگر تلفن­کننده مایل باشد، برای نخستین بار شانس چالش با صاحبان قدرت و گروه­های ذی­نفع جامعه را در رسانه می­یابد تا از طریق آن، نظر متفاوت خود را درباره حوادث و رویدادهای جامعه در سطحی وسیع بیان دارد. این نوع کارکرد را می توان به منزله گفتمان ضد سلطه­گرایی دانست که مردم از طریق آن می­توانند احساس عمومی متفاوت خود را نسبت به آرا، اندیشه­ها و عملکرد صاحبان قدرت در رسانه نشان دهند.

۶. کارکرد ابزارگرایانه تنها با هدف سرگرم شدن مخاطبان طراحی و اجرا می­شود. مجریان این نوع برنامه تلفنی کمتر در نقش اجراکننده اصلی هستند و بیشتر نقش کنترل و نظارت بر روند کلی برنامه را بر عهده دارند. آنها تلفن­کننده را به گفتن لطیفه، خواندن آواز و سخن گفتن از خود و بیان دیگر چیزهای مورد علاقه تشویق می کنند.  

۷. کارکرد اقرارگرایانه با هدف بیان مشکلات و نیازهای شخصی مخاطبان و ارایه مشورت های لازم به آنها صورت عملیاتی به خود می­گیرد. ترکیب دیداری نبودن رسانه رادیو همراه با رفاقت و صمیمیتی که این رسانه دارد باعث می شود تا رادیو در چنین کارکردی به حقیقت منحصربه­فرد باشد. شنونده می­تواند مسایل و مشکلات خصوصی خود را مطرح کند و با اعتماد به رادیو، آن را محرم خود بداند و دریچه قلبش را به روی آن بگشاید. آموزش و درمان مسایل جنسی و زناشویی از جمله مسایلی است که در حیطه این کارکرد قرار می­گیرد.

۸. مجریان برنامه­های تلفنی رادیو باید به گونه­ای سخن گویند که گویی مردمی علاقه­مند به پاسخگویی، جلوی چشمان آنها هستند و صدایشان را می­شنوند. مجری باید سازنده مجموعه جواب­ها و گفت­و­گوها باشد. در بعضی جاها مکث کند تا نشان دهد که جواب­های شنونده را می­شنود یا بعضی مواقع با صدایی متفاوت و به عنوان شنونده از طرف او حرف بزند. اما در هر دو صورت، مجری گفت­و­گوها را می­سازد.

۹. مجریان این گونه برنامه­ها باید با حضور ذهن کامل، دارای سرعت انتقال، بسیار خوش صحبت و با قدرت بیان خوب، حاضر جواب، جذاب و جالب باشند تا شنونده بتواند به احساس همراهی با آنها دست یابد.

۱۰. برنامه­های تلفنی رادیو برای مجری فرصتی فراهم می­آورد که با ایجاد مشارکتی فعال بتواند متن یا پیام رادیویی را اثربخش­تر کند. شنونده تلفن­کننده هم می­تواند از فرصت این برنامه تلفنی برای ارایه پیشنهادهایی درباره برنامه­های ایستگاه استفاده و یا حتی از آن انتقاد کند.

۱۱. تلفن­کننده در برنامه­های تلفنی رادیو باید بتواند مجری را به صورت یک دوست ببیند. کسی که می­تواند با امنیت روانی و گمنامی به او تلفن کند، حرف بزند و درد دل کند، بدون آنکه نگران رویارویی و چهره به چهره شدن با او باشد.

۱۲. نقش اصلی مجری آن است که جذابیت لازم را در برنامه با تمرکز و توجه بر مخاطب ایجاد کند. نه آنکه هم به مخاطب توجه کند و هم به صورت خشک و رسمی با او سخن بگوید.

برنامه­های تلفنی بهترین فرصت برای امروز رادیوهای ما هستند تا بتوانند جایگاه و نقش واقعی خود را در عبور جامعه از اکنون نه چندن مطلوب خود نشان دهند. البته نباید در طی چنین مسیری به شتابزدگی دچار شد و آسیمه­سر حرکت کرد.

  • باید به تدریج با گزینش و آموزش مجریان، سردبیران و تهیه­کنندگان شایسته و مناسب به گونه­ای محکم گام برداشت تا رادیو در مسیر بی­بازگشت بالندگی و رشد قرارگیرد؛
  • باید ضرورت­های به­کارگیری چنین قالبی را به روشنی درک و راه­های سوءاستفاده از آن را سد کرد؛ و
  • باید ایمان آورد که لحظه­ای تردید در درک جایگاه و نقش واقعی رادیو در جامعه و تشخیص اثربخشی متناسب آن با چنین جایگاه و نقش، ایجاد شاهراه برای حضور مؤثر دیگرانی بيگانه است که بود خود را جز با نبود ما معنا نمی­کنند.

گفت­و­گو نیاز امروز جامعه ایرانی برای عبور از دغدغه­هاست و رادیو همراهی پیشتاز در طی به­سلامت راه.

برای آغاز، فرصت را از دست و تردید را به خود راه ندهید!

بگذارید هر ایرانی با شنیدن شماره تلفن­های رادیوهای مختلف عمومي، اختصاصي و تخصصي صدای جمهوری اسلامی ایران، جدا از آنکه تماس بگیرد یا نگیرد، با خود بگوید:

این خط مال من است!

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 17:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه چهاردهم آذر 1388

موسم گل!

عید است و موسم گل، ساقی بیار باده

هنگام گل که دیده بی می قدح نهاده

زین زهد و پارسایی بگرفت خاطر من

ساقی بده شرابی تا دل شود گشاده

صوفی که دی نصیحت می­کرد عاشقان را

امروز دیدمش مست، تقوا به باد داده

این یک دو روز دیگر گل را غنیمتی دان

گر عاشقی طرب جوی، با ساقیان ساده

گل رفت ای حریفان غافل چرا نشینید

بی­ بانگ رود و چنگ و بی یار و جام باده

در مجلس صبوحی دانی چه خوش نماید

عکس عذار ساقی در جام می فتاده

مطرب چو پرده سازد شاید اگر بخواهند

از طرز شعر حافظ در بزم شاه­زاده

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 15:56 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم آذر 1388

آشنای غریب و غریب آشنا!

رادیو را چندی است به شیوه­ای متفاوت­تر از پیش گوش می­دهم. گفتم گوش می­دهم و نگفتم می شنوم تا نشان دهم استفاده این روزهای من از رادیو، بیش از پیش، همراه با آگاهی، توجه و دانش تخصصی است و تنها در اندازه صدایی برای زمینه فعالیت­های روزمره من محدود نمی­ماند.

رادیو را گوش می­دهم و خود را با احساس همدلی در هر لحظه گوش دادن به جای مدیران، برنامه ریزان و برنامه­سازان ایستگاه­های رادیویی مختلف قرار می­دهم و می پرسم:

ما برای چه و برای که برنامه می­سازیم؟

پاسخ­هایی پراکنده و متفاوت به دست می­آید که جملگی در کنار هم، تنها یک واژه را در اندیشه و ذهن من حک می­کند: سردرگمی!

  • سردرگمی در سیاستگذاری­ها و برنامه­ریزی­ها؛
  • سردرگمی در برنامه­سازی­ها؛ و
  • سردرگمی در شناخت و هدایت مخاطبان.

سفری یک­هفته­ای به ارمنستان می­روم و علی­رغم فشردگی زمانی در انجام امور تحصیلی، زمان را مغتنم می­بینم تا این بار در عرصه­ای بین­المللی به رادیوهای فارسی­زبان خود و دیگران گوش دهم. رادیوی کوچک همراه خود را روشن می­کنم و صدای رادیوهای دیگر فارسی­زبان چون: بی­بی­سی، زمانه، صدای آمریکا و فردا را می­شنوم، اما صدایی آشنا از ایران با گوشم آشنا نمی­شود. به ماهواره پناه می­برم و بر روی آن، نام چند رادیوی خودی را می­بینم: رادیوهای ایران، قرآن، معارف و صدای آشنا1 و در کنار آنها، دیگر رادیوهای فارسی­زبان. عزم خود را جزم می­کنم تا آنجا که فرصت دارم، رادیوها را با دیدی مقایسه­ای گوش دهم تا بدانم هر رادیو در کجای بازار پر رقابت رسانه­ای ایستاده است.

رادیوها را گوش می­دهم و دوباره با احساس همدلی از خود می­پرسم:

ما برای چه و برای که برنامه می­سازیم؟

پاسخ این بار تنها به واژه سردرگمی محدود نمی­ماند که واژگانی دیگر را هم به اندیشه و ذهن من می رساند: فقدان خلاقیت!

خاطرم می­آید در شماره هشتم کتاب ماه علوم اجتماعی به نگارش مقاله­ای دست زدم. عنوان مقاله برنامه­سازی خلاق؛ ضرورت بقا بود که در آن با مروری بر سرفصل­های کتاب برنامه سازي خلاق در راديو از اندیشه­های نویسنده آن سخن ­گفتم. کوینسی مک­کوی که از جمله برنامه­سازان و تهیه کنندگان پیشتاز رادیو و صنعت ضبط صدا در ایالات متحده به شمار می­آید، نویسنده کتاب است. به یاد جمله­ای کلیدی از او که وصف حال امروز رادیوهای ماست، می­افتم:

خلاقیت، موسیقی واقعی رادیوست.

به ناگاه جملات کتاب به سرعت از برابر من می­گذرند و سخنان دیروز مک­کوی در امروز ما معنا می یابند؛ به ویژه آنجا که می­نویسد:

«تسلط بر مبانی و داشتن دید شفاف هنری اجزای اساسی برای یک محیط کار خلاق هستند. تفاوت میان موفقیت و شکست در هر ایستگاه رادیویی یا هر سازمان دیگری را مهارت رهبر گروه در شکوفا کردن استعدادها و انرژی­های مثبت افراد تعیین می­کند. چگونه به افراد در یافتن حس جهت­یابی، هدف مشترک و کار گروهی کمک می­کنید؟ با منتقل کردن دیدگاه منسجمی در مورد مأموریت غایی ایستگاه رادیویی خودتان.

