دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391
عدالت ناصری!
«روزی ناصرالدینشاه از رجال حاضر در دربار خود پرسید: به من پاسخ دهید! من عادلترم یا انوشیروان؟
درباریان مانند همیشه زبان به تملق و چاپلوسی گشودند.
ناصرالدینشاه خندید و گفت: راستش را بخواهید، هر کس بیاید و اطرافیان مرا که شماها هستید با بوذرجمهر، وزیر انوشیروان مقایسه کند؛ متوجه میشود که من عادلترم. آخر او آدمی مثل بوذرجمهر خدمتگزار را داشت و من مثل شماها را!»
استاد محمود حکیمی، داستانهایی از عصر ناصرالدینشاه، صفحه ۲۶۹.
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391
فوت کوزه گری
.jpg)
-
سوژهیابی یا یافتن موضوع، گام نخست هر نویسنده در نگارش مطالب است. البته پیداکردن سوژهای مناسب برای نوشتن و گفتن، بهویژه در این روزها، چندان دشوار نیست؛ چرا که اطراف هر نویسنده کنجکاو و جستوجوگر، سوژههایی بسیار برای طرح وجود دارند که اگر با ایده و زاویه دید متفاوت به آنها نگریسته شود؛ گفتنیها و شنیدنیهای بسیار برای مخاطبان به همراه میآورند و حیات حرفهای هر نویسنده را بهدرستی تضمین میکنند. ابتدا باید این سوژهها را در ذهن، مرور و از همه سو ارزیابی کرد. جمعآوری اطلاعات اولیه درباره سوژه مورد نظر و سپس گامنهادن در لایه های درونی آن، گام بعدی حرکت در این مسیر است که آن هم نیازمند مطالعه درباره سوژه و گفتوگو با افراد مرتبط با آن است. اما گام اصلی، نوشتن است. برای خوبنوشتن، خوبدیدن و تسلط کامل بر واژگان و معانی پیدا و پنهان آنها ضرورتی دوچندان مییابد. در نهایت، بهرهگیری از نثر مناسب در نگارش مطالب که آمیخته با «تخیل» نویسنده است و ارتباط با مخاطبان موردنظر را بهدقت هدف میگیرد؛ به نگارش اثرگذار هر مطلب یاری بسیار میرساند.
-
سوژه در آسمانها نیست؛ همینجاست، روی زمین، کنار من و شما! لازم نیست برای نوشتن یک متن دنبال سوژههای سخت و قلنبهسلمبه رفت. بهعنوان نمونه، آگهی روزنامه ها، پر از سوژه است. باید به دور و بر خود خوب نگاه کرد؛ مثل همان کسی که رفت جنگل و از او پرسیدند: «جنگل چطور بود؟» پاسخ داد: «آن قدر درخت بود که خود جنگل را ندیدم!» نسل امروز این شانس را دارد که میتواند از اینترنت و نشریههای مختلف استفاده کند و از آنها کمک بگیرد تا اطلاعاتش، عمیق و قدرت سوژهیابیاش، بیشتر شود.
-
سردبیران باید مانند مدیران رسانه، «شم مدیریت» داشته باشند؛ منظم و صادق به نظر رسند، اما صداقت را هیچگاه به معنای سادهلوحی و همهچیز را عریان طرحکردن ندانند؛ همکاران خود را دوست داشته باشند و به آنها احترام بگذارند؛ انعطافپذیر و مشارکتجو باشند؛ و خود را با احساس همدلی به جای همکاران بگذارند.
-
اصول خبرنویسی باید در اطلاعرسانی و تنظیم هر خبر بهتمامی رعایت شود. باید بیش از همیشه سعی کرد تا اطلاعاتی که تهیه و ارایه میشوند؛ درست و دقیق باشند. هر خطایی در این زمینه، هرچند جزیی، منجر به آن میشود تا «اعتبار» رسانه بهعنوان منبع خبری موثق با علامت سؤال جدی مواجه شود و بهتدریج زیر سؤال برود. باید در هنگام تنظیم خبر، اطلاعات دقیق را با کمترین دستکاری و با رعایت کامل امانت ارایه کرد. این کار باعث میشود تا از وظیفه حرفهای خود که همانا «بیطرفی» حداقل ظاهری در اطلاع رسانی و ارایه اخبار است؛ عدول نکنیم.
-
انجام یک گفتوگوی خوب نیازمند پیداکردن سوژه یا موضوع مناسب و بعد، اندیشیدن مناسبتر به آن است. بهعنوان نمونه، مصاحبهکنندهای تصمیم دارد تا درباره موضوع بیماری های پوستی با یک پزشک متخصص گفتوگو کند. وقتی موضوع را پیدا و از همه جنبهها آن را بررسی کرد؛ باید پرسشهایی را طراحی کند. اگر پرسشی به ذهن نمیرسد، باید از بزرگترهای حرفهای خود کمک بگیرد. در گام بعدی، مصاحبهشونده را انتخاب کند و از او وقت مصاحبه بگیرد. پیش از اینکه برای گفتوگو برود؛ باید درباره فرد مصاحبهشونده مطالعه کند و روحیه و ویژگیهای او را بشناسد. در ضمن حرفی که برای گفتوگو در نظر میگیرد، باید متناسب با فضای رسانهای باشد که گفت وگو در آن، انتشار مییابد.
-
گزارش خوب دیدن، خوب شنیدن و خوب حسکردن است؛ یعنی گزارشگر، اول باید با تمامی وجود به درک و شناختی کامل از موضوع و «واقعیت» آن برسد؛ بعد آن را بهخوبی بازنمایی و ابعاد مختلف آن را تشریح کند. واقعگرایی، رگه اصلی کار گزارش است. در واقع، گزارش توان بازگویی ملموس و مؤثر واقعیت است برای کمک به حل یک مشکل و رشد آگاهی و هوشیاری اجتماعی درباره آن. گزارشگر نیز باید دارای دانش، بینش و نگرش وسیع اجتماعی باشد؛ اهل مطالعه باشد و همواره دلش برای مردم بتپد. باید یادمان باشد تا گزارشگر خود را نشناسد، نمیتواند مشکلات جامعه را بهخوبی بازگو کند.
-
گزارشگر ورزشی خوب کسی است که تصویرساز خوبی باشد؛ از دید شنونده و بیننده به آنچه رخ میدهد، نگاه کند؛ قدرت تحلیل داشته باشد؛ چرایی پیشآمدن یک صحنه را، چه مثبت و چه منفی، بگوید؛ اطلاعات جانبی بهدردبخور ماجرا را بگوید؛ صحنهها را بهطور کامل توضیح دهد؛ اطلاعات و قدرت پردازش مناسبی داشته باشد؛ همینطور بتواند آنچه را دیگران نمیبینند و بی توجه از کنار آن میگذرند، با دقت ببینید؛ حتی اتفاقهایی مسیر رسیدن به محل برگزاری مسابقه را. گزارشگر، چشم بینای یک رویداد و واقعه است. حالا اگر این رویداد، مسابقهای ورزشی یا حادثهای در عالم ورزش باشد، نقش این چشم مهمتر می شود. گزارشگر ورزشی باید علاوه برآنکه زمین مسابقه و اتفاقهای درون آن را خوب می بیند، حاشیهها و اتفاقهای گوشه و کنار زمین را هم خوب ببیند...
