از سينمای ايرانی تا راديوی ايرانی

این جمله­ها را تنها نخوانید، بلكه با دقت، نه دوباره كه چندباره مطالعه كنید؛ شاید طرح یك «مسأله» مهم باشد:

«سینما را یك مربع می‌سازد و از درون همین مربع است كه رئالیسم اجتماعی بریتانیا، اكسپرسیونیسم آلمانی، نئورئالیسم ایتالیایی، موج نو و امپرسیونیسم فرانسوی، سورئالیسم اسپانیایی، تدوین دیالكتیكی روسی و خلاصه آنچه را كه مكتب سینمایی می­نامند، سربرمی‌آورد. اما پرسش ایرانی این ماجرا این است یا می‌تواند این باشد كه سینمای ایران چه در كادر خود دارد یا چه باید داشته باشد؟

ضلع‌های مربع سینما را می‌توان در چهار تابلو به تصویر كشید: جنبه ادبی، جنبه درام، جنبه سینمایی و جنبه زبانی.

ضلع اول، «جنبه ادبی» سینماست. فیلم­های سینمایی، چه در مضمون (Theme) و چه در زاویه دید به موضوع (سوژه) فیلم یا چه در تیپ­سازی و شخصیت­پردازی یا حتی انتخاب نماها و نمادها_ آگاهانه و ناآگاهانه_ نوعی رفتار ادبی از خود بروز می­دهند.

البته منظور، ادبیات به مفهوم متعارف آن نیست؛ بلكه منظور رفتار ادبی خود رسانه سینماست كه ممكن است از یك نماد، یك تصویر تكرارشونده بسازد یا از همنشینی عناصر سینمایی در فیلم، تصویر نمادین و متفاوت از دنیای پیرامون ارایه دهد و آن را با ظرافت در تصور تماشاگر حك كند.

آری، سینما «یكی بود یكی نبود» خود را می‌‌سازد؛ روایت‌های خاص خود را در بطن قصه فیلم ارایه می دهد؛ دکوپاژ (Decoupage) و فراز و فرودهای خود را در تقطیع و چینش نماها دارد؛ و همچنین، ماجراها و تعلیق‌های جذاب و گاه بسیار هیجان­برانگیز را در مسیر طرح داستان فیلم می­گنجاند.

ضلع دوم، جنبه «درام» سینماست؛ بازیگری، شخصیت‌پردازی، طراحی لباس و صحنه، چهره‌پردازی، انتخاب موقعیت­های مكانی و زمانی فیلم و... خلاصه هر آنچه را كه در قلمرو باورپذیرسازی فیلمنامه (Scénario) یا داستان فیلم قرار می­گیرد. این جنبه است كه می‌تواند امضا یا رد پای یك كارگردان را حتی در هر نمای اثر به جا بگذارد و فیلم را گاه به نماینده پرافتخار سینمای یك كشور در افكار عمومی و جشنواره­ها و مجامع ­بین­المللی و جهانی تبدیل ‌كند.

ضلع سوم، جنبه «سینمایی» سینما و به بیان دقیق­تر، سینمایی­بودن فیلم­های سینمایی است. این جنبه برای سینمادوستان و دست‌اندركاران صنعت سینما هیچ نیاز به توضیح ندارد و می توان گفت كه كاملا شناخته‌شده است: تمامی عناصری كه نور را می‌سازند؛ صدا را می‌سازند؛ تصویر و جلوه‌‌های ویژه را می سازند؛ و خلاصه فناوری­ها و ابزارهای گاه خاص و ویژه كه در خدمت ساخت و روایت داستان فیلم در رسانه سینما هستند.

ضلع چهارم، جنبه «زبانی» سینماست كه بر متن و نوع كلام به كار رفته در فیلم تمركز دارد و به دنبال آن است تا آنها را در مسیر تأثیرگذاری بیشتر بر تماشاگر و انتقال اثربخش پیام اصلی فیلم، همگرا و یكپارچه كند و نظام­مند به صورت دال‌ و مدلول‌ به واقعیت­های دنیای پیرامون ارجاع ­دهد.