... میانه­روی امواج رادیویی را آلوده کرده است و حالا زمان آن فرا رسیده است که این موسیقی را عوض کنیم. بگذاریم این شیوه تفکر ظالمانه و طرفدار وضع موجود را که مانع رشد خلاقیت در رادیو شده است، دور بیندازیم. بیایید به جای آن، اندیشه­های انقلابی را قرار دهیم که برای شنوندگان لحظاتی سحرآمیز به وجود می­آورند. مدافع اندیشه­های نو باشید. به افراد اجازه دنبال کردن اندیشه­های ابتکاری­شان را بدهید. شما همواره از ریسک کردن بیش از قرار دادن خود در حاشیه امن چیز یاد می­گیرید. رادیو باید مایل به نقص قواعد رایج باشد. رادیو محتاج خلاقیت به عنوان یک دارایی اساسی است. رادیو برای پیشرفت باید به کارکنان خود آموزش دهد و آماده بازاندیشی و تجدیدنظر در فرمول­های بی­خطر و قواعد مدیران خود باشد.»

مجموعه مصاحبه­های کتاب حال و آينده راديو را هم به یاد می­آورم؛ مصاحبه­هایی که با استادان و صاحبنظران ارتباطات و رسانه در آغازین سال­های دهه هشتاد شمسی انجام شد و همچنان دارای آموزه­های بسیار برای مدیران، برنامه­ریزان و برنامه­سازان امروز رادیوهای ماست. دکتر حسام­الدین آشنا، استاد و صاحب­نظر فرهنگ و ارتباطات، از جمله مصاحبه­شوندگان است که به بیان آسیب­ها و ارایه راهکار درباره بهبود جایگاه و نقش رادیو در ایران می­پردازد؛ نکاتی که هنوز می­تواند برای دست اندرکاران درخور توجه باشد. او نخست از سه آسیب و مسأله عمده در رادیوهای ما می­گوید و آنها را اینچنین برمی­شمرد:

  • ما کارکردهای ضبط­ صوت را به رادیو تحمیل کرده ایم. در واقع، زمانی که ما از رادیو برنامه هایی پخش می­کنیم که زمان­مند نیست، رادیو را از رادیو بودن خارج می­کنیم. می خواهم بگویم برنامه ای که پخش کردن آن، امروز یا شش­ماه دیگر فرقی نمی­کند، باید شانس کمتری برای حضور در رادیو داشته باشد و حجم کمتری از برنامه­های رادیو را بگیرد.
  • رادیو رسانه­ای است که مبتنی بر صوت است و اساسا تخیل مخاطب را به­کار می­گیرد و به این علت رسانه­ای گرم تلقی می­شود. اگر رادیو خیلی حرف بزند به این معناست که می خواهد مقداری را که قرار است مخاطب با تخیل خود بفهمد، به زور به او بفهماند. در واقع، پرگویی و فضاسازی بیشتر در رادیو جهت جبران ضعف­های ماست. پس یکی از مسایلی که رادیو باید از آن دوری کند، مسأله پرگویی و تطویل است.
  • رادیو در کنار تلویزیون و بسیار بهتر از تلویزیون می­تواند منعکس­کننده تکثر موجود در جامعه باشد. به تعبیری دیگر، اگر تلویزیون را رسانه مسلط بدانیم، یعنی می­توانیم انتظار رسمیت بیشتری از تلویزیون داشته باشیم، برای اینکه خود تلویزیون هم این را باور کرده است. اگر واقعا اهمیت رادیو کمتر شده، پس می­تواند خود را از قید و بند تعلقات و چارچوب ها و هنجارهای سیاسی خشک رها کند. رادیو بهتر از تلویزیون می تواند تکثر نظرات و طبقات موجود در جامعه را منعکس کند، اما در این زمینه بسیار محتاط عمل می­کند.

دکتر آشنا با برشمردن این آسیب­ها به ارایه راهکار می­پردازد و شکوفایی دگربار رادیو در ایران را تنها در پرتو توجه به نکته­ای اساسی و محوری می­بیند:

«رادیو در جامعه­ای مثل جامعه ایران که پیچیدگی­های خاصی وجود دارد، امکان مناسبی برای بزرگداشت تفاوت­هاست. این عبارت، کلید بقای رادیوست و نکته­ای درون خود دارد. رادیو در صورتی که در این راه گام بردارد، آنگاه در زمره رسانه­های اصلی قلمداد می­شود، نه رسانه اصلی یکسان­ساز. این یک رویکرد سیاستگذارانه است که هم رادیو را نجات می­دهد و هم جامعه و هم سیاست را. اگر تلویزیون بسیار مهم است و پول زیادی برای آن خرج می شود، لااقل اجازه داده شود آن حرف­های دیگر که تا به حال در جامعه رسانه­ای شنیده نمی شد، امکان ورود پیدا کند. آیا این وحدت ملی و امنیت ملی را خدشه­دار می­کند؟ من می گویم خیر. ... رادیو می­تواند این صداهای متنوع را در تمامیت خود بگنجاند و هضم کند.»

صدای جمهوری اسلامی در انتهای دهه هفتاد و سال­های میانی دهه هشتاد شمسی با گسترش ایستگاه­های مختلف اختصاصی و تخصصی و در کنار آن، بازتعریف کارکرد و نقش ایستگاه­های عمومی خود توانست در چنین مسیری گام­هایی مؤثر بردارد و رفته­رفته با اقبال گسترده مخاطبان به رسانه اصلی تفاوت­ها در جامعه تبدیل شود. گرچه عمر چنین دورانی زودگذر و مستعجل بود، اما نشان داد که رادیو به معنای واقعی خود در ایران می­تواند دارای چنان استعدادها و ظرفیت­های بکر و دست ناخورده­ای باشد که هیچ رسانه­ای دیگر را طاقت هماوردی با آن نباشد. رادیوهای جوان و گفت­و­گو نمونه­ هایی بارز از آن روزگار رفته هستند که توانستند به جایگاه و نقش واقعی رادیو در جامعه ایران نزدیک شوند و راه را بر گسترش و نفوذ رادیوهای بیگانه فارسی­زبان در جامعه سد کنند. گرچه اگر رفتاری حرفه­ای تر و ملاحظه­ای بیشتر در نسبت اینگونه رادیوها با دولت و گروه­های ذی­نفع اجتماعی چون: حوزه­های علمیه و سازمان­ها و نهادهای نظارتی در پیش گرفته می­شد، شاید شاهد روندی مستمر در شکوفایی هرچه بیشتر سازمان رادیو در ایران بودیم و می­توانستیم ایجاد تحول دایمی را بر پایه ساختار منظومه­ای _ رقابتی در رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی به تماشا بنشینیم؛ تحولی که از دیدگاه دکتر حسن خجسته، رییس وقت رادیو، با شاخص­ها و ویژگی­ های زیر توصیف می شد:

  • باز شدن درهای رادیو برای ورود ایده­ها و شیوه­های جدید برنامه­سازی؛
  • ایجاد رقابت دایم در میان گروه­های برنامه­ساز برای کسب سهم بیشتر به منظور ارتقای موقعیت گروه در رادیوهای مختلف؛
  • ایجاد رقابت در میان برنامه­سازان و کلیه اعضای گروه برنامه­ساز برای کسب موقعیت برتر در گروه از طریق ارایه برنامه بیشتر در رادیو؛
  • حرکت رادیو به سمت سازمان یادگیرنده؛ زیرا شرکت در رقابت نیاز به دانش و مهارت بیشتری دارد.
  • عادت­زدایی از کارکنان و مخاطبان رادیو؛
  • توجه مدیران به استعدادهای آشکار و نهان برنامه­سازان؛
  • کسب وجهه جدید و البته مثبت در میان دیگر رادیوها و در میان مخاطبان؛
  • ایجاد رابطه جدید با مخاطبان و به طور قطع، جذب مخاطب جدید؛
  • توجه به مخاطب سنتی رادیو با حفظ کمربندهای هویتی در جدول­پخش (کنداکتور)؛
  • استفاده از رویکردهای جدید و فرم­های متفاوت در ارایه برنامه­ها؛
  • درگیرشدن همه عوامل یک ایستگاه در نظام تولید برنامه؛ و
  • وجود تحول پویا در هر ایستگاه رادیویی که هدف اصلی و عمده اجرای هر راهبردی است.

قرار بر آن بود تا چنین تحول دایمی در چارچوب ساختاری منظومه­ای _ رقابتی شکل یابد؛ ساختاری که با دو ویژگی خاص از سوی دکتر حسن خجسته در آخرین کتاب نشر یافته در دفتر پژوهش­های رادیو، رادیو، مديريت و جامعه، بیان و تعریف ­شد:

  • رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی بر پایه شناخت به روز از مخاطبان هدف و درک بهنگام از مأموریت­ها و وظایف خود به صورتی منظومه­ای به تکمیل کارکردها و نقش یکدیگر در جامعه و در سپهر رسانه­ای می­پردازند؛ و
  • رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی بر پایه شناخت بهنگام کارکردها و درک روزآمد از استعدادها و توانمندی­های خود به شیوه­ای رقابتی به مقابله با رادیوهای بیگانه فارسی­زبان روی می­آورند.

همه این سخنان را در ذهن خود مرور می­کنم و به مقایسه وضعیت موجود با آن می­پردازم؛ مقایسه­ای دردآور و نومیدکننده!  

از خود می­پرسم:

  • کجاست نشانه­های تحول دایمی در رادیوهای ما؟!
  • کجاست منظومه­ای رقابتی برای حضور پرثمر در جامعه و در سپهر رسانه­ای؟!
  • کجاست طرحی برای حفظ مخاطب فعلی و جذب مخاطب جدید؟! و
  • کجاست گامی برای دستیابی به تشخص و دسترسی به سرآمدی؟!