-
گزارشگران و مجریان در آمادهسازی خود برای مصاحبه، بهویژه درباره موضوعهای حساس، همواره باید به دنبال کسب اطلاع دراینباره باشند که چه نگاهی ممکن است شخص مقابل به آنها داشته باشد و همچنین، چه موضوعی را قرار است که آنها پوشش دهند. آنها باید مدام از خود بپرسند که نقش این شخص در این موضوع چیست؟ شخص مورد نظر در کدام طرف ماجرا قرار دارد؟ بهطور منطقی، انتظار دریافت چه پاسخهایی را به پرسشهای خود میتوان داشت؟ بر این اساس، باید طرحی تدوین کرد تا بتوان در سد دفاعی شخص نفوذ کرد و به پاسخ پرسشهای خود رسید.
-
هنگامی که به پوشش خبری همایشها و نشستهای مختلف میپردازید؛ باید توجه داشته باشید که چرا این همایشها و نشستها برگزار میشود؟ نامها و عنوانهای شغلی سخنران یا سخنرانان چیست؟ چه نکتههایی اصلی از سوی سخنران یا سخنرانان مطرح میشود؟ پیامدهای برگزاری این همایشها و نشستها چیست؟ بهترین نقل قول های سخنران یا سخنرانان کدام است؟ چه نکتههایی مناسب در پرسشها و مطالب تکمیلی دیگر خبرنگاران وجود دارد که میتواند برای مخاطبان شما نیز جالب و شایان تأمل باشد؟
-
نویسندگان خوب، ساختاری روشن و منطقی به مطالب خود میدهند و با این کار، توجه خوانندگان و شنوندگان را به شنیدن مطالب، جلب و به ادامهدادن آن، ترغیب میکنند. آنها توجه خود را بر قویترین زاویه در بیان موضوع، متمرکز میکنند؛ به گونهای که با ترغیب شنوندگان به شنیدن مطلب تا انتها و با استفاده از جالبترین نقل قولها، به شنوندهای منتظر برای شنیدن ادامه مطالب تبدیل شوند.
-
مطالب ارایهشده در رادیو و تلویزیون برای آن نوشته میشوند که «بلند» خوانده شوند. نویسندگان و سردبیران فعال در این دو رسانه فراگیر، باید بتوانند به همان صورتی بنویسد که صحبت میکنند؛ از زمان حال در بیان مطالب استفاده کنند؛ در هر جمله تنها به یک ایده، توجه کنند و بر آن، متمرکز شوند؛ ماجرا را تا حد امکان به گونهای بیواسطه از صحنه واقعه شرح دهند؛ و از «صدا» و «تصویر» به صورتی اثربخش استفاده کنند.
-
نام برنامه همانند تیتر روزنامه باید کوتاه باشد؛ معنا را کامل بازگو کند؛ شنونده را گیج و مبهوت نکند تا با شنیدن نام برنامه بفهمد در برنامه چه اتفاقی افتاده است و برنامه چه می خواهد بگوید. نام باید آنچنان باشد که از شنونده سلب اعتماد نکند.
-
رسانهها، بهویژه رسانههای اختصاصی، باید در برقراری ارتباط با مخاطبان کودک و نوجوان، از طرح بیرویه شعارها و بیان تعارفهای معمول دوری گزینند و در مقابل، به نیازهای واقعی آنها توجه کنند. باید مدام به تناسب فرم و محتوای آنچه ارایه میشود با شرایط و ویژگی های مخاطبان اندیشید و به بهترین راه در برقراری ارتباط با آنها دست یافت تا حاصل کار، ارتباطی مؤثر میان رسانهها و مخاطبان کودک و نوجوان آنها باشد.
-
تردید نباید کرد که برای موفقشدن در هر کاری باید به آن کار علاقهمند بود. باید پشتکار داشت و آموزش دید. هر قدر هم استعداد و قریحه ذاتی برای فعالیت در رسانهها داشته باشیم؛ بدون آموزش روزآمد راه به جایی نمیبریم. باید کلمههای استعداد ذاتی، گروه خونی و شم را با واژه های «علاقه»، «پشتکار» و «آموزش» جایگزین ساخت و این واژهها را بر آن کلمهها ترجیح داد.
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
گرانبهاترین تحفه
«فیروز اشکانی در جشنی باشکوه که به مناسبت مهرگان بر پا داشته بود؛ اجازه داد تا هدایایی را که برای وی آورده بودند، از نظرش بگذرانند. میان هدایا، طبقی از زر بود که روپوش ابریشمین داشت. چون پرده از آن برگرفت، در طبق دو پاره زغال دید. از آن چیز ناقابل که در چنان طبق گرانبها نهاده بودند؛ در شگفت ماند و پرسید: آن را که داده است؟
گفتند: موبد موبدان.
وی را احضار کرد، و چون به درگاه آمد از آن زغال پرسید.
موبد گفت: ای شهریار! چند روز پیش اتفاق را من از جنگلی که میسوخت، گذشتم و دیدم که شاهینی قصد گرفتن کبوتری کرده بود. کبوتر چون خویش را در معرض خطر دید، به امید اینکه از درون آتش به مأمنی راه یابد، از آن گذشت و شاهین نیز به سودای اینکه کبوتر را برباید، خود را در آتش افکند و دیدم که هر دو سوختند و این دو پاره زغال، سوخته آن دو در آتش است.
دریافتم که هیچکس نباید ناسنجیده خطر کند و آن کند که مایه فنای وی گردد؛ همچنین، هیچ زورمندی نباید در طلب مطلوب چندان حریص باشد که بیاندیشه خویش را در کام مرگ اندازد.
فیروز لختی اندیشید و گفت: بهراستی این دو پاره زغال، گرانبهاترین تحفهای است که تا این زمان برای من آوردهاند و هرگز بهتر از این، چیزی نخواهم داشت.»
اقبال یغمایی، طرفهها، صفحه ۲۰۷.
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391
با ما یا بر ما!
«ملکالشعرای بهار از مستوفیالممالک نقل میکند که من (مستوفیالممالک) زمانی با وزیر مختار دولت شوروی و اعضای مهم سفارت، روابط دوستانه داشتم. شبی از سیدحسن مدرس صحبت به میان آوردیم و من از رویه او تمجید کردم.
وزیر مختار شوروی گفت: مدرس نوکر انگلیس است.
گفتم: شما در اشتباهید و سپس دلایلی آوردم که مدرس، فردی متقی و مبارز است و بههیچ وجه اجنبی پرست نیست.
اما وزیر مختار شوروی گفت: هر کس که نوکر ما نباشد، ما او را نوکر انگلیس میشناسیم!»
مسعود نوری، حکایتهایی از روحانی شهید مدرس، صفحه ۴۱ با اندکی اصلاح و تغییر.
شنبه نهم اردیبهشت 1391
صدف یا خزف؟!

