تبليغاتX
گفت و شنود

دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391

عدالت ناصری!

«روزی ناصرالدین­شاه از رجال حاضر در دربار خود پرسید: به من پاسخ دهید! من عادل­ترم یا انوشیروان؟

درباریان مانند همیشه زبان به تملق و چاپلوسی گشودند.

ناصرالدین­شاه خندید و گفت: راستش را بخواهید، هر کس بیاید و اطرافیان مرا که شماها هستید با بوذرجمهر، وزیر انوشیروان مقایسه کند؛ متوجه می­شود که من عادل­ترم. آخر او آدمی مثل بوذرجمهر خدمتگزار را داشت و من مثل شماها را!»

استاد محمود حکیمی، داستان­هایی از عصر ناصرالدین­شاه، صفحه ۲۶۹.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 17:36 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391

فوت کوزه گری

  • سوژه­یابی یا یافتن موضوع، گام نخست هر نویسنده در نگارش مطالب است. البته پیداکردن سوژه­ای مناسب برای نوشتن و گفتن، به­ویژه در این روزها، چندان دشوار نیست؛ چرا که اطراف هر نویسنده کنجکاو و جست­وجوگر، سوژه­هایی بسیار برای طرح وجود دارند که اگر با ایده و زاویه دید متفاوت به آنها نگریسته شود؛ گفتنی­ها و شنیدنی­های بسیار برای مخاطبان به همراه میآورند و حیات حرفه­ای هر نویسنده را به­درستی تضمین می­کنند. ابتدا باید این سوژه­ها را در ذهن، مرور و از همه سو ارزیابی کرد. جمع­آوری اطلاعات اولیه درباره سوژه مورد نظر و سپس گام­نهادن در لایه های درونی آن، گام بعدی حرکت در این مسیر است که آن هم نیازمند مطالعه درباره سوژه و گفت­وگو با افراد مرتبط با آن است. اما گام اصلی، نوشتن است. برای خوب­نوشتن، خوب­دیدن و تسلط کامل بر واژگان و معانی پیدا و پنهان آنها ضرورتی دوچندان می­یابد. در نهایت، بهره­گیری از نثر مناسب در نگارش مطالب که آمیخته با «تخیل» نویسنده است و ارتباط با مخاطبان موردنظر را به­­دقت هدف می­گیرد؛ به نگارش اثرگذار هر مطلب یاری بسیار می­رساند.
  • سوژه در آسمان­ها نیست؛ همین­جاست، روی زمین، کنار من و شما! لازم نیست برای نوشتن یک متن دنبال سوژه­های سخت و قلنبه­سلمبه رفت. به­عنوان نمونه، آگهی روزنامه ها، پر از سوژه است. باید به دور و بر خود خوب نگاه کرد؛ مثل همان کسی که رفت جنگل و از او پرسیدند: «جنگل چطور بود؟» پاسخ داد: «آن قدر درخت بود که خود جنگل را ندیدم!» نسل امروز این شانس را دارد که می­تواند از اینترنت و نشریه­های مختلف استفاده کند و از آنها کمک بگیرد تا اطلاعاتش، عمیق و قدرت سوژه­یابی­اش، بیشتر شود.
  • سردبیران باید مانند مدیران رسانه، «شم مدیریت» داشته باشند؛ منظم و صادق به نظر رسند، اما صداقت را هیچگاه به معنای ساده­لوحی و همه­چیز را عریان طرح­کردن ندانند؛ همکاران خود را دوست داشته باشند و به آنها احترام بگذارند؛ انعطاف­پذیر و مشارکت­جو باشند؛ و خود را با احساس همدلی به­ جای همکاران بگذارند.
  • اصول خبرنویسی باید در اطلاع­رسانی و تنظیم هر خبر به­تمامی رعایت شود. باید بیش از همیشه سعی کرد تا اطلاعاتی که تهیه و ارایه می­شوند؛ درست و دقیق باشند. هر خطایی در این زمینه، هرچند جزیی، منجر به آن می­شود تا «اعتبار» رسانه به­عنوان منبع خبری موثق با علامت سؤال جدی مواجه شود و به­تدریج زیر سؤال برود. باید در هنگام تنظیم خبر، اطلاعات دقیق را با کمترین دستکاری و با رعایت کامل امانت ارایه کرد. این کار باعث می­شود تا از وظیفه حرفه­ای خود که همانا «بی­طرفی» حداقل ظاهری در اطلاع رسانی و ارایه اخبار است؛ عدول نکنیم.
  • انجام یک گفت­وگوی خوب نیازمند پیداکردن سوژه یا موضوع مناسب و بعد، اندیشیدن مناسب­تر به آن است. به­عنوان نمونه، مصاحبه­کننده­ای تصمیم دارد تا درباره موضوع بیماری های پوستی با یک پزشک متخصص گفت­وگو کند. وقتی موضوع را پیدا و از همه ­جنبه­ها آن را بررسی کرد؛ باید پرسش­هایی را طراحی کند. اگر پرسشی به ذهن نمی­رسد، باید از بزرگ­ترهای حرفه­ای خود کمک بگیرد. در گام بعدی، مصاحبه­شونده را انتخاب کند و از او وقت مصاحبه بگیرد. پیش از اینکه برای گفت­وگو برود؛ باید درباره فرد مصاحبه­شونده مطالعه کند و روحیه و ویژگی­های او را بشناسد. در ضمن حرفی که برای گفت­وگو در نظر می­گیرد، باید متناسب با فضای رسانه­ای باشد که گفت وگو در آن، انتشار می­یابد.
  • گزارش خوب­ دیدن، خوب ­شنیدن و خوب حس­کردن است؛ یعنی گزارشگر، اول باید با تمامی وجود به درک و شناختی کامل از موضوع و «واقعیت» آن برسد؛ بعد آن را به­خوبی بازنمایی و ابعاد مختلف آن را تشریح کند. واقع­گرایی، رگه اصلی کار گزارش است. در واقع، گزارش توان بازگویی ملموس و مؤثر واقعیت است برای کمک به حل یک مشکل و رشد آگاهی و هوشیاری اجتماعی درباره آن. گزارشگر نیز باید دارای دانش، بینش و نگرش وسیع اجتماعی باشد؛ اهل مطالعه باشد و همواره دلش برای مردم بتپد. باید یادمان باشد تا گزارشگر خود را نشناسد، نمی­تواند مشکلات جامعه را به­خوبی بازگو کند.
  • گزارشگر ورزشی خوب کسی است که تصویرساز خوبی باشد؛ از دید شنونده و بیننده به آنچه رخ می­دهد، نگاه کند؛ قدرت تحلیل داشته باشد؛ چرایی پیش­آمدن یک صحنه را، چه مثبت و چه منفی، بگوید؛ اطلاعات جانبی به­دردبخور ماجرا را بگوید؛ صحنه­ها را به­طور کامل توضیح دهد؛ اطلاعات و قدرت پردازش مناسبی داشته باشد؛ همین­طور بتواند آنچه را دیگران نمی­بینند و بی توجه از کنار آن می­گذرند، با دقت ببینید؛ حتی اتفاق­هایی مسیر رسیدن به محل برگزاری مسابقه را. گزارشگر، چشم بینای یک رویداد و واقعه است. حالا اگر این رویداد، مسابقه­ای ورزشی یا حادثه­ای در عالم ورزش باشد، نقش این چشم مهم­تر می شود. گزارشگر ورزشی باید علاوه برآنکه زمین مسابقه و اتفاق­های درون آن را خوب می بیند، حاشیه­ها و اتفاق­های گوشه و کنار زمین را هم خوب ببیند...
  • گزارشگران و مجریان در آماده­سازی خود برای مصاحبه، به­ویژه درباره موضوع­های حساس، همواره باید به دنبال کسب اطلاع دراینباره باشند که چه نگاهی ممکن است شخص مقابل به آنها داشته باشد و همچنین، چه موضوعی را قرار است که آنها پوشش دهند. آنها باید مدام از خود بپرسند که نقش این شخص در این موضوع چیست؟ شخص مورد نظر در کدام طرف ماجرا قرار دارد؟ به­طور منطقی، انتظار دریافت چه پاسخ­هایی را به پرسش­های خود می­توان داشت؟ بر این اساس، باید طرحی تدوین کرد تا بتوان در سد دفاعی شخص نفوذ کرد و به پاسخ پرسش­های خود رسید.
  • هنگامی که به پوشش خبری همایش­ها و نشست­های مختلف می­پردازید؛ باید توجه داشته باشید که چرا این همایش­ها و نشست­ها برگزار می­شود؟ نام­ها و عنوان­های شغلی سخنران یا سخنرانان چیست؟ چه نکته­هایی اصلی از سوی سخنران یا سخنرانان مطرح می­شود؟ پیامدهای برگزاری این همایش­ها و نشست­ها چیست؟ بهترین نقل ­قول های سخنران یا سخنرانان کدام است؟ چه نکته­هایی مناسب در پرسش­ها و مطالب تکمیلی دیگر خبرنگاران وجود دارد که می­تواند برای مخاطبان شما نیز جالب و شایان تأمل باشد؟
  • نویسندگان خوب، ساختاری روشن و منطقی به مطالب خود می­دهند و با این کار، توجه خوانندگان و شنوندگان را به شنیدن مطالب، جلب و به ادامه­دادن آن، ترغیب می­کنند. آنها توجه خود را بر قوی­ترین زاویه در بیان موضوع، متمرکز می­کنند؛ به گونه­ای که با ترغیب شنوندگان به شنیدن مطلب تا انتها و با استفاده از جالب­ترین نقل­ قول­ها، به شنونده­ای منتظر برای شنیدن ادامه مطالب تبدیل شوند.
  • مطالب ارایه­شده در رادیو و تلویزیون برای آن نوشته می­شوند که «بلند» خوانده شوند. نویسندگان و سردبیران فعال در این دو رسانه فراگیر، باید بتوانند به همان صورتی بنویسد که صحبت می­کنند؛ از زمان حال در بیان مطالب استفاده کنند؛ در هر جمله تنها به یک ایده، توجه کنند و بر آن، متمرکز شوند؛ ماجرا را تا حد امکان به گونه­ای بی­واسطه از صحنه واقعه شرح دهند؛ و از «صدا» و «تصویر» به صورتی اثربخش استفاده کنند.
  • نام برنامه­ همانند تیتر روزنامه باید کوتاه باشد؛ معنا را کامل بازگو کند؛ شنونده را گیج و مبهوت نکند تا با شنیدن نام برنامه بفهمد در برنامه چه اتفاقی افتاده است و برنامه چه می خواهد بگوید. نام باید آنچنان باشد که از شنونده سلب اعتماد نکند.
  • رسانه­ها، به­ویژه رسانه­های اختصاصی، باید در برقراری ارتباط با مخاطبان کودک و نوجوان، از طرح بی­رویه شعارها و بیان تعارف­های معمول دوری گزینند و در مقابل، به نیازهای واقعی آنها توجه کنند. باید مدام به تناسب فرم و محتوای آنچه ارایه می­شود با شرایط و ویژگی های مخاطبان اندیشید و به بهترین راه در برقراری ارتباط با آنها دست یافت تا حاصل کار، ارتباطی مؤثر میان رسانه­ها و مخاطبان کودک و نوجوان آنها باشد.
  • تردید نباید کرد که برای موفق­شدن در هر کاری باید به آن کار علاقه­مند بود. باید پشتکار داشت و آموزش دید. هر قدر هم استعداد و قریحه­ ذاتی برای فعالیت در رسانه­ها داشته باشیم؛ بدون آموزش روزآمد راه به جایی نمی­بریم. باید کلمه­های استعداد ذاتی، گروه خونی و شم را با واژه های «علاقه­»، «پشتکار» و «آموزش» جایگزین ساخت و این واژه­ها را بر آن کلمه­ها ترجیح داد.
نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 17:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391