در پی پاسخ برمی­آیم. نخست می­خواهم انگشت اتهام را به سوی مدیران، برنامه­ریزان و برنامه­سازان رادیو بگیرم، اما مجموعه مصاحبه­های خود را با برنامه­ریزان و برنامه­سازان صدای جمهوری اسلامی به یاد می­آورم و در کنار آن، تجربه برنامه­ریزی و برنامه­سازی سال های نه چندان دور رادیو را با خود مرور می­کنم. می­بینم دست­اندرکاران رادیو هرگاه اعتماد و صداقت را در رفتار و عملکرد بالادستان خود دیده اند، توانسته­اند در اندازه­هایی به مراتب فراتر از آنچه هستند به تولید و ساخت برنامه­هایی مؤثر بپردازند و در این راه، خود و رادیوی خود را پیشگام و پیشقدم در دستیابی به جایگاه و نقش شایسته در جامعه و در میان دیگر رسانه ها بسازند. گرچه معتقدم همچنان راه­های بسیار نرفته در پیش روی رادیوهای ماست که باید به مدد آموزش و پژوهش مناسب طی شود تا استعداد و ظرفیت واقعی رادیو در جامعه ما به بروز و ظهور رسد.

  • اما چرا وضعیت اکنون رادیوهای ما اینگونه است؟
  • چرا سردرگمی و فقدان خلاقیت، علی­رغم تلاش­ها و کوشش­های بسیار دست­اندرکاران، در رادیوهای ما به چشم می­خورد؟ و
  • چرا فاصله­ای معنادار در کارکردها و عملکردها با آنچه باید، وجود دارد؟

به نظر می­رسد پاسخ اصلی را باید در یکی از مقالات دکتر مهدی محسنیان­راد، استاد و صاحب نظر ارتباطات و رسانه، جستجو کرد؛ مقاله پدیده سانسور و خودسانسوری!

دکتر محسنیان­راد این مقاله را در سال­های پس از پایان جنگ تحمیلی به نگارش درآورده است و آن را در نخستین سمینار بررسی مسایل مطبوعات ایران ارایه کرده است. گرچه حوزه بحث استاد پیرامون مطبوعات است، اما می­توان امتداد نکات مطرح شده را در دیگر ساختارهای رسانه­ای چون رادیو و تلویزیون، بررسی و تحلیل کرد.

دکتر محسنیان­راد با بررسی تاریخی پدیده سانسور در مطبوعات ایران به آسیب­ها و پیامدهای آن در فعالیت­های روزنامه­نگاران می­پردازد. از دیدگاه ایشان:

«مطبوعات زیر سلطه سانسور، فرزندانی خواهند داشت که نخواهند آموخت در شرایط بدون سانسور چگونه عمل کنند و شاید همین امر سبب شده که هرگاه شرایط آزادی مطبوعات شکل گرفته، مطبوعات فحاش متولد شده است. زیرا انتقاد بدون فحاشی، انتقاد مستدل و انتقاد آگاه کننده نیاز به تخصص، تجربه، آگاهی و توانایی­های فکری مختلفی دارد که برای روزنامه­نگاران ما چنین فرصتی به صورت مستمر هرگز به وجود نیامده است.»

پس بی­سبب نیست که از نگاه برخی مدیران ارشد رسانه­ای، ایجاد فضای باز فعالیت برای برنامه­ریزان و برنامه­سازان رادیو چون هدایت اتومبیل به جاده خاکی و در نهایت، بسیار پرمخاطره است. البته باید پذیرفت اگر هدف، حفظ مخاطب فعلی و جذب مخاطب جدید برای سرآمدی در رقابت با دیگر رسانه های بیگانه و برتری در برابر آنها نباشد، هیچ فعالیتی غیرعقلایی­تر از پرداخت هزینه برای فقدان «تخصص، تجربه، آگاهی و توانایی­های فکری مختلف» نزد برنامه­ریزان و برنامه­سازان در جامعه­ای با چنان پیشینه نیست. اما چه باید کرد که رقابت امروز بر سر بقا و ماندگاری است؛ چنان که رخدادهای پس از برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری شاهد آن است و بحران اعتبار رسانه در جامعه پیامد آن!

باید آماده پرداخت هزینه­ها در عرصه نفس­گیر چنین رقابتی بود. نباید به بهانه تجربه­های پیشین شاید نامؤفق بر برنامه­ریزان و برنامه­سازان رادیو سخت گرفت و تنها با بیان و نگاه سلبی با آنها سخن گفت. اندیشمند شهید استاد مرتضی مطهری در کتاب پیرامون جمهوری اسلامی با بیانی کوتاه و شیوه ای آموزنده به نقد چنین رفتارهایی برمی­خیزد و می­گوید:

«رشد یک ملت به آن است که آزادش بگذاریم ولو در آن آزادی ابتدا اشتباه هم بکند. صدبار هم اگر اشتباه بکند، باز باید آزاد باشد. مثلش مثل آدمی است که می­خواهد به بچه­اش شناوری یاد بدهد. بچه ای که می­خواهد شناوری یاد بگیرد، آیا با درس دادن و گفتن به او ممکن است شناوری یاد بگیرد؟ اگر شما انسانی را صدسال هم به فرض ببرید سر کلاس و هی به او بگویید که اگر می­خواهی شناوری را یاد بگیری، اول که می­خواهی خودت را در آب بیندازی، به این شکل بینداز، دست­هایت را این­طور بگیر، پاهایت را این­طور، بعد دست­هایت را این­طور حرکت بده، پاهایت را این­طور، امکان ندارد که او شناوری یاد بگیرد. باید ضمن اینکه قانون شناوری را به او یاد می­دهید، رهایش کنید برود داخل آب، و قهرا در ابتدا یک چند دفعه می­رود زیر آب، مقداری آب هم در حلقش خواهد رفت، ناراحت هم خواهد شد. ولی دستور را که می­گیرد ضمن عمل، شناوری را یاد می­گیرد والا با دستور فقط بدون عمل آن هم عمل آزاد ممکن نیست شناوری را یاد بگیرد. یعنی حتی اگر او را ببرید در آب ولی آزادش نگذارید و همه اش روی دست خودتان بگیرید، او هرگز شناور نمی­شود.»

دکتر محسنیان­راد در ادامه مقاله خویش، خودسانسوری را مهم­ترین خصیصه روزنامه نگاری پس از پیروزی انقلاب اسلامی می­داند. «خودسانسوری، انگیزه یک کنش است که عامل آن می تواند درجاتی گوناگون از ترس باشد.» به بیانی ساده­تر، اگر سانسور مانند مرگ است، خودسانسوری مانند خودکشی از ترس مرگ است.

خودسانسوری آنگاه که به یک رویه کاری در رسانه­ تبدیل می­شود، پیامدهایی تلخ برای برنامه­ریزان و برنامه­سازان آن به دنبال می­آورد. ژاک موسو در کتاب فرهنگ ارتباط جمعی اینچنین به پیامدهای چنین پدیده­ای در رسانه اشاره می­کند:

« روزنامه­نگاران از بیم آنکه هیچ­کس به ویژه وزرا و مقامات را ناراحت نکنند و از ترس آنکه علیه آنها اقدامی صورت نگیرد به نوعی سازشکاری پنهان دست می­زنند؛ سازشکاری که چه از لحاظ محتوا و چه شکل پیام، عملا منتج به خودسانسوری خواهد شد. در چنین شرایطی، روزنامه­نگاران بر خلاف آنچه مخاطبان تصور می­کنند، هر روز از دیگران دستور نمی­گیرند. هیچ کس به آنها نمی­گوید چه بنویسند و چه ننویسند. بلکه خود روزنامه­نگاران هستند که اغلب به این کار ناپسند دست می­زنند. آنها مشابه یک کارمند عمل می­کنند. آنچه را که از ایشان انتظار می­رود، بدون چون و چرا اجرا می­کنند. در واقع، خودسانسوری از سانسور علنی مضرتر است. زیرا برای گیرندگان پیام این توهم ایجاد می­شود که واقعیات منعکس شده است. در حالی که اتوسانسور عملا افکار عمومی را به خواب می­برد و به جای اینکه وسیله ای در خدمت مردم باشد، وسیله­ای خواهد شد که به زیان آنها کار می­کند.»

البته افکار عمومی در روزگار ما دیگر به خواب نمی­رود، بلکه در جستجوی پاسخ  به پرسش های خود برمی­آید. اینجاست که امکان دارد دیگرانی به صحنه ­آیند و از چنین خلأیی بهره  گیرند تا ضمن پاسخگویی، به جریان­سازی­های اجتماعی و فرهنگی متناسب با مأموریت­ها و تأثیر موردنظر بر افکار عمومی دست یابند. رادیوهای فارسی­زبان بیگانه در زمره پیشتازان چنین عرصه­ای به شمار می­آیند.

اضطراب و ترس از حضور در شرایطی ناشناخته و مجهول و احساس فقدان امنیت شغلی در انجام مأموریت­ها و وظایف می­تواند از جمله بسترهای ایجاد و گسترش فضای خودسانسوری نزد برنامه ریزان و برنامه­سازان رادیوهای ما باشد؛ به ویژه آنکه به رغم گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی، سازمان صداوسیما فاقد سازوکارهای مصوب قانونی در نحوه اداره سازمان و دستورالعمل های روشن و شفاف برنامه­ریزی و برنامه­سازی است. این کاستی به خودی­خود می­تواند به بسترسازی و تقویت خودسانسوری در فعالیت­های رسانه­ای برنامه­ریزان و برنامه­سازان منجر شود و رسانه را در بزنگاه­های حساس چون فتنه پس از انتخابات دهم با معضل اساسی مواجه کند؛ معضلی که تصاویر ذهنی مخاطب را نسبت به جایگاه و نقش رسانه در جامعه سرشار از ضدیت و منفی ­بافی بسازد.