مطالعات فیلم صدالبته طبقه‌بندی‌های دیگر نیز دارد كه می‌توانند طرف توجه پژوهشگران و منتقدان و عوامل تولید فیلم و به­طور كلی، اصحاب رسانه و سینما قرار گیرند؛ اما دو ضلع مربع موردبحث هستند كه می‌توانند به طرز مؤثرتر در تكوین انگاره «مكتب ایرانی سینما» ایفای نقش كنند: جنبه ادبی و جنبه زبانی.

البته ما در زمانه­ای از تكوین این انگاره_ و شاید ضرورت تكوین آن_ می­گوییم كه «اینترنت» به‌عنوان بزرگ‌ترین سیستم ارتباطی كه بشر تاكنون به دست آورده است؛ زیست‌بوم جهانی معاصر ما را با كلیك‌هایی كه زده می‌شود؛ سراپا دگرگون ساخته و سرزمین «سینما» را هم فتح كرده است. دیجیتالی‌شدن با تأسف دارد این كره خاكی را به تدریج عاری از «تنوع» می‌سازد. در زمانه بزرگراه‌های دیجیتال، ارتباط خاك و فرهنگ گسسته شده و گویی همه دارند شكل هم می‌‌شوند. دیگر برای دیدن و تجربه‌كردن به مهاجرت و حتی سفر نیاز نیست. كافی است ماوس رایانه را به دست بگیرید و بتازید در جهانی به اندازه ماوس‌پد!

حالا حتی ژانرها (Genres) یا گونه‌های بیانی فیلم­ها نیز دست در دست یكدیگر حركت می‌كنند و تمایزهای فرهنگی،‌ سرزمینی و رفتاری خود را به فراموشی سپرده‌اند؛ هم هیچكاك‌ها تكثیر شده‌اند و هم نماهای فیلم‌ها!

آری، به حقیقت سخت است اگر چشم‌بسته وارد یك فرودگاه شوی و بدانی در كدام شهر هستی؛ دور تا دور ما را نشان‌هایی (Brands) فراگرفته‌اند كه همه جا هستند؛ حتی فرودگاه­ها هم هیچ­وقت اینگونه شبیه یكدیگر نبوده‌اند؛ درست مانند جشنواره‌های سینمایی، از آكادمی اسكار آمریكا گرفته تا كن فرانسه و از فرش‌ قرمزها تا عكس‌های سلفی بازیگران.

می‌توان در این شرایط ادعا كرد كه دو جنبه «ادبی» و «زبانی» سینما می‌توانند سینما را به خاك و به فرهنگ و به تنوع فرهنگی جامعه گره بزنند و به حقیقت ریل‌هایی شوند برای بازگشت به تمایز و البته «نسخه اصلی» شدن كه این می‌تواند چون همیشه سنگ‌بنای مكتب‌سازی در سینمای جهان و به­ویژه سینمای ایران باشد.

سینما یك مربع است و با اینكه نه می‌توان و نه باید دو جنبه دراماتیك و سینمایی آن را نادیده گرفت؛ اما مكتب سینمایی ما و به بیان ساده‌تر، كادر سینمای ایران باید بیشتر به دو ضلع ادبی و زبانی سینما، تكیه و تأكید ‌كند؛ چرا كه دو ضلع دیگر، جنبه‌های جهانی و این دو ضلع، جنبه­های محلی یا بومی رسانه سینما هستند و به حقیقت بوی مكتب سینما می‌دهند.

شاید بتوان گفت كه این دو ضلع بر روی خمیر پیتزای جهانی سینما، جنس خود را می‌ریزند و به آن، شكل متمایز می­دهند و در نهایت، «دیگران» را خریدار «خود» می­سازند؛ ابتدا تماشاگر ایرانی و سپس، جهانی را به خود متوجه می­سازند؛ به فكر فرو می‌برند و به رؤیا می‌كشانند.»