گرانبهاترین تحفه

«فیروز اشکانی در جشنی باشکوه که به مناسبت مهرگان بر پا داشته بود؛ اجازه داد تا هدایایی را که برای وی آورده بودند، از نظرش بگذرانند. میان هدایا، طبقی از زر بود که روپوش ابریشمین داشت. چون پرده از آن برگرفت، در طبق دو پاره زغال دید. از آن چیز ناقابل که در چنان طبق گرانبها نهاده بودند؛ در شگفت ماند و پرسید: آن را که داده است؟

گفتند: موبد موبدان.

وی را احضار کرد، و چون به درگاه آمد از آن زغال پرسید.

موبد گفت: ای شهریار! چند روز پیش اتفاق را من از جنگلی که می­سوخت، گذشتم و دیدم که شاهینی قصد گرفتن کبوتری کرده بود. کبوتر چون خویش را در معرض خطر دید، به امید اینکه از درون آتش به مأمنی راه یابد، از آن گذشت و شاهین نیز به سودای اینکه کبوتر را برباید، خود را در آتش افکند و دیدم که هر دو سوختند و این دو پاره زغال، سوخته آن دو در آتش است.

دریافتم که هیچ­کس نباید ناسنجیده خطر کند و آن کند که مایه فنای وی گردد؛ همچنین، هیچ زورمندی نباید در طلب مطلوب چندان حریص باشد که بی­اندیشه خویش را در کام مرگ اندازد.

فیروز لختی اندیشید و گفت: به­راستی این دو پاره زغال، گرانبهاترین تحفه­ای است که تا این زمان برای من آورده­اند و هرگز بهتر از این، چیزی نخواهم داشت.»

اقبال یغمایی، طرفه­ها، صفحه ۲۰۷.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 15:38 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391

با ما یا بر ما!

«ملک­الشعرای بهار از مستوفی­الممالک نقل می­کند که من (مستوفی­الممالک) زمانی با وزیر مختار دولت شوروی و اعضای مهم سفارت، روابط دوستانه داشتم. شبی از سیدحسن مدرس صحبت به میان آوردیم و من از رویه او تمجید کردم.

وزیر مختار شوروی گفت: مدرس نوکر انگلیس است.

گفتم: شما در اشتباهید و سپس دلایلی آوردم که مدرس، فردی متقی و مبارز است و به­هیچ وجه اجنبی پرست نیست.

اما وزیر مختار شوروی گفت: هر کس که نوکر ما نباشد، ما او را نوکر انگلیس می­شناسیم!»

مسعود نوری، حکایت­هایی از روحانی شهید مدرس، صفحه ۴۱ با اندکی اصلاح و تغییر.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 10:12 |  لینک ثابت   • 

شنبه نهم اردیبهشت 1391

صدف یا خزف؟!

