شنبه بیست و هشتم آذر 1388
تا همیشه!

«اكنون امام در برابر تاريخ ايستاده است و به صفوف لشگريان دشمن كه همچون سيل مواج شب تا افق گسترده است مينگرد. به عمر سعد در حلقه صناديد كوفه چه بايد گفت؟
وااسفا! كه كلام را از حقيقت جز اندكي نصيب نيست و از آن بدتر، سيمرغ بلند پرواز دل را بگو كه اسير اين قفس تنگ و بالهاي شكسته است.
چه روزگار شگفتي!
مردي با بار عظيم مظهريت حق، اما... با چهرهاي انساني چون چهره ديگران و جثهايي كه از ديگران بزرگتر نيست.
عجبا! اين يوسف زمانه چه زيباست؛ اما اين زيبايي را چه سود آنگاه كه جهلا او را آيينه خويش ميبينند و در او نيز، آنگونه نظر ميكنند كه در خويش...
وااسفا! يعني هيچ راهي وجود ندارد كه آنان حقيقت وجود را دريابند؟
شمسي است كه غروب خويش را در اين سيل مواج شب مي نگرد و انتظار ميكشد تا در شفق خون خويش غروب كند. اما كدام غروب، وقتي كه نور جهان هر چه هست از مصباح وجود او منشأ ميگيرد؟
... و از آن روز ديگر آتش بر ياران حسين سرد و سلامت است و تيرها پيک هاي بشارتي هستند به بهشت. تيرها مي بارند... تا بين ما و حيات را هر چه هست، ببرند و رشته توكل ما را محكم كنند و ما را به يقين برسانند و سر آنكه آتش بر ابراهيم گلستان ميشود نيز يقين است.
اگر تو نيز يقين كني كه آتش بي اذن خالق آتش نميسوزاند، بر تو نيز سرد و سلامت خواهد شد.»
شهید سید مرتضی آوینی
چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388
سواران آسمان!

رادیو و مخاطب دغدغه اصلی من در مطالعه و نگارش یادداشتهای مختلف است. چنین دغدغهای آنچنان برای من پررنگ است که حتی ذهن مرا در هنگام گوش دادن به برنامههای مختلف ایستگاههای رادیویی از جمله رادیو جوان رها نمیکند و مرا ناخودآگاه متوجه چگونگی بهرهگیری از شیوههای برنامه ریزی و برنامهسازی در حفظ و جذب مخاطبان هدف؛ به ویژه جوانان و زنان میسازد. برنامهها را گوش میدهم؛ به گونهای که حتی میتوانم شیوههای اجرا، نویسندگی و سردبیری، و تهیهکنندگی گویندگان و مجریان، نویسندگان و سردبیران، و تهیه کنندگان رادیو جوان را بررسی، تحلیل و پیشبینی کنم و دوری و نزدیکی رفتار آنها را از الگوها و معیارهای حرفه ای در عرصه برنامهسازی، البته در اندازه درک و فهم خود، متوجه شوم.
نویسندگی و سردبیری از جمله عرصههای حرفهای فعالیت در رادیوهای ما به شمار می آید که به رغم اهمیت بسیار، کمتر درباره آن سخنی مستدل و منطقی بیان میشود. گرچه شیوهها و لحن اجرای شاخص و گاه منحصربهفرد گوینده و مجری در جلب توجه مخاطب دارای اهمیت و ضرورت بسیار است، اما تسلط و نگاه حرفهای نویسنده و سردبیر به همان نسبت و شاید فراتر از آن در نگهداشت توجه و کمک به تسخیر فضای ذهنی مخاطب شایسته تأمل و درخور توجه است. همچنان که مدیریت آگاهانه و هدفمند تهیه کننده در ایجاد پیکری یکپارچه از همنشینی مناسب فرم و محتوا میتواند دارای جایگاه و نقش کلیدی در تحقق چنین چشماندازی باشد.
رادیو جوان به منزله رادیوی اختصاصی جوانان دارای نویسندگان و سردبیران مختلف با دیدگاههای به نسبت متفاوت است: مریم سیدغفوری، حامد مرادیان، عطیه عسگری، قاسم اورنگی، انوشه میرمجلسی، میثم فکری، عصمت باپیران، امین نبیاللهی، زهره عبدالرحیم، حسن صنوبری، فاطمه صداقتی و ... از جمله نویسندگان و سردبیرانی هستند که در برنامه های مختلف صبحگاهی، ظهرگاهی، عصرگاهی، شامگاهی و شبانه، و مناسبتی رادیو جوان به فعالیت میپردازند و در این راه از شیوههای گاه متفاوت برای ایجاد و برقراری ارتباط با مخاطبان، بسته به موضوع و نوع برنامه، بهره میگیرند.
قصد ارزیابی و داوری در میان نیست، اما گاه به نظر میرسد که پاسخگویی به برخی پرسشهای اساسی در طراحی و ساخت برنامه از سوی نویسندگان و سردبیران با غفلت و فراموشی روبهرو می شود. پرسش درباره مخاطب، هدف و ساختار متن برنامه از آن جمله است که به رغم تمام تلاشها و کوششها، پاسخی مناسب نمییابد. البته این بیانصافی و ساده انگاری است که آسیبها و کاستی های اینچنین را تنها متوجه نویسندگان و سردبیران بسازیم و جایگاه و نقش تأثیرگذار مدیران گروههای برنامهساز و توانایی راهبری مؤثر برنامه ریزیها و برنامهسازیها را از سوی مدیران ارشد به بوته بررسی و نقد درنیاوریم. همچنین، بیانصافی و سادهانگاری دوچندان است اگر فقدان امنیت شغلی و آرامش خاطر روانی دست اندرکاران را به منزله عاملی تأثیرگذار در نظر نیاوریم و بر مبنای درک جایگاه و نقش آسیبزای آن به هرگونه ارزیابی و داوری آرمانی جدا از واقعیت بپردازیم.
باید همه جنبههای ایجاد، شکلگیری و استمرار آسیبها و کاستیها در روند برنامهریزیها و برنامه سازی ها را باهم دید تا به ارزیابی و داوری واقعبینانه دست یافت. شاید از این سبب باشد که من هیچگاه در نگارش یادداشتهای خود از مرحله طرح مسأله فراتر نرفتهام؛ چرا که نمیخواهم با بیانی سادهاندیشانه و ارایه پیشنهادها و راهحلهایی سطحی و دارای فرسنگ ها فاصله از عمق و واقعیت مسأله، تنها سخن گفتن برای سخنگفتن را تجربه کنم و از رهگذر آن به هیچ دستاوردی مشخص دست نیابم. از این رو، یادداشت را با طرح چند پرسش از نویسندگان و سردبیران رادیو؛ به ویژه رادیو جوان به پایان میبرم و از آنها می خواهم تا لحظهای چند به این پرسشها و پاسخ آنها بیندیشند:
۱. شما به عنوان نویسنده و سردبیر برنامهای رادیویی فکر میکنید:
-
مخاطب هدف شما کیست؟
-
چه درصدی از مخاطبان هدف، شنونده برنامه شما هستند؟
-
چه درصدی از شنوندگان برنامه به برنامه شما گوش میدهند؟
-
میانگین سنی شنوندگان برنامه شما چند سال است؟
-
سطح سواد، گنجینه لغات و واژگان، و پیچیدگی جملات به کار رفته در گفتوگوهای روزمره آنها در چه حد است؟
-
علاقهمندیهای آنها چیست؟
-
شغل و کسب و کار آنها چیست؟
-
موقعیت زندگی آنها چگونه است؟
-
متوسط زمان شنیدن برنامه از سوی آنها چقدر است؟
-
وابستگیهای اجتماعی، سیاسی و مذهبی آنها چگونه است؟
۲. حال شما باز هم به عنوان نویسنده و سردبیر برنامهای رادیویی و با آگاهی از وضعیت مخاطبان هدف خود فکر میکنید:
-
حجم مطالب به نگارش درآمده و بهکار رفته در برنامه باید به چه اندازه باشد؟
-
حیطه و محدودیتهای انتخاب، پردازش و گزینش موضوع برنامه تا چه اندازه برای شما به روشنی و صراحت تعریف و تبیین میشود؟
-
چه مضمونی و چرا و چگونه در برنامه باید برجسته شود؟
-
چه پرسشهایی در برنامه باید طرح شود و چگونه باید پاسخ بیابد؟
-
سمتگیری برنامه باید به چه سمت و سویی باشد؟
3. و در نهایت، شما به عنوان نویسنده و سردبیر برنامهای رادیویی که آگاه به وضعیت مخاطبان هدف و آشنا با هدفگذاریهای برنامه و ایستگاه هستید، فکر میکنید ساختار انتخابی ارایه متن برنامه تا چه اندازه:
-
شنیدنی؛
-
دارای ورودی جذاب؛
-
در خود فروبرنده و توانمند در درگیرسازی ذهنی مخاطب؛
-
توجیهپذیر؛
-
دارای استحکام منطقی؛
-
دربردارنده عنصر شگفتی؛ و
-
متنوع، است؟
این پرسشها و پرسشهایی دیگر از این دست، نیازمند پاسخهای روشن و منطقی دستاندرکاران است. هرچه پاسخها روشن و منطقیتر به همان نسبت اثربخشی و ماندگاری برنامهها افزون و افزون تر!
باید دانست نویسندگان و سردبیران دارای جایگاه و نقشی انکارناشدنی و بیبدیل در رادیو، رسانهاي تخيلساز و رؤياپرداز که دارای اثرگذاری پایدار، درازمدت و ناخودآگاه بر ذهن و روان مخاطبان خود است، هستند.
نویسندگان و سردبیران رادیو سواران آسمان اندیشه و ذهن مخاطب به شمار ميآيند؛ سوارانی که اگر نیک با آداب راندن و گذر از تنگناها آشنا و بر آن مسلط باشند، حکمفرمای بیچون و چرای اندیشه و ذهن مخاطبان خود لقب میگیرند و کامیاب در هدایت آنها به آنچه باید، میشوند.
امید که اینگونه باشد!
دوشنبه بیست و سوم آذر 1388
راه دشوار شنیده شدن!

