برنامه ريزی شده از رسانه ها استفاده كنيد

دکتر حميدرضا پوراعتماد، ريیس پژوهشکده علوم‌شناختی دانشگاه شهید بهشتی:

«گرچه در سال‌های اولیه زندگی، رشد مغز انسان کامل می‌شود؛ اما ساختار مغز تا پایان عمر انسان در حال دگرگونی و رشد است. تجربیات در معماری مغز تأثیر زیاد دارند و همواره معماری و ساختار مغز انسان بر اثر عوامل محیطی و اجتماعی در حال تغییر و تقویت است.

انسان موجود اهل تفکر و کلام است و مغز انسان دايم خودش را با عوامل بیرونی و محیط، متناسب می‌کند و با تکلیفی که انجام می‌دهد باعث فعالیت سلولی یا تعطیل سلول دیگر می‌شود. از اين رو از نقش مؤثر سبک زندگی در رشد مغز نبايد غافل شد.

رسانه‌ها در عصر ما در ارايه سبک زندگی و آگاهی‌بخشی به مردم بسیار تأثیر‌گذار ظاهر می شوند. صنعت جدید در حوزه مغز در حال شکل‌گیری است که باید در کنار هر مربی برای بقیه امور زندگی، مربی مغز هم دیده شود تا به درستی از کارکردهای مغز انسان به­ویژه در رسانه‌ها استفاده شود. بنابراين بايد به استفاده برنامه‌ریزی‌شده‌تر از رسانه‌ها به‌ویژه شبکه‌های ارتباطی و اجتماعی برای کودکان و نوجوانان توجه جدی شود. استفاده از بازی‌های معمولی و قدیمی که همه حواس را به کار می‌گیرد، برای این قشر بسيار ضروری است.»

......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/Print/?Id=6026

ضرورت حل مشكل در بيان مسايل اجتماعی

دکتر امیرعباس فتاح­زاده، مدیر مسئول روزنامه سپید و هفته­نامه سلامت:

«قبل از هر تصمیم در سازمان رسانه باید ببینیم اين اقدام که می­خواهيم انجام دهيم به جامعه زیان وارد می­كند یا نه؟ متأسفانه رویکرد بيشتر رسانه­های ما در بحث آسیب­های اجتماعی از آسیب­شناسی یا پیشگیری و حل مسأله به سرگرمی تغییر کرده كه مايه تعجب است. رسانه­ها بیش از توجه به متن به حاشيه می­پردازند.

بیشترین فراوانی آسیب­های اجتماعی در سه بخش خشونت، روابط غیرقانونی جنسی و اعتیاد و سوء مصرف مواد قابل مشاهده است؛ اما رسانه­ها به منابع رسمی اطلاعات دسترسی ندارند. منابع رسمی، اطلاعات دقیق از وضعیت اجتماعی به ما نمی­دهند و اغلب اطلاعات ارايه شده از سازمان­های مختلف همدیگر را نقض می­کنند.

البته ما در رسانه­ها قالب فکری مشخص نداریم و هر خبرنگار از منظر خودش آسیب و مسأله را بیان و تصور می­کند به حل مسأله نيز کمک می­کند. به نظر من باید قالب­های مناسب به رسانه ارايه کنیم تا خبرنگار در آن قالب محتوا را وارد کند.

مرز سیاه­نمایی یکی از بدترین مسايل در حوزه رسانه­هاست. ما نمی­توانیم رسانه­ها را به دلیل بیان وقایع به تشویش اذهان عمومی یا سیاه­نمایی متهم کنیم. این مسأله باعث می­شود هر رسانه برای حفظ موقعیت خود دچار خودسانسوری شود.

موضوع پایش سرمایه اجتماعی نيز يك مسأله بسیار مهم است. ما نمی­توانیم از آسیب­های اجتماعی صحبت کنیم، اما سرمایه اجتماعی را پایش نکنیم. چه مسأله­ای باعث می­شود که آن قدر سرمایه اجتماعی پایین شود که مردم به هم اعتماد نداشته باشند. لازمه حل این مسأله آن است که مسئولان به رسانه­ها امان دهند بسیاری از تابوهایی را که ضرورت ندارند، از بین ببرند. لازم است وقتی درباره آسیب های اجتماعی حرف می­زنیم به مشکلات بیان رسانه­ها در این زمینه هم  بپردازیم.»