اینترنت گنجینه­ای سرشار از اطلاعات است؛ گنجینه­ای بی­مانند که می­تواند ابزاری مناسب برای پژوهش در رسانه­ها باشد و فرصتی شایسته برای ایده­یابی در آنها فراهم آورد. اما این «گنجینه بی­مانند» همان گونه که می­تواند به کاربران خود، آگاهی دهد و با ارایه آموزش­های مختلف، مایه تفریح و سرگرمی آنها شود؛ همان­گونه نیز می­تواند به میدانی مین­گذاری­شده در برابر کاربران خود تبدیل شود و با گمراه کردن آنها، مطالبی عاری از «حقیقت» را در پوششی جذاب و اغواگر ارایه دهد و تا به آنجا پیش رود که «اعتبار» نقل­کنندگان، به­ویژه در رسانه­های جمعی فراگیر مانند «رادیو» و «تلویزیون» را با خدشه جدی مواجه سازد.

اینگونه است که این پرسش به چالش اساسی در ذهن کاربران، به­ویژه کاربران رسانه­ای تبدیل شده است که چگونه به اطلاعاتی که در اینترنت می­یابیم؛ اعتماد کنیم؟ آن هم در روزگار ما که هر کس که به رایانه­ای دسترسی دارد، می­تواند وبلاگ یا وب­سایتی بسازد و به ارایه اطلاعات مختلف در قالب اخبار، گزارش، مصاحبه و حتی تحلیل خبری بپردازد.

این مهم است که بتوانیم به­درستی تشخیص دهیم که اطلاعات و اخبار ارایه­شده در اینترنت تا چه اندازه معتبر و قابل اعتماد هستند و کمتر به سمت مطالب مغشوش که تنها تکان­دهنده و هیجان انگیز هستند و بهره­ای از «حقیقت» نبرده­اند؛ متمایل می­شوند و در نهایت، به ایجاد تنش و گاه درگیری در جامعه می پردازند. از این روست که پیشنهاد می­شود در برخورد با اینگونه مطالب، نخست به پرسش­های زیر توجه و به آنها پاسخ داده شود:

  • آیا اطلاعات و اخبار ارایه­شده دارای تاریخی مشخص هستند و در زمان حال و با آخرین به روزرسانی ارایه شده­اند؟
  • آیا منبع یا منابعی معتبر به انتشار آنها پرداخته­اند؟
  • آیا ارایه­دهندگان اینگونه اطلاعات و اخبار دارای سوگیری مشخصی هستند و از جانب سازمان یا نهادی خاص، پشتیبانی مادی و تغذیه اطلاعاتی می­شوند؟
  • آیا مطالب ارایه­شده بیشتر به طنز یا هجو شباهت ندارد؟

حتی اگر به این برداشت نیز دست یابیم که اطلاعات و اخبار ارایه­شده، حقیقی، به­روز و عاری از هرگونه سوگیری هستند؛ باز هم باید به طرح این پرسش بپردازیم که ارایه­دهندگان اینگونه مطالب تا چه اندازه می توانند همان کسانی باشند که ادعا می­کنند؟

سرنخ­های زیر می­توانند پاسخی مناسب به این پرسش ارایه دهند:

  • نخست، نگاهی به نشانی وب (URL) آن بیندازید و از خود بپرسید که آیا این نشانی، نشانی شخصی نیست؟ اگر این نشانی در فضایی نمایش داده ­شود که از جانب یک ارایه دهنده خدمات­ اینترنتی رایگان پشتیبانی می­شود؛ نام کاربر و علامت (~) و یا نشانه درصد در آن به­درستی بر این مهم مهر تأیید می­زند که نشانی، نشانی شخصی است. البته منظور از بیان این نکته آن نیست که اطلاعات و اخبار ارایه­شده، بی­اعتبار و غیر قابل اعتماد است، اما باید پذیرفت که اعتباری خدشه­دارشده دارد.
  • دوم، آیا خود ارایه­دهندگان این مطالب ادعای آن را دارند که منبعی رسمی و معتبر هستند؟ سازمان­های مختلف دولتی و یا غیردولتی از پسوندهایی ویژه در معرفی سایت­های خود استفاده می­کنند. آیا این صفحه که شما به آن مراجعه کرده­اید، به حقیقت اختصاص به سازمانی دولتی و یا غیردولتی دارد و به اصطلاح، شناسنامه­دار است؟
  • سوم، از خود بپرسید که ارایه­دهندگان این مطالب چه کسانی هستند؟ آیا در صفحه مورد نظر جزییاتی برای برقراری تماس با نویسنده و یا نویسندگان مطالب وجود دارد؟ آیا پیشتر چیزی درباره آنها شنیده­اید؟ اگر بله، موتورهای جست­وجوگر به شما کمک می­کنند تا بررسی کنید که نویسنده یا نویسندگان چه چیزهایی تا کنون نوشته یا چه چیزهایی درباره آنها نوشته­اند. آنها صلاحیت اظهارنظر درباره چه موضوع و یا موضوع­هایی دارند؟ چه اطلاعات و پیشینه­ای از آنها ارایه شده است؟ اگر هیچ اطلاعات و پیشینه­ای درباره آنها وجود ندارد؛ به احتمال زیاد باید این پرسش را از خود بپرسید که چرا هیچ چیزی دراینباره وجود ندارد؟
  • چهارم، اینکه مطالب را دوباره و حتی چندباره البته با دقت بخوانید. آیا مدارک و مستندات کافی برای حمایت از واقعیت­های ارایه­شده در آنها وجود دارد؟ آیا اطلاعات و اخبار ارایه­شده با دیگر مطالب مشابه که به آنها مراجعه کرده­اید؛ هماهنگی و مطابقت دارد؟ آیا نویسنده یا نویسندگان در ارایه مطالب، دست به تحریف و یا حذف واقعیت­ها نزده­اند؟ اگر درباره پاسخ هر یک از این پرسش ها تردید دارید؛ به­شدت مواظبت کنید که در دام آنها نیفتید. با استفاده از دیگر منابع معتبر، درستی یا نادرستی اطلاعات را بررسی و یا نام نویسنده یا نویسندگان مطالب یا سازمان و نهاد پشتیبانی­کننده سایت­ها را در اینترنت جست­وجو کنید.

کوتاه سخن آنکه، اینترنت مرکزی بزرگ از دانش و آگاهی است که همگان با علاقه­مندی­ها و نیازمندی های خاص خود به آن دسترسی دارند. اینترنت امکان دسترسی به گستره­ای وسیع از تجربه­های انسانی را فراهم می­آورد و ایده­های بسیار برای خبر، تحلیل و گزارش در اختیار کاربران رسانه­ای خود قرار می­دهد.

رادیو و تلویزیون به­عنوان رسانه­های فراگیر می­توانند از این «مرکز بزرگ» و از آن «گنجینه بی­مانند» استفاده­های بسیار کنند و گفتنی­ها و شنیدنی­های بسیار عرضه دارند؛ بسته به آنکه برنامه­ریزان و برنامه سازان و به­ویژه سردبیران و نویسندگان آنها به آن توانایی دست یابند که با انجام جست وجوهای هوشمندانه، مطالبی را که یافته­اند، غربال کنند تا در آنها غرق نشوند. مهم آن است که آنها به­درستی درک کنند که هرکاری از عهده اینترنت برنمی­آید و «قابلیت اعتماد» شاخص و مؤلفه ای سرنوشت­ساز در بهره­گیری از این فناوری نو پدید است.