حال بیایید از زاویه دیگر به این جمله­ها نگاه و آنها را مطالعه كنید؛ شاید این هم بتواند طرح یك «مسأله» مهم باشد:

رادیو «سینمای ذهن» است و مانند پرده نقره‌ای آن،

  • می‌تواند به­تدریج ذهن ناخودآگاه مخاطب را كه «شنونده» برنامه‌های آن است، تسخیر و از آن خود سازد؛
  • می‌تواند پیوسته و بی‌توقف در عمق لحظه‌های شنیدن «برنامه» جاری شود و در لایه­لایه ذهن مخاطب، نفوذ كند و به پیش‌ رود تا تصویر خود را بر تصور وی حك كند؛ و
  • می‌تواند بر بینش‌ها، نگرش‌ها و رفتار مخاطب كه رفته‌رفته شنونده وفادار برنامه­های آن است، تأثیر بگذارد؛ و
  • می‌تواند سرانجام چنان كند كه با شدت و ضعف، مخاطب را به سمت دلخواه خود به حركت درآورد و البته به سهم خود در بازار پررقابت پیام، عنان «افكار عمومی» را در دست بگیرد.

اینجا هم می‌توان گفت كه «پرسش ایرانی این ماجرا این است یا می‌تواند این باشد كه رادیوی ایران چه در كادر خود دارد یا چه باید داشته باشد؟» و در پاسخ، با اغماض شبیه‌سازی كرد و گفت كه بیشتر دو جنبه «ادبی»‌ و «زبانی» می‌توانند رسانه رادیو را به‌عنوان صدای اصالت‌های فرهنگی جامعه به خاك و به فرهنگ و به تنوع فرهنگی جامعه گره بزنند و ریل‌هایی شوند برای بازگشت رادیو به اینكه «متمایز» باشد و به «نسخه اصلی» وفادار به فرهنگ بومی این سرزمین تبدیل شود.

سنگ‌بنای مكتب‌سازی در رادیو _ مانند سینما_ درست در همین‌جاست كه گذاشته می‌شود تا زمینه فراهم شود برای تحقق این آرمان كه «رادیو، ایرانی باشد و از سوی مخاطب ایرانی شنیده شود و سپس به عرصه­های منطقه­ای و جهانی راه یابد و توجه مخاطب را جلب كند و البته به سهم خود نیز تأثیرگذار در مدیریت افكار عمومی باشد.»

شاید بتوان برنامه­سازی در رادیو را هم مانند یك مربع دید و معتقد بود كه «با اینكه نه می‌توان و نه باید دو جنبه دراماتیك و سینمایی برنامه­سازی در رسانه رادیو را نادیده گرفت؛ اما مكتب رادیویی ما و به بیان ساده‌تر، كادر رادیوی ایران باید بیشتر به دو ضلع ادبی و زبانی خود، تكیه و تأكید ‌كند؛ چرا كه دو ضلع دیگر، جنبه‌های جهانی و این دو ضلع، جنبه­های محلی یا بومی رسانه رادیو هستند و به حقیقت بوی مكتب رادیو می‌دهند.»

صدای جمهوری اسلامی باید برای بقا در این میدان پررقابت، بومی‌تر از پیش شود تا بتواند در برابر تندبادهای جهانی‌شدن، امكان عرض ‌اندام پیدا كند و متمایز از دیگران و نه مشابه آنها، به حیات پرثمر خود ادامه دهد و در این میدان به شدت ناامن، حاشیه امن پیدا كند.

رادیو در ایران باید بیش از گذشته بر جنبه‌های «ادبی» و «زبانی» برنامه‌سازی‌های خود، تكیه و تأكید كند و با رصد و پیش­بینی به نسبت دقیق از

  • اوضاع و احوال «جامعه»،
  • انتظارها و نیازهای «مخاطب» و نیز،
  • استعدادها و توانایی‌های مزیت­ساز رسانه «رادیو» در برابر رقیبان،

كاری كند تا ایرانی‌بودن فضای برنامه­ها بیش از گذشته احساس شود و برنامه­ها با امضای خاص و متمایز به گوش مخاطب برسند.

