نفس­های زمستان به شماره افتاد و سال 94 نيز به روزهای پايانی خود رسيد تا به سنت تغييرناپذير پروردگار، آماده ميزبانی بهار شويم و در رستاخيز طبيعت، نوروز باستانی را جشن بگيريم و با اميد و بهترين آرزوها، سال نو _سال 1395 هجری خورشيدی_ را آغاز كنيم؛ شيرينی ها و تلخی­های سال رفته را «تجربه» بدانيم و از آن درس بگيريم و در آستانه بهار و آغاز سال، فردای بهتر از امروز را در ذهن خود ترسيم كنيم و با اراده و تلاش تا سر حد امكان، به ثمر نشستن آن را به تماشا نشينيم.

سال گذشته را با شيرينی­ها و تلخی­های بسيار پشت سر گذاردم؛ از شيرينی مؤفقيت­های حرفه­ای و حضور و ارايه مقاله­های تخصصی مختلف درباره راديو و به­ويژه راديو جوان در همايش های مختلف تا تلخی از دست دادن همكاران پيشكسوت و اقوام نزديك، به­ويژه مادربزرگ مهربان و برادر همسر جوان در ماه واپسين سال، همه و همه، روزهای متفاوت برای من و خانواده­ام رقم زد و روزهای ما را توأمان به رنگ شادی و غم درآورد.

اميد كه سهم ما از شيرينی­ها و نه تلخی­های سال آينده بيش از اين باشد و بيش از گذشته، رنگ شادی به رنگ زمينه روزهای ما ايرانيان تبديل شود؛ ان شاء الله.

فرا رسيدن بهار و آغاز سال نو را با بهترين آرزوها و به ويژه آرزوی سلامتی و بهروزی تبريك و تهنيت می­گويم

  • به خانواده و به­ويژه پدر و مادر بزرگوارم كه هيچگاه دعای خير خود را از من دريغ نمی كنند؛
  • به همسر عزيزم كه بی ادعا سنگ صبور من است و همواره با روی گشاده سختی­های زندگی را تحمل می­كند؛
  • به پدر و مادر بزرگوار همسرم كه در ناگوارترين لحظه­های سال، حامی معنوی دختر و داماد خود هستند؛ و
  • به استادان و همكاران گرام‍ی كه همواره با محبت و خيرخواهی، مرا از راهنمایی­های ارزنده خود محروم نمی­كنند.

اميد كه همراهی­تان مستدام باشد و بهترين­ها در انتظارتان.

هر روزتان نوروز، نوروزتان پيروز

يك لحظه درنگ...

جايگاه «رسانه» را نمی شناسيم

علی­اکبر قاضی­زاده، پيشكسوت و مدرس روزنامه­نگاری:

«روزی روزگاری تعداد خبرنگاران و اهالی رسانه در ایران بسیار کمتر از این روزها بود؛ اما در آن روزگار قدرت رسانه‌ای روزنامه‌نگاران و خبرنگاران بسیار بیشتر از این روزها. جامعه روزنامه‌نگاری یک صنف قوی، همدل و همراه بود و هیچ چهره‌ای نمی‌توانست به راحتی به این جامعه توهین کند؛ رفتار ناخوشایند داشته باشد یا آنها را بی‌دلیل مسبب یک فاجعه یا خبرهای بد بداند. هر رفتار ناخوشایند با روزنامه‌نگاران و خبرنگاران رصد می‌شد و یک بایکوت خبری ساده، باعث می‌شد تا چهره از نمایش در صحنه جامعه محو شود تا زمانی که عذرخواهی کند.

جامعه رسانه، قدرت بزرگ داشت؛ هم روزنامه‌نگاران و خبرنگاران‌شان جایگاه خود را می‌شناختند و هم آنهایی که مرتبط با رسانه بودند و می‌دانستند که همین رسانه به آنها کمک کرده تا شناخته و دیده شوند.