باید دانست که هر کس می­تواند هر چیزی را که دوست دارد؛ با محدودیت­هایی کم و بیش در اینترنت منتشر کند؛ بی­آنکه نگران شاخص­های حرفه­ای اطلاع­رسانی مانند: «دقت»، «بی­طرفی» و «صحت» باشد. در اینترنت، هر کس الزاماً همان کسی نیست که ادعا می­کند. از این سبب است که مطالب ارایه شده در آن باید به صورتی چندجانبه بررسی و گاه به دشواری جداکردن صدف از خزف، پالایش و ارزیابی شود. البته این هشدار مهم نباید مانعی بر سر راه بهره­گیری از اینترنت به عنوان ابزاری برای پژوهش و ایده­یابی در رسانه­ها باشد. اینترنت همچنان می­تواند گنجینه­ای بی مانند در ارایه اطلاعات معتبر و قابل اعتماد باشد و راهی برای برقراری ارتباط با کاربرانی ارایه کند که سرشار از ایده­های مختلف و گاه راهگشا در برنامه­سازی­های رسانه هستند.

برنامه­ریزان و برنامه­سازان رادیو بیش از همیشه نیازمند درک این سخنان هشداردهنده هستند. اطلاع رسانی بهنگام از رویدادهای مختلف و البته مورد علاقه مخاطبان، و پیشتازی در خبررسانی به نسبت دیگر رقیبان، استفاده از اینترنت را به­عنوان منبع اطلاع­رسانی اجتناب­ناپذیر می­سازد. اینجاست که باید هشیاری را پیشه خود ساخت و با بصیرت در میدان رقابت­های رسانه­ای حضور یافت.

  • باید مراقبت بسیار کرد تا ناآگاهانه گرفتار در دام صحنه­گردانانی نشد که با رسالت رسانه های عمومی و ملی مانند صدای جمهوری اسلامی، بیگانه هستند و فرسنگ­ها با شاخص ها و مؤلفه­ های رفتار حرفه­ای در آن فاصله دارند.
  • باید همچنان صدف را از خزف و درست را از نادرست جدا کرد و «اعتبار» رسانه عمومی و ملی «صدا» را با چوب بی­تدبیری به حراجی رقیبانی نبرد که هیچگاه نشانی از خیرخواهی و مصلحت اندیشی برای این این رسانه نداشته و ندارند و همواره به روز مبادای خود و شلیک نهایی به پیکر آن اندیشیده و البته می­اندیشند.
  • باید بهوش بود و هشدارها را جدی گرفت.

صدف یا خزف؟!

مسأله این است!

.........................................................................................

پی­نوشت:

برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به :

  • هنسی، برندن (۱۳۸۸). نویسندگی برای مطبوعات و رسانه­های الکترونیک، ترجمه میرحسن رئیس­زاده، تهران: سروش.
نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 17:51 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391

ترس از مجازات

«می­گویند روزی قوام الدوله، وزیر خراسان، در ظرف خورش بادنجانی که جلوی او بوده، موش مرده­ای می­بیند. حسینعلی­بیک ناظر را احضار کرده، از او می­پرسد: این چیست؟

ناظر بیچاره نگاهی به ظرف خورش می­کند و می­گوید: قربان، بادنجان است! و از ترس مجازات های بدنی که در آن روزها به نوکران می­داده­اند؛ موش را از میان خورش برداشته، بلع می­کند و می­گوید: بله قربان! چنانکه ملاحظه فرمودید، بادنجان بود.»

استاد محمود حکیمی، داستان­هایی از عصر ناصرالدین­شاه، صفحه ۲۷۰.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 10:17 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم اردیبهشت 1391

سیاحتنامه ای همچنان خواندنی

سیاحتنامه­ ابراهیم­بیک را می­توان کتابی دانست که به حقیقت آیینه­ای تمام­نما از اوضاع پریشان ایران در دوران قاجار است. پژوهشگران نهضت مشروطه از این کتاب به­عنوان عاملی مهم در مجموعه عوامل بیداری مردم و شکل­گیری جنبش عدالتخواهی یاد می­کنند و علت اصلی این تأثیرگذاری را بیشتر مرهون آن می­دانند که نویسنده کتاب، زین­العابدین مراغه­ای، واقعیت­های قابل لمس جامعه را به زبانی ساده و همه فهم بیان کرده و در نتیجه، خوانندگان اثر را به این باور رسانده که گویی هرچه نویسنده به نگارش درآورده از زندگی واقعی آنها نشأت گرفته است و خیال­بافی در آن راهی ندارد.

ابراهیم­بیک، قهرمان خیالی داستان، که تاجرزاده­ای ایرانی اما بزرگ­شده در مصر است؛ به شوق دیدار سرزمین آبا و اجدادی روانه ایران می­شود و با ذهنی سرشار از قصه­ها و افسانه­ها درباره عظمت­های تاریخی این سرزمین، در شهرهای مختلف آن می­گردد و در نهایت شگفتی، جهل و خرافه­پرستی مردم و ظلم و ستم حاکمان را به تماشا می­نشیند و در صفحه­صفحه سیاحتنامه به روایت آنها می­پردازد.

ابراهیم­بیک که در حقیقت همان زین­العابدین مراغه­ای است؛ تصویری به­نسبت دقیق از جامعه ایران در روزگار شاهان قاجار، به­ویژه ناصرالدین­شاه در برابر دیدگان ترسیم می­سازد و آموزه­هایی فراوان در برابر آیندگان علاقه­مند قرار می­دهد؛ به گونه­ای که در لابه­لای داستان­های کتاب، به پریشانی و ناگواری اوضاع، اشاره و بر آن تأکید می­کند و از زبان قهرمان داستان به بیان «سبب عمده بقا و دوام این وضع ناگوار» می­ پردازد و آگاهانه ریشه تمامی این پریشانی­ها را در بی­علمی خلاصه می­کند و به صراحت در اینباره می گوید:

«سبب عمده بقا و دوام این وضع ناگوار، بی­علمی است. تاکنون من هرچه داد می­زنم که بیش از همه چیز برای ما مکتب لازم است؛ علم لازم است؛ و وضع ما اصلاح نپذیرد مگر به همت مردمان بالفضل و دانش که از علوم و فنون متداول آگاهی داشته باشند، به جایی نمی­رسد و به گوشی نمی­رود. این بی بصران نمی بینند که سبب هرگونه عزت و افتخار مغرب­زمین­ همان علم و آگاهی ایشان است و سبب ذلت و خواری مشرقیان نیز عدم علم و جهالت آنها. این بی­خردان ملاحظه نمی­کنند که در این عصر اخیر، سبب هرج و مرج ایران و عدم پایداری سلطنت در یک سلسله و خانواده که هر روز چون انگشتر در انگشت­ها می­گردید؛ به جز از بی­علمی و بی­قانونی چیزی نبود، و اسباب عمده آن خرابی­ها ظلم و مایه آن هم جهالت بود.»

بیش از یک قرن از بیان و نگارش این سخنان می­گذرد؛ دوران قاجار و سپس، دوران پهلوی به سر آمده و سلطنت ۲۵۰۰ ساله به خاطره­ای دور در تاریخ مردمان این سرزمین تبدیل شده است. پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی، گرچه فصلی دیگر را در تاریخ پرفراز و نشیب ایران رقم زده و در بیش از سه دهه حیات، تجربه­هایی «متفاوت» با گذشته را در حافظه تاریخی مردمان آن حک کرده است؛ اما نه تنها از ضرورت آگاه­سازی جامعه از تحولات دنیای پیرامون نکاسته و مقابله با آسیب­های ناشی از «بی علمی» را در جامعه کمرنگ­تر از پیش نساخته است که آن را با توجه به آرمان­ها و اهداف بلند انقلاب، ضرورتی پررنگ­تر از گذشته داده و تا به آنجا پیش برده است که رهبری فرزانه انقلاب با استناد به روایات رسیده از ائمه معصومین (علیهم­السلام)، «علم» را چون «سلطان» در جامعه اسلامی ما می­دانند و همگان را به آشنایی و تسلط بر آخرین دستاوردهای علمی در حوزه­های تخصصی مورد علاقه فرامی خوانند تا راه بر دستیابی به چشم­اندازی سرشار از عزت و عظمت برای جامعه ایرانی هموار شود و آسیب «بی علمی» که زمینه­ساز ترویج «جهل» و گسترش «خرافه­پرستی» در جامعه به شمار می­آید؛ کمتر مجال عرض اندام بیابد.