رادیو نیز مانند سینما همچنان می‌تواند گفتنی‌های فراوان برای امروز و فردای جامعه «ما» داشته باشد و در مسیر «مدیریت و هدایت افكار عمومی» گام‌های درخور توجه بردارد؛ بسته به اینكه با مهارت و هنرمندی، روایت خود را به مخاطب ارایه دهد و این روایت را بر ذهن وی القا كند و البته در این راه، از زبان متمایز استفاده كند.

مدیران كاربلد و برنامه‌سازان كارآزموده و به حقیقت، حرفه‌ای »كلید» دستیابی رادیو به این جایگاه هستند.

بدانیم و باور كنیم كه نه دستیابی به سینمای ایرانی و نه دستیابی به رادیوی ایرانی، دشوار و ناممكن نیست؛ اگر «تخصص»، «تجربه» و «تعهد» به واژگان كلیدی رفتار مدیران و برنامه‌سازان تبدیل شود.

باور كنید!

.........

پی‌نوشت:

برای مطالعه بیشتر نگاه كنید به:

  • شكرخواه، یونس (1393). «سینمای ایرانی؛ چند كلمه درباره چند جنبه»، جشنواره (روزنامه سی و سومین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر)، روز هفتم، 18 بهمن، ص 1.

اصول اخلاقی جامعه روزنامه نگاران حرفه ای

«جامعه روزنامه­نگاران حرفه­ای (SPJ)، اصول اخلاق روزنامه­نگاری خود را که پیش از این در سال 1996 معرفی كرده بود، در سپتامبر 2014 بازبینی و با توجه به تغییرات رخ­داده در فضای رسانه­ای به­روز کرده است.

اعضای «جامعه روزنامه‌نگاران حرفه‌ای» بر این اعتقادند که روشنگری در راستای حقوق مردم، طلایه‌دار عدالت و اساس دموکراسی است. وظیفه روزنامه‌نگار، جستجوی واقعیت و انعکاس عادلانه و کامل مسايل و رخدادهاست.

جامعه روزنامه­نگاران حرفه­ای، چهار اصل زیر را به­عنوان اساس اخلاق روزنامه­نگاری معرفی و کاربرد آنها را از همه فعالان رسانه­ای درخواست می­کند.

حقیقت را ابتدا کشف و سپس منتشر کنید

روزنامه­نگار اخلاقی باید دقیق و منصف باشد. روزنامه­نگاران باید در جمع­آوری، انعکاس و تفسیر اطلاعات و وقایع راستگو و شجاع باشند.

شما به­عنوان روزنامه­نگار باید:

  • مسئولیت دقت در کارتان را بپذیرید؛ از صحت اطلاعات پیش از انتشار آن مطمئن شوید و در هر جا که امکان دارد، از منابع دست اول استفاده کنید.
  • به خاطر داشته باشید که نه مسأله سرعت و نه مسأله فرم، توجیه خوب برای بی­دقتی نیست.
  • بافت و زمینه رویداد را برای مخاطب شرح دهید. مراقب باشید با کوتاه­کردن خبر باعث بیش از حد ساده جلوه­دادن آن نشوید.
  • در چرخه عمر خبر، دائما اطلاعات ارايه­شده را به­روز و اصلاح کنید.
  • در قول­دادن محتاط باشید؛ اما به قول و وعده­ای که می­دهید، پایبند باشید.
  • منابع را کاملا مشخص کنید. مردم برای اینکه بتوانند نسبت به نیت یک منبع قضاوت کنند و اعتبار آن را بسنجند، به اطلاعات زیاد نیاز دارند.
  • قبل از اینکه نسبت به افشانكردن هویت منبع به او قولی بدهید، از انگیزه وی برای ارايه خبر مطمئن شوید. افشانكردن هویت را برای منابعی نگه دارید که خطر یا مجازاتی آنها را تهدید می­کند و اطلاعاتی دارند که نمی­توان از منابع دیگر کسب کرد. به مخاطب توضیح دهید که چرا منبع خود را به صورت ناشناس آورده­اید.
  • تلاش کنید سوژه­های خبری را که به آنها انتقاد یا اتهام وارد می­شود، پیدا کنید و به آنها فرصت اظهار نظر بدهید.
  • از جمع­آوری اطلاعات به صورت محرمانه و پنهانی خودداری کنید، مگر اینکه از راه­های معمول نتوانید به اطلاعات موردنیاز دست پیدا کنید.
  • با دقت و شجاعت، از آنهایی که در قدرت هستند بخواهید پاسخگو باشند. صدای آنهایی را منعکس کنید که صدایشان شنیده نمی‌شود.
  • از تبادل دیدگاه صریح و محترمانه حمایت کنید؛ حتی اگر مخالف شما باشد.
  • وظیفه ویژه خود را به­عنوان ناظر امور عمومی جامعه و دولت مد نظر داشته باشید. مطمئن شوید امور مربوط به مردم به صورت شفاف پیگیری می­شود و آمار عمومی در دسترس همگان قرار دارد.
  • دسترسی به اسناد و منابع را در زمان مقتضی و مناسب فراهم کنید.
  • جسورانه ماجرای تفاوت­ها و سختی­های تجربه زندگی بشری را منتقل کنید. به دنبال منابعی باشید که صدایشان را به ندرت می­شنویم.
  • از کلیشه­ها دوری کنید. روزنامه­نگاران باید مراقب تأثیرگذاری احتمالی اصول ارزشی و تجربه فردی خود بر نحوه گزارشگری باشند.
  • یادداشت و تحلیل را به شکلی از خبر، مجزا و مشخص کنید.
  • هیچگاه به عمد اطلاعات مربوط به خبر یا بافتی را که خبر در آن روی می­دهد، تحریف نکنید؛ این شامل اطلاعات بصری هم می­شود؛ به­طور مشخص تصویرسازی را از عکس مستند جدا کنید.
  • از سرقت ادبی بپرهیزید و همیشه به منابع ارجاع دهید.

ضرر و زیان را به حداقل برسانید

روزنامه‌نگاران اخلاقی با منابع، سوژه­ها، همکاران خود و اعضای جامعه مانند انسان­هایی برخورد می‌کنند که لایق احترامند.

  • میان ضرورت عمومی برای دستیابی به اطلاعات، و خطرات و صدمات احتمالی در این مسیر، تعادل برقرار کنید.
  • مراقب کسانی که ممکن است به خاطر پوشش خبری متحمل ضرر و زیان شوند، باشید. زمانی که با کودکان، قربانیان آزار جنسی یا منابع و سوژه­های بی­تجربه روبه­رو هستید، بیشتر دقت کنید. تفاوت­های فرهنگی را در اتخاذ رویکرد و نحوه برخورد با موضوع­ در نظر داشته باشید.
  • به خاطر داشته باشید که دسترسی قانونی به اطلاعات، توجیه اخلاقی خوب برای انتشار آنها نیست.
  • توجه داشته باشید که افراد عادی در مقایسه با چهره­های عمومی و آنهایی که خواستار به دست آوردن قدرت، نفوذ و توجه عمومی هستند، حق بیشتر برای حفظ اطلاعات خصوصی خود دارند. تبعات احتمالی انتشار اطلاعات شخصی افراد را در نظر داشته باشید.
  • از تجسس زننده دوری کنید؛ حتی اگر دیگران به آن اصرار دارند.
  • میان حق متهم برای دسترسی به محاکمه عادلانه و حق مردم برای دانستن، توازن برقرار کنید. تبعات افشای نام متهم را قبل از اثبات جرم در دادگاه به خاطر داشته باشید.
  • اطلاعات پس از انتشار برای همیشه در دسترس خواهند بود؛ هر زمان که لازم است اطلاعات را به­روز و کامل کنید.

مستقل باشید

بالاترین و مهم­ترین وظیفه روزنامه­نگاری اخلاقی، خدمت به مردم است.