اینترنت گنجینهای سرشار از اطلاعات است؛ گنجینهای بیمانند که میتواند ابزاری مناسب برای پژوهش در رسانهها باشد و فرصتی شایسته برای ایدهیابی در آنها فراهم آورد. اما این «گنجینه بیمانند» همان گونه که میتواند به کاربران خود، آگاهی دهد و با ارایه آموزشهای مختلف، مایه تفریح و سرگرمی آنها شود؛ همانگونه نیز میتواند به میدانی مینگذاریشده در برابر کاربران خود تبدیل شود و با گمراه کردن آنها، مطالبی عاری از «حقیقت» را در پوششی جذاب و اغواگر ارایه دهد و تا به آنجا پیش رود که «اعتبار» نقلکنندگان، بهویژه در رسانههای جمعی فراگیر مانند «رادیو» و «تلویزیون» را با خدشه جدی مواجه سازد.
اینگونه است که این پرسش به چالش اساسی در ذهن کاربران، بهویژه کاربران رسانهای تبدیل شده است که چگونه به اطلاعاتی که در اینترنت مییابیم؛ اعتماد کنیم؟ آن هم در روزگار ما که هر کس که به رایانهای دسترسی دارد، میتواند وبلاگ یا وبسایتی بسازد و به ارایه اطلاعات مختلف در قالب اخبار، گزارش، مصاحبه و حتی تحلیل خبری بپردازد.
این مهم است که بتوانیم بهدرستی تشخیص دهیم که اطلاعات و اخبار ارایهشده در اینترنت تا چه اندازه معتبر و قابل اعتماد هستند و کمتر به سمت مطالب مغشوش که تنها تکاندهنده و هیجان انگیز هستند و بهرهای از «حقیقت» نبردهاند؛ متمایل میشوند و در نهایت، به ایجاد تنش و گاه درگیری در جامعه می پردازند. از این روست که پیشنهاد میشود در برخورد با اینگونه مطالب، نخست به پرسشهای زیر توجه و به آنها پاسخ داده شود:
-
آیا اطلاعات و اخبار ارایهشده دارای تاریخی مشخص هستند و در زمان حال و با آخرین به روزرسانی ارایه شدهاند؟
-
آیا منبع یا منابعی معتبر به انتشار آنها پرداختهاند؟
-
آیا ارایهدهندگان اینگونه اطلاعات و اخبار دارای سوگیری مشخصی هستند و از جانب سازمان یا نهادی خاص، پشتیبانی مادی و تغذیه اطلاعاتی میشوند؟
-
آیا مطالب ارایهشده بیشتر به طنز یا هجو شباهت ندارد؟
حتی اگر به این برداشت نیز دست یابیم که اطلاعات و اخبار ارایهشده، حقیقی، بهروز و عاری از هرگونه سوگیری هستند؛ باز هم باید به طرح این پرسش بپردازیم که ارایهدهندگان اینگونه مطالب تا چه اندازه می توانند همان کسانی باشند که ادعا میکنند؟
سرنخهای زیر میتوانند پاسخی مناسب به این پرسش ارایه دهند:
-
نخست، نگاهی به نشانی وب (URL) آن بیندازید و از خود بپرسید که آیا این نشانی، نشانی شخصی نیست؟ اگر این نشانی در فضایی نمایش داده شود که از جانب یک ارایه دهنده خدمات اینترنتی رایگان پشتیبانی میشود؛ نام کاربر و علامت (~) و یا نشانه درصد در آن بهدرستی بر این مهم مهر تأیید میزند که نشانی، نشانی شخصی است. البته منظور از بیان این نکته آن نیست که اطلاعات و اخبار ارایهشده، بیاعتبار و غیر قابل اعتماد است، اما باید پذیرفت که اعتباری خدشهدارشده دارد.
-
دوم، آیا خود ارایهدهندگان این مطالب ادعای آن را دارند که منبعی رسمی و معتبر هستند؟ سازمانهای مختلف دولتی و یا غیردولتی از پسوندهایی ویژه در معرفی سایتهای خود استفاده میکنند. آیا این صفحه که شما به آن مراجعه کردهاید، به حقیقت اختصاص به سازمانی دولتی و یا غیردولتی دارد و به اصطلاح، شناسنامهدار است؟
-
سوم، از خود بپرسید که ارایهدهندگان این مطالب چه کسانی هستند؟ آیا در صفحه مورد نظر جزییاتی برای برقراری تماس با نویسنده و یا نویسندگان مطالب وجود دارد؟ آیا پیشتر چیزی درباره آنها شنیدهاید؟ اگر بله، موتورهای جستوجوگر به شما کمک میکنند تا بررسی کنید که نویسنده یا نویسندگان چه چیزهایی تا کنون نوشته یا چه چیزهایی درباره آنها نوشتهاند. آنها صلاحیت اظهارنظر درباره چه موضوع و یا موضوعهایی دارند؟ چه اطلاعات و پیشینهای از آنها ارایه شده است؟ اگر هیچ اطلاعات و پیشینهای درباره آنها وجود ندارد؛ به احتمال زیاد باید این پرسش را از خود بپرسید که چرا هیچ چیزی دراینباره وجود ندارد؟
-
چهارم، اینکه مطالب را دوباره و حتی چندباره البته با دقت بخوانید. آیا مدارک و مستندات کافی برای حمایت از واقعیتهای ارایهشده در آنها وجود دارد؟ آیا اطلاعات و اخبار ارایهشده با دیگر مطالب مشابه که به آنها مراجعه کردهاید؛ هماهنگی و مطابقت دارد؟ آیا نویسنده یا نویسندگان در ارایه مطالب، دست به تحریف و یا حذف واقعیتها نزدهاند؟ اگر درباره پاسخ هر یک از این پرسش ها تردید دارید؛ بهشدت مواظبت کنید که در دام آنها نیفتید. با استفاده از دیگر منابع معتبر، درستی یا نادرستی اطلاعات را بررسی و یا نام نویسنده یا نویسندگان مطالب یا سازمان و نهاد پشتیبانیکننده سایتها را در اینترنت جستوجو کنید.
کوتاه سخن آنکه، اینترنت مرکزی بزرگ از دانش و آگاهی است که همگان با علاقهمندیها و نیازمندی های خاص خود به آن دسترسی دارند. اینترنت امکان دسترسی به گسترهای وسیع از تجربههای انسانی را فراهم میآورد و ایدههای بسیار برای خبر، تحلیل و گزارش در اختیار کاربران رسانهای خود قرار میدهد.
رادیو و تلویزیون بهعنوان رسانههای فراگیر میتوانند از این «مرکز بزرگ» و از آن «گنجینه بیمانند» استفادههای بسیار کنند و گفتنیها و شنیدنیهای بسیار عرضه دارند؛ بسته به آنکه برنامهریزان و برنامه سازان و بهویژه سردبیران و نویسندگان آنها به آن توانایی دست یابند که با انجام جست وجوهای هوشمندانه، مطالبی را که یافتهاند، غربال کنند تا در آنها غرق نشوند. مهم آن است که آنها بهدرستی درک کنند که هرکاری از عهده اینترنت برنمیآید و «قابلیت اعتماد» شاخص و مؤلفه ای سرنوشتساز در بهرهگیری از این فناوری نو پدید است.