رسانه جایگاه خاص داشت و به همین راحتی این جایگاه خدشه‌دار نمی­شد؛ اما حالا دیگر این‌طور نیست:

خبرها از گوشه و کنار می‌رسد که چهره‌های خاص از ورزشکار، سیاستمدار تا هنرمند، به روزنامه‌نگاران توهین می‌کنند و پیگیری هم نمی‌شود. مثل همین روزها که چهره هنرمندی بدون درنظر گرفتن نقش رسانه در محبوبیت و شناخته شدنش، به اهالی رسانه توهین کرده، اما این توهین‌ها پیگیری نمی‌شود. باید بگویم، اتفاق‌هایی از این دست بسیار رخ می‌دهد و اتفاق‌هایی که دل من را به درد می‌آورد و رفتارهایی از هردوطرف_ هم اهالی رسانه و هم آنهایی که با رسانه سروکار دارند_ می‌بینم که بسیار بسیار اذیتم می‌کند.

شأنیت و جایگاه رسانه، در این سال‌ها تنزل پیدا کرده و مسئول بخش مهم از این اتفاق، خود اهالی رسانه، روزنامه‌نگاران و خبرنگاران هستند.  هر روزنامه‌نگار و خبرنگار پیش از آنکه بخواهد در رسانه کار کند، باید شأنیت و جایگاه شغلی را که انتخاب کرده به ‌خوبی بداند؛ باید بداند که این ارزش، به راحتی به دست نیامده و باید برای حفظ جایگاه شغلی خود نه در میان چهره‌های مختلف که در میان مردم جامعه، تلاش کند. اما این روزها، این شأنیت نادیده گرفته می‌شود.

اهالی رسانه در درون خود، رفتارهایی همدل و همراه و مبتنی برآن ارزش‌ها ندارند. اکثریت نمی‌دانند که در چه جایگاه مهم نشسته‌اند و به راحتی نباید این جایگاه مهم را از اعتبار عمومی بیندازند. اتفاق‌های سیاسی باعث شده تا روزنامه‌نگاران در درون خود دسته‌بندی داشته باشند و همدلی و هم‌صنف بودن خود را از یاد ببرند و در اتفاق‌های مختلف، یک تصمیم دسته‌جمعی به موقع گرفته نشود و توهین اتفاق افتاده یا رفتار ناخوشایند به سادگی فراموش شود. از طرف دیگر، این جایگاه رسانه در دید جامعه هم کم‌ارزش شده؛ چهره‌های مختلف فراموش کرده‌اند که این رسانه‌ها هستند که به دیده شدن و شناخته شدن آنها کمک کرده‌اند و بخش مهم از مسیر طولانی برای رسیدن به جایگاه امروز هستند. اگر رسانه‌ها بخواهند، چهره‌ای که تا امروز محبوب بوده می‌تواند فراموش شود و اگر به رسانه‌ها توهین شود این توهین و رفتار ناشایست، عواقبی دارد که باید آن را بپذیرند. از هر دو سوی این اتفاق که نگاه کنیم نقش جایگاه و شأن رسانه، مهم‌ترین عامل است.

بخش مهم از نمایش چهره واقعی جایگاه رسانه، در دستان اهالی آن است و بخش دیگر هم در فرهنگ عمومی جامعه. اما متأسفانه، این روزها شاهد رفتارهای بی‌رحمانه و بی‌ادبانه با اهالی رسانه هستیم و بسیار متأسفم که بگویم، در امتداد این رفتارها هیچ اتفاق خاص هم رخ نمی‌دهد و منفعل باقی می‌مانیم.»

......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/Print/?Id=6403

اصول گزارشگری درباره كودكان

«روزنامه­نگاران و دست­اندركاران توليد برنامه در سازمان­های رسانه­ای باید تلاش کنند تا بالاترین استانداردهای اخلاقی را در زمینه گزارشگری درباره مسايل کودکان اعمال کنند. آنها به‌­ويژه باید اقدام­های زیر را بدون توقف و به صورت مستمر انجام دهند:

  • زمانی که روی مسايل مربوط به کودکان کار می­کنند، به بهترین شکل ممکن در جهت رعایت استانداردها، دقت و تلاش کنند و حساسیت­های لازم را همواره در نظر داشته باشند.
  • از انتشار اخبار و تصاویری از کودکان که آسیب­رسان به آنها هستند و گاه با صورت جذاب به رسانه­ها رخنه می­کنند، خودداری کنند.
  • از کاربرد محتوای کلیشه­ای و احساساتی برای فروش بهتر مطالب خود در مورد کودکان خودداری کنند.
  • به دقت پيامدهای انتشار هر گونه مطالب را در مورد کودکان مدنظر قرار دهند و به­طور جدی آسیب های احتمالی به آنها را به کمترین حد خود برسانند.
  • از تصويرپردازی و نمایش چهره کودکان که باعث شناسایی آنها شود، خودداری کنند؛ مگر اینکه به وضوح و بدون ابهام در راستای منافع عمومی باشد.
  • در هر جا که ممکن است، حق دسترسی کودکان به رسانه­ها را فراهم کنند تا آنها خود دیدگاه هايشان را بدون هر گونه فشار بیان کنند.
  • به صورت مستقل نسبت به صحت اطلاعات ارايه­شده از سوی کودکان اطمینان حاصل کنند و در نظر داشته باشند که این روند بدون به خطر انداختن کودکانی باشد که اطلاعات را در اختیار آنها قرار می‌دهند.
  • از به کار بردن تصاویری که به کودکان از نظر جنسی توجه می­كنند، خودداری کنند.
  • از روش­های منصفانه، آشکار و مشخص برای به دست آوردن تصاویر کودکان استفاده کنند و تا جایی که تا ممکن است با آگاهی و رضایت کودکان یا سرپرست يا قیم آنها تصاویرشان را دریافت کنند.
  • از اعتبار هر سازمان که مدعی اظهارنظر از سوی کودکان است یا خود را نماینده منافع آنها معرفی می­کند، اطمینان حاصل کنند.
  • به کودکان، سرپرستان یا قیم­های آنها برای مسايل رفاهی کودکان پول پرداخت نکنند؛ مگر اینکه به وضوح در راستای منافع کودک باشد.»

......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.hamshahritraining.ir/print-3861.aspx

نگران جامعه ای هستم كه با تلگرام دانش افزايی می كند

دكتر مهدی محسنیان­راد، استاد و پژوهشگر ارشد ارتباطات:

«من نگران جامعه هستم؛ چون جامعه با تلگرام دانش افزایی را انجام می‌دهد و اطلاعات خود را دریافت و از طریق آن تصمیم­گیری می‌کند؛ به جای اینکه از یک روزنامه و رسانه معتبر باشد از تلگرام دریافت می­کند. مردم ما مانند مردم فرانسه هیچگاه حس نکرده‌اند که روزنامه­ای مثل لوموند قطعا درست می‌گوید یا مثل مصری‌ها فکر نکرده‌ایم که اگر الاهرام چیزی را می‌گوید قطعا درست می‌گوید. مردم باید بدانند این شبکه‌های اجتماعی که همه چیز در آنها منتشر می‌شود، پر از اطلاعات نامعتبر است.

مردم ما باید بدانند ما با فاصله 232 ساله از غرب صاحب روزنامه شدیم و هدف روزنامه هم تربیت مردم بود؛ یعنی ما 232 سال را طی نکرده­ایم و با هفتاد سال مطبوعات دولتی نیز مواجه بوده ایم که به نوعی پروپاگاندای قاجاریه بوده است؛ یعنی جامعه ما به مدت سیصد سال عادت نکرد که تفاوت راديو و تلویزیون دولتی و خصوصی را بداند یا تفاوت یک روزنامه دولتی و روزنامه حزبی را متوجه شود یا متوجه شود که روزنامه همشهری برای شهرداری است و جام­جم برای صداوسیما و هیچگاه این را نتوانست تشخیص دهد؛ چراکه تشخیص­دادن این مسايل باعث می شد ما با مصرف بالای شبکه­های اجتماعی در ایران مواجه نشویم یا باعث می‌شد بسیاری به جای صداوسیما ماهواره نگاه نکنند یا بحران شدید کنونی در ارتباطات اتفاق نیفتد.»