اما چه باید کرد؟

دکتر محسنیان­راد در پایان مقاله خود به ارایه راه­حل بر مبنای اندیشه­های جورج هومنز، از بانیان و صاحب­نظران مکتب مبادله در جامعه­شناسی، می­پردازد و آنها را در قالب گزاره­هایی شش­گانه بیان می ­دارد؛ گزاره­هایی که بازسازی و متناسب­سازی آنها با برنامه­ریزی و برنامه­سازی در رادیو می­تواند بسیار درخور تأمل و توجه باشد؛ گزاره­هایی چون:

  • برنامه­ساز و برنامه­ریز رادیو در هر وضعیتی در پی انجام فعالیت­های خود به گونه­ای است که بیشترین پاداش مادی یا معنوی و کمترین مجازات را به دنبال آورد. گرچه عدم مجازات هم خود نوعی پاداش محسوب می­شود.
  • برنامه­ساز و برنامه­ریز رادیو در وضعیت­های مختلف، فعالیت­های خود را به نحوی تکرار می کند که در شرایط مشابه، پاداشی مشابه به همراه آورد.
  • برنامه­ساز و برنامه­ریز رادیو فعالیت خود را در صورتی با یک الگو تکرار می کند که آن الگو در گذشته به پاداش مادی یا معنوی انجامیده باشد.
  • تأثیر فعالیت یک برنامه­ساز و برنامه­ریز رادیو که در گذشته با پاداش مادی یا معنوی همراه بوده است موجب انجام آن کار، مشابه گذشته خواهد بود.
  • برنامه­ساز و برنامه­ریز رادیو هنگامی که به هیجان عاطفی منفی دچار می­شود که نحوه فعالیت او در گذشته با پاداش مادی یا معنوی همراه بوده باشد، اما این بار بدون پاداش باشد.
  • برنامه­ساز و برنامه­ریز رادیو اگر در مقابل انجام فعالیت­های خود به شیوه­ای خاص پاداش مادی یا معنوی دریافت کند، به­تدریج پاداش­دهندگی او کاسته می­شود. پس برنامه­ساز و برنامه­ریز برای دستیابی به پاداش­های دیگر در جستجوی روش­های بهتر و به­روزتر برای انجام فعالیت­های خود می­رود.

شاید بتوان گفت: شکوفایی رادیوهای ما در روزگار حاضر که عرصه پیچیده جنگ نرم رسانه ای دیگران با ماست، منوط به آن است که خودسانسوری برنامه­ریزان و برنامه­سازان به مجازات و عدم خودسانسوری آنها به پاداش منتهی شود. گزاره­های شش­گانه بالا تابلوی راهنمایی مناسب برای ورود در چنین عرصه­ای ناگزیر است.

حضور مؤثر برنامه­ریزان و برنامه­سازان در اجلاس­ها و جشنواره­های بین­المللی و برگزاری کارگاه­های آموزشی با محتوای به­روز و بهنگام همراه با بهره­گیری مناسب از تجربه­های برنامه­ریزی و برنامه­سازی رادیویی در جهان می­تواند پیش­نیازهایی مناسب برای پایه­گذاری حرکت­ آتی رادیوهای ما باشد؛ حرکتی که در نهایت باید به ارایه معیارهای عینی و نه ذهنی، و علمی و نه خودساخته در سنجش کارکردها و عملکردها منجر شود و فضایی روشن و شفاف برای برنامه­ریزان و برنامه­سازان رادیوهای ما در تکمیل نظام مند یکدیگر و رقابت خلاقانه و مطمئن با دیگر رادیوهای فارسی­زبان فراهم آورد.

می­گویند:

اشتباه است که گفته می­شود هر ملتی لایق حکومتی است که دارد.

بلکه باید گفته شود:

 هر ملت لایق مطبوعات و رسانه­هایی است که دارد.

 و من می­گویم:

ملت ما لایق رادیویی است که صدای اصلی تفاوت­های اجتماعی و فرهنگی او باشد.

رادیویی که برنامه­ریزان و برنامه­سازان آن با دوری جستن از هرگونه خودسانسوری، همیشه آشنا برای مخاطبان خود باشند و هیچگاه آشنایی غریب برای آنها نشوند تا مباد لحظه ای که غریبی، آشنا شود.

همواره اینچنین باد!

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 19:37 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم آذر 1388

بزم صوفیان!

شامگاه دوشنبه، هنگامی که پرنده آهنین در فرودگاه امام (ره) بر زمین نشست و بامداد سه­شنبه، هنگامی که از فرودگاه به منزل آمدم، تازه فهمیدم که تا چه اندازه در این مدت بی­حوصله، خسته و بی رمق شده­ام. نزدیک به یک­هفته حضور در ارمنستان و برنامه­های فشرده امتحان زبان تخصصی، ارایه گزارش عملکرد در شورای علمی دانشکده ژورنالیسم و پیگیری چاپ و نشر مقالات علمی _ پژوهشی من در فصلنامه های تخصصی دانشکده و دانشگاه آنچنان دغدغه­ساز و دارای فشار روحی و روانی بود که کمتر مجالی برای اندیشیدن و نگارش یادداشتی نو فراهم می­آورد. خوشبختانه هم امتحان، هم ارایه گزارش عملکرد و هم چاپ و نشر مقالات علمی _ پژوهشی با فرجامی خوب به سرانجامی مناسب رسید و رفته­رفته زمینه برای نگارش رساله دکتری من فراهم آمد. عنوان رساله که به تصویب شورای علمی دانشکده و دانشگاه رسیده است، شاخص­های مخاطب­پژوهی در ایستگاه­های رادیویی صدای جمهوری اسلامی ایران است که فعالیت­های مختلف در نگارش آن چون: گردآوری منابع، انجام مجموعه مصاحبه­های پژوهشی با برنامه­ریزان و برنامه­سازان رادیو در ایران و پیاده­سازی و مقوله بندی آنها به­تدریج و به­درستی صورت گرفته است. تنها نگارش علمی و نظام­مند رساله باقی مانده است که ان­شاءالله در آینده­ای نه چندان دور که به احتمال بسیار تابستان سال آینده خواهد بود، صورت تحقق به خود می­گیرد.

البته من در میان این همه ساعت­های فشرده کاری و به­رغم این همه خستگی جسمی و روحی، از شنیدن برنامه­های مختلف رادیوهای داخلی و خارجی بیشتر فارسی­زبان غافل نبودم. شاید توجه من این بار با نگاهی جزیی و موشکافانه­تر به رادیو صدای آشنا، رادیوی اختصاصی ایرانیان خارج از کشور جلب شد. مقایسه کارکرد و چگونگی عملکرد این رادیوی برون مرزی با دیگر رادیوهای فارسی­زبان چون: بی­بی­سی، زمانه، صدای آمریکا و فردا، ایده­ای شد که در این سفر شکل یافت و بر اساس آن، پیش نویس یادداشت آشنای غریب و غریب آشنا! به نگارش درآمد. امیدوارم این یادداشت به­زودی و پس از ویرایش فنی و محتوایی بر روی گفت و شنود قرار گیرد تا بتوانم از آرا و اندیشه های خوانندگان گرامی بیش از پیش بهره بگیرم. حدس من آن است که چنین یادداشتی می­تواند حاصل نگاهی دیگر به کارکرد و عملکرد رادیوهای ما در سپهر رسانه­ای و میدان پررقابت آن باشد؛ نگاهی که این بار بیشتر تأثیرپذیر از آرا و اندیشه­های دیوید هندی در کتاب رادیو در عصر جهانی شدن است؛ کتابی که با ترجمه روان و سلیس دوست بزرگوار من، حمیدرضا نجفی، می­تواند به­خوبی پاسخگوی دغدغه­ها و نیازهای دست اندرکاران و علاقه­مندان به درک جایگاه و نقش رسانه جمعی رادیو در جهان امروز و فردا باشد. من خود در حال مطالعه این کتاب هستم و پیشنهاد می­کنم که برنامه­ریزان و برنامه­سازان رادیو هم بیش از پیش به مطالعه و درس­آموزی از اینگونه آثار وزین همت گمارند تا نیازی به تکرار تکرارها و تجربه تجربه­ها در عرصه­های مختلف برنامه­ریزی و برنامه­سازی و تأیید تجربه­های دیگران از این راه نباشد. امید که اینگونه باشد!

این روزها و شب­ها مصادف با روزها و شب­های سرشار از برکت و سرور عرفه و عید قربان است. پیشتر از این تصمیم داشتم تا به مناسبت فرارسیدن چنین روزها و شب هایی فرخنده­ به دیوان حضرت حافظ تفألی بزنم تا متناسب با اوضاع و احوال خود و زمانه خود به دریافتی مناسب از حال و روز خویش دست یابم. البته من تعبیر فال نمی دانم و بیشتر با احساس درونی با چنین شعرهایی ارتباط برقرار می­کنم و به دریافتی خوب یا بد دست می­یابم.

بزم صوفیان عنوان شعری است که در تفأل اخیر در پیش روی من قرارگرفت. تعبیر چنین فالی را به دوستان و خوانندگان گرامی گفت و شنود می­سپارم و منتظر اظهارنظرهای آنها می­شوم.

بزم صوفیان

            صوفی بیا که جامه سالوس برکشیم

                                                                              وین نقش زرق را خط بطلان به سرکشیم

            نذر و فتوح صومعه در وجه می­نهیم

                                                                              دلق ریا به آب خرابات بر کشیم

           فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند

                                                                             غلمان ز غرفه، حور زجنت به درکشیم

          بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان

                                                                             غارت کنیم باده و شاهد به برکشیم

         عشرت کنیم ورنه به حسرت کشندمان

                                                                            روزی که رخت جان به جهان دگر کشیم

         سر قضا که در تتق غیب منزوی است

                                                                           مستانه­اش نقاب ز رخسار برکشیم

        کو عشوه­ای ز ابروی او تا چو ماه نو

                                                                          گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم

حافظ نه حد ماست، چنین لاف­ها زدن

پای از گیم خویش چرا بیشتر کشیم

با تبریک دگربار روزها و شب­های فرخنده پیش­رو، تنها از پروردگار مهربان می­خواهم زمینه­های تحقق آنچه را که در بیان عاشقانه و نیایش عارفانه شادروان دکتر علی شریعتی آمده است به تمام و کمال در ایران امروز  و فردا برآورده سازد:

ای خداوند!

