از سينمای ايرانی تا راديوی ايرانی

این جملهها را تنها نخوانید، بلكه با دقت، نه دوباره كه چندباره مطالعه كنید؛ شاید طرح یك «مسأله» مهم باشد:
«سینما را یك مربع میسازد و از درون همین مربع است كه رئالیسم اجتماعی بریتانیا، اكسپرسیونیسم آلمانی، نئورئالیسم ایتالیایی، موج نو و امپرسیونیسم فرانسوی، سورئالیسم اسپانیایی، تدوین دیالكتیكی روسی و خلاصه آنچه را كه مكتب سینمایی مینامند، سربرمیآورد. اما پرسش ایرانی این ماجرا این است یا میتواند این باشد كه سینمای ایران چه در كادر خود دارد یا چه باید داشته باشد؟
ضلعهای مربع سینما را میتوان در چهار تابلو به تصویر كشید: جنبه ادبی، جنبه درام، جنبه سینمایی و جنبه زبانی.
ضلع اول، «جنبه ادبی» سینماست. فیلمهای سینمایی، چه در مضمون (Theme) و چه در زاویه دید به موضوع (سوژه) فیلم یا چه در تیپسازی و شخصیتپردازی یا حتی انتخاب نماها و نمادها_ آگاهانه و ناآگاهانه_ نوعی رفتار ادبی از خود بروز میدهند.
البته منظور، ادبیات به مفهوم متعارف آن نیست؛ بلكه منظور رفتار ادبی خود رسانه سینماست كه ممكن است از یك نماد، یك تصویر تكرارشونده بسازد یا از همنشینی عناصر سینمایی در فیلم، تصویر نمادین و متفاوت از دنیای پیرامون ارایه دهد و آن را با ظرافت در تصور تماشاگر حك كند.
آری، سینما «یكی بود یكی نبود» خود را میسازد؛ روایتهای خاص خود را در بطن قصه فیلم ارایه می دهد؛ دکوپاژ (Decoupage) و فراز و فرودهای خود را در تقطیع و چینش نماها دارد؛ و همچنین، ماجراها و تعلیقهای جذاب و گاه بسیار هیجانبرانگیز را در مسیر طرح داستان فیلم میگنجاند.
ضلع دوم، جنبه «درام» سینماست؛ بازیگری، شخصیتپردازی، طراحی لباس و صحنه، چهرهپردازی، انتخاب موقعیتهای مكانی و زمانی فیلم و... خلاصه هر آنچه را كه در قلمرو باورپذیرسازی فیلمنامه (Scénario) یا داستان فیلم قرار میگیرد. این جنبه است كه میتواند امضا یا رد پای یك كارگردان را حتی در هر نمای اثر به جا بگذارد و فیلم را گاه به نماینده پرافتخار سینمای یك كشور در افكار عمومی و جشنوارهها و مجامع بینالمللی و جهانی تبدیل كند.
ضلع سوم، جنبه «سینمایی» سینما و به بیان دقیقتر، سینماییبودن فیلمهای سینمایی است. این جنبه برای سینمادوستان و دستاندركاران صنعت سینما هیچ نیاز به توضیح ندارد و می توان گفت كه كاملا شناختهشده است: تمامی عناصری كه نور را میسازند؛ صدا را میسازند؛ تصویر و جلوههای ویژه را می سازند؛ و خلاصه فناوریها و ابزارهای گاه خاص و ویژه كه در خدمت ساخت و روایت داستان فیلم در رسانه سینما هستند.
ضلع چهارم، جنبه «زبانی» سینماست كه بر متن و نوع كلام به كار رفته در فیلم تمركز دارد و به دنبال آن است تا آنها را در مسیر تأثیرگذاری بیشتر بر تماشاگر و انتقال اثربخش پیام اصلی فیلم، همگرا و یكپارچه كند و نظاممند به صورت دال و مدلول به واقعیتهای دنیای پیرامون ارجاع دهد.
مطالعات فیلم صدالبته طبقهبندیهای دیگر نیز دارد كه میتوانند طرف توجه پژوهشگران و منتقدان و عوامل تولید فیلم و بهطور كلی، اصحاب رسانه و سینما قرار گیرند؛ اما دو ضلع مربع موردبحث هستند كه میتوانند به طرز مؤثرتر در تكوین انگاره «مكتب ایرانی سینما» ایفای نقش كنند: جنبه ادبی و جنبه زبانی.