.......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.hamshahritraining.ir/print-3842.aspx

خبرنگاران ما قصور دارند ولی تقصير ندارند

سيد فريد قاسمی، پژوهشگر تاريخ مطبوعات و رسانه­ها:

«به نظر من، قبل از انتقاد کردن از كيفيت مطبوعات و رسانه­ها اول باید دید که چه امکاناتی برای خبرنگاران جوان تدارک دیده­ایم که از آنها انتظار اطلاعات درست و خبر‌های بدون غلط داریم. خبرنگاران ما قصور دارند ولی تقصیر ندارند. ما باید راه‌های قصور را برای آنها محدود و مسدود کنیم و راه‌اندازی بانک‌های اطلاعاتی مستندسازی شده، راه‌ حل مناسب برای این کار است. این بانک‌های اطلاعاتی می‌تواند مرجع مناسب و درست برای یک خبرنگار باشد تا درباره‌ هر رویداد و هر فرد مستندات تاریخی و پیشینه‌های درست داشته باشد.

ما از خبرنگاران توقع‌ داریم که غلط رسانه‌ای نداشته باشند؛ در حالی که باید نسبت به آن امکاناتی که برای خبرنگاران تدارک دیده‌ایم، از آنها توقع داشته باشیم. اگر معتقدیم که باید غلط‌های رسانه‌ای کمتر شود باید با توجه به تغییر شیوه ارتقای دانش‌افزایی در دنیا، ما نیز شیوه‌های‌مان را تغییر دهیم.

شیوه دانش‌افزایی در آموزش بسیاری از حوزه‌ها از جمله رسانه دگرگون شده است. امروز خبرنگاران شبانه‌روز گرفتار مسايل حرفه‌ای و دغدغه‌های معیشتی خود هستند و باید برای آنها کلاس درس و زمینه‌های دانش‌افزایی را در فضای وب تعریف کرد تا با کمترین وقت و بدون هزینه به اطلاعاتی که در حوزه خبر می‌خواهند، دست پیدا کنند.»

......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/Print/?Id=5947

التماس دعا...

رقيبان سختی داريم!

دكتر حسن خجسته، معاون سابق صدا و رییس پژوهشكده ارتباطات:

«من هیچگاه بهترین با بدترین برنامه را در راديو مشخص نکردم؛ زیرا به نظر من هر ایستگاه یک نقش خاص در رسانه ملی ایفا می‌کند. ما هر سال جشنواره‌ای برای معرفی بهترین‌های رادیو برگزار می­كرديم؛ اما هیچگاه بهترین برنامه را معرفی نکردیم. به نظر من، همه‌ برنامه‌ها خوب هستند. البته گاهی در درون خود راديوها بین برنامه­ها رقابت بود، اما از نظر من مقام آنها مثل فرزندانم بود و همه برترین بودند.

رادیو و تلویزیون مانند يك کارخانه است که مواد اولیه می‌گیرد و محصول فرهنگی تحویل می‌دهد. مواد اولیه سبک زندگی ایرانی _ اسلامی است كه هنوز در جامعه‌‌ ما درست جا نیفتاده است. وظیفه جامعه‌شناسان است که مواد اولیه سبک زندگی ایرانی _ اسلامی را تهیه و در اختیار صداوسیما بگذراند تا صدا و سیما بتواند به ترویج اين سبک زندگی بپردازد.

من همیشه به همكاران می‌گفتم اقرار کنید که چیزی بلد نیستید؛ یعنی بلد نیستید که دین را در رسانه‌ مدرن بیاورید. شما اگر دقت کنید ما در رادیو  و تلویزیون نمی‌توانیم مفاهیم دینی را به طور مستقیم بیان کنیم؛ بر فرض اگر بگوییم نداشتن حجاب سبب آتش جهنم می‌شود، عده‌ای با رادیو قهر می‌کنند؛ چرا كه بیشتر مردم تلویزیون و رادیو را برای شنیدن اخبار و دیدن برنامه‌های مفرح انتخاب می‌کنند. در اسلام تربیت بر مبنای خوف و رجاء صورت می‌گیرد. ما چون نمی‌توانیم خوف را مطرح کنیم پس لازم است در رسانه رجاء را پوشش دهیم تا از این طریق مردم جذب دین شوند.
بیش از 4500 شبکه تلویزیونی و ماهواره‌ای در حال حاضر به راحتی در دسترس مخاطبان قرار می‌گیرند. شبکه‌های ماهواره‌ای دو حالت دارند:

  • دسته‌ای می‌خواهند پیغام جمهوری اسلامی ایران را اشتباه به گوش مخاطب برسانند.
  • عده‌ای تنها برای جذب مخاطب و بدون در نظر گرفتن محتوا، برنامه می‌سازند و سبک مشتری مداری دارند.