البته میان این علم با برداشت اسلامی- ایرانی و آن علم با برداشت غربی «تفاوت» بسیار است؛ تا آنجا که می­توان گفت: وجود شباهت­های ظاهری دلیلی بر نبود تفاوت در اهداف و چشم­اندازهای آنها نیست که البته این مهم در جای خود شایان توجه و تأمل بسیار است. از این روست که می توان ادعا کرد:

حرکت شتابان و دور از احتیاط در راه رفته غرب، به­ویژه در علوم انسانی و اجتماعی، نه تنها ممکن است منجر به هیچ عزت و افتخاری ­نشود که خود زمینه­ نوعی جهل و خرافه­پرستی، البته در صورتی مدرن شود؛ گرچه این سخن هرگز به معنای «نفی» تبادل تجربه­ها و به­کارگیری تجربه­های موفق غرب در الگوهای بومی پیشرفت نیست، بلکه به معنای پرهیز از خودباختگی و مرعوب­شدن در برابر غرب و در نهایت، به فراموشی­سپردن اصالت­ها و ارزش­هایی است که دستیابی به آنها در کانون توجه تمامی علم آموزی­ها و تجربه­اندوزی­ها در مسیر نه ­چندان هموار پیشرفت قرار دارد.

سازمان صداوسیما به­عنوان «رسانه ملی»، جایگاه و نقشی تأثیرگذار در این میان بر عهده دارد. ایستگاه های مختلف «صدا» و کانال­های مختلف «سیما» می­توانند فضای عمومی جامعه را با هدف ارج گذاری به جایگاه «علم» و مقام «عالم» از خود متأثر سازند و با ارایه آگاهی­های ضروری و راهگشا، راه را بر ارایه و تأثیر هر آنچه منشأیی جز «علم» دارد، سد کنند. آنها می­توانند به ترویج پویایی و جست وجوگری و گسترش خلاقیت و نوآوری در میان مخاطبان خود بپردازند و در این راه، موفقیت­های بسیار کسب کنند.

«مدیریت و هدایت افکار عمومی»، مأموریت تغییرناپذیر و همیشگی رسانه ملی در روزگار ماست؛ مأموریتی که بی­تردید پیچیدگی­های افزون­تر از پیش یافته و تحقق مناسب آن با این همه رقیبان ریز و درشت، نیازمند «تفاوت» در روش­های برنامه­ریزی و شیوه­های برنامه­سازی آن است.

رسانه­ای که می­خواهد اینگونه باشد؛ ابتدا باید در «درون» به تحولی متناسب با آرمان­ها و اهداف دست یابد تا در ادامه، توانایی آن را بیابد که آن آرمان­ها و اهداف را به صورتی تأثیرگذار به مخاطبان خود ارایه دهد و زمینه­ساز گسترش آن در افکار عمومی جامعه باشد.

رسانه ملی نیز از این ضرورت اساسی برکنار نیست. اگر به آرمان­ها و اهداف این رسانه عمومی که از آن با تعبیر «دانشگاه عمومی» یاد می­شود، باور داریم و به دنبال آن هستیم تا «علم» را به ارزشی اساسی در جامعه بزرگ اسلامی و در نزد افکار عمومی تبدیل کنیم و پیام­هایی متناسب با آن را در برنامه­های خود به مخاطبان انبوه ارایه دهیم؛ باید بدانیم که نخست در درون ایستگاه­ها و کانال­های مختلف «رسانه ملی» باید به تحول در نگاه و رفتار برنامه­ریزان دست یابیم و با علم­باوری در نگاه و علم محوری در فعالیت­های خود و همزمان، استقبال از روحیه خلاق و جست­وجوگر برنامه سازان، برنامه­هایی جذاب و تأثیرگذار را در برابر مخاطبان قرار دهیم تا زمینه را برای دیده و شنیده شدن بیش از پیش در جامعه فراهم سازیم.

طرح «ایده­های نو» می­تواند گامی مهم در این مسیر به شمار آید؛ گرچه این تمام ماجرا نیست.

  • استقبال مناسب از ایده­های نو؛
  • سعه صدر در پذیرش و تحلیل ایده­ها؛ و
  • توانایی مناسب مدیریت و هدایت ایده­ها در مسیر مورد نظر سازمان که در راهبردها و سیاست های آن به روشنی آمده است؛

جز با تربیت حرفه­ای مدیران برنامه­ریز که بهره­ای مناسب از «فضل» و «دانش» برده­اند؛ حاصل نمی شود و در دسترس قرار نمی­گیرد.

ذات نایافته از هستی­بخش                      کی تواند که شود هستی­بخش

  • باید به این ضرورت­های­ بنیادی توجه داشت و تنها در سطح شعار متوقف نماند که «نه» شعارهای بزرگ بی­پشتوانه و «نه» دیروز پرافتخار بیگانه با امروز نمی­تواند تضمینی در شکل­گیری فردای پرافتخار باشد.
  • باید این سیاحتنامه همچنان خواندنی را همچنان خواند و درس­های پیدا و پنهان آن را فراگرفت و دانست که تاریخ می­تواند باز هم تکرار شود؛ اگر از تاریخ به درستی درس نگیریم، تنها محکی بر درستی تجربه­ها شویم و خود را به راهی طی­شده برای دیگران تبدیل کنیم.

آری!

 باید این سیاحتنامه را همچنان خواند.

اینگونه نیست؟!

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 18:16 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391

بی نیازی و بلندمنشی

«حاج شیخ جعفر شوشتری با عده­ای به تهران آمده بود. ناصرالدین شاه برای به دست آوردن دل شیخ حواله­ای به مبلغ هزار تومان به نام او نوشت تا از خزانه دریافت کند. شیخ آن را رد کرد.

شاه گفت: به همراهان بدهید.

شیخ گفت: آنها توشه راه خود را برای این مسافرت تهیه کرده­اند.

شاه انگشتری یاقوت قیمتی خود را که در انگشت داشت، بیرون آورد و آن را به شیخ داد و گفت: وقت نماز در دست داشته باشید و یاد من کنید.

شیخ انگشتری را گرفت و در انگشت کرد و باز آن را رد نمود و گفت: این انگشتری در دست من نمی­ماند. من یاد شما را به خاطر سپرده­ام. حالا شما آن را در دست کنید و یاد من کنید.»

استاد محمود حکیمی، هزار و یک حکایت تاریخی، صفحه ۴۶.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 16:58 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم فروردین 1391

خطر در کمین نیست؟!

پرونده:A18 CZ.svg

«خبر کلامی (Say Story) دارد مبدل به رایج­ترین شیوه خبررسانی در جامعه رسانه­ای ما می­شود؛ به حدی که رفته­رفته گویی بقیه انواع خبرها که باید شیوه­های اصلی­تر و رایج­تر باشند، جا را برای این دسته خبرها خالی می­کنند. نتیجه آنکه در روزنامه­های ما کمتر خبری را از رویدادها و وقایع
می­توان یافت؛ چرا که به جای این خبرهای واقعی، صفحه­های خبری روزنامه­ها را خبرهای کلامی تسخیر کرده است.