البته ما در زمانهای از تكوین این انگاره_ و شاید ضرورت تكوین آن_ میگوییم كه «اینترنت» بهعنوان بزرگترین سیستم ارتباطی كه بشر تاكنون به دست آورده است؛ زیستبوم جهانی معاصر ما را با كلیكهایی كه زده میشود؛ سراپا دگرگون ساخته و سرزمین «سینما» را هم فتح كرده است. دیجیتالیشدن با تأسف دارد این كره خاكی را به تدریج عاری از «تنوع» میسازد. در زمانه بزرگراههای دیجیتال، ارتباط خاك و فرهنگ گسسته شده و گویی همه دارند شكل هم میشوند. دیگر برای دیدن و تجربهكردن به مهاجرت و حتی سفر نیاز نیست. كافی است ماوس رایانه را به دست بگیرید و بتازید در جهانی به اندازه ماوسپد!
حالا حتی ژانرها (Genres) یا گونههای بیانی فیلمها نیز دست در دست یكدیگر حركت میكنند و تمایزهای فرهنگی، سرزمینی و رفتاری خود را به فراموشی سپردهاند؛ هم هیچكاكها تكثیر شدهاند و هم نماهای فیلمها!
آری، به حقیقت سخت است اگر چشمبسته وارد یك فرودگاه شوی و بدانی در كدام شهر هستی؛ دور تا دور ما را نشانهایی (Brands) فراگرفتهاند كه همه جا هستند؛ حتی فرودگاهها هم هیچوقت اینگونه شبیه یكدیگر نبودهاند؛ درست مانند جشنوارههای سینمایی، از آكادمی اسكار آمریكا گرفته تا كن فرانسه و از فرش قرمزها تا عكسهای سلفی بازیگران.
میتوان در این شرایط ادعا كرد كه دو جنبه «ادبی» و «زبانی» سینما میتوانند سینما را به خاك و به فرهنگ و به تنوع فرهنگی جامعه گره بزنند و به حقیقت ریلهایی شوند برای بازگشت به تمایز و البته «نسخه اصلی» شدن كه این میتواند چون همیشه سنگبنای مكتبسازی در سینمای جهان و بهویژه سینمای ایران باشد.
سینما یك مربع است و با اینكه نه میتوان و نه باید دو جنبه دراماتیك و سینمایی آن را نادیده گرفت؛ اما مكتب سینمایی ما و به بیان سادهتر، كادر سینمای ایران باید بیشتر به دو ضلع ادبی و زبانی سینما، تكیه و تأكید كند؛ چرا كه دو ضلع دیگر، جنبههای جهانی و این دو ضلع، جنبههای محلی یا بومی رسانه سینما هستند و به حقیقت بوی مكتب سینما میدهند.
شاید بتوان گفت كه این دو ضلع بر روی خمیر پیتزای جهانی سینما، جنس خود را میریزند و به آن، شكل متمایز میدهند و در نهایت، «دیگران» را خریدار «خود» میسازند؛ ابتدا تماشاگر ایرانی و سپس، جهانی را به خود متوجه میسازند؛ به فكر فرو میبرند و به رؤیا میكشانند.»
حال بیایید از زاویه دیگر به این جملهها نگاه و آنها را مطالعه كنید؛ شاید این هم بتواند طرح یك «مسأله» مهم باشد:
رادیو «سینمای ذهن» است و مانند پرده نقرهای آن،
- میتواند بهتدریج ذهن ناخودآگاه مخاطب را كه «شنونده» برنامههای آن است، تسخیر و از آن خود سازد؛
- میتواند پیوسته و بیتوقف در عمق لحظههای شنیدن «برنامه» جاری شود و در لایهلایه ذهن مخاطب، نفوذ كند و به پیش رود تا تصویر خود را بر تصور وی حك كند؛ و
- میتواند بر بینشها، نگرشها و رفتار مخاطب كه رفتهرفته شنونده وفادار برنامههای آن است، تأثیر بگذارد؛ و
- میتواند سرانجام چنان كند كه با شدت و ضعف، مخاطب را به سمت دلخواه خود به حركت درآورد و البته به سهم خود در بازار پررقابت پیام، عنان «افكار عمومی» را در دست بگیرد.