باید دانست که هر کس میتواند هر چیزی را که دوست دارد؛ با محدودیتهایی کم و بیش در اینترنت منتشر کند؛ بیآنکه نگران شاخصهای حرفهای اطلاعرسانی مانند: «دقت»، «بیطرفی» و «صحت» باشد. در اینترنت، هر کس الزاماً همان کسی نیست که ادعا میکند. از این سبب است که مطالب ارایه شده در آن باید به صورتی چندجانبه بررسی و گاه به دشواری جداکردن صدف از خزف، پالایش و ارزیابی شود. البته این هشدار مهم نباید مانعی بر سر راه بهرهگیری از اینترنت به عنوان ابزاری برای پژوهش و ایدهیابی در رسانهها باشد. اینترنت همچنان میتواند گنجینهای بی مانند در ارایه اطلاعات معتبر و قابل اعتماد باشد و راهی برای برقراری ارتباط با کاربرانی ارایه کند که سرشار از ایدههای مختلف و گاه راهگشا در برنامهسازیهای رسانه هستند.
برنامهریزان و برنامهسازان رادیو بیش از همیشه نیازمند درک این سخنان هشداردهنده هستند. اطلاع رسانی بهنگام از رویدادهای مختلف و البته مورد علاقه مخاطبان، و پیشتازی در خبررسانی به نسبت دیگر رقیبان، استفاده از اینترنت را بهعنوان منبع اطلاعرسانی اجتنابناپذیر میسازد. اینجاست که باید هشیاری را پیشه خود ساخت و با بصیرت در میدان رقابتهای رسانهای حضور یافت.
-
باید مراقبت بسیار کرد تا ناآگاهانه گرفتار در دام صحنهگردانانی نشد که با رسالت رسانه های عمومی و ملی مانند صدای جمهوری اسلامی، بیگانه هستند و فرسنگها با شاخص ها و مؤلفه های رفتار حرفهای در آن فاصله دارند.
-
باید همچنان صدف را از خزف و درست را از نادرست جدا کرد و «اعتبار» رسانه عمومی و ملی «صدا» را با چوب بیتدبیری به حراجی رقیبانی نبرد که هیچگاه نشانی از خیرخواهی و مصلحت اندیشی برای این این رسانه نداشته و ندارند و همواره به روز مبادای خود و شلیک نهایی به پیکر آن اندیشیده و البته میاندیشند.
-
باید بهوش بود و هشدارها را جدی گرفت.
صدف یا خزف؟!
مسأله این است!
.........................................................................................
پینوشت:
برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به :
-
هنسی، برندن (۱۳۸۸). نویسندگی برای مطبوعات و رسانههای الکترونیک، ترجمه میرحسن رئیسزاده، تهران: سروش.
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391
ترس از مجازات
«میگویند روزی قوام الدوله، وزیر خراسان، در ظرف خورش بادنجانی که جلوی او بوده، موش مردهای میبیند. حسینعلیبیک ناظر را احضار کرده، از او میپرسد: این چیست؟
ناظر بیچاره نگاهی به ظرف خورش میکند و میگوید: قربان، بادنجان است! و از ترس مجازات های بدنی که در آن روزها به نوکران میدادهاند؛ موش را از میان خورش برداشته، بلع میکند و میگوید: بله قربان! چنانکه ملاحظه فرمودید، بادنجان بود.»
استاد محمود حکیمی، داستانهایی از عصر ناصرالدینشاه، صفحه ۲۷۰.
شنبه دوم اردیبهشت 1391
سیاحتنامه ای همچنان خواندنی

سیاحتنامه ابراهیمبیک را میتوان کتابی دانست که به حقیقت آیینهای تمامنما از اوضاع پریشان ایران در دوران قاجار است. پژوهشگران نهضت مشروطه از این کتاب بهعنوان عاملی مهم در مجموعه عوامل بیداری مردم و شکلگیری جنبش عدالتخواهی یاد میکنند و علت اصلی این تأثیرگذاری را بیشتر مرهون آن میدانند که نویسنده کتاب، زینالعابدین مراغهای، واقعیتهای قابل لمس جامعه را به زبانی ساده و همه فهم بیان کرده و در نتیجه، خوانندگان اثر را به این باور رسانده که گویی هرچه نویسنده به نگارش درآورده از زندگی واقعی آنها نشأت گرفته است و خیالبافی در آن راهی ندارد.
ابراهیمبیک، قهرمان خیالی داستان، که تاجرزادهای ایرانی اما بزرگشده در مصر است؛ به شوق دیدار سرزمین آبا و اجدادی روانه ایران میشود و با ذهنی سرشار از قصهها و افسانهها درباره عظمتهای تاریخی این سرزمین، در شهرهای مختلف آن میگردد و در نهایت شگفتی، جهل و خرافهپرستی مردم و ظلم و ستم حاکمان را به تماشا مینشیند و در صفحهصفحه سیاحتنامه به روایت آنها میپردازد.
ابراهیمبیک که در حقیقت همان زینالعابدین مراغهای است؛ تصویری بهنسبت دقیق از جامعه ایران در روزگار شاهان قاجار، بهویژه ناصرالدینشاه در برابر دیدگان ترسیم میسازد و آموزههایی فراوان در برابر آیندگان علاقهمند قرار میدهد؛ به گونهای که در لابهلای داستانهای کتاب، به پریشانی و ناگواری اوضاع، اشاره و بر آن تأکید میکند و از زبان قهرمان داستان به بیان «سبب عمده بقا و دوام این وضع ناگوار» می پردازد و آگاهانه ریشه تمامی این پریشانیها را در بیعلمی خلاصه میکند و به صراحت در اینباره می گوید:
«سبب عمده بقا و دوام این وضع ناگوار، بیعلمی است. تاکنون من هرچه داد میزنم که بیش از همه چیز برای ما مکتب لازم است؛ علم لازم است؛ و وضع ما اصلاح نپذیرد مگر به همت مردمان بالفضل و دانش که از علوم و فنون متداول آگاهی داشته باشند، به جایی نمیرسد و به گوشی نمیرود. این بی بصران نمی بینند که سبب هرگونه عزت و افتخار مغربزمین همان علم و آگاهی ایشان است و سبب ذلت و خواری مشرقیان نیز عدم علم و جهالت آنها. این بیخردان ملاحظه نمیکنند که در این عصر اخیر، سبب هرج و مرج ایران و عدم پایداری سلطنت در یک سلسله و خانواده که هر روز چون انگشتر در انگشتها میگردید؛ به جز از بیعلمی و بیقانونی چیزی نبود، و اسباب عمده آن خرابیها ظلم و مایه آن هم جهالت بود.»
بیش از یک قرن از بیان و نگارش این سخنان میگذرد؛ دوران قاجار و سپس، دوران پهلوی به سر آمده و سلطنت ۲۵۰۰ ساله به خاطرهای دور در تاریخ مردمان این سرزمین تبدیل شده است. پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی، گرچه فصلی دیگر را در تاریخ پرفراز و نشیب ایران رقم زده و در بیش از سه دهه حیات، تجربههایی «متفاوت» با گذشته را در حافظه تاریخی مردمان آن حک کرده است؛ اما نه تنها از ضرورت آگاهسازی جامعه از تحولات دنیای پیرامون نکاسته و مقابله با آسیبهای ناشی از «بی علمی» را در جامعه کمرنگتر از پیش نساخته است که آن را با توجه به آرمانها و اهداف بلند انقلاب، ضرورتی پررنگتر از گذشته داده و تا به آنجا پیش برده است که رهبری فرزانه انقلاب با استناد به روایات رسیده از ائمه معصومین (علیهمالسلام)، «علم» را چون «سلطان» در جامعه اسلامی ما میدانند و همگان را به آشنایی و تسلط بر آخرین دستاوردهای علمی در حوزههای تخصصی مورد علاقه فرامی خوانند تا راه بر دستیابی به چشماندازی سرشار از عزت و عظمت برای جامعه ایرانی هموار شود و آسیب «بی علمی» که زمینهساز ترویج «جهل» و گسترش «خرافهپرستی» در جامعه به شمار میآید؛ کمتر مجال عرض اندام بیابد.