رادیو جوان پنجمین مدیر خود را از زمان تأسیس شناخت: بهنام احمدپور مبارکه، مدیر رادیو البرز، از کرج به تهران آمد و با استقرار در جامجم و ساختمان شهدای رادیو جایگزین مسعود احمدیافزادی شد؛ مدیری که اکنون مدیر شبکه پنج سیما، تلویزیون پایتخت، است و نزدیک به بيستماه عهدهدار مدیریت رادیو جوان بود.
رادیو جوان را باید رادیویی اختصاصی در سپهر رسانهای ایران دانست؛ چنان که نام آن هم بهدرستی نشانگر مأموریتها و وظایف اختصاصی آن است. رادیو جوان در ارتباط و پیوند مؤثر با مخاطب جوان تعریف میشود؛ مخاطبی که در فاصله سنی 15 تا 29 سال قرار دارد و دارای انتظارات، سلایق و علاقهمندی های خاص خود است.
سیاستگذاران و برنامهریزان ارشد رسانه همواره در پی آن هستند تا بر مخاطب هدف خود تأثیری مطلوب و مناسب بگذارند؛ تأثیری که بتواند مخاطب را همپای روند سیاستها و برنامه های پیشبینیشده آنها به پیش ببرد و کارآمدی را نصیب سیاستگذاران، برنامهریزان و در کوتاه سخن، متولیان امور رسانه کند. این انتظاری طبیعی است که تنها با درک انتظارات، سلایق و علاقهمندیهای خاص مخاطب و حرکتدهی شايسته آن بر ریل سیاستها و برنامهها به دست میآید.
تجربه نزدیک به چهاردهسال حیات رادیو جوان بهخوبی گویای آسیبهای نظام رسانهای در ایران امروز است؛ آسیبهایی که فقدان توجه درخور به آنها، جرأت و جسارت حرکت را از برنامهریزان و برنامهسازان رادیوهای ما گرفته است و در هنگامه بحرانزا، مجال را برای دیگران و رسانهها و رادیوهای وابسته به آنها فراهم آورده است تا به منابع اعتبار رسانهای ما هجومی بیامان آورند و رسانهها و رادیوهای ما را در حالتی انفعالی قرار دهند. فقدان ساختار منسجم رسانهای که ریشه در فقر نظریهای جامع و همه سونگر در ترسیم جایگاه و نقش رسانه ها و تعیین هنجارها و حدود فعالیتهای آنها در جامعه دارد، کار را به جایی رسانده است که سخن گفتن از ساختارهای رسمی تصمیمساز و تصمیمگیر بیشتر به طنز شباهت دارد. اینجاست که کانونهای غیررسمی تصمیمساز و تصمیمگیر امکان بروز و ظهور مییابند و گاه با فاصله بسیار از مأموریتها و وظایف رسانه در پی به کرسینشاندن اندیشه و نظر خود برمیآیند.
مدیریت در چنین فضایی اضطرابآور که گاه لحظاتی سرشار از سردرگمی را به بار میآورد، بیشتر نیازمند ابتکارات شخصی مدیر بر پایه بهرهگیری از تجربیات گذشته است؛ تجربیاتی که در بهترین حالت، تنها به کار عبور از روزمرگیها و نه تدبیر برای بهرهگیری از فرصتها و مقابله با تهدیدهای پیش رو میآید. این در حالی است که رقیبان رسانهای ما در سوی مقابل، به فراست از چنین آسیبی آگاهی دارند و سعی بسیار میکنند تا با به کارگیری شیوههای متنوع و مختلف برنامهریزی و برنامهسازی، جایگزینی مناسب برای رسانهها و رادیوهای ما در سپهر رسانهای و در فضای عمومی جامعه باشند.
رادیو جوان با آگاهی از چنین آسیب و کاستی توانست رادیویی پیشتاز در سالهای ابتدایی و میانی دهه هشتاد شمسی باشد. حمایتهای بیدریغ دکتر حسن خجسته در جایگاه معاون وقت صدا که تا حد امکان ضربهگیر هرگونه کنش احتمالی از سوی گروههای ذینفع اجتماعی و سیاسی در مقابله با نگاه متفاوت این رادیوی اختصاصی بود، عرصهای آرامشبخش برای دستاندرکاران پدید آورده بود تا در سایهسار آن، امکان برنامه ریزی و برنامه سازی مناسب و متناسب را بیابند. البته اگر از سالهای نخستین استقرار رادیو جوان در فاصله سالهای 1375 تا 1377 و دوران مدیریت دکتر بیژن لطیف بگذریم، میتوانیم از نقش ارزنده دکتر عليرضا نوري (84-1377) در پایهریزی شایسته روند شکوفایی و دکتر شهرام گيل آبادي (87-1384) در شکوفایی جهشی رادیو جوان در جامعه و در نزد جوانان به منزله مخاطبان هدف یاد کنیم. البته این سخن هرگز به معنای تأیید کامل روندهای شکلیافته در آن زمان نیست، بلکه بیشتر به معنای آن است که برآیند حرکت، برآیندی مثبت و اعتمادساز برای حرکتهای آتی رسانهای اختصاصی چون رادیو جوان در جامعه و در نزد مخاطبان هدف آن به شمار میآمد. اما افسوس که در نهايت، حاشیه ها بر متن غلبه یافت و سرانجام آسیب اساسی نظام رسانه ای ما گریبانگیر رادیو جوان هم شد و رادیویی که میتوانست در لحظات بحرانی به منزله رسانه بحران در جایگاه و نقش اثرگذار قرار گیرد و بسیار مثمرثمر باشد، از امکان هرگونه اثرگذاری ناتوان و خود بحرانزده شد.
انتخابات دهم ریاست جمهوری و بحرانهای پس از آن که به فتنه تعبیر میشود و همچنان ادامه دارد، مي توانست و ميتواند عرصهای اساسی برای تمرکز فعالیتهای رادیو جوان باشد؛ به ویژه آنکه بیگانگان و رسانههای وابسته به آنها با هدفگیری جوانان، زنان و دانشگاهیان در پی بحرانآفرینی مداوم در جامعه هستند و در این راستا، سعی بسیار در تحریک دمبهدم این گروههای اجتماعی دارند. شکاف میان نخبگان و توده، و مرکز و پیرامون در بستر چنین بحرانی به وجود آمده است که ایجاد آرمش و تعادل دوباره در چنین فضایی غبارآلود نیازمند مدیریت بحران در رادیوهایی چون تهران، جوان و گفتوگوست.
شنیده شدن که روزگاری شعار رادیو جوان به شمار میآمد و در قالب گزاره شنیده می شوید! بیان می شد، امروز بیش از همیشه و البته در قالبی نو مورد نیاز سیاستگذاران و برنامهریزان در مواجهه با پیامدهای حوادث و رخدادهای رفته و پیش روست؛ پیامدهایی که اگر چارهاندیشی مناسب درباره آنها صورت نگیرد، مدام بر جنبههای مختلف بحران اعتبار رسانه در جامعه میافزاید و مخاطب را با رسانه هرچه بیشتر بیگانه و بيگانهتر میسازد.
به نظر میرسد رادیو جوان نیازمند تحولاتی ضروری و متناسب با امروز جامعه و جوانان ایرانی است؛ تحولاتی اساسی در شیوههای برنامهریزی و برنامهسازی همراه با پشتیبانی های بیدریغ و بیوقفه مدیران ارشد از انجام آن که جرأت و شجاعت فعالیت را برای برنامه ریزان و برنامهسازان رادیو جوان فراهم آورد.
مدیریت پیام هرگز در خلأ و سفارشی رخ نمیدهد.
-
درک همهجانبه از محیط پیرامون رسانه؛
-
شناخت روزآمد از استعدادها و ظرفیتهای رسانه؛ و
-
فهم ژرف از اندازه، ترکیب و انتظارات، سلایق و علاقهمندیهای مخاطبان هدف؛
پیشزمینههایی هستند که به مدیریت کارآمد پیام در رسانه منجر میشوند.
تجربه بيست ماه گذشته رادیو جوان، علیرغم همه تلاشها و کوششهای دستاندرکاران، تجربهای مناسب برای ادامه راه نیست؛ چرا که امروز ما با دیروز ما فرسنگها فاصله دارد.
نه اعتدال، نه آشناییزدایی و نه تکلیفمداری نمیتواند گرهگشای امروز رادیو جوان به شمار آید. طرحی دیگر باید تا تشخص رادیو جوان، حفظ و سرآمدی آن، تضمین شود. رقابت رسانهای بسیار جدی است؛ به گونهای که اندکی عقبنشینی به معنای کیلومترها پیشروی طرف مقابل است. رادیو جوان امروز در چنین کارزاری به فعالیت میپردازد. فضایی نو که شیوهها و نگاهی نو را در برنامهریزی و برنامهسازی طلب میکند و در صورت بیتوجهی و غفلت، اعتبار و اعتماد و در نهایت، بقا و ماندگاری مؤثر رادیو جوان را در جامعه و سپهر رسانه ای به تاراج میبرد.
باید بههوش بود که روزگار را روزگاری دیگر است. پس ناگزیر جور دیگر باید دید.
اميد که اين تغيير سرآغاز چنان تغييري باشد؛ تغييري براي پيشتازي و تغييرساز بودن در روزگاري که شنيده شدن گرچه دشوار اما همچنان شدني است.
اينگونه نيست؟!
چهارشنبه هجدهم آذر 1388
این خط مال من است!