امروز صدا و سيما رقیبان سختی دارند كه بايد برابر همه‌ آنها بايستند.»

......

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.khorasannews.com/OnlineNews.aspx?newsid=1675807&category=All

 

چالش های آموزش ارتباطات و روزنامه نگاری در ايران

دكتر احمد توكلی، مدرس ارتباطات و روزنامه­نگاری:

«دانشكده های ارتباطات و روزنامه­نگاری ما چندین مشکل اساسی دارند:

شیوه گزینش دانشجو در دانشگاه­های ما اشتباه است... نظام آموزشی ما این تلقی را دارد که چون روزنامه­نگار با ادبیات سر و کار دارد حتما باید از رشته علوم انسانی انتخاب شود.

نظام آموزشی ما از پایه مشکل دارد؛ به این دلیل که فکر می‌کند دانشجوی تنبل تنها می­تواند وارد رشته علوم انسانی شود و چاره دیگر ندارد و متأسفانه این قبیل دانشجویان وارد حوزه روزنامه­نگاری می­شوند و با وجود اینکه ادبیات خوانده­اند، اما نمی­توانند حتی یک انشای خوب بنویسند.

محیط دانشكده­های روزنامه­نگاری ما نيز مشکل دیگر این حوزه است؛ به­عنوان مثال در رشته هنر به فرد می­گویند که طراحی بکند و در واقع کارهای عملی از دانشجو می‌خواهندف اما در ادبیات و روزنامه­نگاری حتی از دانشجو نمی­خواهیم که یک نامه بنویسد و دانشجو در ترم­های آخر تازه متوجه می­شود که وارد چه حوزه­ای شده است. گاهی مشاهده می­شود که دانشجو به رشته روزنامه­نگاری ابراز بی­علاقگی می كند و این نشان از گزینش­های اشتباه ما در دانشگاه دارد.

دانشگاه­های ما به لحاظ آموزشی هم دچار مشکل هستند؛ افرادی صرفا به این دلیل که مدرک لازم را ندارند نمی­توانند در دانشگاه تدریس کنند؛ اما در سوی دیگر افرادی هستند که مدرک دارند اما از روزنامه نگاری چیزی بلد نیستند. در دوره کارشناسی دروسی برای دانشجویان در نظر گرفته شده که بهتر است این دروس به دوره ارشد منتقل شود و در سطح کارشناسی مباحث تکنیکی مثل تکنیک­های خبرنویسی، گزارش­نویسی و مصاحبه را به دانشجویان آموزش دهیم.

کمبود لوازم و امکانات آموزشی در دانشگاه­ها مشکل دیگر روزنامه­نگاری ماست. ارتباطات بیش از هر علم، تغییرات به خود دیده و سرعت این تغییرات بسیار بالاست؛ ولی متأسفانه ما هنوز در چندین سال قبل مانده­ایم و مباحث پنجاه سال پیش غرب را در دانشگاه­ها تعلیم می­دهیم. همچنین در برخی دانشگاه­ها وسایل موردنیاز مانند رایانه برای خبر نوشتن و بررسی سایت­ها و اخبار در اختیار دانشجو قرار داده نمی شود؛ در نتیجه با این همه مسأله بسیار دشوار است که روزنامه­نگار حرفه­ای تربیت کنیم و به قول معروف از کوزه همان برون تراود که در اوست!