البته میان این علم با برداشت اسلامی- ایرانی و آن علم با برداشت غربی «تفاوت» بسیار است؛ تا آنجا که میتوان گفت: وجود شباهتهای ظاهری دلیلی بر نبود تفاوت در اهداف و چشماندازهای آنها نیست که البته این مهم در جای خود شایان توجه و تأمل بسیار است. از این روست که می توان ادعا کرد:
حرکت شتابان و دور از احتیاط در راه رفته غرب، بهویژه در علوم انسانی و اجتماعی، نه تنها ممکن است منجر به هیچ عزت و افتخاری نشود که خود زمینه نوعی جهل و خرافهپرستی، البته در صورتی مدرن شود؛ گرچه این سخن هرگز به معنای «نفی» تبادل تجربهها و بهکارگیری تجربههای موفق غرب در الگوهای بومی پیشرفت نیست، بلکه به معنای پرهیز از خودباختگی و مرعوبشدن در برابر غرب و در نهایت، به فراموشیسپردن اصالتها و ارزشهایی است که دستیابی به آنها در کانون توجه تمامی علم آموزیها و تجربهاندوزیها در مسیر نه چندان هموار پیشرفت قرار دارد.
سازمان صداوسیما بهعنوان «رسانه ملی»، جایگاه و نقشی تأثیرگذار در این میان بر عهده دارد. ایستگاه های مختلف «صدا» و کانالهای مختلف «سیما» میتوانند فضای عمومی جامعه را با هدف ارج گذاری به جایگاه «علم» و مقام «عالم» از خود متأثر سازند و با ارایه آگاهیهای ضروری و راهگشا، راه را بر ارایه و تأثیر هر آنچه منشأیی جز «علم» دارد، سد کنند. آنها میتوانند به ترویج پویایی و جست وجوگری و گسترش خلاقیت و نوآوری در میان مخاطبان خود بپردازند و در این راه، موفقیتهای بسیار کسب کنند.
«مدیریت و هدایت افکار عمومی»، مأموریت تغییرناپذیر و همیشگی رسانه ملی در روزگار ماست؛ مأموریتی که بیتردید پیچیدگیهای افزونتر از پیش یافته و تحقق مناسب آن با این همه رقیبان ریز و درشت، نیازمند «تفاوت» در روشهای برنامهریزی و شیوههای برنامهسازی آن است.
رسانهای که میخواهد اینگونه باشد؛ ابتدا باید در «درون» به تحولی متناسب با آرمانها و اهداف دست یابد تا در ادامه، توانایی آن را بیابد که آن آرمانها و اهداف را به صورتی تأثیرگذار به مخاطبان خود ارایه دهد و زمینهساز گسترش آن در افکار عمومی جامعه باشد.
رسانه ملی نیز از این ضرورت اساسی برکنار نیست. اگر به آرمانها و اهداف این رسانه عمومی که از آن با تعبیر «دانشگاه عمومی» یاد میشود، باور داریم و به دنبال آن هستیم تا «علم» را به ارزشی اساسی در جامعه بزرگ اسلامی و در نزد افکار عمومی تبدیل کنیم و پیامهایی متناسب با آن را در برنامههای خود به مخاطبان انبوه ارایه دهیم؛ باید بدانیم که نخست در درون ایستگاهها و کانالهای مختلف «رسانه ملی» باید به تحول در نگاه و رفتار برنامهریزان دست یابیم و با علمباوری در نگاه و علم محوری در فعالیتهای خود و همزمان، استقبال از روحیه خلاق و جستوجوگر برنامه سازان، برنامههایی جذاب و تأثیرگذار را در برابر مخاطبان قرار دهیم تا زمینه را برای دیده و شنیده شدن بیش از پیش در جامعه فراهم سازیم.
طرح «ایدههای نو» میتواند گامی مهم در این مسیر به شمار آید؛ گرچه این تمام ماجرا نیست.
-
استقبال مناسب از ایدههای نو؛
-
سعه صدر در پذیرش و تحلیل ایدهها؛ و
-
توانایی مناسب مدیریت و هدایت ایدهها در مسیر مورد نظر سازمان که در راهبردها و سیاست های آن به روشنی آمده است؛
جز با تربیت حرفهای مدیران برنامهریز که بهرهای مناسب از «فضل» و «دانش» بردهاند؛ حاصل نمی شود و در دسترس قرار نمیگیرد.
ذات نایافته از هستیبخش کی تواند که شود هستیبخش
-
باید به این ضرورتهای بنیادی توجه داشت و تنها در سطح شعار متوقف نماند که «نه» شعارهای بزرگ بیپشتوانه و «نه» دیروز پرافتخار بیگانه با امروز نمیتواند تضمینی در شکلگیری فردای پرافتخار باشد.
-
باید این سیاحتنامه همچنان خواندنی را همچنان خواند و درسهای پیدا و پنهان آن را فراگرفت و دانست که تاریخ میتواند باز هم تکرار شود؛ اگر از تاریخ به درستی درس نگیریم، تنها محکی بر درستی تجربهها شویم و خود را به راهی طیشده برای دیگران تبدیل کنیم.
آری!
باید این سیاحتنامه را همچنان خواند.
اینگونه نیست؟!
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391
بی نیازی و بلندمنشی
«حاج شیخ جعفر شوشتری با عدهای به تهران آمده بود. ناصرالدین شاه برای به دست آوردن دل شیخ حوالهای به مبلغ هزار تومان به نام او نوشت تا از خزانه دریافت کند. شیخ آن را رد کرد.
شاه گفت: به همراهان بدهید.
شیخ گفت: آنها توشه راه خود را برای این مسافرت تهیه کردهاند.
شاه انگشتری یاقوت قیمتی خود را که در انگشت داشت، بیرون آورد و آن را به شیخ داد و گفت: وقت نماز در دست داشته باشید و یاد من کنید.
شیخ انگشتری را گرفت و در انگشت کرد و باز آن را رد نمود و گفت: این انگشتری در دست من نمیماند. من یاد شما را به خاطر سپردهام. حالا شما آن را در دست کنید و یاد من کنید.»
استاد محمود حکیمی، هزار و یک حکایت تاریخی، صفحه ۴۶.
شنبه بیست و ششم فروردین 1391
خطر در کمین نیست؟!
«خبر کلامی (Say Story) دارد مبدل به رایجترین شیوه خبررسانی در جامعه رسانهای ما میشود؛ به حدی که رفتهرفته گویی بقیه انواع خبرها که باید شیوههای اصلیتر و رایجتر باشند، جا را برای این دسته خبرها خالی میکنند. نتیجه آنکه در روزنامههای ما کمتر خبری را از رویدادها و وقایع
میتوان یافت؛ چرا که به جای این خبرهای واقعی، صفحههای خبری روزنامهها را خبرهای کلامی تسخیر کرده است.