روشن است که خبرهای نقلی و کلامی را باید به­عنوان یکی از انواع خبر در رسانه­ها در نظر گرفت؛ اما نگرانی آن است که اکنون خبر از وقوع هیچ رویدادی _ چه کوچک و چه بزرگ _ غیر از اینکه رییسی، مسئولی، وزیری، مدیرکلی یا یک عضو روابط عمومی چیزی بگوید، امکان ورود به صفحه های روزنامه­ها را ندارد. در واقع، خطر در این است که پویایی، جست­وجوگری و کشف حرفه­ای، جای خود را به خبرهای رسمی داده است.»

علی­اکبر قاضی­زاده، پژوهشگر و مدرس نام­آشنای روزنامه­نگاری، اینگونه از رواج پرخطر «خبر کلامی» در مطبوعات اظهار نگرانی می­کند و دست­اندرکاران، به­ویژه روزنامه­نگاران را به مقابله جدی با آن فرا می خواند. این روزنامه­نگار با سابقه که صاحب کتاب­ها و مقالاتی چند درباره «روزنامه نگاری» و آموزش مهارت های حرفه­ای آن در ایران است؛ «خبرهای کلامی» را خبرهایی می­داند که «از گفته­های چهره­های خبرساز منشأ می­گیرند» و نسبتی با رویدادها یا تحول در رویدادها ندارند. از نگاه قاضی­زاده، «در این دسته از خبرها، پیامی که مربوط به وقوع رویدادی باشد، نمی­توان یافت. هر چه هست، نقل گفته هاست. به همین سبب، بسیاری از صاحبنظران این خبرها را شبه­خبر (Psedu – Events) نامیده­اند و اینگونه استدلال می­کنند که چون در متن این خبرها، حتی به ارزش جداشدن برگی از درخت، رویداد و یا تحولی اتفاق نمی­افتد، نمی­توان این نقل­ها را خبر نامید.»

البته این پژوهشگر و مدرس نام­آشنا، در ادامه به یادآوری این نکته اساسی نیز می­پردازد که «نمی توان ادعا کرد همه خبرهای ساخته­شده از گفته­های دیگران، خالی از جاذبه و ارزش است. گفته های برخی سیاستمداران ارشد، ورزشکاران، دانشمندان یا هنرمندان، قابلیت و ظرفیت جلب توجه مخاطبان را داراست؛ از افشاگری­ها، تهدیدها، توضیح­ها و حتی برخی پاسخ­ها می­توان خبرهایی جالب تولید کرد، اما اینکه چنین خبرهایی تنها یا اصلی­ترین مضمون خبرها در هر جامعه­ باشند؛ قابل تأمل و حتی نگران کننده باید تلقی شود.

سبک­ها و شیوه­های روزنامه­نگاری در دو قرن اخیر همه با این هدف پیشنهاد و تجربه شده­اند که کار آگاهی از رویدادها و سپس کار انتقال آن آگاهی­ها به مخاطبان، روان­تر و سریع­تر صورت گیرد. اگر قرار بود بین ۷۰ تا ۹۰ درصد خبرها، گفتاری و نقلی باشند، هرگز به این کوشش­ها نیازی نبود.»

قاضی­زاده به زمینه­های شکل­گیری و گسترش «خبر کلامی» در مطبوعات و دیگر رسانه­ها نیز اشاره می کند و می­افزاید: «خبر کلامی بیشتر در فضای بی­اعتمادی میان مسئولان و رسانه­ها به عنوان نمایندگان مردم، شکل­ می­گیرد و گسترش می­یابد؛ به این معنا که در مسیر خبرسازی­ها، ایستگاه خبرنگار حذف می­شود. به این ترتیب، نقش و کارکرد خبرنگاران و مهارت­های حرفه­ای آنها به­تدریج رنگ می­بازد و خبرهای رسمی و بدون خطر و در نتیجه بدون جاذبه رواج می­یابد.

سایت­های خبری پرتعداد که هر یک از سوی یک جریان سیاسی یا سازمان دولتی تأمین مالی و حمایت می­شوند؛ در گسترش این شیوه نقش دارند. کارکنان این سایت­ها اغلب خبرهای خود را با استفاده از تماس­های تلفنی با اشخاص شکل می­دهند و تردید نباید کرد که گزینش مصاحبه شنوندگان و نوع پرسش­ و پاسخ­ با آنها ارتباطی مستقیم با جهان­بینی آن سایت­ها دارد.»

  • گسترش بگومگوها و غفلت­ مطبوعات و افکار عمومی از رویدادهای اصلی و واقعی و سرگرم شدن با جدل­های کلامی بی­حاصل؛
  • چهره­سازی از نام­ها و عنوان­های ناآشنا و شهرت­دادن به آنها در شکل­دهی به افکار عمومی؛ و
  • خستگی و دلزدگی مخاطبان از پیگیری اخبار و کم­توجهی به محتوای مطبوعات؛

از جمله آسیب­های رواج «خبر کلامی» از نگاه این روزنامه­نگار باسابقه است که ضرباتی جبران­ناپذیر بر پیکر روزنامه­نگاری حرفه­ای وارد می­کند و در نهایت، با تهی­ساختن «خبر» از معنای حقیقی خود، به سلب بیش از پیش اعتماد مخاطبان به مطبوعات و دیگر رسانه­ها منجر می­شود.

قاضی­زاده بر این اعتقاد است که باید «چرایی» رواج خبرهای کلامی بررسی شود؛ چرا که این روی­آوردن گسترده به گفته­های خبرسازان «نه» می­تواند و «نه» باید بدون دلیل و زمینه باشد. از این رو، با تکیه بر تجربه­های چهار دهه فعالیت در عرصه مطبوعات و پرس­وجو از دست­اندرکاران، به بیان برخی از مهم­ترین دلایل این اقبال گسترده می­پردازد و اینگونه شرحی کوتاه از هر یک از آنها ارایه می­دهد:

  • خبرگیری و خبررسانی در جامعه­ای که خبرسازان چندان تحمل «زیان»کشیدن ندارند؛ پیامدهایی ناگوار برای روزنامه­نگار و روزنامه­ها دربردارد؛ به­ویژه در جامعه­ای که همه انتظارها و توقعات از احزاب سیاسی و سازمان­های فعال اجتماعی بر عهده مطبوعات گذاشته شده است.
  • هر روزنامه، مانند روزنامه­های جهان صنعتی، باید لشکری از خبرنگاران، مصاحبه­کنندگان، گزارشگران و نویسندگان را در استخدام داشته باشد. در چنین روزنامه­ای، هر خبرنگار در هفته شاید بتواند دو تا سه خبر با ویژگی­های یک خبر خواندنی تولید کند. البته در کشور ما هنوز زمینه مناسب برای تدارک چنین تحریریه­هایی مهیا نیست. ناشران و مالکان مطبوعات اغلب برای تحریریه ها سقف بودجه­ای در نظر می­گیرند. این مبلغ باید میان سردبیر، دبیران، خبرنگاران و دیگر دست اندرکاران توزیع شود. نتیجه اینکه در چنین تحریریه­ای امکان به کارگیری خبرنگاران زبده و آموزش­دیده وجود ندارد تا بتوان از آن تحریریه انتظار کار حرفه­ای داشت. به همین سبب، کارکنان تحریریه به خبرهای آماده _ناچار از منابع خبری آماده_ روی می­آورند تا صفحه­ها را بتوان برای چاپ هر روزه آماده کرد.
  • از یک سو ناشران و مالکان مطبوعات با ایجاد تحریریه­هایی با تعداد کم و کارایی حرفه­ای نازل، کارکنان را به سوی خبرهای کلامی سایت­ها می­رانند و از سوی دیگر در آن سایت­ها، لااقل در ۸۰ درصد موارد، چیزی جز خبرهای کلامی یافت نمی­شود. در این مراکز خبری به طور معمول به «کمیت» خبرها بیش از «کیفیت» آنها توجه می­شود.
  • مدیران چه ارشد باشند، چه میانی و چه پایین­دست، اطلاعات مربوط به حوزه عملیاتی خود را چون ناموس در معرض خطر، پوشیده نگاه می­دارند. آنها تنها آن بخش از اطلاعات حوزه مسئولیت خود را بروز می­دهند که خود صلاح می­دانند، که لابد نشانگر عملکرد مثبت است و در بیشتر موارد، پرسش حتمی و فوری خبرنگاران و مردم نیست. این شیوه نگاهبانی همه­جانبه از «اطلاعات» چنان به شیوه و رویه همیشگی و ثابت مبدل شده است که اگر خبرنگاری _ با هر انگیزه و به هر وسیله­_ اطلاعاتی به دست آورد و منتشر کند، باید در انتظار عواقب و گاه مجازات های احتمالی بماند.
  • حرفه خبرگیری و خبررسانی، مهارتی پیچیده است که هر کسی توان واردشدن در آن را ندارد. کار روزنامه­نگاری، حرفه­ای فرساینده، خطرناک و کاهنده جسم و روح به حساب می آید. اما کدام کار روزنامه­نگاری؟ اینکه عضو تحریریه در سر ساعت مقرر اعلام حضور کند؛ سپس پای رایانه­ بنشیند و از سایت­ها خبرهایی برگزیند؛ اندکی در آن تغییر دهد یا ندهد و به صفحه بند بسپارد؛ آیا می تواند کاری سخت و زیان­آور باشد؟ آیا اگر عضو تحریریه، به اشخاصی آشنا و لابد اهل نظر تلفن کند؛ از آنها چند پرسش­ کلی بپرسد؛ گفت­وگو را ضبط کند و حاصل گفت­وگو را در متنی طولانی، تکراری، کلیشه­ای و بدون جاذبه (وی گفت، وی افزود، وی همچنین در مورد [...] اظهار داشت، وی تأکید کرد، وی همچنین اضافه کرد و ...) شکل دهد، کاری خطرناک کرده است؟ شاید این بحث بسیار کلی باشد و با مسیر بحث­ خبرهای کلامی تطبیق نکند، اما سوژه­یابی،گزینش، پردازش، پیگیری و نگارش «خبر» به هر روی کار خبرنگارانی است که ترفندها، روش­ها و عناصر محوری و پیرامونی رویدادها و تحولات را بشناسند؛ در غیر این­ صورت چاره­ای جز خبرگیری از سایت­ها نمی­ماند.
  • سایت­های خبری تازه­تأسیس به سازمان­ها، مؤسسه­ها و وزارتخانه­هایی بخصوص وابسته هستند و از آنها بودجه و امکانات می­گیرند. در واقع، روزنامه­ها در برابر خدمات خبررسانی سایت ها هیچ حق اشتراکی نمی­پردازند. همین توضیح کافی است تا بپذیریم این سایت­ها نه به درآمد مالی که به هدف­هایی دیگر که معمولاً سیاسی هستند، نظر دارند. این پدیده هم با هیچ معیاری عجیب نیست. مشکل وقتی چهره می­کند که کارکنان تحریریه­ها بدون توجه به این گرایش­ها، خبرهای اغلب کلامی آن سایت­ها را به صفحه­های روزنامه منتقل می­کنند و به انتشار آن در فضای عمومی جامعه دامن می­زنند.

نگاهی گذرا به آنچه آمد، ممکن است به طرح این پرسش در ذهن هر خواننده منجر شود که

  • آیا رواج پرخطر «خبر کلامی» تنها در مطبوعات و روزنامه­های ما به چشم می­آید و اظهار نگرانی برخی صاحبنظران را به دنبال می­آورد؟
  • آیا اگر به فرض به جای مطبوعات و روزنامه­ها از عنوان «رادیو و ایستگاه­های رادیویی» و به جای دست­اندرکاران، اعضای هیأت تحریریه و روزنامه­نگاران از عنوان «گروه برنامه­ساز، برنامه­سازان و  سردبیران و نویسندگان رادیو» استفاده کنیم، آنگاه این پرسش مهم پیش نمی­آید که آیا این آسیب در رادیوهای ما نیز مشاهده می­شود و یا حداقل در کمین رادیوهای ما نشسته است؟
  • آیا «خبر» به­عنوان سلاح مؤثر برنامه­سازی در رادیو در دام به­کارگیری گسترده شبه­خبرها و رواج پرخطر «خبرهای کلامی» گرفتار نشده است؟

به­راستی!

  • آیا خطر در کمین نیست؟!

................................................................................

پی­نوشت:

برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:

  • قاضی­زاده، علی­اکبر (۱۳۸۴). رواج پرخطر «خبرکلامی»، رسانه (فصلنامه مطالعاتی و تحقیقاتی وسایل ارتباط جمعی)، سال شانزدهم، شماره۱، صص ۱۳۱_ ۱۱۷.
  • محمدحسین، آزاده (۱۳۸۸). روزنامه­نگاری ایرانی؛ درس­های تجربه، تهران: همشهری، صص ۹۱_ ۸۵.
نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 17:17 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم فروردین 1391

پاسخ هایی برای «شنیده شدن»

شما با تجربه سال­ها فعالیت در رادیو، به پرسش ما درباره ضرورت­های «شنیده­شدن» این رسانه در جامعه چه پاسخی می­دهید؟