تجربه و دانش مکمل یکدیگر هستند و طبیعی است وقتی شما از راه آموزش، مسايل و تکنیک ها را درک می­کنید در عمل متوجه می­شوید که دانش، صددرصد پاسخگوی شما نیست؛ فوت و فن­هایی وجود دارد که در بستر تجربه به دست می­آید. پس باید هر دو را با هم داشت. اگر کسی بدون علم آکادمیک و یادگیری فنون روزنامه­نگاری شروع به کار کند مثل آدمی است که یک مسیر طولانی را پیاده طی می­کند؛ در حالی که دانش مانند دوچرخه یا موتور سیکلت است. حرفه­ای شدن کمک می­کند تا مسیر پیشرفت را سریع­تر طی کنیم. بنابراین علم و تجربه در روزنامه­نگاری لازم و ملزوم یکدیگر هستند.

ورود افراد به حوزه رسانه یا ورود به رشته روزنامه­نگاری در دانشگاه به صورت اتفاقی است و تحت شرایط خاصی وارد این حوزه می­شوند. به نظر من، دوران دانشجویی بهترین فرصت برای دانشجویان این رشته است تا وارد فضای کار شوند و مسايل عملیاتی روزنامه­نگاری را یاد بگیرند.

توصیه من این است که حتی به صورت رایگان هم شده در رسانه­ها کار کنند؛ چرا که این پلی است بین عمل و تئوری.

یکی از پاشنه آشیل­های روزنامه­نگاری ما نبود تخصص­گرایی است. ما نیاز به روزنامه­نگار و خبرنگار تخصصی داریم. در دنیایی که «سرعت» حرف اول را می­زند، «تخصص» بسیار مهم می شود؛ چرا که شما نمی توانید همه­کاره و یا به نوعی آچار فرانسه باشید و به تمامی حوزه­ها و مسايل بپردازید. اگر می­خواهیم رشد کنیم باید متخصص شویم.

ما خودمان را نباید با غرب مقایسه کنیم. در غرب با وجود اینکه شبکه­های تخصصی متعدد در زمینه­های مختلف وجود دارد؛ اما باز هم تیراژ کتاب در آنجا میلیونی است و دلیل این امر کتابخوان بودن مردم غرب است. ما در اخبار نمی توانیم از نرم خبر استفاده کنیم و خبرنویس­های ما این توانایی را ندارند و تنها دلیل این امر مطالعه نكردن ما به­ویژه در زمینه ادبیات و رمان است. ما ایرانی­ها عادت به کتاب خواندن نداریم و همین باعث می­شود که خبر را به بدترین شکل بنویسیم.»

......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.hamshahritraining.ir/print-3844.aspx

ايمان و عشق باهم...

جلوگيری از آسيب های فرهنگی به آزادی اطلاع رسانی نياز دارد

علی­اکبر قاضی­زاده­، پژوهشگر و مدرس روزنامه­نگاری:

«شفافیت و صداقت و روایت واقعیت‌ها، بیشترین اثرگذاری را دارد و محدودیت در اطلاع‌رسانی، گفتن بعضی حقایق و پنهان­کردن بعضی دیگر به مرور زمان تأثیرات مخرب به همراه دارد. منفعت فضای آزاد اطلاع‌رسانی، بسیار بیشتر از ضررهای آن برای دولت‌هاست.

وقتی اطلاعات از طریق رسانه‌های رسمی و روزنامه‌نگاران حرفه‌ای منتشر می‌شود؛ میزان آسیب‌ها در جامعه کمتر می‌شود. اما محدودیت اطلاعات و نبود شفافیت، هم بی‌اعتمادی به رسانه‌ها را افزایش می‌دهد و هم به مرور زمان باعث بالارفتن آمارهای ناخوشایند می‌شود. در جهان امروز با ورود شبکه‌های مجازی، بستگی اطلاعات و محدودیت‌های رسانه‌ای دیگر کارکرد قبلی خود را ندارد. در جهان امروز نمی‌شود چیزی را پنهان کرد و بالاخره از یک طریق منتشر می‌شود. اما به همین اندازه که آزادی اطلاع‌رسانی در این شبکه‌ها به دست می‌آید و اتفاق خوبی است؛ این شبکه‌های مجازی دو مشکل اساسی دارند:

  • اول اینکه اطلاعات بدون قید و شرط در آنها منتشر می‌شود كه گاهی نادرست هستند؛ در حالی که وقتی اطلاعات از مجرای رسانه‌های رسمی منتشر می‌شود، می‌توان به مؤثق بودن آنها اطمینان داشت و دانست که روزنامه‌نگاران بدون منبع موثق اطلاعات را منتشر نمی‌کنند و اگر این اتفاق رخ دهد، قابل پیگیری هستند.
  • دوم اينكه آدم‌هایی که در شبکه‌های مجازی این اطلاعات را منتشر می‌کنند، حرفه‌ای نیستند و در نتیجه زبان و ادبیات نوشتاری آنها، ادبیاتی نادرست است که «لق» می‌زند و نوشتار و زبان نادرست را در جامعه رایج می‌کنند. اتفاقی که همین حالا هم رخ داده و می‌بینیم که حتی به مطبوعات و گفتمان رایج همه غلبه کرده. در این شرایط است که اهمیت آزادی رسانه‌ها بیشتر از پیش خود را نشان می‌دهد و ثابت می‌کند که حتی برای جلوگیری از آسیب‌های فرهنگی به آزادی اطلاع‌رسانی نیاز داریم.»

......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/Print/?Id=5940

وقتی رسانه ها در بيان واقعيت ترديد می كنند

دکتر تهمورث شیری، عضو هیأت علمی گروه ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی:

«صداقت مهم‌ترین عامل رسانه‌ها در جلب اعتماد مخاطب است. البته در گام‌های بعدی داشتن اشراف و تسلط بر موضوع در فضای رقابتی و رعایت معيارهای تنظیم خبر نيز الزامی است؛ به­عنوان نمونه، اگر برنامه‌های صداوسيما را رصد کنیم، مشاهده می­كنيم كه برنامه ورزشی نود (90) یکی از برنامه‌های موفق به شمار می‌رود؛ چرا که مجری در بیان واقعیت‌ها از مرزها و آنچه خط قرمز خوانده می­شود، عبور می‌کند. در حقیقت عنصر صداقت در این برنامه موجب می‌شود مردم از آن استقبال کنند.

دروغگویی زمانی مطرح می‌شود که فضای اجتماعی شفاف وجود نداشته باشد و امکان بازگوکردن واقعیت نباشد که می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. دروغ‌گویی در عرصه رسانه‌ها با آنچه که در کتاب‌های مربوط به ارتباطات عنوان شده است، منافات دارد؛ چرا که در کتاب‌ها دانشجویان می خوانند که واقعیت‌ها را از راه‌های مختلف منعکس کنند، اما در دنیای واقعیت مجبور هستند یا واقعیت را بیان نکنند و یا آن را واژگون بیان کنند.

علت این امر نبود فضای شفاف است. البته این موضوع مختص رسانه‌ها نیست بلکه به یکی از آسیب‌های جامعه امروز بدل شده است. امروز در فضایی زندگی می‌کنید که ممکن است افراد به راحتی به یکدیگر دروغ بگویند که بیشترین نقش را در تشکیل این فضا، فاصله میان فرهنگ رسمی و غیررسمی بر عهده دارد.

فرهنگ رسمی بیانگر فرهنگ دولتی و فرهنگ غیررسمی آن چیزی است که در پنهان انجام می‌دهیم؛ طبیعی است هرچه فاصله بین این دو بیشتر باشد، افراد خود به خود به سمت دروغ گفتن هدایت می‌شوند. این مسأله می‌تواند در مطبوعات و رسانه­ها هم منعکس شود و همه در بیان واقعیت‌ها دچار تردید شوند.»

.......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/Print/?Id=5895

«رسانه ملی» و مسأله بازنمايی زنان

دکتر عبدالكريم خیامی، رييس سابق مركز نظارت و ارزيابی سازمان صداوسيما:

«بايد توجه كرد که مشارکت، وجوه بنیادین، عملکردی و سطوح و مراحل تاریخی از مشارکت سیاسی و اجتماعی دارد. وجوه بنیادین مشارکت شامل سهیم‌­شدن در قدرت، وجه نظارتی زنان و فرصت‌های پیشرفت و پیشروی یک صنف یا قشر بر ساحت اجتماع است. اگر این سه وجه فراهم شود به سه وجوه مشارکت در قدرت، نظارت بر سرنوشت خویش و فرصت‌های توسعه فردی و اجتماعی دست می‌یابیم.