روشن است که خبرهای نقلی و کلامی را باید بهعنوان یکی از انواع خبر در رسانهها در نظر گرفت؛ اما نگرانی آن است که اکنون خبر از وقوع هیچ رویدادی _ چه کوچک و چه بزرگ _ غیر از اینکه رییسی، مسئولی، وزیری، مدیرکلی یا یک عضو روابط عمومی چیزی بگوید، امکان ورود به صفحه های روزنامهها را ندارد. در واقع، خطر در این است که پویایی، جستوجوگری و کشف حرفهای، جای خود را به خبرهای رسمی داده است.»
علیاکبر قاضیزاده، پژوهشگر و مدرس نامآشنای روزنامهنگاری، اینگونه از رواج پرخطر «خبر کلامی» در مطبوعات اظهار نگرانی میکند و دستاندرکاران، بهویژه روزنامهنگاران را به مقابله جدی با آن فرا می خواند. این روزنامهنگار با سابقه که صاحب کتابها و مقالاتی چند درباره «روزنامه نگاری» و آموزش مهارت های حرفهای آن در ایران است؛ «خبرهای کلامی» را خبرهایی میداند که «از گفتههای چهرههای خبرساز منشأ میگیرند» و نسبتی با رویدادها یا تحول در رویدادها ندارند. از نگاه قاضیزاده، «در این دسته از خبرها، پیامی که مربوط به وقوع رویدادی باشد، نمیتوان یافت. هر چه هست، نقل گفته هاست. به همین سبب، بسیاری از صاحبنظران این خبرها را شبهخبر (Psedu – Events) نامیدهاند و اینگونه استدلال میکنند که چون در متن این خبرها، حتی به ارزش جداشدن برگی از درخت، رویداد و یا تحولی اتفاق نمیافتد، نمیتوان این نقلها را خبر نامید.»
البته این پژوهشگر و مدرس نامآشنا، در ادامه به یادآوری این نکته اساسی نیز میپردازد که «نمی توان ادعا کرد همه خبرهای ساختهشده از گفتههای دیگران، خالی از جاذبه و ارزش است. گفته های برخی سیاستمداران ارشد، ورزشکاران، دانشمندان یا هنرمندان، قابلیت و ظرفیت جلب توجه مخاطبان را داراست؛ از افشاگریها، تهدیدها، توضیحها و حتی برخی پاسخها میتوان خبرهایی جالب تولید کرد، اما اینکه چنین خبرهایی تنها یا اصلیترین مضمون خبرها در هر جامعه باشند؛ قابل تأمل و حتی نگران کننده باید تلقی شود.
سبکها و شیوههای روزنامهنگاری در دو قرن اخیر همه با این هدف پیشنهاد و تجربه شدهاند که کار آگاهی از رویدادها و سپس کار انتقال آن آگاهیها به مخاطبان، روانتر و سریعتر صورت گیرد. اگر قرار بود بین ۷۰ تا ۹۰ درصد خبرها، گفتاری و نقلی باشند، هرگز به این کوششها نیازی نبود.»
قاضیزاده به زمینههای شکلگیری و گسترش «خبر کلامی» در مطبوعات و دیگر رسانهها نیز اشاره می کند و میافزاید: «خبر کلامی بیشتر در فضای بیاعتمادی میان مسئولان و رسانهها به عنوان نمایندگان مردم، شکل میگیرد و گسترش مییابد؛ به این معنا که در مسیر خبرسازیها، ایستگاه خبرنگار حذف میشود. به این ترتیب، نقش و کارکرد خبرنگاران و مهارتهای حرفهای آنها بهتدریج رنگ میبازد و خبرهای رسمی و بدون خطر و در نتیجه بدون جاذبه رواج مییابد.
سایتهای خبری پرتعداد که هر یک از سوی یک جریان سیاسی یا سازمان دولتی تأمین مالی و حمایت میشوند؛ در گسترش این شیوه نقش دارند. کارکنان این سایتها اغلب خبرهای خود را با استفاده از تماسهای تلفنی با اشخاص شکل میدهند و تردید نباید کرد که گزینش مصاحبه شنوندگان و نوع پرسش و پاسخ با آنها ارتباطی مستقیم با جهانبینی آن سایتها دارد.»
-
گسترش بگومگوها و غفلت مطبوعات و افکار عمومی از رویدادهای اصلی و واقعی و سرگرم شدن با جدلهای کلامی بیحاصل؛
-
چهرهسازی از نامها و عنوانهای ناآشنا و شهرتدادن به آنها در شکلدهی به افکار عمومی؛ و
-
خستگی و دلزدگی مخاطبان از پیگیری اخبار و کمتوجهی به محتوای مطبوعات؛
از جمله آسیبهای رواج «خبر کلامی» از نگاه این روزنامهنگار باسابقه است که ضرباتی جبرانناپذیر بر پیکر روزنامهنگاری حرفهای وارد میکند و در نهایت، با تهیساختن «خبر» از معنای حقیقی خود، به سلب بیش از پیش اعتماد مخاطبان به مطبوعات و دیگر رسانهها منجر میشود.
قاضیزاده بر این اعتقاد است که باید «چرایی» رواج خبرهای کلامی بررسی شود؛ چرا که این رویآوردن گسترده به گفتههای خبرسازان «نه» میتواند و «نه» باید بدون دلیل و زمینه باشد. از این رو، با تکیه بر تجربههای چهار دهه فعالیت در عرصه مطبوعات و پرسوجو از دستاندرکاران، به بیان برخی از مهمترین دلایل این اقبال گسترده میپردازد و اینگونه شرحی کوتاه از هر یک از آنها ارایه میدهد:
-
خبرگیری و خبررسانی در جامعهای که خبرسازان چندان تحمل «زیان»کشیدن ندارند؛ پیامدهایی ناگوار برای روزنامهنگار و روزنامهها دربردارد؛ بهویژه در جامعهای که همه انتظارها و توقعات از احزاب سیاسی و سازمانهای فعال اجتماعی بر عهده مطبوعات گذاشته شده است.
-
هر روزنامه، مانند روزنامههای جهان صنعتی، باید لشکری از خبرنگاران، مصاحبهکنندگان، گزارشگران و نویسندگان را در استخدام داشته باشد. در چنین روزنامهای، هر خبرنگار در هفته شاید بتواند دو تا سه خبر با ویژگیهای یک خبر خواندنی تولید کند. البته در کشور ما هنوز زمینه مناسب برای تدارک چنین تحریریههایی مهیا نیست. ناشران و مالکان مطبوعات اغلب برای تحریریه ها سقف بودجهای در نظر میگیرند. این مبلغ باید میان سردبیر، دبیران، خبرنگاران و دیگر دست اندرکاران توزیع شود. نتیجه اینکه در چنین تحریریهای امکان به کارگیری خبرنگاران زبده و آموزشدیده وجود ندارد تا بتوان از آن تحریریه انتظار کار حرفهای داشت. به همین سبب، کارکنان تحریریه به خبرهای آماده _ناچار از منابع خبری آماده_ روی میآورند تا صفحهها را بتوان برای چاپ هر روزه آماده کرد.