......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/Print/?Id=6428

اصولگرايان از چه چيزی در تهران شكست خوردند؟

دكتر وحيد يامين­پور، ريیس پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی:

«اصولگرأیان در تهران شکست خوردند؛ به­طور مطلق. ولی این شکست بیش از آنکه سیاسی باشد، فرهنگی و تمدنی است. تهران شهری است با انبوهی از جمعیت متعلق به طبقه متوسط جدید شهری، پیچیده در سبک زندگی شبه مدرن با مطالبات شبه روشنفکرانه. چه بر مبنای مفهوم «طبقه و قشر» تحلیل کنیم و چه مبتنی بر مفهوم «سبک زندگی»، آنچه روشن است اینکه رأی بخشی از مردم تهران عموما قداست­زدایی شده و عرفی و حامل ارزش­های غربگرایانه است؛ به­خصوص جوانان رأی اولی و زنان به­عنوان پیشقراولان تحول در ادراک هویتی و فرهنگی، ترجیح می­دهند همواره اصلاح­طلب باشند تا اصولگرا. اصلاح­طلبی برای آنها نه یک گرایش سیاسی که مجموعه­ای از نشانه­ها و معانی فرهنگ نوگرایانه و مدرن است. شرکت در انتخابات برای این گروه از مردم نه یک کنش سیاسی که یک «فضا_رسانه» است؛ یک حرکت نمادین برای ادای پاره­ای از دلبستگی­ها و علاقه­مندی­هایشان، وگرنه عموم کسانی که به لیست مشهور به امید رای داده­اند، نه منتخبان خود را می­شناسند و نه حتی تفاوت آنها را با رقبا می­توانند بیان کنند؛ ولی این انتخاب برای آنها ابراز یک تمایز در سلیقه­ها و خواست­ها و نوعی تشفی خاطر به حساب می­آید.

برخی ممکن است برای این رخداد زمینه و اسناد امنیتی پیدا کنند؛ به­طور مثال به نقش شبکه های اجتماعی، تلگرام یا ماهواره­ها بپردازند. ولی این مسأله اصل ماجرا را تغییر نمی­دهد. بر فرض اینکه پیام های ساخته و پرداخته شده از خارج کشور به داخل ارسال شده باشد؛ چرا گوش این جماعت شنوای این حرف هست، ولی شنوای انبوهی از پیام­های رسمی درون نظام که از رسانه­ها منتشر می شود، نیست؟!

من نتایج انتخابات در تهران را از جنس واکنش جوانان به فوت مرحوم پاشایی درک می­کنم. آنها نیاز داشته اند به واسطه یک رأی متفاوت، تفاوت­های خود را ابراز کنند و از اینکه «دیگری» منسجم به حساب می­آیند، لذت ببرند. در عصری که هویت­ها زایل می­شود، این پشت­گرمی ناشی از باهم بودن و در عین حال متفاوت بودن، ایجاد هویت می­کند؛ هرچند که این هویت هیجانی، زودگذر و قابل جهت­دهی است.

بنابراین هشدار اصلی این است که اصولگرایان از یک رقیب سیاسی شکست نخورده­اند؛ بلکه این کنش سیاسی تجلی یک سبک زندگی است. تفاوت معنادار رفتار سیاسی مردم قم با مردم تهران در این انتخابات به فهم این اتفاق کمک می­کند.»

......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://72sq.com/88799

رسانه ها گرفتار مسايل جناحی شده اند

محمد بلوری، روزنامه‌نگار پیشکسوت:

«مطبوعات و رسانه­ها گرفتار مسايل جناحی شده‌اند و به همین خاطر هم اعتماد مردم به آنها از بین می‌رود؛ خبرنگار تنها یک ناظر است و نباید عقیده و نظر خود را در خبر منعکس کند؛ اگر رسانه‌ها اخبار را بی‌طرفانه منتقل کنند، اعتماد مخاطب هم به آنها بیشتر می‌شود.

مردم همانند گذشته دیگر از رسانه‌های رسمی استقبال نمی­كنند؛ چرا كه به دغدغه‌ها و مشکلات مردم توجه نمی­كنند. شبکه‌های مجازی نيز در انتقال اخبار اعتبار ندارند و برای مردم بیشتر جنبه سرگرمی پیدا کرده‌اند.

خبرنگاران فقط يك واسطه‌ برای نقل مطالب نیستند و باید بیشتر در جامعه حضور داشته باشند و رخدادها را خود از نزدیک ببینند تا مشکلات و دغدغه‌های مردم را منعکس کنند؛ در مقابل، وقتی مردم ببینند مشکلات و دغدغه‌های آنها توسط رسانه مطرح می‌شود، به آن اعتماد می‌کنند؛ ولی متأسفانه كمتر در رسانه‌ها این رویکرد وجود دارد و به همین دلیل هم مردم از رسانه‌ها استقبال نمی‌کنند.»

......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/Print/?Id=6381