این وجوه با ابزارهای گوناگون فراهم می‌شوند که همان وجوه عملکردی مشارکت است:

  • وجه اول اين است که مردم یا قشر خاص مانند زنان برای پروژه‌های توسعه اجتماعی و سیاسی بسیج شوند؛
  • وجه دوم اين است كه مشارکت، تمرکززدایی است، يعني بخشی از وظایف سازمان‌های دولتی را به مردم یا قشر خاص مثل زنان واگذار کنیم؛ و
  • وجه سوم این است که به مردم اختیارات مناسب داده شود.


واژه «بازنمایی» نیز از تفاوت دو واقعیت آغاز می‌شود:

  • واقعیتی که پسارسانه‌ای است؛ و
  • واقعیتی كه اتفاق می‌افتد.

واقعیتی که رسانه‌ها نمایش می‌دهند، الزاما همان واقعیتی که در جهان واقع اتفاق افتاده است؛ نیست. واقعیت به دلیل اعمال نظر کارگزاران رسانه و محدودیت فناوری­های ارتباطی توسط رسانه محدود و تنها بخشی از آن روایت می­شود.

اگر يك سازمان رسانه‌ای مانند سازمان صداوسيما را مد نظر قرار دهیم و بخواهیم ببینیم مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان ایرانی را چطور بازنمایی می­كند؛ بايد ابتدا در این سمت پیش از بازنمایی بپرسيم كه آيا اصلا شاهد مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان هستيم یا خیر؟ و از سوی دیگر، سازمان رسانه وقتی می‌خواهد این موضوع را منعکس کند؛ به چه شکل آن را نشان می­دهد و در گزینش آنچه می‌خواهد به تصویر بکشد، چطور تصمیم‌گیری می‌کند؟ همچنین جا دارد بررسی شود که جامعه ایرانی از سویی و صداوسيما به­عنوان «رسانه ملی» از سوی دیگر، کدام سطح از مشارکت زنان را طلب و منعکس می‌کند؟

 برخی نظریه‌پردازان ارتباطات بر  بازتابی بودن و برخی ديگر بر برساخته‌بودن «واقعیت» در رسانه­ها تأکید می­كنند.

«رسانه ملی» با چهار منبع هویتی برای زنان در ایران مواجه است: هویت سنتی _ ایرانی، هویت سنتی _ قومی، هویت دینی و هویت جهانی‌شده.

بنابراین رسانه مواجه است با گزینش، پایش و ارتقا و اصلاح میان منابع هویتی چهارگانه زنانه و از طرف ديگر در ایران به جز نهاد دین، نهاد خانواده نیز یک موضوع مهم است. همچنین در بازنمایی رسانه‌ای با گزینش مهم دیگری مثل نقش‌های چهارگانه زنان در خانواده (مادری، دختری، همسری و خواهری) مواجهیم.

برنامه‌های گفت­وگومحور حداقل بازنمایی و پويانمايی­ها (انیمیشین‌ها) بیشترین سهم از ميزان بازنمایی زنان را به خود اختصاص می‌دهند؛ چرا که می‌توانند روابط پدر و دختر را به­عنوان مثال در قالب بوسیدن به تصویر بکشند. حال با این مقدمه شما پاسخ دهيد آیا تصویر درست از بازنمایی مشارکت زنان در رسانه ملی ارايه می­شود؟»

.......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.hamshahritraining.ir/print-3845.aspx

«رسانه ملی» يا سازمان رسانه ای_شركتی؟

دكتر علیرضا حسینی پاکدهی، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه‌ طباطبایی:

«افزایش شبکه‌های صدا و سيما در سال­های گذشته باعث شد تا نیاز شدید مالی و همچنین تشدید نیاز به تولید برنامه ایجاد شود. نیاز شدید مالی سازمان را وادار به پذیرش تبلیغات به بدترین وجه ممکن کرد و به عبارت ساده، «رسانه ملی» به یک سازمان رسانه‌ای_شرکتی تبدیل شد.