-
از یک سو ناشران و مالکان مطبوعات با ایجاد تحریریههایی با تعداد کم و کارایی حرفهای نازل، کارکنان را به سوی خبرهای کلامی سایتها میرانند و از سوی دیگر در آن سایتها، لااقل در ۸۰ درصد موارد، چیزی جز خبرهای کلامی یافت نمیشود. در این مراکز خبری به طور معمول به «کمیت» خبرها بیش از «کیفیت» آنها توجه میشود.
-
مدیران چه ارشد باشند، چه میانی و چه پاییندست، اطلاعات مربوط به حوزه عملیاتی خود را چون ناموس در معرض خطر، پوشیده نگاه میدارند. آنها تنها آن بخش از اطلاعات حوزه مسئولیت خود را بروز میدهند که خود صلاح میدانند، که لابد نشانگر عملکرد مثبت است و در بیشتر موارد، پرسش حتمی و فوری خبرنگاران و مردم نیست. این شیوه نگاهبانی همهجانبه از «اطلاعات» چنان به شیوه و رویه همیشگی و ثابت مبدل شده است که اگر خبرنگاری _ با هر انگیزه و به هر وسیله_ اطلاعاتی به دست آورد و منتشر کند، باید در انتظار عواقب و گاه مجازات های احتمالی بماند.
-
حرفه خبرگیری و خبررسانی، مهارتی پیچیده است که هر کسی توان واردشدن در آن را ندارد. کار روزنامهنگاری، حرفهای فرساینده، خطرناک و کاهنده جسم و روح به حساب می آید. اما کدام کار روزنامهنگاری؟ اینکه عضو تحریریه در سر ساعت مقرر اعلام حضور کند؛ سپس پای رایانه بنشیند و از سایتها خبرهایی برگزیند؛ اندکی در آن تغییر دهد یا ندهد و به صفحه بند بسپارد؛ آیا می تواند کاری سخت و زیانآور باشد؟ آیا اگر عضو تحریریه، به اشخاصی آشنا و لابد اهل نظر تلفن کند؛ از آنها چند پرسش کلی بپرسد؛ گفتوگو را ضبط کند و حاصل گفتوگو را در متنی طولانی، تکراری، کلیشهای و بدون جاذبه (وی گفت، وی افزود، وی همچنین در مورد [...] اظهار داشت، وی تأکید کرد، وی همچنین اضافه کرد و ...) شکل دهد، کاری خطرناک کرده است؟ شاید این بحث بسیار کلی باشد و با مسیر بحث خبرهای کلامی تطبیق نکند، اما سوژهیابی،گزینش، پردازش، پیگیری و نگارش «خبر» به هر روی کار خبرنگارانی است که ترفندها، روشها و عناصر محوری و پیرامونی رویدادها و تحولات را بشناسند؛ در غیر این صورت چارهای جز خبرگیری از سایتها نمیماند.
-
سایتهای خبری تازهتأسیس به سازمانها، مؤسسهها و وزارتخانههایی بخصوص وابسته هستند و از آنها بودجه و امکانات میگیرند. در واقع، روزنامهها در برابر خدمات خبررسانی سایت ها هیچ حق اشتراکی نمیپردازند. همین توضیح کافی است تا بپذیریم این سایتها نه به درآمد مالی که به هدفهایی دیگر که معمولاً سیاسی هستند، نظر دارند. این پدیده هم با هیچ معیاری عجیب نیست. مشکل وقتی چهره میکند که کارکنان تحریریهها بدون توجه به این گرایشها، خبرهای اغلب کلامی آن سایتها را به صفحههای روزنامه منتقل میکنند و به انتشار آن در فضای عمومی جامعه دامن میزنند.
نگاهی گذرا به آنچه آمد، ممکن است به طرح این پرسش در ذهن هر خواننده منجر شود که
-
آیا رواج پرخطر «خبر کلامی» تنها در مطبوعات و روزنامههای ما به چشم میآید و اظهار نگرانی برخی صاحبنظران را به دنبال میآورد؟
-
آیا اگر به فرض به جای مطبوعات و روزنامهها از عنوان «رادیو و ایستگاههای رادیویی» و به جای دستاندرکاران، اعضای هیأت تحریریه و روزنامهنگاران از عنوان «گروه برنامهساز، برنامهسازان و سردبیران و نویسندگان رادیو» استفاده کنیم، آنگاه این پرسش مهم پیش نمیآید که آیا این آسیب در رادیوهای ما نیز مشاهده میشود و یا حداقل در کمین رادیوهای ما نشسته است؟
-
آیا «خبر» بهعنوان سلاح مؤثر برنامهسازی در رادیو در دام بهکارگیری گسترده شبهخبرها و رواج پرخطر «خبرهای کلامی» گرفتار نشده است؟
بهراستی!
-
آیا خطر در کمین نیست؟!
................................................................................
پینوشت:
برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:
-
قاضیزاده، علیاکبر (۱۳۸۴). رواج پرخطر «خبرکلامی»، رسانه (فصلنامه مطالعاتی و تحقیقاتی وسایل ارتباط جمعی)، سال شانزدهم، شماره۱، صص ۱۳۱_ ۱۱۷.
-
محمدحسین، آزاده (۱۳۸۸). روزنامهنگاری ایرانی؛ درسهای تجربه، تهران: همشهری، صص ۹۱_ ۸۵.
شنبه نوزدهم فروردین 1391
پاسخ هایی برای «شنیده شدن»

شما با تجربه سالها فعالیت در رادیو، به پرسش ما درباره ضرورتهای «شنیدهشدن» این رسانه در جامعه چه پاسخی میدهید؟
-
سکینه احمدی، مدیر وقت رادیو تهران: ما باید مخاطبان امروز و حتی فردای خود را به درستی بشناسیم و خواستها و نیازهای آنها را به دقت مد نظر قرار دهیم. رادیو «می تواند» و «باید» رسانه فردا باشد؛ بسته به آنکه ما برنامهریزان، محیط اطراف رسانه و ضرورتهای زیست در این محیط را بهدرستی بشناسیم و آن را بررسی و تحلیل کنیم. خود من در دوران مدیریت «رادیو تهران» به این نتیجه رسیدم که اگر بتوانیم اخبار و اطلاعات شهری، بهویژه در حوزه ترافیک و دیگر حوزههای مدیریت شهری را به صورت لحظهای در اختیار شهروندان قرار دهیم؛ آنها به احساس رضایت بالا از عملکرد ما دست مییابند. ما باید به سمتی برویم که شنوندگان ما بتوانند اخبار و اطلاعات شهری را در گیرندههای اتومبیل خود، «هم» ببینند و «هم» بشنوند؛ کاری که ابتدا در کشور آلمان انجام شد و تا چندی دیگر ان امکان هم در اختیار ما خواهد بود؛ این یعنی آیندهنگری و برآوردن نیازهای آتی مخاطبان. همچنین، ما با استفاده از شهریابهای تلفن همراه میتوانیم با شهروندان ارتباط برقرار کنیم و اطلاعات ترافیکی مورد نیاز را به آنها بدهیم. در مجموع، ما نباید تنها امروز مخاطبان خود را ببینیم؛ بلکه باید فردای مخاطبان خود را نیز پیشبینی کنیم و به ارایه تدبیر درباره آن بپردازیم. هرچند تحقق این هدف کمی دشوار است، اما خود من معتقد هستم که تنها از این راه میتوانیم در جامعه اثرگذار باشیم و نگاه مخاطبان را به سمت رادیو متوجه سازیم. باید به راهی میانه دست پیدا کنیم تا ضمن لطمه واردنشدن به ارزشها و سنتهای «دیروز» بتوانیم «حال» و «آینده» رادیو را با هم هماهنگ سازیم.