به علمای ما مسؤولیت، 

و به عوام ما علم، 

و به مؤمنان ما روشنایی،

و به روشنفکران ما ایمان،

و به متعصبان ما فهم،

و به فهمیدگان ما تعصب، 

و به زنان ما شعور، 

و به مردان ما شرف، 

و به پیران ما آگاهی، 

و به جوانان ما اصالت، 

و به اساتید ما عقیده،

و به دانشجویان ما نیز عقیده،

و به خفتگان ما بیداری،

و به بیداران ما اراده،

و به مبلغان ما حقیقت، 

و به دینداران ما دین،

و به نویسندگان ما تعهد،

و به هنرمندان ما درد، 

و به شاعران ما شعور،

و به محققان ما هدف،

و به نومیدان ما امید،

و به ضعیفان ما نیرو، 

و به محافظه­کاران ما گستاخی،

و به نشستگان ما قیام، 

و به راکدان ما تکان، 

و به مردگان ما حیات،

و به کوران ما نگاه، 

و به خاموشان ما فریاد، 

و به مسلمانان ما قرآن،

و به شیعیان ما علی،

و به فرقه­های ما وحدت، 

و به حسودان ما شفا،

و به خودبینان ما انصاف، 

و به فحاشان ما ادب، 

و به مجاهدان ما صبر،

و به مردم ما خودآگاهی، 

و به همه ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش!

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 14:18 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388

بدون خط خوردگی!

زندگی در عمق لحظه­های ما جاری است؛ لحظه­هایی که در پیوستگی با یکدیگر، رودخانه عمر را می­ سازند و با طی فراز و فرودها به دریای جاودانگی سرازیر می­شوند و آرام می گیرند. تجربه از رهگذر چنین لحظه­هایی شیرین و تلخ شکل می­یابد و با گذر از دشت­های سرسبز و سنگلاخ­های طاقت­سوز زندگی، ما را در طی به­سلامت راه مانده رهنما می­شود.

ما در زندگی روزمره خود بسیار با دیگران می­گوییم و می­شنویم؛ به گونه­ای که دمی دور از آنها را نمی توانیم درنظر آوریم. حتی سکوت را سرشار از ناگفته­ها می­دانیم و به آن بسیار معنا می­دهیم و برای آن بسیار معنا می­سازیم. اطراف و اطرافیان در اندیشه و ذهن هریک از ما تعبیر و تعریفی دارند که اگر نیک بنگریم، بسترساز نگرش­ها و رفتارهای ما در برابر آنها و آنها در برابر ماست.

انسان­های مؤثر، انسان­هایی هستند که چنین تعبیر و تعریفی را که چون تصویر بر لوح اندیشه و ذهن آنها نقش بسته است، به­درستی و واقع­بینانه می­شناسند و با چنین شناختی به حضور در فرآیند ارتباط که دیگر نه چون جزیی از زندگی که خود زندگی است، دست می­زنند تا همواره مؤثر باشند و مؤثر بمانند؛ ضرورتی که برنامه­ریزان و برنامه­سازان رسانه­ای همراه چون رادیو باید بیش از دیگران به آن پایبند و متعهد باشند تا در برخورد مؤثر با مخاطبان خود، کامروا و کامیاب گردند.

من همواره در تلاش هستم که اینگونه باشم و با نگاهی واقع­بینانه به اطراف و اطرافیان خود بنگرم تا با درنظرگیری ویژگی­های آنها به ساخت تصویری مناسب در اندیشه و ذهن بپردازم؛ تصویری که بتواند در کوتاه ترین زمان و متناسب با رخدادهای روز ، تداعی مناسب برای ایجاد نگرش و در پیش گرفتن رفتار مؤثر در برخورد دیگران با من و من با دیگران باشد. از این روست که به صورت معمول از نام فیلم­های سینمایی و برخی مجموعه­های تلویزیونی در این راه وام می­گیرم و فهرستی به­روز شده را مدام در ذهن خود طبقه بندی می­کنم. گرچه در چنین نامگذاری­های ذهنی هرگز قصد و نیتی برای تحقیر و توهین ندارم، بلکه هدف، تنها و تنها شناخت بهتر و گزینش رفتار مؤثرتر در برابر دیگران و به صورتی طبیعی، دیگران در برابر من است.

فهرست زیر، نمونه­اي کوتاه از برخی نامگذاری­های ذهنی من است:

رادیو: خانه پدری.

رادیو ایران: تردید.

رادیو پیام: تویی که نمی­شناختمت.

رادیو جوان: صحنه جرم، ورود ممنوع!

رادیو گفت­و­گو: مرگ تدریجی یک رؤیا.

دفتر پژوهش­های رادیو: شمس­العماره.

دکتر حسن خجسته: به نام پدر.

دکتر علیرضا نوری: زیر نور ماه.

دکتر نورالله مرادی: شکار خاموش.

دکتر عبدالحسین کلانتری: روشن­تر از خاموشی.

دکتر شهرام گیل­آبادی: مأموریت غیرممکن.

دکتر حسین مستقیمی: چشم­اندازی در مه.

دکتر مصطفی خلعتبری لیماکی: شکرانه.

ناصر عابدینی: همیشه پای یک زن در میان است!

یدالله گودرزی: رنگ انار.

سعید معدن­کن: بیست.

افسانه قیصرخواه: مهر مادری.

مهران دوستی: داستان شب.

ابراهیم صابری­نژاد: کریستف کلمب.

طیبه شیخ­زاده: بالاتر از خطر.

میثم فکری: روبان قرمز.

هانیه جوادی­منش: زیر پوست شهر.

انوشه میرمجلسی: شب­های روشن.

عطیه عسگری: یک وجب از آسمان.

فرزانه ناظری: کاغذ بی­خط.

مارال دوستي: شب يلدا.

لقمان یداللهی: دست­های خالی.

لاله اکبری: شمعی در باد.

بنفشه رافعی: تولدی دیگر.

فاطمه صداقتی: به هدف شلیک کن!

زهره سادات هاشمی: شوک.

مهدی دهقان: صندلی خالی!

محمد کامران نصیری: دیده­بان.

مراد مهدی­نیا: روایت­های ناتمام.

حسین حسنی: مردی که زیاد می­دانست!

حمیدرضا نجفی: آرامش در حضور دیگران.

حسنا اسماعیلی: نت.

محمدرضا مانی­فر: ازدواج پرماجرا.

و این داستان همچنان ادامه دارد ...

...................................................................................

پی­نوشت:

من یک هفته نیستم و به سفر مطالعاتی می­روم. اگر از من ناراحت شدید، حلالم کنید.

باور کنید هیچ قصدی غیر از آنچه گفتم در میان نبوده و نیست.

تا درودی دیگر، بدرود!

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 14:50 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388

در آینه دیگران!

چند شب پیش بود که هنگام بازگشت به خانه، نگاهی گذرا به صفحه گوشی تلفن همراه خود انداختم. تلفن همراه من علی­رغم نام ظاهری که نشان­دهنده صمیمیت و همراهی با صاحب گوشی است، آنچنان هم با من قرابت و نزدیکی ندارد. از این روست که معمولا جز لحظاتی محدود و معدود که در حال ارسال پیامک به دوستان و اطلاع­رسانی از محتوای یادداشت­های خود هستم، سروکاری با تلفن همراه ندارم.

آن شب هنگام بازگشت به خانه با پیامکی بر صفحه گوشی خود مواجه شدم که برای من بسیار تجربه ساز و عبرت­آموز بود. پیامک از جانب دوستی برنامه­ساز بود؛ دوستی که از جمله برنامه­سازان جوان و جویای­­نام رادیوهای ماست و می­کوشد با سردبیری برنامه­های مناسبتی دینی و مذهبی که به نظر می رسد تعلق­خاطر و علاقه­مندی خاصی به آن دارد، به فعالیت مؤثر در عرصه برنامه­سازی رادیویی بپردازد. پیامک را خواندم. ظاهر پیامک حکایت از انتقاد و شاید گله از یادداشت­های پیشین من داشت. برداشت من این بود که شاید یادداشت پاییز مهربان! یا پارازیت روی موج مک­دونالد! او را به گونه­ای معترض به سخن من ساخته است که نوشته است:

«سلام. وقت­به­خیر. فکر نمی­کنید بد نباشه اگه در کنار نقد جوانان، گاهی فقط گاهی صاحب نظران و پیشکسوتان را نیز به همان بی­رحمی به نقد کشید؟!»

پیامک را کامل نخوانده، درصدد پاسخگویی برآمدم و شاید با اندکی عجله نوشتم و ارسال کردم:

«من مشتاقانه از نقد دوستان استقبال می­کنم.»

اما انگار حواس من نبود که در پایان پیامک ارسالی دوست برنامه­ساز آمده بود:

«...گاهی فقط گاهی صاحب­نظران و پیشکسوتان را نیز به همان بی­رحمی به نقد کشید؟!»

پس دوباره تکمله­ای با لحنی نیمه­ جدی بر پیام پیشین افزودم و ارسال کردم:

«اصلا به من می­آید بی­رحم باشم!»

اینجا بود که پاسخی به این مضمون دریافت کردم:

«بی­رحم نه، اما بی­انصاف چرا!»

پاسخی دیگر نوشتم و ارسال کردم:

«اگر اینگونه فکر می­کنید، من از شما عذر می­خواهم.»

دوست برنامه­ساز دوباره پاسخ فرستاد:

«شما باید مرا ببخشید که این­طور به صراحت اظهارنظر می­کنم.»