بحرانها لحظاتی پرمخاطره در زندگی ما فراهم میآورند؛ لحظاتی که در آن، خواب از چشمان ما ربوده میشود و نبض زندگی به شمارش میان بودن و نبودن میافتد. گرچه این روی تهدید آفرین پدیده بحران است و بحران در کنار تهدید آفرینیهای خود دارای جنبههای فرصتساز بسیار نیز هست. بحران موجب آن میشود تا استعدادها و ظرفیتهای کم قدر دانسته و نهفته آشکار شود و چهرهای تمامنما از آسیبها و مسایل تا پیش از این نادیده انگاشته شده در پیشروی دستاندرکاران قرارگیرد و ضرورت چارهاندیشی درباره آنها به اولویت تبدیل شود. از رهگذر چنین نگاهی است که میتوان بحران پس از برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری را سرشار از آموزهها و فرصت های بسیار برای مدیران، سیاستگذاران، برنامهریزان و برنامهسازان رسانههای جمعی رادیو و تلویزیون دانست؛ آموزه ها و فرصت هایی که اگر به درستی درک و فهم شوند، میتوانند تحولی مناسب و جهشی متناسب در شیوههای برنامهریزی و برنامهسازی رسانهها پدید آورند و سهمی افزونتر از پیش را از بازار پر رقابت رسانهای نصیب خود بسازند.
انتخابات دهم با همه بحرانها و حاشیههای پس از خود نشان داد که جامعه ایرانی، جامعه ای گفتو گو مدار نیست و به بیانی بهتر، با چنین جامعهای فرسنگها فاصله دارد. انصاف و اعتدال گمشدهای حقیقی در چنین جامعهای به شمار میآیند و روشنفکران دینگریز و متحجران کجاندیش در دو سوی افراط و تفریط همواره چون تهدیدی مداوم بر سر راه پویایی و رشد آن قرار میگیرند. اینچنین است که انسان منصف و اسلام و تشیع انصافآور حکم کیمیا مییابند و برخوردهای فکری به جای آنکه آرام، روشنگر، متین، منصفانه و منطقی باشد، سرشار از تحجر، تعصب، جمود و ابزاری برای ساخت چارچوبهای محدود ذهنی و تاختن بر طرف مقابل میشوند. جامعه در بهترین حالت دانشگاهی میشود که مدام فارغ التحصیلانی پرخاشگر، لجوج و متعصب را تحویل خود و دیگران میدهد؛ فارغالتحصیلانی که نمیتوانند حتی دو کلمه حرف با یکدیگر بزنند، اما ادعاهای بسیار در عرصه دفاع از حقیقت و خدمت به اسلام دارند. انتخابات دهم به روشنی پرده از چنین آسیبی ریشهدار برداشت و دلسوزان و خیرخواهان جامعه را برای مقابله با آن به یاری طلبید.
رادیو در ایران امروز میتواند رسانهای پیشتاز در مقابله با چنین آسیبی به شمار آید. استعدادها و ظرفیتهای بکر و دستناخورده رادیو در ایران اگر به درستی به کار گرفته شود، میتواند فرصتساز برای بقا و ماندگاری مؤثر و شاید جهش دگربار آن در جامعه باشد. هریک از رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی ایران در حیطه مخاطبان هدف خود میتوانند در چنین عرصهای پیشتاز و پیشگام باشند. البته رادیوهای جوان و گفتوگو بیش از دیگر رادیوها نیازمند تلاش برای دستیابی به جایگاه و نقش واقعی خویش در ایجاد تغییرات و مقابله با آسیبهای فرهنگی موجود در جامعه و در نزد مخاطبان هدف خود هستند. به ویژه آنکه جوانان، زنان و دانشجویان و دانشگاهیان بیش از دیگر گروههای اجتماعی در تیررس جنگ نرم بیگانگان و رسانه های وابسته به آنها قرار دارند که این خود، ضرورت اتخاذ تدبیری افزونتر از پیش را در برابر برنامهریزان و برنامه سازان رادیوهای جوان و گفتوگو قرار میدهد.
طراحی و ساخت برنامههای تلفنی (Telephone Show) از جمله راهکارهایی است که می تواند به حضور فعال و مؤثر رادیوهای ما در جامعه و در نزد مخاطبان بینجامد. رادیوهای ما با بهرهگیری از چنین ظرفیتی میتوانند به فرصتهایی برای مشارکت بیواسطه مخاطبان خود دست یابند و با استفاده از بیان و زبانی مبتنی بر ارزشهای عامه به خلق فضایی گفتوگو مدار بپردازند. واسطهگری میان دیدگاه های مختلف مخاطبان هدف که البته در چارچوب مأموریتها و وظایف رادیوهای مختلف شایسته توجه است، به فعال سازی فضای عمومی جامعه و مشارکت فعال کسانی منجر میشود که نمیتوانند از طریق سایر رسانهها اعلام حضور و ابراز نظر کنند. اینچنین است که بیتریبونها صاحب تریبون میشوند و هیچ صدایی تا سرحد امکان زیرزمینی نمیشود. رادیو در جایگاه مقایسه با دیگر رسانهها دارای چنان توانمندی است که میتواند صداهای مختلف را در درون خویش جذب و هضم کند و در نهایت، بروندادی مناسب را بر پایه شکلگیری جبههای منسجم از آرا و اندیشههای متفاوت، اما همسو در فضای عمومی جامعه مستقر سازد.
اندرو کرایسل در کتاب درک رادیو که از جمله منابع معتبر علمی و کاربردی در عرصه ارتباطات و مطالعات رسانه و رادیو در ایران است، به ضرورت بهرهگیری رادیو از چنین قالب برنامهسازی اشاره و نکاتی چند را به برنامهریزان و برنامهسازان رادیو گوشزد میکند:
۱. هدف اصلی برنامههای تلفنی رادیو آن است که نشان دهد: ایستگاه رادیویی مخاطبی دارد که حضور خود را اعلام میکند؛ مخاطبی که پیام برنامهریز و برنامهساز ایستگاه را میگیرد و میفهمد؛ و سخن خود را همراه با احساس مشارکت از طریق این رسانه به گوش دیگران میرساند.
۲. برنامههای تلفنی گرچه مورد توجه تلویزیون هم هستند، اما میتوان به جرأت گفت از آن رادیو و کاملا درخور و مناسب این رسانه هستند. هنگامی که بینندهای به تلویزیون تلفن می کند، چیزی خاص بر روی صفحه تلویزیون نمیبیند. حتی ممکن است حواس مخاطب در اثر تعدد و فراوانی عناصر صحنه پرت شود و تمرکز او به هم ریزد. اما در رادیو هم میتوان به خوبی از قالب برنامههای تلفنی استفاده کرد و هم میتوان تلفنهای شنوندگان را در لابه لای دیگر برنامهها چون: معرفی موسیقی و یا برخی برنامههای پر از حرف و گفتوگو پخش کرد. چیستی و ماهیت پیامهای رادیویی با پیامهای تلویزیونی متفاوت است. رادیو با طراحی و ساخت برنامههای تلفنی میتواند در مقابله با سلطه تلویزیون به توانمندیهایی جدید دست یابد. امکان دسترسی صمیمانه، کاربردی و مستقیم مخاطبان به ایستگاههای رادیویی و برنامههای آنها میتواند نوعی احساس برابری و مساوات میان تلفنکنندگان و مجریان برقرار و آنها را خوشنود به شنیدهشدن صدای خود در جامعه بسازد.
۳. برنامههای تلفنی رادیو توانا به ایجاد اثرات یگانه و منحصربهفرد در جامعه هستند. برنامه های تلفنی، رادیو را به رسانهای نیمهشخصی و نیمهعمومی تبدیل میکنند؛ چرا که ترکیبی شکل یافته از تلفن به عنوان رسانه شخصی و رادیو به منزله رسانه عمومی هستند. مخاطب در برنامههای تلفنی رادیو عضوی جداییناپذیر از گروه اجرای برنامه میشود و در رابطهای پیچیده و عجیب با دیگر مخاطبان قرار میگیرد. برنامههای تلفنی، رادیو را همزمان هم به یک رسانه شخصی برای اظهار عقیده مخاطبان و هم به تریبونی عمومی برای پژواک اندیشهها و عقاید موجود در جامعه تبدیل میکنند.
۴. برنامههای تلفنی رادیو میتوانند دارای کارکردهای بیانگرایانه، ابزارگرایانه و اقرارگرایانه باشند.
۵. کارکرد بیانگرایانه برنامههای تلفنی رادیو هنگامی محقق میشود که هدف شخص تلفن کننده آن باشد که نظر خود را درباره بعضی مسایل و موضوعهای مورد علاقه جامعه به گوش دیگر شنوندگان برساند. اگر تلفنکننده مایل باشد، برای نخستین بار شانس چالش با صاحبان قدرت و گروههای ذینفع جامعه را در رسانه مییابد تا از طریق آن، نظر متفاوت خود را درباره حوادث و رویدادهای جامعه در سطحی وسیع بیان دارد. این نوع کارکرد را می توان به منزله گفتمان ضد سلطهگرایی دانست که مردم از طریق آن میتوانند احساس عمومی متفاوت خود را نسبت به آرا، اندیشهها و عملکرد صاحبان قدرت در رسانه نشان دهند.
۶. کارکرد ابزارگرایانه تنها با هدف سرگرم شدن مخاطبان طراحی و اجرا میشود. مجریان این نوع برنامه تلفنی کمتر در نقش اجراکننده اصلی هستند و بیشتر نقش کنترل و نظارت بر روند کلی برنامه را بر عهده دارند. آنها تلفنکننده را به گفتن لطیفه، خواندن آواز و سخن گفتن از خود و بیان دیگر چیزهای مورد علاقه تشویق می کنند.
۷. کارکرد اقرارگرایانه با هدف بیان مشکلات و نیازهای شخصی مخاطبان و ارایه مشورت های لازم به آنها صورت عملیاتی به خود میگیرد. ترکیب دیداری نبودن رسانه رادیو همراه با رفاقت و صمیمیتی که این رسانه دارد باعث می شود تا رادیو در چنین کارکردی به حقیقت منحصربهفرد باشد. شنونده میتواند مسایل و مشکلات خصوصی خود را مطرح کند و با اعتماد به رادیو، آن را محرم خود بداند و دریچه قلبش را به روی آن بگشاید. آموزش و درمان مسایل جنسی و زناشویی از جمله مسایلی است که در حیطه این کارکرد قرار میگیرد.
۸. مجریان برنامههای تلفنی رادیو باید به گونهای سخن گویند که گویی مردمی علاقهمند به پاسخگویی، جلوی چشمان آنها هستند و صدایشان را میشنوند. مجری باید سازنده مجموعه جوابها و گفتوگوها باشد. در بعضی جاها مکث کند تا نشان دهد که جوابهای شنونده را میشنود یا بعضی مواقع با صدایی متفاوت و به عنوان شنونده از طرف او حرف بزند. اما در هر دو صورت، مجری گفتوگوها را میسازد.
۹. مجریان این گونه برنامهها باید با حضور ذهن کامل، دارای سرعت انتقال، بسیار خوش صحبت و با قدرت بیان خوب، حاضر جواب، جذاب و جالب باشند تا شنونده بتواند به احساس همراهی با آنها دست یابد.
۱۰. برنامههای تلفنی رادیو برای مجری فرصتی فراهم میآورد که با ایجاد مشارکتی فعال بتواند متن یا پیام رادیویی را اثربخشتر کند. شنونده تلفنکننده هم میتواند از فرصت این برنامه تلفنی برای ارایه پیشنهادهایی درباره برنامههای ایستگاه استفاده و یا حتی از آن انتقاد کند.
۱۱. تلفنکننده در برنامههای تلفنی رادیو باید بتواند مجری را به صورت یک دوست ببیند. کسی که میتواند با امنیت روانی و گمنامی به او تلفن کند، حرف بزند و درد دل کند، بدون آنکه نگران رویارویی و چهره به چهره شدن با او باشد.
۱۲. نقش اصلی مجری آن است که جذابیت لازم را در برنامه با تمرکز و توجه بر مخاطب ایجاد کند. نه آنکه هم به مخاطب توجه کند و هم به صورت خشک و رسمی با او سخن بگوید.
برنامههای تلفنی بهترین فرصت برای امروز رادیوهای ما هستند تا بتوانند جایگاه و نقش واقعی خود را در عبور جامعه از اکنون نه چندن مطلوب خود نشان دهند. البته نباید در طی چنین مسیری به شتابزدگی دچار شد و آسیمهسر حرکت کرد.
-
باید به تدریج با گزینش و آموزش مجریان، سردبیران و تهیهکنندگان شایسته و مناسب به گونهای محکم گام برداشت تا رادیو در مسیر بیبازگشت بالندگی و رشد قرارگیرد؛
-
باید ضرورتهای بهکارگیری چنین قالبی را به روشنی درک و راههای سوءاستفاده از آن را سد کرد؛ و
-
باید ایمان آورد که لحظهای تردید در درک جایگاه و نقش واقعی رادیو در جامعه و تشخیص اثربخشی متناسب آن با چنین جایگاه و نقش، ایجاد شاهراه برای حضور مؤثر دیگرانی بيگانه است که بود خود را جز با نبود ما معنا نمیکنند.
گفتوگو نیاز امروز جامعه ایرانی برای عبور از دغدغههاست و رادیو همراهی پیشتاز در طی بهسلامت راه.
برای آغاز، فرصت را از دست و تردید را به خود راه ندهید!
بگذارید هر ایرانی با شنیدن شماره تلفنهای رادیوهای مختلف عمومي، اختصاصي و تخصصي صدای جمهوری اسلامی ایران، جدا از آنکه تماس بگیرد یا نگیرد، با خود بگوید:
این خط مال من است!
شنبه چهاردهم آذر 1388
موسم گل!

عید است و موسم گل، ساقی بیار باده
هنگام گل که دیده بی می قدح نهاده
زین زهد و پارسایی بگرفت خاطر من
ساقی بده شرابی تا دل شود گشاده
صوفی که دی نصیحت میکرد عاشقان را
امروز دیدمش مست، تقوا به باد داده
این یک دو روز دیگر گل را غنیمتی دان
گر عاشقی طرب جوی، با ساقیان ساده
گل رفت ای حریفان غافل چرا نشینید
بی بانگ رود و چنگ و بی یار و جام باده
در مجلس صبوحی دانی چه خوش نماید
عکس عذار ساقی در جام می فتاده
مطرب چو پرده سازد شاید اگر بخواهند
از طرز شعر حافظ در بزم شاهزاده
چهارشنبه یازدهم آذر 1388
آشنای غریب و غریب آشنا!