من باور دارم آنچه ما در «رسانه ملی»_ چه در آگهی يا برنامه‌های دیگر _ می‌بینیم به جای این که انعکاس واقعیت باشند، برساخت­گرایی هستند؛ به همین دلیل وقتی به آگهی­ها نگاه می‌کنیم تبلیغات، بيشتر جنسیتی است. در بيشتر آگهی­ها، مناسکی شدن و همچنین فرمانبری را ملاحظه می‌کنید و غالبا خانم ها در نقش فرمان­بردار هستند. همچنین در اغلب آنها، خانم‌ها از نظر قامت و حتی رشد فکری و معنوی پایین‌تر از مردان هستند. معمولا خانم‌ها را می‌بینیم که در محیط خانه مشغول کار با وسایل آشپزخانه هستند، بنابراین غیر از استفاده از اسامی خارجی در آگهی‌ها، اینها با اصول سیاست فرهنگی نیز مغایرت دارند.

چرا «رسانه ملی» نمی‌تواند مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان را به صورت مساوی با مردان به نمایش بگذارد؟ عوامل زیادی این فاصله را ایجاد می‌کنند؛ اما من به دو مجموعه از عوامل درون­زا و برون­زا اشاره می‌کنم:

  • غیر از کاستی‌های نظام حقوقی و ناکارآیی نظام‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی،
  • شکل­گیری میراث از گذشته به جا مانده و افزایش شبکه‌ها از جمله این عوامل هستند.

این کار از یک طرف محاسن زیادی دارد و با توجیه خوبی صورت گرفت؛ اما با توجه به اینکه مقدمات کافی فراهم نشد، تعارض‌های خاصی ایجاد کرد. تعدد شبکه‌ها برای این بود که نه فقط زنان بلکه به کودکان و نوجوانان هم بیشتر توجه، و از تهاجم فرهنگی جلوگیری شود؛ اما باور دارم که صداوسیما نتوانسته به اندازه کافی این مسأله را محقق كند و حتی در جهت خلاف حرکت کرده است.

پذیرش تبلیغات محصولات خارجی و داخلی به صورت مستقیم و غیرمستقیم انجام شد و باید توجه کنیم اغلب کالاهای تبلیغ­شده با عنوان داخلی، به صورت غیرمستقیم خارجی هستند. بنابراین در مرحله اول پذیرش تبلیغات، نیاز مالی برطرف می‌شود؛ اما گرفتار شدن به مسأله خاص دیگری را ایجاد کرده و تضییع حقوق کودکان، نوجوانان و خانم‌ها را در پی داشته است. در نهایت این مسأله فاصله میان اهداف و وظایف را زیاد می‌کند و از بعد دیگر با تشدید نیاز به برنامه، در تأمین برنامه نیاز به وجود می‌آید.

گفته شد مگر برنامه خوب نمی­خواهید، برنامه خوب هم نیاز به هزینه دارد و چون به «رسانه ملی» بودجه کافی نمی­رسد، این سازمان به آگهی­ها روی آورده است. با توجه به این اظهارنظر باید در نظر بگیریم که برای دسترسی به هدف خیر از هر وسیله‌ می‌توان استفاده کرد؛ ولی آیا هدف وسیله را توجیه می‌کند؟

باور دارم ارزش‌ها و اعتقادات ما این اجازه را نمی­دهند و به همین دلیل نمی‌توان رابین هودی عمل کرد. به دلیل افزایش نیاز به تأمین برنامه، ما مجبور شدیم به جای بالا بردن کیفیت برنامه‌ها، سطح معیارهای سنجش کیفیت را پایین بیاوریم.

برنامه‌های سازمان به طبقه­های الف، ب، ج و د تقسیم می‌شوند؛ اما حتی در گزارش‌های سازمان هم که در نهایت خوش­بینی تهیه می‌شوند؛ یک درصد هم برنامه‌های سطح الف دیده نمی‌شوند و اغلب آنها نه تنها الف و ب نیستند؛ بلکه ج و د هستند.

این تشدید نیاز باعث کپی و تقلید از برنامه‌های بیگانه می‌شود. وقتی این کار انجام می‌شود به ورود ارزش‌های بیگانه کمک کرده‌ایم. یکی دیگر از کارهای «رسانه ملی» تأمین برنامه از شبکه‌های خارجی است. وقتی منبع خبر و برنامه‌های ما از منابع خارجی باشد، وابستگی تشدید می‌شود. بنابراین افزایش شبکه‌ها به جای کمک به تحقق اهداف، زمینه‌ را برای بیشترشدن فاصله از آنها ایجاد كرد.»

.......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/Print/?Id=5877