اینجا بود که من برای حسن­ختام این گفت­و­گوی پیامکی نوشتم:

«شما و دیگر دوستان آینده رسانه رادیو در ایران هستید. من هیچگاه با رسانه­ای که آن را دوست دارم، بی­رحمی نمی­کنم و به شما و دیگر دوستان احترام می­گذارم.»

بله! به همین سادگی عذر خواستم و اینچنین پاسخ دادم. به جای آنکه به بهانه­های رنگ رنگ به توجیه سخنان خود دست بزنم و بدفهمی خوانندگان را بهانه کنم و یا به رسم نکوهیده معمول برخی دیگر به تحقیر و توهین به طرف مقابل بپردازم، به گفت­و­گو با او روی آوردم؛ چرا که معتقدم طبیعت فعالیت رسانه­ای و حضور در عرصه­های متفاوت حرفه­ای آن نباید چیزی جز این باشد. متوجه شدم که در نوشته ها و یادداشت­های من ممکن است رمزها و نشانه­هایی باشد که به زعم دوست برنامه­ساز منجر به سوءتفاهم شود. پس باید به جای فرافکنی در پی شناسایی و رفع ایرادهای خود برآیم؛ فعالیتی که هر رسانه و ارتباط­گر رسانه­ای باید برای ایجاد، برقراری و استمرار ارتباط مؤثر با مخاطبان به آن روی آورد؛ ارتباطی که به شکل­گیری معنای موردنظر رسانه در ذهن مخاطبان بینجامد تا معنایی در قالب پیام در فرآیند ارتباط انتقال یابد.

گرچه از ارتباط، تعاریفی متفاوت به تعداد نویسندگانی که درباره آن نظریه­پردازی کرده­اند، در دسترس است، اما دو نگاه کلی بر این همه تعریف متفاوت حکمفرماست:

  • نگاه فرآیندنگر: ارتباط را فرآیندی می­داند که به واسطه آن، ارتباط­گر یا فرستنده از طریق یک رسانه یا مجرا پیامی را به تأثیراتی معین به گیرنده می­رساند.
  • نگاه نشانه­شناسی: ارتباط را فعالیت و واکنشی اجتماعی می­داند که افرادی از یک فرهنگ مشخص در واکنش به تجربه خود از واقعیت به مبادله معنی می­پردازند.

چه با نگاه نخستین فرآیندنگر و چه با نگاه دومین نشانه­شناسی به مفهوم ارتباط بنگریم، در نهایت، ارتباط مفهومی کاربردی جز رمزگذاری فرستنده و رمزگشایی گیرنده نخواهد داشت. سیاستگذاران، برنامه­ریزان و برنامه­سازان رسانه­های جمعی رادیو و تلویزیون در سلسله مراتبی به هم پیوسته دست اندرکار تولید و ساخت برنامه­های مختلف برای مخاطبان موردنظر و هدف خود هستند؛ برنامه­هایی که به­ حقیقت حاصل رمزگذاری­های ارتباط­گران است و موفقیت آنها در تأثیرگذاری وابسته به توانایی رمزگشایی مناسب مخاطبان. از این سبب است که در فرآیند تولید و ساخت برنامه­ها باید نیک به این سخن اعتقاد داشت که ما به عنوان برنامه­ریز و برنامه­ساز رسانه در حال طراحی و تدوین پیام در قالب رمزگان برای ارایه معنایی تأثیرگذار بر مخاطبان هدف خود هستیم.

 

رمزگان نظامی از نشانه­هاست که قواعدی میان آنها حاکم است و اعضای یک اجتماع در مورد شیوه به کار بردن آن توافق دارند. رمزگان بستری مناسب برای تبادل معنا در زمان و مکانی مشخص است که خود را در انواع زیر به بروز و ظهور می­رساند:

  • رمزگان­های منطقی؛ مانند: الفبا، زبان، الگوها، نمودارها و فرمول­ها.
  • رمزگان­های زیبایی­شناختی؛ مانند: شالوده­های ادبیات و هنر چون: قافیه و شکل شعر.
  • رمزگان­های اجتماعی؛ مانند: میثاق­ها چون: شیوه لباس پوشیدن، مراسم ازدواج، بازی­ها و کالاهای مصرفی.

سیاستگذاران، برنامه­ریزان و برنامه­سازان، هریک با دارا بودن جایگاه و نقش متناسب خود، سهمی از فرآیند رمزگذاری در رسانه­ها را برعهده دارند و در این راه به رمزگذاری و رمزگشایی مداوم مبادرت می­ورزند؛ رمزگذاری در چارچوب درک مناسب استعدادها، توانمندی­ها و محدودیت­های هر رسانه و رمزگشایی در پرتو فهم درست انتظارات، توقعات و نیازهای مخاطبان و شناخت بهنگام چارچوب­های فکری و معرفتی آنها.

رسانه کارآمد و موفق آنگاه می­تواند سخن از ارتباط مؤثر به میان آورد و مدعی دستیابی به آن شود که چنین فرآیندی را به فرهنگ سازمانی ارتباط­گران خود تبدیل کند و در پرتو دریافت بازخورد مخاطبان به تصحیح رفتارهای رسانه­ای و تحقق مأموریت­ها و وظایف بیندیشد.

گام نخستین در تحقق چنین هدفی را باید در درک استعدادها، توانمندی­ها و محدودیت های رسانه از سوی دست­اندرکاران جستجو کرد. محدودیت­ها قیود ذاتی رسانه­ها و پیام های منتشرشده از سوی آنها هستند. هم ارتباط­گران دست­اندرکار و هم مخاطبان با این محدودیت­ها که گاه الزامات نیز خوانده می­شوند، سروکار دارند و در چارچوب آن به رمزگذاری و رمزگشایی پیام­های منتشرشده و معنای مستتر در آن دست می­زنند. به عنوان نمونه، یک نویسنده و سردبیر رادیو باید بداند که چه محدودیت هایی بر سر راه فعالیت­های خود دارد؛ محدودیت­هایی که جدا از مأموریت­ها و وظایف هر ایستگاه رادیویی ریشه در نوع تفاوت و تمایز رسانه جمعی رادیو با دیگر رسانه­ها از جمله تلویزیون دارد.

دو اصل:

  • تفسیرناپذیر اما تفسیرساز؛ و
  • تقطیع در عین پیوستگی،

از جمله محدودیت­های ذاتی موجود بر سر راه نویسندگی و سردبیری در رسانه­ای چون رادیوست.

اصل نخستین، تفسیرناپذیر اما تفسیرساز، به این معناست که: «اگر از درون رادیو و نوشته خود به مخاطب نگاه کنیم، متن رادیویی برخلاف متن تلویزیونی تفسیرناپذیر است. برنامه­ساز رادیویی نمی­تواند متن برنامه را تفسیر کند؛ بلکه این مخاطب است که با تخیل خود آن را تفسیر می­کند؛ در صورتی که مخاطب تلویزیون متن را همراه نمادهای بصری دریافت می کنند. این همان تقسیم­بندی مک­لوهان Mcluhan است.»

اما اصل دوم، تقطیع در عین پیوستگی، به این معناست که: « رادیو به سبب ویژگی­های ذاتی و ماهیتی و قواعد و عناصر زبان­شناختی و محیطی مخاطبان همواره در معرض قطع ارتباط قرار دارد. زیرا مخاطبان از طریق یک حس با رادیو ارتباط برقرار می­کنند، در صورتی که عوامل محیطی هر لحظه می توانند در این ارتباط تزاحم جدی ایجاد نمایند و ارتباط را حتی برای لحظاتی قطع کنند. با توجه به این نقطه ضعف رادیو، نوشته و متن رادیویی باید به گونه ای باشد تا در صورت قطع­های مکرر ارتباط و با هربار ایجاد ارتباط دوباره، مخاطب بتواند مفهوم و معنای پیام را دریافت نماید. هر برنامه­ساز بر اساس این اصل لازم است در فاصله­های کوتاه حداکثر 5 تا 8 دقیقه­ای بتواند پیام کاملی به مخاطب ارایه کند. دیگر دقایق برنامه نیز ضمن پیوستگی با یکدیگر باید مستقل از هم باشند تا اتفاق گریزناپذیر قطع ارتباط بر رضایت مندی شنونده لطمه­ای وارد نکند.»

اگر شناخت محدودیت­ها گام نخستین در تحقق درست مأموریت­ها و وظایف از سوی دست اندرکاران رسانه­ها باشد، مخاطب­شناسی شایسته گام دوم در تحقق چنین هدفی به شمار می­آید. درنظرگیری الگوهای به­روز، مناسب و همه­جانبه در نگاه علمی به مخاطبان از سوی رسانه ضرورتی اجتناب­ناپذیر در چنین عرصه­ای است که باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.

الگوهای ارتباطی خطی که تنها با نگاهی سنتی به تمایز میان فرستندگان و گیرندگان پیام تأکید دارند و برای فرستندگان، تنها وظیفه گفتن و برای گیرندگان، تنها وظیفه شنیدن درنظر می­گیرند، دیگر نمی توانند برای امروز و فردای رسانه­ها؛ به ویژه رادیو در ایران مفید و مؤثر باشند. چه زیباست این سخن ویلبر شرام، اندیشمند و صاحبنظر عرصه ارتباطات؛ آنجا که می­نویسد: « در واقع گمراه کننده است که درباره فرآیند ارتباطات اینگونه فکر کنیم که جایی شروع می­شود و در جایی دیگر پایان می­یابد. فرآیند ارتباطات واقعا بی­پایان است. ما صفحه کلید کوچکی هستیم که جریان اطلاعات را کنترل و هدایت می کنیم.»