رادیو را چندی است به شیوهای متفاوتتر از پیش گوش میدهم. گفتم گوش میدهم و نگفتم می شنوم تا نشان دهم استفاده این روزهای من از رادیو، بیش از پیش، همراه با آگاهی، توجه و دانش تخصصی است و تنها در اندازه صدایی برای زمینه فعالیتهای روزمره من محدود نمیماند.
رادیو را گوش میدهم و خود را با احساس همدلی در هر لحظه گوش دادن به جای مدیران، برنامه ریزان و برنامهسازان ایستگاههای رادیویی مختلف قرار میدهم و می پرسم:
ما برای چه و برای که برنامه میسازیم؟
پاسخهایی پراکنده و متفاوت به دست میآید که جملگی در کنار هم، تنها یک واژه را در اندیشه و ذهن من حک میکند: سردرگمی!
-
سردرگمی در سیاستگذاریها و برنامهریزیها؛
-
سردرگمی در برنامهسازیها؛ و
-
سردرگمی در شناخت و هدایت مخاطبان.
سفری یکهفتهای به ارمنستان میروم و علیرغم فشردگی زمانی در انجام امور تحصیلی، زمان را مغتنم میبینم تا این بار در عرصهای بینالمللی به رادیوهای فارسیزبان خود و دیگران گوش دهم. رادیوی کوچک همراه خود را روشن میکنم و صدای رادیوهای دیگر فارسیزبان چون: بیبیسی، زمانه، صدای آمریکا و فردا را میشنوم، اما صدایی آشنا از ایران با گوشم آشنا نمیشود. به ماهواره پناه میبرم و بر روی آن، نام چند رادیوی خودی را میبینم: رادیوهای ایران، قرآن، معارف و صدای آشنا1 و در کنار آنها، دیگر رادیوهای فارسیزبان. عزم خود را جزم میکنم تا آنجا که فرصت دارم، رادیوها را با دیدی مقایسهای گوش دهم تا بدانم هر رادیو در کجای بازار پر رقابت رسانهای ایستاده است.
رادیوها را گوش میدهم و دوباره با احساس همدلی از خود میپرسم:
ما برای چه و برای که برنامه میسازیم؟
پاسخ این بار تنها به واژه سردرگمی محدود نمیماند که واژگانی دیگر را هم به اندیشه و ذهن من می رساند: فقدان خلاقیت!
خاطرم میآید در شماره هشتم کتاب ماه علوم اجتماعی به نگارش مقالهای دست زدم. عنوان مقاله برنامهسازی خلاق؛ ضرورت بقا بود که در آن با مروری بر سرفصلهای کتاب برنامه سازي خلاق در راديو از اندیشههای نویسنده آن سخن گفتم. کوینسی مککوی که از جمله برنامهسازان و تهیه کنندگان پیشتاز رادیو و صنعت ضبط صدا در ایالات متحده به شمار میآید، نویسنده کتاب است. به یاد جملهای کلیدی از او که وصف حال امروز رادیوهای ماست، میافتم:
خلاقیت، موسیقی واقعی رادیوست.
به ناگاه جملات کتاب به سرعت از برابر من میگذرند و سخنان دیروز مککوی در امروز ما معنا می یابند؛ به ویژه آنجا که مینویسد:
«تسلط بر مبانی و داشتن دید شفاف هنری اجزای اساسی برای یک محیط کار خلاق هستند. تفاوت میان موفقیت و شکست در هر ایستگاه رادیویی یا هر سازمان دیگری را مهارت رهبر گروه در شکوفا کردن استعدادها و انرژیهای مثبت افراد تعیین میکند. چگونه به افراد در یافتن حس جهتیابی، هدف مشترک و کار گروهی کمک میکنید؟ با منتقل کردن دیدگاه منسجمی در مورد مأموریت غایی ایستگاه رادیویی خودتان.
... میانهروی امواج رادیویی را آلوده کرده است و حالا زمان آن فرا رسیده است که این موسیقی را عوض کنیم. بگذاریم این شیوه تفکر ظالمانه و طرفدار وضع موجود را که مانع رشد خلاقیت در رادیو شده است، دور بیندازیم. بیایید به جای آن، اندیشههای انقلابی را قرار دهیم که برای شنوندگان لحظاتی سحرآمیز به وجود میآورند. مدافع اندیشههای نو باشید. به افراد اجازه دنبال کردن اندیشههای ابتکاریشان را بدهید. شما همواره از ریسک کردن بیش از قرار دادن خود در حاشیه امن چیز یاد میگیرید. رادیو باید مایل به نقص قواعد رایج باشد. رادیو محتاج خلاقیت به عنوان یک دارایی اساسی است. رادیو برای پیشرفت باید به کارکنان خود آموزش دهد و آماده بازاندیشی و تجدیدنظر در فرمولهای بیخطر و قواعد مدیران خود باشد.»
مجموعه مصاحبههای کتاب حال و آينده راديو را هم به یاد میآورم؛ مصاحبههایی که با استادان و صاحبنظران ارتباطات و رسانه در آغازین سالهای دهه هشتاد شمسی انجام شد و همچنان دارای آموزههای بسیار برای مدیران، برنامهریزان و برنامهسازان امروز رادیوهای ماست. دکتر حسامالدین آشنا، استاد و صاحبنظر فرهنگ و ارتباطات، از جمله مصاحبهشوندگان است که به بیان آسیبها و ارایه راهکار درباره بهبود جایگاه و نقش رادیو در ایران میپردازد؛ نکاتی که هنوز میتواند برای دست اندرکاران درخور توجه باشد. او نخست از سه آسیب و مسأله عمده در رادیوهای ما میگوید و آنها را اینچنین برمیشمرد:
-
ما کارکردهای ضبط صوت را به رادیو تحمیل کرده ایم. در واقع، زمانی که ما از رادیو برنامه هایی پخش میکنیم که زمانمند نیست، رادیو را از رادیو بودن خارج میکنیم. می خواهم بگویم برنامه ای که پخش کردن آن، امروز یا ششماه دیگر فرقی نمیکند، باید شانس کمتری برای حضور در رادیو داشته باشد و حجم کمتری از برنامههای رادیو را بگیرد.
-
رادیو رسانهای است که مبتنی بر صوت است و اساسا تخیل مخاطب را بهکار میگیرد و به این علت رسانهای گرم تلقی میشود. اگر رادیو خیلی حرف بزند به این معناست که می خواهد مقداری را که قرار است مخاطب با تخیل خود بفهمد، به زور به او بفهماند. در واقع، پرگویی و فضاسازی بیشتر در رادیو جهت جبران ضعفهای ماست. پس یکی از مسایلی که رادیو باید از آن دوری کند، مسأله پرگویی و تطویل است.
-
رادیو در کنار تلویزیون و بسیار بهتر از تلویزیون میتواند منعکسکننده تکثر موجود در جامعه باشد. به تعبیری دیگر، اگر تلویزیون را رسانه مسلط بدانیم، یعنی میتوانیم انتظار رسمیت بیشتری از تلویزیون داشته باشیم، برای اینکه خود تلویزیون هم این را باور کرده است. اگر واقعا اهمیت رادیو کمتر شده، پس میتواند خود را از قید و بند تعلقات و چارچوب ها و هنجارهای سیاسی خشک رها کند. رادیو بهتر از تلویزیون می تواند تکثر نظرات و طبقات موجود در جامعه را منعکس کند، اما در این زمینه بسیار محتاط عمل میکند.
دکتر آشنا با برشمردن این آسیبها به ارایه راهکار میپردازد و شکوفایی دگربار رادیو در ایران را تنها در پرتو توجه به نکتهای اساسی و محوری میبیند:
«رادیو در جامعهای مثل جامعه ایران که پیچیدگیهای خاصی وجود دارد، امکان مناسبی برای بزرگداشت تفاوتهاست. این عبارت، کلید بقای رادیوست و نکتهای درون خود دارد. رادیو در صورتی که در این راه گام بردارد، آنگاه در زمره رسانههای اصلی قلمداد میشود، نه رسانه اصلی یکسانساز. این یک رویکرد سیاستگذارانه است که هم رادیو را نجات میدهد و هم جامعه و هم سیاست را. اگر تلویزیون بسیار مهم است و پول زیادی برای آن خرج می شود، لااقل اجازه داده شود آن حرفهای دیگر که تا به حال در جامعه رسانهای شنیده نمی شد، امکان ورود پیدا کند. آیا این وحدت ملی و امنیت ملی را خدشهدار میکند؟ من می گویم خیر. ... رادیو میتواند این صداهای متنوع را در تمامیت خود بگنجاند و هضم کند.»
صدای جمهوری اسلامی در انتهای دهه هفتاد و سالهای میانی دهه هشتاد شمسی با گسترش ایستگاههای مختلف اختصاصی و تخصصی و در کنار آن، بازتعریف کارکرد و نقش ایستگاههای عمومی خود توانست در چنین مسیری گامهایی مؤثر بردارد و رفتهرفته با اقبال گسترده مخاطبان به رسانه اصلی تفاوتها در جامعه تبدیل شود. گرچه عمر چنین دورانی زودگذر و مستعجل بود، اما نشان داد که رادیو به معنای واقعی خود در ایران میتواند دارای چنان استعدادها و ظرفیتهای بکر و دست ناخوردهای باشد که هیچ رسانهای دیگر را طاقت هماوردی با آن نباشد. رادیوهای جوان و گفتوگو نمونه هایی بارز از آن روزگار رفته هستند که توانستند به جایگاه و نقش واقعی رادیو در جامعه ایران نزدیک شوند و راه را بر گسترش و نفوذ رادیوهای بیگانه فارسیزبان در جامعه سد کنند. گرچه اگر رفتاری حرفهای تر و ملاحظهای بیشتر در نسبت اینگونه رادیوها با دولت و گروههای ذینفع اجتماعی چون: حوزههای علمیه و سازمانها و نهادهای نظارتی در پیش گرفته میشد، شاید شاهد روندی مستمر در شکوفایی هرچه بیشتر سازمان رادیو در ایران بودیم و میتوانستیم ایجاد تحول دایمی را بر پایه ساختار منظومهای _ رقابتی در رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی به تماشا بنشینیم؛ تحولی که از دیدگاه دکتر حسن خجسته، رییس وقت رادیو، با شاخصها و ویژگی های زیر توصیف می شد:
-
باز شدن درهای رادیو برای ورود ایدهها و شیوههای جدید برنامهسازی؛
-
ایجاد رقابت دایم در میان گروههای برنامهساز برای کسب سهم بیشتر به منظور ارتقای موقعیت گروه در رادیوهای مختلف؛
-
ایجاد رقابت در میان برنامهسازان و کلیه اعضای گروه برنامهساز برای کسب موقعیت برتر در گروه از طریق ارایه برنامه بیشتر در رادیو؛
-
حرکت رادیو به سمت سازمان یادگیرنده؛ زیرا شرکت در رقابت نیاز به دانش و مهارت بیشتری دارد.
-
عادتزدایی از کارکنان و مخاطبان رادیو؛
-
توجه مدیران به استعدادهای آشکار و نهان برنامهسازان؛
-
کسب وجهه جدید و البته مثبت در میان دیگر رادیوها و در میان مخاطبان؛
-
ایجاد رابطه جدید با مخاطبان و به طور قطع، جذب مخاطب جدید؛
-
توجه به مخاطب سنتی رادیو با حفظ کمربندهای هویتی در جدولپخش (کنداکتور)؛
-
استفاده از رویکردهای جدید و فرمهای متفاوت در ارایه برنامهها؛
-
درگیرشدن همه عوامل یک ایستگاه در نظام تولید برنامه؛ و
-
وجود تحول پویا در هر ایستگاه رادیویی که هدف اصلی و عمده اجرای هر راهبردی است.
قرار بر آن بود تا چنین تحول دایمی در چارچوب ساختاری منظومهای _ رقابتی شکل یابد؛ ساختاری که با دو ویژگی خاص از سوی دکتر حسن خجسته در آخرین کتاب نشر یافته در دفتر پژوهشهای رادیو، رادیو، مديريت و جامعه، بیان و تعریف شد:
-
رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی بر پایه شناخت به روز از مخاطبان هدف و درک بهنگام از مأموریتها و وظایف خود به صورتی منظومهای به تکمیل کارکردها و نقش یکدیگر در جامعه و در سپهر رسانهای میپردازند؛ و
-
رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی بر پایه شناخت بهنگام کارکردها و درک روزآمد از استعدادها و توانمندیهای خود به شیوهای رقابتی به مقابله با رادیوهای بیگانه فارسیزبان روی میآورند.
همه این سخنان را در ذهن خود مرور میکنم و به مقایسه وضعیت موجود با آن میپردازم؛ مقایسهای دردآور و نومیدکننده!
از خود میپرسم:
-
کجاست نشانههای تحول دایمی در رادیوهای ما؟!
-
کجاست منظومهای رقابتی برای حضور پرثمر در جامعه و در سپهر رسانهای؟!
-
کجاست طرحی برای حفظ مخاطب فعلی و جذب مخاطب جدید؟! و
-
کجاست گامی برای دستیابی به تشخص و دسترسی به سرآمدی؟!
در پی پاسخ برمیآیم. نخست میخواهم انگشت اتهام را به سوی مدیران، برنامهریزان و برنامهسازان رادیو بگیرم، اما مجموعه مصاحبههای خود را با برنامهریزان و برنامهسازان صدای جمهوری اسلامی به یاد میآورم و در کنار آن، تجربه برنامهریزی و برنامهسازی سال های نه چندان دور رادیو را با خود مرور میکنم. میبینم دستاندرکاران رادیو هرگاه اعتماد و صداقت را در رفتار و عملکرد بالادستان خود دیده اند، توانستهاند در اندازههایی به مراتب فراتر از آنچه هستند به تولید و ساخت برنامههایی مؤثر بپردازند و در این راه، خود و رادیوی خود را پیشگام و پیشقدم در دستیابی به جایگاه و نقش شایسته در جامعه و در میان دیگر رسانه ها بسازند. گرچه معتقدم همچنان راههای بسیار نرفته در پیش روی رادیوهای ماست که باید به مدد آموزش و پژوهش مناسب طی شود تا استعداد و ظرفیت واقعی رادیو در جامعه ما به بروز و ظهور رسد.
-
اما چرا وضعیت اکنون رادیوهای ما اینگونه است؟
-
چرا سردرگمی و فقدان خلاقیت، علیرغم تلاشها و کوششهای بسیار دستاندرکاران، در رادیوهای ما به چشم میخورد؟ و
-
چرا فاصلهای معنادار در کارکردها و عملکردها با آنچه باید، وجود دارد؟
به نظر میرسد پاسخ اصلی را باید در یکی از مقالات دکتر مهدی محسنیانراد، استاد و صاحب نظر ارتباطات و رسانه، جستجو کرد؛ مقاله پدیده سانسور و خودسانسوری!
دکتر محسنیانراد این مقاله را در سالهای پس از پایان جنگ تحمیلی به نگارش درآورده است و آن را در نخستین سمینار بررسی مسایل مطبوعات ایران ارایه کرده است. گرچه حوزه بحث استاد پیرامون مطبوعات است، اما میتوان امتداد نکات مطرح شده را در دیگر ساختارهای رسانهای چون رادیو و تلویزیون، بررسی و تحلیل کرد.
دکتر محسنیانراد با بررسی تاریخی پدیده سانسور در مطبوعات ایران به آسیبها و پیامدهای آن در فعالیتهای روزنامهنگاران میپردازد. از دیدگاه ایشان:
«مطبوعات زیر سلطه سانسور، فرزندانی خواهند داشت که نخواهند آموخت در شرایط بدون سانسور چگونه عمل کنند و شاید همین امر سبب شده که هرگاه شرایط آزادی مطبوعات شکل گرفته، مطبوعات فحاش متولد شده است. زیرا انتقاد بدون فحاشی، انتقاد مستدل و انتقاد آگاه کننده نیاز به تخصص، تجربه، آگاهی و تواناییهای فکری مختلفی دارد که برای روزنامهنگاران ما چنین فرصتی به صورت مستمر هرگز به وجود نیامده است.»
پس بیسبب نیست که از نگاه برخی مدیران ارشد رسانهای، ایجاد فضای باز فعالیت برای برنامهریزان و برنامهسازان رادیو چون هدایت اتومبیل به جاده خاکی و در نهایت، بسیار پرمخاطره است. البته باید پذیرفت اگر هدف، حفظ مخاطب فعلی و جذب مخاطب جدید برای سرآمدی در رقابت با دیگر رسانه های بیگانه و برتری در برابر آنها نباشد، هیچ فعالیتی غیرعقلاییتر از پرداخت هزینه برای فقدان «تخصص، تجربه، آگاهی و تواناییهای فکری مختلف» نزد برنامهریزان و برنامهسازان در جامعهای با چنان پیشینه نیست. اما چه باید کرد که رقابت امروز بر سر بقا و ماندگاری است؛ چنان که رخدادهای پس از برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری شاهد آن است و بحران اعتبار رسانه در جامعه پیامد آن!
باید آماده پرداخت هزینهها در عرصه نفسگیر چنین رقابتی بود. نباید به بهانه تجربههای پیشین شاید نامؤفق بر برنامهریزان و برنامهسازان رادیو سخت گرفت و تنها با بیان و نگاه سلبی با آنها سخن گفت. اندیشمند شهید استاد مرتضی مطهری در کتاب پیرامون جمهوری اسلامی با بیانی کوتاه و شیوه ای آموزنده به نقد چنین رفتارهایی برمیخیزد و میگوید:
«رشد یک ملت به آن است که آزادش بگذاریم ولو در آن آزادی ابتدا اشتباه هم بکند. صدبار هم اگر اشتباه بکند، باز باید آزاد باشد. مثلش مثل آدمی است که میخواهد به بچهاش شناوری یاد بدهد. بچه ای که میخواهد شناوری یاد بگیرد، آیا با درس دادن و گفتن به او ممکن است شناوری یاد بگیرد؟ اگر شما انسانی را صدسال هم به فرض ببرید سر کلاس و هی به او بگویید که اگر میخواهی شناوری را یاد بگیری، اول که میخواهی خودت را در آب بیندازی، به این شکل بینداز، دستهایت را اینطور بگیر، پاهایت را اینطور، بعد دستهایت را اینطور حرکت بده، پاهایت را اینطور، امکان ندارد که او شناوری یاد بگیرد. باید ضمن اینکه قانون شناوری را به او یاد میدهید، رهایش کنید برود داخل آب، و قهرا در ابتدا یک چند دفعه میرود زیر آب، مقداری آب هم در حلقش خواهد رفت، ناراحت هم خواهد شد. ولی دستور را که میگیرد ضمن عمل، شناوری را یاد میگیرد والا با دستور فقط بدون عمل آن هم عمل آزاد ممکن نیست شناوری را یاد بگیرد. یعنی حتی اگر او را ببرید در آب ولی آزادش نگذارید و همه اش روی دست خودتان بگیرید، او هرگز شناور نمیشود.»
دکتر محسنیانراد در ادامه مقاله خویش، خودسانسوری را مهمترین خصیصه روزنامه نگاری پس از پیروزی انقلاب اسلامی میداند. «خودسانسوری، انگیزه یک کنش است که عامل آن می تواند درجاتی گوناگون از ترس باشد.» به بیانی سادهتر، اگر سانسور مانند مرگ است، خودسانسوری مانند خودکشی از ترس مرگ است.
خودسانسوری آنگاه که به یک رویه کاری در رسانه تبدیل میشود، پیامدهایی تلخ برای برنامهریزان و برنامهسازان آن به دنبال میآورد. ژاک موسو در کتاب فرهنگ ارتباط جمعی اینچنین به پیامدهای چنین پدیدهای در رسانه اشاره میکند:
« روزنامهنگاران از بیم آنکه هیچکس به ویژه وزرا و مقامات را ناراحت نکنند و از ترس آنکه علیه آنها اقدامی صورت نگیرد به نوعی سازشکاری پنهان دست میزنند؛ سازشکاری که چه از لحاظ محتوا و چه شکل پیام، عملا منتج به خودسانسوری خواهد شد. در چنین شرایطی، روزنامهنگاران بر خلاف آنچه مخاطبان تصور میکنند، هر روز از دیگران دستور نمیگیرند. هیچ کس به آنها نمیگوید چه بنویسند و چه ننویسند. بلکه خود روزنامهنگاران هستند که اغلب به این کار ناپسند دست میزنند. آنها مشابه یک کارمند عمل میکنند. آنچه را که از ایشان انتظار میرود، بدون چون و چرا اجرا میکنند. در واقع، خودسانسوری از سانسور علنی مضرتر است. زیرا برای گیرندگان پیام این توهم ایجاد میشود که واقعیات منعکس شده است. در حالی که اتوسانسور عملا افکار عمومی را به خواب میبرد و به جای اینکه وسیله ای در خدمت مردم باشد، وسیلهای خواهد شد که به زیان آنها کار میکند.»
البته افکار عمومی در روزگار ما دیگر به خواب نمیرود، بلکه در جستجوی پاسخ به پرسش های خود برمیآید. اینجاست که امکان دارد دیگرانی به صحنه آیند و از چنین خلأیی بهره گیرند تا ضمن پاسخگویی، به جریانسازیهای اجتماعی و فرهنگی متناسب با مأموریتها و تأثیر موردنظر بر افکار عمومی دست یابند. رادیوهای فارسیزبان بیگانه در زمره پیشتازان چنین عرصهای به شمار میآیند.
اضطراب و ترس از حضور در شرایطی ناشناخته و مجهول و احساس فقدان امنیت شغلی در انجام مأموریتها و وظایف میتواند از جمله بسترهای ایجاد و گسترش فضای خودسانسوری نزد برنامه ریزان و برنامهسازان رادیوهای ما باشد؛ به ویژه آنکه به رغم گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی، سازمان صداوسیما فاقد سازوکارهای مصوب قانونی در نحوه اداره سازمان و دستورالعمل های روشن و شفاف برنامهریزی و برنامهسازی است. این کاستی به خودیخود میتواند به بسترسازی و تقویت خودسانسوری در فعالیتهای رسانهای برنامهریزان و برنامهسازان منجر شود و رسانه را در بزنگاههای حساس چون فتنه پس از انتخابات دهم با معضل اساسی مواجه کند؛ معضلی که تصاویر ذهنی مخاطب را نسبت به جایگاه و نقش رسانه در جامعه سرشار از ضدیت و منفی بافی بسازد.
اما چه باید کرد؟
دکتر محسنیانراد در پایان مقاله خود به ارایه راهحل بر مبنای اندیشههای جورج هومنز، از بانیان و صاحبنظران مکتب مبادله در جامعهشناسی، میپردازد و آنها را در قالب گزارههایی ششگانه بیان می دارد؛ گزارههایی که بازسازی و متناسبسازی آنها با برنامهریزی و برنامهسازی در رادیو میتواند بسیار درخور تأمل و توجه باشد؛ گزارههایی چون:
-
برنامهساز و برنامهریز رادیو در هر وضعیتی در پی انجام فعالیتهای خود به گونهای است که بیشترین پاداش مادی یا معنوی و کمترین مجازات را به دنبال آورد. گرچه عدم مجازات هم خود نوعی پاداش محسوب میشود.
-
برنامهساز و برنامهریز رادیو در وضعیتهای مختلف، فعالیتهای خود را به نحوی تکرار می کند که در شرایط مشابه، پاداشی مشابه به همراه آورد.
-
برنامهساز و برنامهریز رادیو فعالیت خود را در صورتی با یک الگو تکرار می کند که آن الگو در گذشته به پاداش مادی یا معنوی انجامیده باشد.
-
تأثیر فعالیت یک برنامهساز و برنامهریز رادیو که در گذشته با پاداش مادی یا معنوی همراه بوده است موجب انجام آن کار، مشابه گذشته خواهد بود.
-
برنامهساز و برنامهریز رادیو هنگامی که به هیجان عاطفی منفی دچار میشود که نحوه فعالیت او در گذشته با پاداش مادی یا معنوی همراه بوده باشد، اما این بار بدون پاداش باشد.
-
برنامهساز و برنامهریز رادیو اگر در مقابل انجام فعالیتهای خود به شیوهای خاص پاداش مادی یا معنوی دریافت کند، بهتدریج پاداشدهندگی او کاسته میشود. پس برنامهساز و برنامهریز برای دستیابی به پاداشهای دیگر در جستجوی روشهای بهتر و بهروزتر برای انجام فعالیتهای خود میرود.
شاید بتوان گفت: شکوفایی رادیوهای ما در روزگار حاضر که عرصه پیچیده جنگ نرم رسانه ای دیگران با ماست، منوط به آن است که خودسانسوری برنامهریزان و برنامهسازان به مجازات و عدم خودسانسوری آنها به پاداش منتهی شود. گزارههای ششگانه بالا تابلوی راهنمایی مناسب برای ورود در چنین عرصهای ناگزیر است.
حضور مؤثر برنامهریزان و برنامهسازان در اجلاسها و جشنوارههای بینالمللی و برگزاری کارگاههای آموزشی با محتوای بهروز و بهنگام همراه با بهرهگیری مناسب از تجربههای برنامهریزی و برنامهسازی رادیویی در جهان میتواند پیشنیازهایی مناسب برای پایهگذاری حرکت آتی رادیوهای ما باشد؛ حرکتی که در نهایت باید به ارایه معیارهای عینی و نه ذهنی، و علمی و نه خودساخته در سنجش کارکردها و عملکردها منجر شود و فضایی روشن و شفاف برای برنامهریزان و برنامهسازان رادیوهای ما در تکمیل نظام مند یکدیگر و رقابت خلاقانه و مطمئن با دیگر رادیوهای فارسیزبان فراهم آورد.
میگویند:
اشتباه است که گفته میشود هر ملتی لایق حکومتی است که دارد.
بلکه باید گفته شود:
هر ملت لایق مطبوعات و رسانههایی است که دارد.
و من میگویم:
ملت ما لایق رادیویی است که صدای اصلی تفاوتهای اجتماعی و فرهنگی او باشد.
رادیویی که برنامهریزان و برنامهسازان آن با دوری جستن از هرگونه خودسانسوری، همیشه آشنا برای مخاطبان خود باشند و هیچگاه آشنایی غریب برای آنها نشوند تا مباد لحظه ای که غریبی، آشنا شود.
همواره اینچنین باد!
پنجشنبه پنجم آذر 1388
بزم صوفیان!