  • سکینه احمدی، مدیر وقت رادیو تهران: ما باید مخاطبان امروز و حتی فردای خود را به درستی بشناسیم و خواست­ها و نیازهای آنها را به دقت مد نظر قرار دهیم. رادیو «می تواند» و «باید» رسانه فردا باشد؛ بسته به آنکه ما برنامه­ریزان، محیط اطراف رسانه و ضرورت­های زیست در این محیط را به­درستی بشناسیم و آن را بررسی و تحلیل کنیم. خود من در دوران مدیریت «رادیو تهران» به این نتیجه رسیدم که اگر بتوانیم اخبار و اطلاعات شهری، به­ویژه در حوزه ترافیک و دیگر حوزه­های مدیریت شهری را به صورت لحظه­ای در اختیار شهروندان قرار دهیم؛ آنها به احساس رضایت بالا از عملکرد ما دست می­یابند. ما باید به سمتی برویم که شنوندگان ما بتوانند اخبار و اطلاعات شهری را در گیرنده­های اتومبیل خود، «هم» ببینند و «هم» بشنوند؛ کاری که ابتدا در کشور آلمان انجام شد و تا چندی دیگر ان امکان هم در اختیار ما خواهد بود؛ این یعنی آینده­نگری و برآوردن نیازهای آتی مخاطبان. همچنین، ما با استفاده از شهریاب­های تلفن همراه می­توانیم با شهروندان ارتباط برقرار کنیم و اطلاعات ترافیکی مورد نیاز را به آنها بدهیم. در مجموع، ما نباید تنها امروز مخاطبان خود را ببینیم؛ بلکه باید فردای مخاطبان خود را نیز پیش­بینی کنیم و به ارایه تدبیر درباره آن بپردازیم. هرچند تحقق این هدف کمی دشوار است، اما خود من معتقد هستم که تنها از این راه می­توانیم در جامعه اثرگذار باشیم و نگاه مخاطبان را به سمت رادیو متوجه سازیم. باید به راهی میانه دست پیدا کنیم تا ضمن لطمه­ واردنشدن به ارزش­ها و سنت­های «دیروز» بتوانیم «حال» و «آینده» رادیو را با هم هماهنگ سازیم.
  • فرهنگ جولایی، تهیه­کننده پیشکسوت رادیو: «صداقت» در کلام و کردار دست­اندرکاران، توجه بیش از گذشته به نیازهای مخاطبان، استفاده از برنامه­سازان مجرب و باانگیزه، و بهره گیری از موسیقی­های متنوع و مناسب با هویت هر ایستگاه، از جمله ضرورت­های «شنیده شدن» رادیو در ایران امروز است. همچنین، تقویت و رفع اشکالات فنی، به­ویژه در بخش فرستنده­ها می­تواند به تحقق این مهم یاری رساند.  متأسفانه فرستنده­های رادیو اغلب دارای «برد» و «کیفیت» مناسب در پوشش مناطق مختلف کشور نیستند. بسیار پیش می آید که به محض دورشدن از تهران و حتی گاهی اوقات در برخی مناطق تهران، صدای تعدادی از ایستگاه­ها با اختلالات بارز مواجه و با اشکالات فنی شنیده می­شوند. کمتر ایستگاهی می­توان یافت که صدای آن در تمامی اوقات و در تمامی مناطق کشور با کیفیت مناسب شنیده شود.
  • مجید حسینی، مدیرکل وقت نغمات آیینی و رادیو نوا: خلاصه می­گویم: یا از موضوع­های نو سخن بگویید؛ یا در موضوع­های تکراری، حرف نو بزنید؛ و یا در موضوع­های تکراری، حرف تکراری را به روشی نو ارایه دهید.
  • کامران کاظم­زاده، مدیر وقت رادیو سلامت: ما هنوز بر اساس مصلحت­ها و «نه» نیازهای مخاطبان، به برنامه­سازی می­پردازیم. همپوشانی فرم و محتوای برخی رادیوها به مسأله­ای برای امروز رادیوهای ما تبدیل شده است که به نظر می­رسد باید برای آن تدبیری اندیشیده شود. شاید لازم باشد تعریفی نو از برخی رادیوهای باسابقه، متناسب با شرایط حال حاضر جامعه، ارایه شود. اما مسأله مهم دیگر، باورنکردن رادیو از سوی مدیران و مسئولان کشور است؛ در حالی که در دیگر کشورها اینگونه نیست. مهم­ترین نطق­ها و سخنرانی­های مسئولان طراز اول در خارج از کشور، سخنرانی­های رادیویی آنهاست. متأسفانه جاذبه ظاهری تصویر بسیاری از مدیران و مسئولان کشور را به گمراهی کشانده است.
  • عبدالحسین کلانتری، مدیرکل وقت پژوهش­های رادیو: «شنیده­شدن» نیازمند ارتقای ظرفیت های سازمانی رادیو و تحول در شیوه­های برنامه­ریزی و برنامه­سازی آن است. با ارتقای ظرفیت­ها و افزایش حمایت­های سازمانی است که می­توانیم متناسب با تحولات رخ داده و یا در حال انجام، به «اقناع» گروه­هایی دست یابیم که در جامعه حضوری مؤثر دارند و نگران اینگونه تحولات هستند. قطعاً این کار باید صورت گیرد. از سوی دیگر، تحقق این مهم مستلزم آموزش نیروی انسانی در رادیوست. سبک­های نوین برنامه­سازی با سبک­های کهن آن، تفاوت بسیار دارد و ویژگی­های خاص هنری خود را ­طلب می­کند. ما باید به «تعدد» همراه با «تکثر» ایستگاه­های رادیویی ادامه دهیم تا بتوانیم به جذب مخاطبان جدید دست یابیم.
  • شهرام گیل­آبادی، مدیر وقت رادیو جوان: رسانه­ها واسطه­ای هستند میان مخاطبان و فضایی که پیرامون آنها را فرا گرفته است. در نظر بگیرید وقتی پرسشی از جانب مخاطب مطرح می­شود و مسئولان مربوط به آن پاسخ می­دهند؛ بسیاری دیگر از مخاطبان که دارای پرسش­های مشابه هستند، پاسخ خود را می­گیرند. ما باید به­لحظه با مخاطبان و در کنار مخاطبان باشیم تا بتوانیم به خواسته­های آنها پاسخ مناسب دهیم. ما باید در جاهایی که مخاطبان دارای ابهام ذهنی هستند، وارد شویم و به گره­گشایی از آن بپردازیم. ما باید بدانیم که رسانه­ای ایدئولوژیک هستیم و در مقایسه با دیگر رسانه­ها باید پرداختی متفاوت به موضوع­های مختلف داشته باشیم. مخاطبان ما اگر به ما اعتماد کنند؛ پیوندهای خود را با هویت دینی و ملی جامعه مستحکم­تر می­بینند. رادیوهای ما می­توانند و باید «هویت­ساز» باشند.
  • علیرضا نوری، مدیر وقت رادیو ایران: باید همزمان «نیاز»، «مصلحت» و «میل» مخاطب را در کنار یکدیگر دید. نباید به بهانه جذب مخاطب، یکی را فدای دیگری کرد و باید به هر سه اصل توجه جدی داشت. این مهم جز با توجه بیشتر به «رادیو» و تأمل در اقتضائات رسانه­ای آن، حاصل نمی شود. رادیو در مرحله اول، ابزار و وسیله «اطلاع­رسانی» است. ما اگر بتوانیم سرعت اطلاع­رسانی خود را در رادیوهای مختلف به­روز و حتی به­لحظه کنیم؛ آنگاه به لحاظ خبرسازی و اطلاع­رسانی در رده اول قرار می­گیریم و اگر بتوانیم مصرف­کننده صرف اخبار و اطلاعات نباشیم که البته بسیار دشوار و دور است؛ آنگاه می­توانیم رادیوهای خود را به جایگاه و نقشی فوق­العاده در جامعه برسانیم. رادیو نباید از مخاطبان خود عقب بماند، بلکه باید جلوتر از آنها و پیشتاز در تأثیرگذاری بر آنها باشد.
  • زهره­سادات هاشمی، مدیر وقت باشگاه رادیویی جوان: به نظر می­رسد همه تلاش­های ما در ابتدا باید بر روی «حفظ مخاطب فعلی» متمرکز شود تا «جذب مخاطب جدید». رادیوهای ما بیشتر در همان بخش اول مانده­اند و وقتی در این بخش بمانند، دیگر نمی­توانند به «جذب مخاطب جدید» امیدوار باشند. ما ابتدا باید بتوانیم مخاطبان خود را حفظ کنیم تا بعد بیاییم برای جذب مخاطبان جدید، برنامه­ریزی کنیم. تا وقتی نتوانیم برنامه­سازانی «خلاق» و «مسئول» پرورش دهیم و استعدادهایی بیابیم که ما را به تحقق این هدف، نزدیک و نزدیک­تر سازند؛ نمی­توانیم به سراغ «جذب مخاطب جدید» برویم. رادیو جوان روزگاری در جذب مخاطب جدید موفق بود. اما چون بسیار پرشتاب حرکت کرد و از این ضرورت غفلت ورزید، بدجوری متوقف شد و حتی نتیجه معکوس گرفت؛ یعنی آن افراط این این تفریط را هم به همراه آورد.
نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 17:38 |  لینک ثابت   •