  • باید مخاطبان را دوباره شناخت و رمزگشایی پیام های رسانه را در نزد آنها دوباره دریافت؛
  • باید دانست که مخاطبان هریک به تناسب جایگاه و نقش خود در جامعه، رمزگشایی و تفسیری خاص از پیام­های رسانه دارند؛ و
  • باید به چنین سخنی ایمان آورد که هریک از مخاطبان هدف در گروه­های مختلف اجتماعی چون: خانواده، گروه­های همسال و گروه های سیاسی و فکری حضور و عضویت دارند و در این گروه­ها به رمزگشایی و تفسیر مجدد پیام­های رسانه و کشف معنای آن دست می­زنند.

رادیو و دست­اندرکاران آن از مدیران ارشد تا برنامه­سازان، بیش از دیگر ارتباط­گران رسانه­اي می­توانند مخاطب چنین سخنانی باشند. رادیو رسانه اندیشه، تخیل و ذهن ناخودآگاه مخاطبان با تأثیری پايدار، تدریجی و درازمدت است.

تجربه گذشته رادیوهای جوان و گفت­و­گو نشان داد که رادیو در جامعه همچنان می­تواند رسانه اصلی تفاوت­های اجتماعی و فرهنگی با اقبال درخور مخاطبان هدف باشد. گرچه اگر نبود برخی افراط­ها و تفریط­های حساسیت­برانگیز که منجر به رمزگشایی­های سوءتفاهم برانگیز در جامعه و نزد گروه­های ذی نفع و ذی­نفوذ آن شد، بهتر می­توانستیم دراینباره سخن بگوییم.

پیامک دوست برنامه­ساز من بهانه­ای مناسب فراهم آورد تا اندکی درباره رمزگذاری­ها و رمزگشایی های رسانه­ای بنویسم و با آگاهی اندک خود به این نکته اشاره کنم که برنامه ریزان و برنامه­سازان رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی ایران بیش از همیشه نیازمند تأمل و توجه در ظرایف و لطایف فعالیت­های خود هستند تا از رهگذر آن به ارتباطی مؤثر با مخاطبان هدف دست یابند.

اگر مخاطب از من برنامه­ریز و برنامه­ساز و رسانه من گریزان است، نباید بر سر مخاطب فریاد زد و از فقر فرهنگی او شکوه کرد. باید بر سر خود فریاد کشید و در درون خود به جستجوی علت پرداخت تا راه بر هرگونه بازدارنده ارتباطی با مخاطب سد شود. باید بازخورد مناسب داشت تا پیام متناسب ارسال کرد؛ پیامی که بتواند به رمزگشایی و کشف معنای موردنظر نزد مخاطب و گروه­های مختلف اجتماعی منجر شود و مأموریت­ها و وظایف ما را تحقق یافته سازد.

آيا اینگونه نیست؟!

.........................................................................................................

پی­نوشت:

نگارش يادداشت پيش­رو حاصل نگاه من به سه منبع ارزشمند زير است:

  • خجسته، حسن (1386). جامعه­شناسي راديو و رسانه، تهران: دفتر پژوهش­هاي راديو.
  • گيل، ديويد و آدمز، بريجت (1384). الفباي ارتباطات، ترجمه: رامين کريميان، مهران مهاجر و محمد نبوي، تهران: مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه­ها.
  • مک­کوايل، دنيس و ويندال، سون (1388). مدل­هاي ارتباطات جمعي، ترجمه: گودرز ميراني، تهران: دفتر پژوهش­هاي راديو.
نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 18:39 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیستم آبان 1388

از حاشیه تا متن!

دانشجو و دانشگاه همواره برای من واژگانی مقدس بوده­اند. پاکی و بی­آلایشی همراه با احساس جستجوگری مداوم که انسان را چون رودخانه­ای روان و زلال از اندیشه­ورزی می­سازد، هیچگاه جز با دارا بودن چنین نقش و حضور در چنین محیطی شایسته درک و دریافت نیست. دانشجو، جستجوگری در مسیر شدن و دانشگاه، زمینه­سازی برای بروز شدن است و چه زیباست که انسان و محیط پیرامون او همواره اینچنین باشد.

من با آنکه خود را همچنان یک دانشجو می­دانم و به دارا بودن چنین نقشی افتخار می­کنم، اما هیچگاه شیرینی نخستین حضور در محیط دانشگاه را از یاد نمی­برم.

دانشکده مهندسی برق و کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی (ملی سابق) و تجربه محیط علمی و مذهبی آن در هنگامه­های سخت سال­های پس از خرداد 1376 و کوی دانشگاه 1378 از من به عنوان دانشجوی کارشناسی مهندسی برق (الکترونیک) شخصیتی معتقد، اما معتدل ساخت؛ شخصیتی که همواره سعی دارد تا با حفظ اصول به اعتدال و اهمیت و ضرورت آن در ثمردهی فعالیت­های مختلف اجتماعی و فرهنگی پای­بند و معتقد باشد.

باور امروز من چون باور دیروز همواره آن بوده و است که:

اعتدال گمشده حقیقی دیروز و امروز ماست.

نه افراط و نه تفریط نمی­تواند ما را به آنچه باید، رهنمون شود. تنها هزینه های بسیار است که بر جای می­ماند؛ امیدهای بسیار است که ناامید می­شود؛ و در نهایت، روزی دیگر با انکار دیروز آغاز می­شود؛ روزی که قرار است تا فردا بار دیگر به انکار آن برخیزد.

عرصه رسانه­ها هم چون دیگر عرصه­های فعالیت اجتماعی و فرهنگی ما از چنین آسیبی برکنار نیست. شاید گزاف نیست اگر بگوییم چنین عرصه­ای در بسط، گسترش و دامن زدن به چنین آسیبی پیشرو و پیشتاز است.

فقدان تأمل و توجه به آداب بررسی و نقد در جامعه، گام آغازین در شناخت این آسیب نزد رسانه­های ماست. تخریب ویرانگرانه و جانبداری بی­رحمانه دو تیغه قیچی نقد در نزد رسانه­های ما هستند که تنها و تنها، واقعیت نقد را در جامعه با خطر جدی روبه­رو می­سازند. حال آنکه در قرآن به منزله قانون اساسی همیشه تغییرناپذیر دین ما آمده است:

ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن...

مردم را به راه پروردگارت با حکمت ( دلایل عقلی قابل پذیرش) و پند نیکو فراخوان و با آنها با بهترین روش و نیکوترین شیوه بحث و مجادله کن. (سوره نحل، آیه 125)

خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در میان خبرگزاری­های رنگ­رنگ دست­اندرکار در عرصه اطلاع رسانی از جمله مراکزی است که تلاش دارد اینگونه باشد. گذری بر نزدیک به یک دهه فعالیت خبری و شیوه اطلاع­رسانی این خبرگزاری نشان از آن دارد که اعتدال به گونه­ای معنادار به روح حاکم بر فعالیت های آن تبدیل شده است. آرمانی که در قالب مصرعی از اشعار حضرت مولانا در سرلوحه فعالیت­های آن قرار گرفته است:

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.

ایسنا با بهره­گیری از ظرفیت باانگیزه، پرتوان و جستجوگر دانشجویی توانسته است در پوشش خبری رخدادها در عرصه­های مختلف به رسانه­ای مرجع و معتبر ارتقا یابد. صاحبنظران ارتباطات و رسانه نیک می­دانند که دستیابی به چنین جایگاهی در جغرافیای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران امروز تا چه اندازه دشوار و گاه جانکاه است.

البته ایسنا می­تواند همچنان در چنین عرصه­ای پیشتاز باشد و با آسیب­شناسی همه­جانبه، خود را بیش از پیش به کسب جایگاه مرجعی اطمینان­آفرین و منبعی مؤثق در جامعه و نزد مطبوعات و دیگر رسانه­های بهره­بردار نزدیک و نزدیک­تر کند.

من از گذشته با توجه به چنین ویژگی­هایی تمایل داشتم تا گفت­و­گویی با ایسنا انجام دهم، اما هیچگاه فرصتی آنچنان که باید، فراهم نمی­آمد. تا آنکه چند روز پیش خانم بهناز معزی، دبیر محترم سرویس تلویزیون و رادیو، با من تماس گرفت و به بهانه تمدید دوره ریاست رییس سازمان صدا و سیما قرار مصاحبه گذاشت. من هم با توجه به اشتیاق پیشین پذیرفتم و گفت­و­گویی تلفنی با خانم عاطفه کربلایی، خبرنگار محترم سرویس که خود دانشجوی کارشناسی ارشد ارتباطات است، انجام دادم. طبیعی است که محدودیت­های اینگونه مصاحبه، مجالی برای طرح مسایل اساسی و تفضیلی فراهم نمی­سازد، اما تلاش من این بود تا به طرح محورهای کلی شایسته بحث درباره بررسی و نقد عملکرد رادیو در سال­ها و به ویژه ماه­های گذشته پس از انتخابات دهم بپردازم. گرچه پیشنهاد کردم تا برای بررسی و نقد بهتر میزگردی با عنوان کنداکتور؛ کلید تحول در ایسنا برگزار شود تا بتوان با حضور برنامه ریزان و برنامه­سازان رادیو درباره الزامات و ضرورت تحول و چگونگی تحقق آن در سازمان رادیو در ایران سخن بگوییم.

آنچه در برابر شماست، حاصل گفت­و­گوی تلفنی من با ایسناست که با اندکی اصلاح و تغییر ویرایشی در پیش روی شما قرار می­گیرد. تمام سعی من در این گفت­و­گو آن بود که با اعتدال سخن بگویم. امیدوارم چنین انگیزه ای در بیان رسانه ای من نمود یافته باشد.

بار دیگر از تلاش­ها و محبت­های خانم­ها بهناز معزی و عاطفه کربلایی در امانت داری و انتشار مناسب گفت­و­گوی پیش رو تشکر می­کنم.

.................................................................................