شامگاه دوشنبه، هنگامی که پرنده آهنین در فرودگاه امام (ره) بر زمین نشست و بامداد سهشنبه، هنگامی که از فرودگاه به منزل آمدم، تازه فهمیدم که تا چه اندازه در این مدت بیحوصله، خسته و بی رمق شدهام. نزدیک به یکهفته حضور در ارمنستان و برنامههای فشرده امتحان زبان تخصصی، ارایه گزارش عملکرد در شورای علمی دانشکده ژورنالیسم و پیگیری چاپ و نشر مقالات علمی _ پژوهشی من در فصلنامه های تخصصی دانشکده و دانشگاه آنچنان دغدغهساز و دارای فشار روحی و روانی بود که کمتر مجالی برای اندیشیدن و نگارش یادداشتی نو فراهم میآورد. خوشبختانه هم امتحان، هم ارایه گزارش عملکرد و هم چاپ و نشر مقالات علمی _ پژوهشی با فرجامی خوب به سرانجامی مناسب رسید و رفتهرفته زمینه برای نگارش رساله دکتری من فراهم آمد. عنوان رساله که به تصویب شورای علمی دانشکده و دانشگاه رسیده است، شاخصهای مخاطبپژوهی در ایستگاههای رادیویی صدای جمهوری اسلامی ایران است که فعالیتهای مختلف در نگارش آن چون: گردآوری منابع، انجام مجموعه مصاحبههای پژوهشی با برنامهریزان و برنامهسازان رادیو در ایران و پیادهسازی و مقوله بندی آنها بهتدریج و بهدرستی صورت گرفته است. تنها نگارش علمی و نظاممند رساله باقی مانده است که انشاءالله در آیندهای نه چندان دور که به احتمال بسیار تابستان سال آینده خواهد بود، صورت تحقق به خود میگیرد.

البته من در میان این همه ساعتهای فشرده کاری و بهرغم این همه خستگی جسمی و روحی، از شنیدن برنامههای مختلف رادیوهای داخلی و خارجی بیشتر فارسیزبان غافل نبودم. شاید توجه من این بار با نگاهی جزیی و موشکافانهتر به رادیو صدای آشنا، رادیوی اختصاصی ایرانیان خارج از کشور جلب شد. مقایسه کارکرد و چگونگی عملکرد این رادیوی برون مرزی با دیگر رادیوهای فارسیزبان چون: بیبیسی، زمانه، صدای آمریکا و فردا، ایدهای شد که در این سفر شکل یافت و بر اساس آن، پیش نویس یادداشت آشنای غریب و غریب آشنا! به نگارش درآمد. امیدوارم این یادداشت بهزودی و پس از ویرایش فنی و محتوایی بر روی گفت و شنود قرار گیرد تا بتوانم از آرا و اندیشه های خوانندگان گرامی بیش از پیش بهره بگیرم. حدس من آن است که چنین یادداشتی میتواند حاصل نگاهی دیگر به کارکرد و عملکرد رادیوهای ما در سپهر رسانهای و میدان پررقابت آن باشد؛ نگاهی که این بار بیشتر تأثیرپذیر از آرا و اندیشههای دیوید هندی در کتاب رادیو در عصر جهانی شدن است؛ کتابی که با ترجمه روان و سلیس دوست بزرگوار من، حمیدرضا نجفی، میتواند بهخوبی پاسخگوی دغدغهها و نیازهای دست اندرکاران و علاقهمندان به درک جایگاه و نقش رسانه جمعی رادیو در جهان امروز و فردا باشد. من خود در حال مطالعه این کتاب هستم و پیشنهاد میکنم که برنامهریزان و برنامهسازان رادیو هم بیش از پیش به مطالعه و درسآموزی از اینگونه آثار وزین همت گمارند تا نیازی به تکرار تکرارها و تجربه تجربهها در عرصههای مختلف برنامهریزی و برنامهسازی و تأیید تجربههای دیگران از این راه نباشد. امید که اینگونه باشد!