-
فرهنگ جولایی، تهیهکننده پیشکسوت رادیو: «صداقت» در کلام و کردار دستاندرکاران، توجه بیش از گذشته به نیازهای مخاطبان، استفاده از برنامهسازان مجرب و باانگیزه، و بهره گیری از موسیقیهای متنوع و مناسب با هویت هر ایستگاه، از جمله ضرورتهای «شنیده شدن» رادیو در ایران امروز است. همچنین، تقویت و رفع اشکالات فنی، بهویژه در بخش فرستندهها میتواند به تحقق این مهم یاری رساند. متأسفانه فرستندههای رادیو اغلب دارای «برد» و «کیفیت» مناسب در پوشش مناطق مختلف کشور نیستند. بسیار پیش می آید که به محض دورشدن از تهران و حتی گاهی اوقات در برخی مناطق تهران، صدای تعدادی از ایستگاهها با اختلالات بارز مواجه و با اشکالات فنی شنیده میشوند. کمتر ایستگاهی میتوان یافت که صدای آن در تمامی اوقات و در تمامی مناطق کشور با کیفیت مناسب شنیده شود.
-
مجید حسینی، مدیرکل وقت نغمات آیینی و رادیو نوا: خلاصه میگویم: یا از موضوعهای نو سخن بگویید؛ یا در موضوعهای تکراری، حرف نو بزنید؛ و یا در موضوعهای تکراری، حرف تکراری را به روشی نو ارایه دهید.
-
کامران کاظمزاده، مدیر وقت رادیو سلامت: ما هنوز بر اساس مصلحتها و «نه» نیازهای مخاطبان، به برنامهسازی میپردازیم. همپوشانی فرم و محتوای برخی رادیوها به مسألهای برای امروز رادیوهای ما تبدیل شده است که به نظر میرسد باید برای آن تدبیری اندیشیده شود. شاید لازم باشد تعریفی نو از برخی رادیوهای باسابقه، متناسب با شرایط حال حاضر جامعه، ارایه شود. اما مسأله مهم دیگر، باورنکردن رادیو از سوی مدیران و مسئولان کشور است؛ در حالی که در دیگر کشورها اینگونه نیست. مهمترین نطقها و سخنرانیهای مسئولان طراز اول در خارج از کشور، سخنرانیهای رادیویی آنهاست. متأسفانه جاذبه ظاهری تصویر بسیاری از مدیران و مسئولان کشور را به گمراهی کشانده است.
-
عبدالحسین کلانتری، مدیرکل وقت پژوهشهای رادیو: «شنیدهشدن» نیازمند ارتقای ظرفیت های سازمانی رادیو و تحول در شیوههای برنامهریزی و برنامهسازی آن است. با ارتقای ظرفیتها و افزایش حمایتهای سازمانی است که میتوانیم متناسب با تحولات رخ داده و یا در حال انجام، به «اقناع» گروههایی دست یابیم که در جامعه حضوری مؤثر دارند و نگران اینگونه تحولات هستند. قطعاً این کار باید صورت گیرد. از سوی دیگر، تحقق این مهم مستلزم آموزش نیروی انسانی در رادیوست. سبکهای نوین برنامهسازی با سبکهای کهن آن، تفاوت بسیار دارد و ویژگیهای خاص هنری خود را طلب میکند. ما باید به «تعدد» همراه با «تکثر» ایستگاههای رادیویی ادامه دهیم تا بتوانیم به جذب مخاطبان جدید دست یابیم.
-
شهرام گیلآبادی، مدیر وقت رادیو جوان: رسانهها واسطهای هستند میان مخاطبان و فضایی که پیرامون آنها را فرا گرفته است. در نظر بگیرید وقتی پرسشی از جانب مخاطب مطرح میشود و مسئولان مربوط به آن پاسخ میدهند؛ بسیاری دیگر از مخاطبان که دارای پرسشهای مشابه هستند، پاسخ خود را میگیرند. ما باید بهلحظه با مخاطبان و در کنار مخاطبان باشیم تا بتوانیم به خواستههای آنها پاسخ مناسب دهیم. ما باید در جاهایی که مخاطبان دارای ابهام ذهنی هستند، وارد شویم و به گرهگشایی از آن بپردازیم. ما باید بدانیم که رسانهای ایدئولوژیک هستیم و در مقایسه با دیگر رسانهها باید پرداختی متفاوت به موضوعهای مختلف داشته باشیم. مخاطبان ما اگر به ما اعتماد کنند؛ پیوندهای خود را با هویت دینی و ملی جامعه مستحکمتر میبینند. رادیوهای ما میتوانند و باید «هویتساز» باشند.
-
علیرضا نوری، مدیر وقت رادیو ایران: باید همزمان «نیاز»، «مصلحت» و «میل» مخاطب را در کنار یکدیگر دید. نباید به بهانه جذب مخاطب، یکی را فدای دیگری کرد و باید به هر سه اصل توجه جدی داشت. این مهم جز با توجه بیشتر به «رادیو» و تأمل در اقتضائات رسانهای آن، حاصل نمی شود. رادیو در مرحله اول، ابزار و وسیله «اطلاعرسانی» است. ما اگر بتوانیم سرعت اطلاعرسانی خود را در رادیوهای مختلف بهروز و حتی بهلحظه کنیم؛ آنگاه به لحاظ خبرسازی و اطلاعرسانی در رده اول قرار میگیریم و اگر بتوانیم مصرفکننده صرف اخبار و اطلاعات نباشیم که البته بسیار دشوار و دور است؛ آنگاه میتوانیم رادیوهای خود را به جایگاه و نقشی فوقالعاده در جامعه برسانیم. رادیو نباید از مخاطبان خود عقب بماند، بلکه باید جلوتر از آنها و پیشتاز در تأثیرگذاری بر آنها باشد.
-
زهرهسادات هاشمی، مدیر وقت باشگاه رادیویی جوان: به نظر میرسد همه تلاشهای ما در ابتدا باید بر روی «حفظ مخاطب فعلی» متمرکز شود تا «جذب مخاطب جدید». رادیوهای ما بیشتر در همان بخش اول ماندهاند و وقتی در این بخش بمانند، دیگر نمیتوانند به «جذب مخاطب جدید» امیدوار باشند. ما ابتدا باید بتوانیم مخاطبان خود را حفظ کنیم تا بعد بیاییم برای جذب مخاطبان جدید، برنامهریزی کنیم. تا وقتی نتوانیم برنامهسازانی «خلاق» و «مسئول» پرورش دهیم و استعدادهایی بیابیم که ما را به تحقق این هدف، نزدیک و نزدیکتر سازند؛ نمیتوانیم به سراغ «جذب مخاطب جدید» برویم. رادیو جوان روزگاری در جذب مخاطب جدید موفق بود. اما چون بسیار پرشتاب حرکت کرد و از این ضرورت غفلت ورزید، بدجوری متوقف شد و حتی نتیجه معکوس گرفت؛ یعنی آن افراط این این تفریط را هم به همراه آورد.