يک كارشناس رسانه معتقد است: سازمان صداوسيما اين روزها در آستانه‌ تحولي ديگر قرار دارد. تمديد حكم رياست عزت‌الله ضرغامي فصلي جديد را براي اين رسانه رقم مي‌زند. به نظر مي‌رسد آغاز اين راه بايد با طرح يک پرسش اساسي همراه باشد، به اين معنا كه:

سازمان صداوسيما در چشم‌انداز خويش قصد دست‌يابي به چه جايگاهي را دارد و در راه تحقق اين جايگاه كدامين نقش را برمي‌گزيند؟

محمدرضا ماني‌فر در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس تلويزيون و راديو خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در نقد فعاليت‌هاي صدا و پيشنهاد براي بهبود عملكرد آن در برنامه‌ پنج ساله‌ آينده گفت: راديو رسانه‌ فرداست و بايد صداي اصلي تفاوت‌هاي اجتماعي و فرهنگي باشد.

او افزود: راديو به ويژه در شرايط كنوني با سرمايه‌گذاري مناسب و بهره‌گيري شايسته از قالب گفت‌وگو و طراحي و ساخت گفت‌وشنودهاي رسانه‌اي مي‌تواند در تلطيف فضاي بحران‌زده‌ پس از انتخابات دهم نقش اساسي ايفا كند.

اين كارشناس راديو با اشاره به پخش مناظره‌هاي نامزدهاي رياست‌جمهوري از سيما گفت: روي آنتن رفتن اين مناظره‌ها از تلويزيون پيامدهايي گسترده در جامعه داشت. علاوه بر نقدهايي كه از ديدگاه محتوايي بر آن مناظره‌ها وارد است از نگاه رسانه‌اي نيز لازم است مورد نقد قرار گيرد؛ چراكه تلويزيون رسانه‌اي با تأثير سيلابي و راديو وسيله‌اي ارتباط جمعي با تأثير جويباري است.

ماني‌فر ادامه داد: مناظره‌هاي انتخابي به منظور آشنايي مناسب جامعه با آن بايد ابتدا در راديو پخش مي‌شد. اما جامعه‌ ظرفيت پيدانكرده آنچنان در برابر موج مناظره­ها قرار گرفت كه همچنان از سيلاب‌هاي آن در امان نباشد.

او با بيان اينكه عملكرد راديو نياز به بررسي و بازنگري دارد، گفت: ما هنوز به­رغم تلاش‌هاي گسترده طي يك دهه گذشته نتوانسته‌ايم آن‌گونه كه شايسته است از استعدادها و ظرفيت‌هاي پيدا و پنهان راديو به درستي استفاده كنيم.

ماني‌فر در ادامه با اشاره به فعاليت راديوهاي مختلف اظهار كرد: دو راديوي گفت‌وگو و جوان نياز به سرمايه‌گذاري و نگاه مجدد دارد.

 

او با اشاره به وضعيت گروه‌هاي مختلف سني در شرايط كنوني گفت: امروزه جوانان، زنان، فرهيختگان و نخبگان دانشگاهي و حوزوي در تيررس جنگ نرم رسانه‌اي هستند. راديو در اين شرايط مي‌تواند به عنوان صداي اصلي تفاوت‌ها، پيشرو و پيش‌گام باشد. دسترسي آسان، هزينه‌ ارزان و بهره‌گيري از پشتوانه‌هاي آموزشي و پژوهشي مناسب از سوي برنامه‌ريزان و برنامه‌سازان مي‌تواند راديو را به جايگاه شايسته خود رهنمون كند.

او اضافه كرد: راديو‌هاي تخصصي در كنار راديو‌هاي عمومي بايد متناسب با مأموريت‌ها و وظايف‌ آنها ارزيابي و نقد شوند. در اين شرايط از راديو جوان نبايد انتظار داشت كه همانند راديو معارف عمل كند و برعكس.

ماني‌فر با اشاره به برنامه‌هاي راديو در مناسبت‌هاي مختلف گفت: بايد در مناسبت‌هاي ديني، ملي و مذهبي محتواي برنامه‌هاي راديو‌هاي مختلف يكسان نباشد و به شيوه مشابه ارايه نشود؛ بلكه هر ايستگاه راديويي بايد با نگاهي خاص مخاطب هدف خود را بشناسد و با شيوه‌هاي بديع با‌ آنها ارتباط برقرار كند. اما متأسفانه بسيار ديده مي‌شود كه مرزي بين فعاليت‌هاي راديوهاي مختلف وجود ندارد.

او مثال زد: راديو ايران گاه به راديو جوان تبديل مي‌شود و راديو جوان گاه به راديو معارف. هويت رسانه‌اي در اين شرايط مخدوش و تشخص راديو قرباني نگاه‌هاي بخشي‌نگرانه مي‌شود.

ماني‌فر با بيان اينكه بايد به طور جدي به اين عرصه پرداخت و برپايه ايجاد تفاوت ميان راديو و تلويزيون به برنامه‌ريزي و برنامه‌سازي پرداخت، تأكيد كرد: بايد جامعه و مخاطب هدف راديو را دوباره شناخت و او را به ويژه با توجه به رخدادهاي اخير در مسير اعتمادسازي قرار داد. مخاطب هنگامي به رسانه‌اي اعتماد و به آن اطمينان مي‌كند كه حرف و صداي خود را در آن بشنود. ما در راديو محكوم نيستيم كه هر آنچه مخاطب مي‌گويد را انجام دهيم، اما بايد آغاز راه برنامه‌ريزي و برنامه‌سازي را بر پايه انتظارات، توقعات و نيازهاي مخاطبان هدف قرار دهيم. لازم است كه زمانه خود را دوباره بشناسيم.

اين كارشناس راديو با اشاره به انتخابات اخير رياست‌جمهوري اظهار كرد: انتخابات اخير نشان داد كه تحولاتي گسترده در جامعه‌ امروز ايران رخ داده است. راديو در اين شرايط مي‌تواند پيشتاز و پشتيبان هدايت اين تحولات در مسير قانوني، مقبول و موردنظر سياستگذاران و برنامه‌ريزان باشد.

او با تأكيد بر ضرورت به‌روزشدن راديو گفت: راديو اگر قصد دارد به جايگاه اساسي و اصلي خود دست يابد، بايد از خود تعريفي به‌روز ارايه دهد. اين رسانه نبايد به گونه‌اي رفتار كند كه بوي كهنگي از آن به مشام برسد. طراوت، تازگي و شادابي بايد كليد واژگان فعاليت مديران راديو باشد. به نظر مي‌آيد امروز در عرصه‌ گسترش فعاليت‌هاي راديو چون تلويزيون عزمي جدي نداريم. البته فارغ از هيجان‌زدگي‌هاي روزمره بايد به اين كار بپردازيم و نبايد راديوها را به صرف آنكه محتوا و موضوعي نقل دهان محافل مختلف شده است، گسترش دهيم. بلكه لازم است نگاهي جدي، عميق و همه‌جانبه به اين‌ كار بيندازيم و در اين راه مديران، برنامه‌ريزان و برنامه‌سازان را به شيوايي و رسايي توجيه منطقي كنيم.

 

او پيشنهاد داد: راديو در پنج‌سال آتي بايد تلاش كند مهارت خود را در برقراري ارتباط مؤثر و علم خود را در جهت پيش‌بيني مناسب رخدادهاي آينده افزايش دهد و در اين راه برنامه‌ريزي كند؛ چرا كه اگر هر يک از سه جنبه مهارت، هنر و علم با غفلت برنامه‌سازان، برنامه­ريزان و مديران مواجه شود به واكنش سنگين جامعه منجر خواهد شد و تبعاتي در پي دارد. بنابراين لازم است مسئولان راديو رخدادها را به گونه‌اي مناسب پيش‌بيني كنند و بر پايه آن به اعتمادسازي و ايجاد هويتي خاص براي مخاطبان دست زنند.

ماني‌فر در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود اظهار كرد: سازمان صداوسيما اين روزها در آستانه‌ي تحولي ديگر قرار دارد، تمديد حكم رياست عزت‌الله ضرغامي از هر ديدگاه فصلي جديد را براي اين رسانه رقم مي‌زند. به نظر مي‌رسد آغاز اين راه بايد با يک پرسش اساسي همراه باشد.به اين معنا كه:

سازمان صداوسيما در چشم‌انداز خويش قصد دست‌يابي به چه جايگاهي را دارد و در راه تحقق اين جايگاه كدامين نقش را برمي‌گزيند؟

او اضافه كرد: به نظر مي‌رسد سازمان صداوسيما براي آنكه به جايگاهي شايسته دست پيدا كند بايد به اين سه پرسش اساسي پاسخي شفاف دهد:

  • ما چه هستيم؟
  • براي كه برنامه مي‌سازيم؟ و
  • در چه زمانه‌اي اين كار را انجام مي‌دهيم؟

 

البته پاسخگويي به چنين پرسش‌هايي به سادگي امكان‌پذير نيست. مگر آنكه راه طي‌ شده ديروز به درستي بررسي و نقد شود. در اين راستا آنچنان كه در متن حكم رهبر فرزانه انقلاب اسلامي آمده است آسيب‌ها و كاستي‌هاي ديروز در فرداي رسانه بايد به مزيت رقابتي آن تبديل شود.

اين پژوهشگر راديو در ادامه گفت: سازمان صدا و سيما پس از جنگ تحميلي پاي در مسيري نهاد كه شايد از جنبه‌هاي بسياري شايسته بررسي و نقد باشد. به عنوان نمونه در چنين مسيري كيفيت به اندازه كميت مورد توجه قرار نگرفت و نسبتي درست با قواي سه‌گانه كشور به ويژه قوه مجريه ترسيم نشد.

ماني‌فر در پايان اظهار كرد: نگاه كمي محور صرف، كار را به جايي رسانيد كه تنها برنامه پركني به وظيفه اصلي برنامه‌ريزان و برنامه‌سازان اين رسانه تبديل شد و جايگاه و نقش دو رسانه راديو و تلويزيون با يكديگر تداخل پيدا كرد؛ علاوه بر آن که كاركردهاي آنها به طور شفاف از همديگر متمايز نشد.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 18:39 |  لینک ثابت   •