این روزها و شبها مصادف با روزها و شبهای سرشار از برکت و سرور عرفه و عید قربان است. پیشتر از این تصمیم داشتم تا به مناسبت فرارسیدن چنین روزها و شب هایی فرخنده به دیوان حضرت حافظ تفألی بزنم تا متناسب با اوضاع و احوال خود و زمانه خود به دریافتی مناسب از حال و روز خویش دست یابم. البته من تعبیر فال نمی دانم و بیشتر با احساس درونی با چنین شعرهایی ارتباط برقرار میکنم و به دریافتی خوب یا بد دست مییابم.
بزم صوفیان عنوان شعری است که در تفأل اخیر در پیش روی من قرارگرفت. تعبیر چنین فالی را به دوستان و خوانندگان گرامی گفت و شنود میسپارم و منتظر اظهارنظرهای آنها میشوم.
بزم صوفیان
صوفی بیا که جامه سالوس برکشیم
وین نقش زرق را خط بطلان به سرکشیم
نذر و فتوح صومعه در وجه مینهیم
دلق ریا به آب خرابات بر کشیم
فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند
غلمان ز غرفه، حور زجنت به درکشیم
بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان
غارت کنیم باده و شاهد به برکشیم
عشرت کنیم ورنه به حسرت کشندمان
روزی که رخت جان به جهان دگر کشیم
سر قضا که در تتق غیب منزوی است
مستانهاش نقاب ز رخسار برکشیم
کو عشوهای ز ابروی او تا چو ماه نو
گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم
حافظ نه حد ماست، چنین لافها زدن
پای از گیم خویش چرا بیشتر کشیم

با تبریک دگربار روزها و شبهای فرخنده پیشرو، تنها از پروردگار مهربان میخواهم زمینههای تحقق آنچه را که در بیان عاشقانه و نیایش عارفانه شادروان دکتر علی شریعتی آمده است به تمام و کمال در ایران امروز و فردا برآورده سازد:
ای خداوند!
به علمای ما مسؤولیت،
و به عوام ما علم،
و به مؤمنان ما روشنایی،
و به روشنفکران ما ایمان،
و به متعصبان ما فهم،
و به فهمیدگان ما تعصب،
و به زنان ما شعور،
و به مردان ما شرف،
و به پیران ما آگاهی،
و به جوانان ما اصالت،
و به اساتید ما عقیده،
و به دانشجویان ما نیز عقیده،
و به خفتگان ما بیداری،
و به بیداران ما اراده،
و به مبلغان ما حقیقت،
و به دینداران ما دین،
و به نویسندگان ما تعهد،
و به هنرمندان ما درد،
و به شاعران ما شعور،
و به محققان ما هدف،
و به نومیدان ما امید،
و به ضعیفان ما نیرو،
و به محافظهکاران ما گستاخی،
و به نشستگان ما قیام،
و به راکدان ما تکان،
و به مردگان ما حیات،
و به کوران ما نگاه،
و به خاموشان ما فریاد،
و به مسلمانان ما قرآن،
و به شیعیان ما علی،
و به فرقههای ما وحدت،
و به حسودان ما شفا،
و به خودبینان ما انصاف،
و به فحاشان ما ادب،
و به مجاهدان ما صبر،
و به مردم ما خودآگاهی،
و به همه ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش!
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388
بدون خط خوردگی!

زندگی در عمق لحظههای ما جاری است؛ لحظههایی که در پیوستگی با یکدیگر، رودخانه عمر را می سازند و با طی فراز و فرودها به دریای جاودانگی سرازیر میشوند و آرام می گیرند. تجربه از رهگذر چنین لحظههایی شیرین و تلخ شکل مییابد و با گذر از دشتهای سرسبز و سنگلاخهای طاقتسوز زندگی، ما را در طی بهسلامت راه مانده رهنما میشود.
ما در زندگی روزمره خود بسیار با دیگران میگوییم و میشنویم؛ به گونهای که دمی دور از آنها را نمی توانیم درنظر آوریم. حتی سکوت را سرشار از ناگفتهها میدانیم و به آن بسیار معنا میدهیم و برای آن بسیار معنا میسازیم. اطراف و اطرافیان در اندیشه و ذهن هریک از ما تعبیر و تعریفی دارند که اگر نیک بنگریم، بسترساز نگرشها و رفتارهای ما در برابر آنها و آنها در برابر ماست.
انسانهای مؤثر، انسانهایی هستند که چنین تعبیر و تعریفی را که چون تصویر بر لوح اندیشه و ذهن آنها نقش بسته است، بهدرستی و واقعبینانه میشناسند و با چنین شناختی به حضور در فرآیند ارتباط که دیگر نه چون جزیی از زندگی که خود زندگی است، دست میزنند تا همواره مؤثر باشند و مؤثر بمانند؛ ضرورتی که برنامهریزان و برنامهسازان رسانهای همراه چون رادیو باید بیش از دیگران به آن پایبند و متعهد باشند تا در برخورد مؤثر با مخاطبان خود، کامروا و کامیاب گردند.
من همواره در تلاش هستم که اینگونه باشم و با نگاهی واقعبینانه به اطراف و اطرافیان خود بنگرم تا با درنظرگیری ویژگیهای آنها به ساخت تصویری مناسب در اندیشه و ذهن بپردازم؛ تصویری که بتواند در کوتاه ترین زمان و متناسب با رخدادهای روز ، تداعی مناسب برای ایجاد نگرش و در پیش گرفتن رفتار مؤثر در برخورد دیگران با من و من با دیگران باشد. از این روست که به صورت معمول از نام فیلمهای سینمایی و برخی مجموعههای تلویزیونی در این راه وام میگیرم و فهرستی بهروز شده را مدام در ذهن خود طبقه بندی میکنم. گرچه در چنین نامگذاریهای ذهنی هرگز قصد و نیتی برای تحقیر و توهین ندارم، بلکه هدف، تنها و تنها شناخت بهتر و گزینش رفتار مؤثرتر در برابر دیگران و به صورتی طبیعی، دیگران در برابر من است.
فهرست زیر، نمونهاي کوتاه از برخی نامگذاریهای ذهنی من است:
رادیو: خانه پدری.
رادیو ایران: تردید.
رادیو پیام: تویی که نمیشناختمت.
رادیو جوان: صحنه جرم، ورود ممنوع!
رادیو گفتوگو: مرگ تدریجی یک رؤیا.
دفتر پژوهشهای رادیو: شمسالعماره.
دکتر حسن خجسته: به نام پدر.
دکتر علیرضا نوری: زیر نور ماه.
دکتر نورالله مرادی: شکار خاموش.
دکتر عبدالحسین کلانتری: روشنتر از خاموشی.
دکتر شهرام گیلآبادی: مأموریت غیرممکن.
دکتر حسین مستقیمی: چشماندازی در مه.
دکتر مصطفی خلعتبری لیماکی: شکرانه.
ناصر عابدینی: همیشه پای یک زن در میان است!
یدالله گودرزی: رنگ انار.
سعید معدنکن: بیست.
افسانه قیصرخواه: مهر مادری.
مهران دوستی: داستان شب.
ابراهیم صابرینژاد: کریستف کلمب.
طیبه شیخزاده: بالاتر از خطر.
میثم فکری: روبان قرمز.
هانیه جوادیمنش: زیر پوست شهر.
انوشه میرمجلسی: شبهای روشن.
عطیه عسگری: یک وجب از آسمان.
فرزانه ناظری: کاغذ بیخط.
مارال دوستي: شب يلدا.
لقمان یداللهی: دستهای خالی.
لاله اکبری: شمعی در باد.
بنفشه رافعی: تولدی دیگر.
فاطمه صداقتی: به هدف شلیک کن!
زهره سادات هاشمی: شوک.
مهدی دهقان: صندلی خالی!
محمد کامران نصیری: دیدهبان.
مراد مهدینیا: روایتهای ناتمام.
حسین حسنی: مردی که زیاد میدانست!
حمیدرضا نجفی: آرامش در حضور دیگران.
حسنا اسماعیلی: نت.
محمدرضا مانیفر: ازدواج پرماجرا.
و این داستان همچنان ادامه دارد ...
...................................................................................
پینوشت:
من یک هفته نیستم و به سفر مطالعاتی میروم. اگر از من ناراحت شدید، حلالم کنید.
باور کنید هیچ قصدی غیر از آنچه گفتم در میان نبوده و نیست.
تا درودی دیگر، بدرود!
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388
در آینه دیگران!

چند شب پیش بود که هنگام بازگشت به خانه، نگاهی گذرا به صفحه گوشی تلفن همراه خود انداختم. تلفن همراه من علیرغم نام ظاهری که نشاندهنده صمیمیت و همراهی با صاحب گوشی است، آنچنان هم با من قرابت و نزدیکی ندارد. از این روست که معمولا جز لحظاتی محدود و معدود که در حال ارسال پیامک به دوستان و اطلاعرسانی از محتوای یادداشتهای خود هستم، سروکاری با تلفن همراه ندارم.
آن شب هنگام بازگشت به خانه با پیامکی بر صفحه گوشی خود مواجه شدم که برای من بسیار تجربه ساز و عبرتآموز بود. پیامک از جانب دوستی برنامهساز بود؛ دوستی که از جمله برنامهسازان جوان و جویاینام رادیوهای ماست و میکوشد با سردبیری برنامههای مناسبتی دینی و مذهبی که به نظر می رسد تعلقخاطر و علاقهمندی خاصی به آن دارد، به فعالیت مؤثر در عرصه برنامهسازی رادیویی بپردازد. پیامک را خواندم. ظاهر پیامک حکایت از انتقاد و شاید گله از یادداشتهای پیشین من داشت. برداشت من این بود که شاید یادداشت پاییز مهربان! یا پارازیت روی موج مکدونالد! او را به گونهای معترض به سخن من ساخته است که نوشته است:

«سلام. وقتبهخیر. فکر نمیکنید بد نباشه اگه در کنار نقد جوانان، گاهی فقط گاهی صاحب نظران و پیشکسوتان را نیز به همان بیرحمی به نقد کشید؟!»
پیامک را کامل نخوانده، درصدد پاسخگویی برآمدم و شاید با اندکی عجله نوشتم و ارسال کردم:
«من مشتاقانه از نقد دوستان استقبال میکنم.»
اما انگار حواس من نبود که در پایان پیامک ارسالی دوست برنامهساز آمده بود:
«...گاهی فقط گاهی صاحبنظران و پیشکسوتان را نیز به همان بیرحمی به نقد کشید؟!»
پس دوباره تکملهای با لحنی نیمه جدی بر پیام پیشین افزودم و ارسال کردم:
«اصلا به من میآید بیرحم باشم!»
اینجا بود که پاسخی به این مضمون دریافت کردم:
«بیرحم نه، اما بیانصاف چرا!»
پاسخی دیگر نوشتم و ارسال کردم:
«اگر اینگونه فکر میکنید، من از شما عذر میخواهم.»
دوست برنامهساز دوباره پاسخ فرستاد:
«شما باید مرا ببخشید که اینطور به صراحت اظهارنظر میکنم.»

اینجا بود که من برای حسنختام این گفتوگوی پیامکی نوشتم:
«شما و دیگر دوستان آینده رسانه رادیو در ایران هستید. من هیچگاه با رسانهای که آن را دوست دارم، بیرحمی نمیکنم و به شما و دیگر دوستان احترام میگذارم.»
بله! به همین سادگی عذر خواستم و اینچنین پاسخ دادم. به جای آنکه به بهانههای رنگ رنگ به توجیه سخنان خود دست بزنم و بدفهمی خوانندگان را بهانه کنم و یا به رسم نکوهیده معمول برخی دیگر به تحقیر و توهین به طرف مقابل بپردازم، به گفتوگو با او روی آوردم؛ چرا که معتقدم طبیعت فعالیت رسانهای و حضور در عرصههای متفاوت حرفهای آن نباید چیزی جز این باشد. متوجه شدم که در نوشته ها و یادداشتهای من ممکن است رمزها و نشانههایی باشد که به زعم دوست برنامهساز منجر به سوءتفاهم شود. پس باید به جای فرافکنی در پی شناسایی و رفع ایرادهای خود برآیم؛ فعالیتی که هر رسانه و ارتباطگر رسانهای باید برای ایجاد، برقراری و استمرار ارتباط مؤثر با مخاطبان به آن روی آورد؛ ارتباطی که به شکلگیری معنای موردنظر رسانه در ذهن مخاطبان بینجامد تا معنایی در قالب پیام در فرآیند ارتباط انتقال یابد.