اینجا هم میتوان گفت كه «پرسش ایرانی این ماجرا این است یا میتواند این باشد كه رادیوی ایران چه در كادر خود دارد یا چه باید داشته باشد؟» و در پاسخ، با اغماض شبیهسازی كرد و گفت كه بیشتر دو جنبه «ادبی» و «زبانی» میتوانند رسانه رادیو را بهعنوان صدای اصالتهای فرهنگی جامعه به خاك و به فرهنگ و به تنوع فرهنگی جامعه گره بزنند و ریلهایی شوند برای بازگشت رادیو به اینكه «متمایز» باشد و به «نسخه اصلی» وفادار به فرهنگ بومی این سرزمین تبدیل شود.
سنگبنای مكتبسازی در رادیو _ مانند سینما_ درست در همینجاست كه گذاشته میشود تا زمینه فراهم شود برای تحقق این آرمان كه «رادیو، ایرانی باشد و از سوی مخاطب ایرانی شنیده شود و سپس به عرصههای منطقهای و جهانی راه یابد و توجه مخاطب را جلب كند و البته به سهم خود نیز تأثیرگذار در مدیریت افكار عمومی باشد.»
شاید بتوان برنامهسازی در رادیو را هم مانند یك مربع دید و معتقد بود كه «با اینكه نه میتوان و نه باید دو جنبه دراماتیك و سینمایی برنامهسازی در رسانه رادیو را نادیده گرفت؛ اما مكتب رادیویی ما و به بیان سادهتر، كادر رادیوی ایران باید بیشتر به دو ضلع ادبی و زبانی خود، تكیه و تأكید كند؛ چرا كه دو ضلع دیگر، جنبههای جهانی و این دو ضلع، جنبههای محلی یا بومی رسانه رادیو هستند و به حقیقت بوی مكتب رادیو میدهند.»
صدای جمهوری اسلامی باید برای بقا در این میدان پررقابت، بومیتر از پیش شود تا بتواند در برابر تندبادهای جهانیشدن، امكان عرض اندام پیدا كند و متمایز از دیگران و نه مشابه آنها، به حیات پرثمر خود ادامه دهد و در این میدان به شدت ناامن، حاشیه امن پیدا كند.
رادیو در ایران باید بیش از گذشته بر جنبههای «ادبی» و «زبانی» برنامهسازیهای خود، تكیه و تأكید كند و با رصد و پیشبینی به نسبت دقیق از
- اوضاع و احوال «جامعه»،
- انتظارها و نیازهای «مخاطب» و نیز،
- استعدادها و تواناییهای مزیتساز رسانه «رادیو» در برابر رقیبان،
كاری كند تا ایرانیبودن فضای برنامهها بیش از گذشته احساس شود و برنامهها با امضای خاص و متمایز به گوش مخاطب برسند.
رادیو نیز مانند سینما همچنان میتواند گفتنیهای فراوان برای امروز و فردای جامعه «ما» داشته باشد و در مسیر «مدیریت و هدایت افكار عمومی» گامهای درخور توجه بردارد؛ بسته به اینكه با مهارت و هنرمندی، روایت خود را به مخاطب ارایه دهد و این روایت را بر ذهن وی القا كند و البته در این راه، از زبان متمایز استفاده كند.
مدیران كاربلد و برنامهسازان كارآزموده و به حقیقت، حرفهای »كلید» دستیابی رادیو به این جایگاه هستند.
بدانیم و باور كنیم كه نه دستیابی به سینمای ایرانی و نه دستیابی به رادیوی ایرانی، دشوار و ناممكن نیست؛ اگر «تخصص»، «تجربه» و «تعهد» به واژگان كلیدی رفتار مدیران و برنامهسازان تبدیل شود.
باور كنید!
.........
پینوشت:
برای مطالعه بیشتر نگاه كنید به:
- شكرخواه، یونس (1393). «سینمای ایرانی؛ چند كلمه درباره چند جنبه»، جشنواره (روزنامه سی و سومین جشنواره بینالمللی فیلم فجر)، روز هفتم، 18 بهمن، ص 1.



می خواهم بيشتر «شنونده» باشم تا «گوينده»؛