گرچه از ارتباط، تعاریفی متفاوت به تعداد نویسندگانی که درباره آن نظریهپردازی کردهاند، در دسترس است، اما دو نگاه کلی بر این همه تعریف متفاوت حکمفرماست:
-
نگاه فرآیندنگر: ارتباط را فرآیندی میداند که به واسطه آن، ارتباطگر یا فرستنده از طریق یک رسانه یا مجرا پیامی را به تأثیراتی معین به گیرنده میرساند.
-
نگاه نشانهشناسی: ارتباط را فعالیت و واکنشی اجتماعی میداند که افرادی از یک فرهنگ مشخص در واکنش به تجربه خود از واقعیت به مبادله معنی میپردازند.
چه با نگاه نخستین فرآیندنگر و چه با نگاه دومین نشانهشناسی به مفهوم ارتباط بنگریم، در نهایت، ارتباط مفهومی کاربردی جز رمزگذاری فرستنده و رمزگشایی گیرنده نخواهد داشت. سیاستگذاران، برنامهریزان و برنامهسازان رسانههای جمعی رادیو و تلویزیون در سلسله مراتبی به هم پیوسته دست اندرکار تولید و ساخت برنامههای مختلف برای مخاطبان موردنظر و هدف خود هستند؛ برنامههایی که به حقیقت حاصل رمزگذاریهای ارتباطگران است و موفقیت آنها در تأثیرگذاری وابسته به توانایی رمزگشایی مناسب مخاطبان. از این سبب است که در فرآیند تولید و ساخت برنامهها باید نیک به این سخن اعتقاد داشت که ما به عنوان برنامهریز و برنامهساز رسانه در حال طراحی و تدوین پیام در قالب رمزگان برای ارایه معنایی تأثیرگذار بر مخاطبان هدف خود هستیم.
رمزگان نظامی از نشانههاست که قواعدی میان آنها حاکم است و اعضای یک اجتماع در مورد شیوه به کار بردن آن توافق دارند. رمزگان بستری مناسب برای تبادل معنا در زمان و مکانی مشخص است که خود را در انواع زیر به بروز و ظهور میرساند:
-
رمزگانهای منطقی؛ مانند: الفبا، زبان، الگوها، نمودارها و فرمولها.
-
رمزگانهای زیباییشناختی؛ مانند: شالودههای ادبیات و هنر چون: قافیه و شکل شعر.
-
رمزگانهای اجتماعی؛ مانند: میثاقها چون: شیوه لباس پوشیدن، مراسم ازدواج، بازیها و کالاهای مصرفی.
سیاستگذاران، برنامهریزان و برنامهسازان، هریک با دارا بودن جایگاه و نقش متناسب خود، سهمی از فرآیند رمزگذاری در رسانهها را برعهده دارند و در این راه به رمزگذاری و رمزگشایی مداوم مبادرت میورزند؛ رمزگذاری در چارچوب درک مناسب استعدادها، توانمندیها و محدودیتهای هر رسانه و رمزگشایی در پرتو فهم درست انتظارات، توقعات و نیازهای مخاطبان و شناخت بهنگام چارچوبهای فکری و معرفتی آنها.

رسانه کارآمد و موفق آنگاه میتواند سخن از ارتباط مؤثر به میان آورد و مدعی دستیابی به آن شود که چنین فرآیندی را به فرهنگ سازمانی ارتباطگران خود تبدیل کند و در پرتو دریافت بازخورد مخاطبان به تصحیح رفتارهای رسانهای و تحقق مأموریتها و وظایف بیندیشد.
گام نخستین در تحقق چنین هدفی را باید در درک استعدادها، توانمندیها و محدودیت های رسانه از سوی دستاندرکاران جستجو کرد. محدودیتها قیود ذاتی رسانهها و پیام های منتشرشده از سوی آنها هستند. هم ارتباطگران دستاندرکار و هم مخاطبان با این محدودیتها که گاه الزامات نیز خوانده میشوند، سروکار دارند و در چارچوب آن به رمزگذاری و رمزگشایی پیامهای منتشرشده و معنای مستتر در آن دست میزنند. به عنوان نمونه، یک نویسنده و سردبیر رادیو باید بداند که چه محدودیت هایی بر سر راه فعالیتهای خود دارد؛ محدودیتهایی که جدا از مأموریتها و وظایف هر ایستگاه رادیویی ریشه در نوع تفاوت و تمایز رسانه جمعی رادیو با دیگر رسانهها از جمله تلویزیون دارد.

دو اصل:
-
تفسیرناپذیر اما تفسیرساز؛ و
-
تقطیع در عین پیوستگی،
از جمله محدودیتهای ذاتی موجود بر سر راه نویسندگی و سردبیری در رسانهای چون رادیوست.
اصل نخستین، تفسیرناپذیر اما تفسیرساز، به این معناست که: «اگر از درون رادیو و نوشته خود به مخاطب نگاه کنیم، متن رادیویی برخلاف متن تلویزیونی تفسیرناپذیر است. برنامهساز رادیویی نمیتواند متن برنامه را تفسیر کند؛ بلکه این مخاطب است که با تخیل خود آن را تفسیر میکند؛ در صورتی که مخاطب تلویزیون متن را همراه نمادهای بصری دریافت می کنند. این همان تقسیمبندی مکلوهان Mcluhan است.»
اما اصل دوم، تقطیع در عین پیوستگی، به این معناست که: « رادیو به سبب ویژگیهای ذاتی و ماهیتی و قواعد و عناصر زبانشناختی و محیطی مخاطبان همواره در معرض قطع ارتباط قرار دارد. زیرا مخاطبان از طریق یک حس با رادیو ارتباط برقرار میکنند، در صورتی که عوامل محیطی هر لحظه می توانند در این ارتباط تزاحم جدی ایجاد نمایند و ارتباط را حتی برای لحظاتی قطع کنند. با توجه به این نقطه ضعف رادیو، نوشته و متن رادیویی باید به گونه ای باشد تا در صورت قطعهای مکرر ارتباط و با هربار ایجاد ارتباط دوباره، مخاطب بتواند مفهوم و معنای پیام را دریافت نماید. هر برنامهساز بر اساس این اصل لازم است در فاصلههای کوتاه حداکثر 5 تا 8 دقیقهای بتواند پیام کاملی به مخاطب ارایه کند. دیگر دقایق برنامه نیز ضمن پیوستگی با یکدیگر باید مستقل از هم باشند تا اتفاق گریزناپذیر قطع ارتباط بر رضایت مندی شنونده لطمهای وارد نکند.»

اگر شناخت محدودیتها گام نخستین در تحقق درست مأموریتها و وظایف از سوی دست اندرکاران رسانهها باشد، مخاطبشناسی شایسته گام دوم در تحقق چنین هدفی به شمار میآید. درنظرگیری الگوهای بهروز، مناسب و همهجانبه در نگاه علمی به مخاطبان از سوی رسانه ضرورتی اجتنابناپذیر در چنین عرصهای است که باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
الگوهای ارتباطی خطی که تنها با نگاهی سنتی به تمایز میان فرستندگان و گیرندگان پیام تأکید دارند و برای فرستندگان، تنها وظیفه گفتن و برای گیرندگان، تنها وظیفه شنیدن درنظر میگیرند، دیگر نمی توانند برای امروز و فردای رسانهها؛ به ویژه رادیو در ایران مفید و مؤثر باشند. چه زیباست این سخن ویلبر شرام، اندیشمند و صاحبنظر عرصه ارتباطات؛ آنجا که مینویسد: « در واقع گمراه کننده است که درباره فرآیند ارتباطات اینگونه فکر کنیم که جایی شروع میشود و در جایی دیگر پایان مییابد. فرآیند ارتباطات واقعا بیپایان است. ما صفحه کلید کوچکی هستیم که جریان اطلاعات را کنترل و هدایت می کنیم.»
-
باید مخاطبان را دوباره شناخت و رمزگشایی پیام های رسانه را در نزد آنها دوباره دریافت؛
-
باید دانست که مخاطبان هریک به تناسب جایگاه و نقش خود در جامعه، رمزگشایی و تفسیری خاص از پیامهای رسانه دارند؛ و
-
باید به چنین سخنی ایمان آورد که هریک از مخاطبان هدف در گروههای مختلف اجتماعی چون: خانواده، گروههای همسال و گروه های سیاسی و فکری حضور و عضویت دارند و در این گروهها به رمزگشایی و تفسیر مجدد پیامهای رسانه و کشف معنای آن دست میزنند.

رادیو و دستاندرکاران آن از مدیران ارشد تا برنامهسازان، بیش از دیگر ارتباطگران رسانهاي میتوانند مخاطب چنین سخنانی باشند. رادیو رسانه اندیشه، تخیل و ذهن ناخودآگاه مخاطبان با تأثیری پايدار، تدریجی و درازمدت است.
تجربه گذشته رادیوهای جوان و گفتوگو نشان داد که رادیو در جامعه همچنان میتواند رسانه اصلی تفاوتهای اجتماعی و فرهنگی با اقبال درخور مخاطبان هدف باشد. گرچه اگر نبود برخی افراطها و تفریطهای حساسیتبرانگیز که منجر به رمزگشاییهای سوءتفاهم برانگیز در جامعه و نزد گروههای ذی نفع و ذینفوذ آن شد، بهتر میتوانستیم دراینباره سخن بگوییم.
پیامک دوست برنامهساز من بهانهای مناسب فراهم آورد تا اندکی درباره رمزگذاریها و رمزگشایی های رسانهای بنویسم و با آگاهی اندک خود به این نکته اشاره کنم که برنامه ریزان و برنامهسازان رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی ایران بیش از همیشه نیازمند تأمل و توجه در ظرایف و لطایف فعالیتهای خود هستند تا از رهگذر آن به ارتباطی مؤثر با مخاطبان هدف دست یابند.

اگر مخاطب از من برنامهریز و برنامهساز و رسانه من گریزان است، نباید بر سر مخاطب فریاد زد و از فقر فرهنگی او شکوه کرد. باید بر سر خود فریاد کشید و در درون خود به جستجوی علت پرداخت تا راه بر هرگونه بازدارنده ارتباطی با مخاطب سد شود. باید بازخورد مناسب داشت تا پیام متناسب ارسال کرد؛ پیامی که بتواند به رمزگشایی و کشف معنای موردنظر نزد مخاطب و گروههای مختلف اجتماعی منجر شود و مأموریتها و وظایف ما را تحقق یافته سازد.
آيا اینگونه نیست؟!
.........................................................................................................
پینوشت:
نگارش يادداشت پيشرو حاصل نگاه من به سه منبع ارزشمند زير است:
-
خجسته، حسن (1386). جامعهشناسي راديو و رسانه، تهران: دفتر پژوهشهاي راديو.
-
گيل، ديويد و آدمز، بريجت (1384). الفباي ارتباطات، ترجمه: رامين کريميان، مهران مهاجر و محمد نبوي، تهران: مرکز مطالعات و تحقيقات رسانهها.
-
مککوايل، دنيس و ويندال، سون (1388). مدلهاي ارتباطات جمعي، ترجمه: گودرز ميراني، تهران: دفتر پژوهشهاي راديو.
چهارشنبه بیستم آبان 1388
از حاشیه تا متن!

دانشجو و دانشگاه همواره برای من واژگانی مقدس بودهاند. پاکی و بیآلایشی همراه با احساس جستجوگری مداوم که انسان را چون رودخانهای روان و زلال از اندیشهورزی میسازد، هیچگاه جز با دارا بودن چنین نقش و حضور در چنین محیطی شایسته درک و دریافت نیست. دانشجو، جستجوگری در مسیر شدن و دانشگاه، زمینهسازی برای بروز شدن است و چه زیباست که انسان و محیط پیرامون او همواره اینچنین باشد.
من با آنکه خود را همچنان یک دانشجو میدانم و به دارا بودن چنین نقشی افتخار میکنم، اما هیچگاه شیرینی نخستین حضور در محیط دانشگاه را از یاد نمیبرم.
دانشکده مهندسی برق و کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی (ملی سابق) و تجربه محیط علمی و مذهبی آن در هنگامههای سخت سالهای پس از خرداد 1376 و کوی دانشگاه 1378 از من به عنوان دانشجوی کارشناسی مهندسی برق (الکترونیک) شخصیتی معتقد، اما معتدل ساخت؛ شخصیتی که همواره سعی دارد تا با حفظ اصول به اعتدال و اهمیت و ضرورت آن در ثمردهی فعالیتهای مختلف اجتماعی و فرهنگی پایبند و معتقد باشد.
باور امروز من چون باور دیروز همواره آن بوده و است که:
اعتدال گمشده حقیقی دیروز و امروز ماست.

نه افراط و نه تفریط نمیتواند ما را به آنچه باید، رهنمون شود. تنها هزینه های بسیار است که بر جای میماند؛ امیدهای بسیار است که ناامید میشود؛ و در نهایت، روزی دیگر با انکار دیروز آغاز میشود؛ روزی که قرار است تا فردا بار دیگر به انکار آن برخیزد.
عرصه رسانهها هم چون دیگر عرصههای فعالیت اجتماعی و فرهنگی ما از چنین آسیبی برکنار نیست. شاید گزاف نیست اگر بگوییم چنین عرصهای در بسط، گسترش و دامن زدن به چنین آسیبی پیشرو و پیشتاز است.
فقدان تأمل و توجه به آداب بررسی و نقد در جامعه، گام آغازین در شناخت این آسیب نزد رسانههای ماست. تخریب ویرانگرانه و جانبداری بیرحمانه دو تیغه قیچی نقد در نزد رسانههای ما هستند که تنها و تنها، واقعیت نقد را در جامعه با خطر جدی روبهرو میسازند. حال آنکه در قرآن به منزله قانون اساسی همیشه تغییرناپذیر دین ما آمده است:
ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن...
مردم را به راه پروردگارت با حکمت ( دلایل عقلی قابل پذیرش) و پند نیکو فراخوان و با آنها با بهترین روش و نیکوترین شیوه بحث و مجادله کن. (سوره نحل، آیه 125)

خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در میان خبرگزاریهای رنگرنگ دستاندرکار در عرصه اطلاع رسانی از جمله مراکزی است که تلاش دارد اینگونه باشد. گذری بر نزدیک به یک دهه فعالیت خبری و شیوه اطلاعرسانی این خبرگزاری نشان از آن دارد که اعتدال به گونهای معنادار به روح حاکم بر فعالیت های آن تبدیل شده است. آرمانی که در قالب مصرعی از اشعار حضرت مولانا در سرلوحه فعالیتهای آن قرار گرفته است:
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.
ایسنا با بهرهگیری از ظرفیت باانگیزه، پرتوان و جستجوگر دانشجویی توانسته است در پوشش خبری رخدادها در عرصههای مختلف به رسانهای مرجع و معتبر ارتقا یابد. صاحبنظران ارتباطات و رسانه نیک میدانند که دستیابی به چنین جایگاهی در جغرافیای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران امروز تا چه اندازه دشوار و گاه جانکاه است.
البته ایسنا میتواند همچنان در چنین عرصهای پیشتاز باشد و با آسیبشناسی همهجانبه، خود را بیش از پیش به کسب جایگاه مرجعی اطمینانآفرین و منبعی مؤثق در جامعه و نزد مطبوعات و دیگر رسانههای بهرهبردار نزدیک و نزدیکتر کند.

من از گذشته با توجه به چنین ویژگیهایی تمایل داشتم تا گفتوگویی با ایسنا انجام دهم، اما هیچگاه فرصتی آنچنان که باید، فراهم نمیآمد. تا آنکه چند روز پیش خانم بهناز معزی، دبیر محترم سرویس تلویزیون و رادیو، با من تماس گرفت و به بهانه تمدید دوره ریاست رییس سازمان صدا و سیما قرار مصاحبه گذاشت. من هم با توجه به اشتیاق پیشین پذیرفتم و گفتوگویی تلفنی با خانم عاطفه کربلایی، خبرنگار محترم سرویس که خود دانشجوی کارشناسی ارشد ارتباطات است، انجام دادم. طبیعی است که محدودیتهای اینگونه مصاحبه، مجالی برای طرح مسایل اساسی و تفضیلی فراهم نمیسازد، اما تلاش من این بود تا به طرح محورهای کلی شایسته بحث درباره بررسی و نقد عملکرد رادیو در سالها و به ویژه ماههای گذشته پس از انتخابات دهم بپردازم. گرچه پیشنهاد کردم تا برای بررسی و نقد بهتر میزگردی با عنوان کنداکتور؛ کلید تحول در ایسنا برگزار شود تا بتوان با حضور برنامه ریزان و برنامهسازان رادیو درباره الزامات و ضرورت تحول و چگونگی تحقق آن در سازمان رادیو در ایران سخن بگوییم.
آنچه در برابر شماست، حاصل گفتوگوی تلفنی من با ایسناست که با اندکی اصلاح و تغییر ویرایشی در پیش روی شما قرار میگیرد. تمام سعی من در این گفتوگو آن بود که با اعتدال سخن بگویم. امیدوارم چنین انگیزه ای در بیان رسانه ای من نمود یافته باشد.
بار دیگر از تلاشها و محبتهای خانمها بهناز معزی و عاطفه کربلایی در امانت داری و انتشار مناسب گفتوگوی پیش رو تشکر میکنم.
.................................................................................

يک كارشناس رسانه معتقد است: سازمان صداوسيما اين روزها در آستانه تحولي ديگر قرار دارد. تمديد حكم رياست عزتالله ضرغامي فصلي جديد را براي اين رسانه رقم ميزند. به نظر ميرسد آغاز اين راه بايد با طرح يک پرسش اساسي همراه باشد، به اين معنا كه:
سازمان صداوسيما در چشمانداز خويش قصد دستيابي به چه جايگاهي را دارد و در راه تحقق اين جايگاه كدامين نقش را برميگزيند؟
محمدرضا مانيفر در گفتوگو با خبرنگار سرويس تلويزيون و راديو خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در نقد فعاليتهاي صدا و پيشنهاد براي بهبود عملكرد آن در برنامه پنج ساله آينده گفت: راديو رسانه فرداست و بايد صداي اصلي تفاوتهاي اجتماعي و فرهنگي باشد.
او افزود: راديو به ويژه در شرايط كنوني با سرمايهگذاري مناسب و بهرهگيري شايسته از قالب گفتوگو و طراحي و ساخت گفتوشنودهاي رسانهاي ميتواند در تلطيف فضاي بحرانزده پس از انتخابات دهم نقش اساسي ايفا كند.

اين كارشناس راديو با اشاره به پخش مناظرههاي نامزدهاي رياستجمهوري از سيما گفت: روي آنتن رفتن اين مناظرهها از تلويزيون پيامدهايي گسترده در جامعه داشت. علاوه بر نقدهايي كه از ديدگاه محتوايي بر آن مناظرهها وارد است از نگاه رسانهاي نيز لازم است مورد نقد قرار گيرد؛ چراكه تلويزيون رسانهاي با تأثير سيلابي و راديو وسيلهاي ارتباط جمعي با تأثير جويباري است.
مانيفر ادامه داد: مناظرههاي انتخابي به منظور آشنايي مناسب جامعه با آن بايد ابتدا در راديو پخش ميشد. اما جامعه ظرفيت پيدانكرده آنچنان در برابر موج مناظرهها قرار گرفت كه همچنان از سيلابهاي آن در امان نباشد.
او با بيان اينكه عملكرد راديو نياز به بررسي و بازنگري دارد، گفت: ما هنوز بهرغم تلاشهاي گسترده طي يك دهه گذشته نتوانستهايم آنگونه كه شايسته است از استعدادها و ظرفيتهاي پيدا و پنهان راديو به درستي استفاده كنيم.
مانيفر در ادامه با اشاره به فعاليت راديوهاي مختلف اظهار كرد: دو راديوي گفتوگو و جوان نياز به سرمايهگذاري و نگاه مجدد دارد.
او با اشاره به وضعيت گروههاي مختلف سني در شرايط كنوني گفت: امروزه جوانان، زنان، فرهيختگان و نخبگان دانشگاهي و حوزوي در تيررس جنگ نرم رسانهاي هستند. راديو در اين شرايط ميتواند به عنوان صداي اصلي تفاوتها، پيشرو و پيشگام باشد. دسترسي آسان، هزينه ارزان و بهرهگيري از پشتوانههاي آموزشي و پژوهشي مناسب از سوي برنامهريزان و برنامهسازان ميتواند راديو را به جايگاه شايسته خود رهنمون كند.
او اضافه كرد: راديوهاي تخصصي در كنار راديوهاي عمومي بايد متناسب با مأموريتها و وظايف آنها ارزيابي و نقد شوند. در اين شرايط از راديو جوان نبايد انتظار داشت كه همانند راديو معارف عمل كند و برعكس.
مانيفر با اشاره به برنامههاي راديو در مناسبتهاي مختلف گفت: بايد در مناسبتهاي ديني، ملي و مذهبي محتواي برنامههاي راديوهاي مختلف يكسان نباشد و به شيوه مشابه ارايه نشود؛ بلكه هر ايستگاه راديويي بايد با نگاهي خاص مخاطب هدف خود را بشناسد و با شيوههاي بديع با آنها ارتباط برقرار كند. اما متأسفانه بسيار ديده ميشود كه مرزي بين فعاليتهاي راديوهاي مختلف وجود ندارد.
او مثال زد: راديو ايران گاه به راديو جوان تبديل ميشود و راديو جوان گاه به راديو معارف. هويت رسانهاي در اين شرايط مخدوش و تشخص راديو قرباني نگاههاي بخشينگرانه ميشود.

مانيفر با بيان اينكه بايد به طور جدي به اين عرصه پرداخت و برپايه ايجاد تفاوت ميان راديو و تلويزيون به برنامهريزي و برنامهسازي پرداخت، تأكيد كرد: بايد جامعه و مخاطب هدف راديو را دوباره شناخت و او را به ويژه با توجه به رخدادهاي اخير در مسير اعتمادسازي قرار داد. مخاطب هنگامي به رسانهاي اعتماد و به آن اطمينان ميكند كه حرف و صداي خود را در آن بشنود. ما در راديو محكوم نيستيم كه هر آنچه مخاطب ميگويد را انجام دهيم، اما بايد آغاز راه برنامهريزي و برنامهسازي را بر پايه انتظارات، توقعات و نيازهاي مخاطبان هدف قرار دهيم. لازم است كه زمانه خود را دوباره بشناسيم.
اين كارشناس راديو با اشاره به انتخابات اخير رياستجمهوري اظهار كرد: انتخابات اخير نشان داد كه تحولاتي گسترده در جامعه امروز ايران رخ داده است. راديو در اين شرايط ميتواند پيشتاز و پشتيبان هدايت اين تحولات در مسير قانوني، مقبول و موردنظر سياستگذاران و برنامهريزان باشد.
او با تأكيد بر ضرورت بهروزشدن راديو گفت: راديو اگر قصد دارد به جايگاه اساسي و اصلي خود دست يابد، بايد از خود تعريفي بهروز ارايه دهد. اين رسانه نبايد به گونهاي رفتار كند كه بوي كهنگي از آن به مشام برسد. طراوت، تازگي و شادابي بايد كليد واژگان فعاليت مديران راديو باشد. به نظر ميآيد امروز در عرصه گسترش فعاليتهاي راديو چون تلويزيون عزمي جدي نداريم. البته فارغ از هيجانزدگيهاي روزمره بايد به اين كار بپردازيم و نبايد راديوها را به صرف آنكه محتوا و موضوعي نقل دهان محافل مختلف شده است، گسترش دهيم. بلكه لازم است نگاهي جدي، عميق و همهجانبه به اين كار بيندازيم و در اين راه مديران، برنامهريزان و برنامهسازان را به شيوايي و رسايي توجيه منطقي كنيم.
او پيشنهاد داد: راديو در پنجسال آتي بايد تلاش كند مهارت خود را در برقراري ارتباط مؤثر و علم خود را در جهت پيشبيني مناسب رخدادهاي آينده افزايش دهد و در اين راه برنامهريزي كند؛ چرا كه اگر هر يک از سه جنبه مهارت، هنر و علم با غفلت برنامهسازان، برنامهريزان و مديران مواجه شود به واكنش سنگين جامعه منجر خواهد شد و تبعاتي در پي دارد. بنابراين لازم است مسئولان راديو رخدادها را به گونهاي مناسب پيشبيني كنند و بر پايه آن به اعتمادسازي و ايجاد هويتي خاص براي مخاطبان دست زنند.
مانيفر در بخش ديگري از صحبتهاي خود اظهار كرد: سازمان صداوسيما اين روزها در آستانهي تحولي ديگر قرار دارد، تمديد حكم رياست عزتالله ضرغامي از هر ديدگاه فصلي جديد را براي اين رسانه رقم ميزند. به نظر ميرسد آغاز اين راه بايد با يک پرسش اساسي همراه باشد.به اين معنا كه:
سازمان صداوسيما در چشمانداز خويش قصد دستيابي به چه جايگاهي را دارد و در راه تحقق اين جايگاه كدامين نقش را برميگزيند؟
او اضافه كرد: به نظر ميرسد سازمان صداوسيما براي آنكه به جايگاهي شايسته دست پيدا كند بايد به اين سه پرسش اساسي پاسخي شفاف دهد:
-
ما چه هستيم؟
-
براي كه برنامه ميسازيم؟ و
-
در چه زمانهاي اين كار را انجام ميدهيم؟

البته پاسخگويي به چنين پرسشهايي به سادگي امكانپذير نيست. مگر آنكه راه طي شده ديروز به درستي بررسي و نقد شود. در اين راستا آنچنان كه در متن حكم رهبر فرزانه انقلاب اسلامي آمده است آسيبها و كاستيهاي ديروز در فرداي رسانه بايد به مزيت رقابتي آن تبديل شود.
اين پژوهشگر راديو در ادامه گفت: سازمان صدا و سيما پس از جنگ تحميلي پاي در مسيري نهاد كه شايد از جنبههاي بسياري شايسته بررسي و نقد باشد. به عنوان نمونه در چنين مسيري كيفيت به اندازه كميت مورد توجه قرار نگرفت و نسبتي درست با قواي سهگانه كشور به ويژه قوه مجريه ترسيم نشد.
مانيفر در پايان اظهار كرد: نگاه كمي محور صرف، كار را به جايي رسانيد كه تنها برنامه پركني به وظيفه اصلي برنامهريزان و برنامهسازان اين رسانه تبديل شد و جايگاه و نقش دو رسانه راديو و تلويزيون با يكديگر تداخل پيدا كرد؛ علاوه بر آن که كاركردهاي آنها به طور شفاف از همديگر متمايز نشد.