  • از تضاد منافع، چه به شکل حقیقی و چه به شکل ادراکی، دوری کنید؛ هر جا این مسأله اجتناب ناپذیر است، آن را به وضوح اعلام کنید.
  • از پذیرش هدیه، پول، سفر رایگان و هر نوع رفتار ویژه خودداری کنید. از فعالیت­های سیاسی و دیگر فعالیت­های جنبی که ممکن است بی­طرفی شما را به خطر بیندازد یا باعث تخریب اعتبار شما شود، اجتناب کنید.
  • نسبت به منابعی که در برابر پول یا امتیاز ویژه حاضر به در اختیار گذاشتن اطلاعات هستند، هوشیار باشید؛ از پرداخت پول برای دسترسی به اخبار اجتناب کنید. اطلاعاتی را که از منابع بیرونی به دست آورده اید، مشخص کنید.
  • از رفتار ویژه با صاحبان آگهی، آنهایی که به رسانه شما کمک مالی می­کنند یا آنهایی که منافع خاصی در برقراری ارتباط با شما دارند، خودداری کنید. در مقابل فشارهای داخلی و بیرونی که قصد دارند بر نحوه پوشش خبری شما تأثیرگذار باشند، مقاومت کنید.
  • بین «خبر» و «آگهی» فرق بگذارید و از پوشش ماجراهایی که در آنها مرز میان این دو به وضوح مشخص نیست، دوری کنید. مطالبی را که بابت انتشار آنها هزینه­ای پرداخت شده است، کاملا مشخص کنید.

پاسخگو باشید و شفاف عمل کنید

روزنامه­نگاری اخلاقی به معنای پذیرش مسئولیت در قبال کار خود و تشریح انگیزه خود برای مردم است.

  • گزینه­ها و فرآیندهای اخلاقی را برای مخاطب توضیح دهید. با مردم در مورد شیوه روزنامه نگاری، پوشش خبری و محتوای اخبار به گفت­و­گو بنشینید.
  • سؤال­هایی را که در مورد دقت، شفافیت و بی­طرفی شما مطرح می­شود، بلافاصله پاسخ دهید.
  • اشتباه­های خود را بپذیرید و به سرعت و به صورت ویژه در جهت رفع آنها برآیید. انتشار اصلاحیه یا توضیح مربوط به یک خبر را با دقت و به صورت شفاف انجام دهید.
  • رفتارهای غیراخلاقی رخ­داده در فضای روزنامه­نگاری را افشا کنید؛ حتی اگر در سازمان خود شما رخ داده باشند.
  • از همان استانداردهایی که توقع دارید دیگران رعایت کنند، تبعیت کنید.»

.......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.hamshahritraining.ir/print-3754.aspx

«من» رؤيايی دارم...

رسانه‌های گرفتار در «روزمرگی» كه بی‌رؤیا شب را به روز و روز را به شب می‌رسانند و تنها و تنها دل­نگران پسند این و آن هستند و اگر نگوییم هرگز كه كمتر آرمان یا آرمان‌های خاص را تعقیب می‌كنند؛ كمتر رنگ رشد و شكوفایی به خود می‌گیرند و مجال برای عرض ‌اندام در میدان سخت رقابت می‌یابند و در این میدان سخت، با رقیبان سرسخت، «دیده می‌شوند»؛ مانند دانش‌آموزی كه از همان آغازین روزهای تحصیل، در خانواده و مدرسه و حتی دانشگاه، با وعده‌های رنگارنگ و جایزه‌های كوچك و بزرگ و كارت‌های صدآفرین و هزارآفرین تشویق می‌شود تا درس بخواند و تكالیف خود را به­موقع انجام دهد و نمره بیست بگیرد و خلاصه، «بچه خوب» باشد؛ اما به مرور علایق، استعدادها و توانایی‌های «خود» را فراموش می­كند و‌ به این باور می‌رسد كه موفقیت و پیشرفت چیزی جز همرنگی با انتظارهای «دیگران» نیست و تنها این «دیگران» هستند كه با بیان موافقت­ها و مخالفت­ها، یا تنبیه­ها و تشویق­های خود به «شخصیت» هر فرد شكل می‌دهند و وی را موفق و كامیاب یا شكست‌خورده و ناكام در صحنه زندگی می‌سازند.

حاصل این نگاه، بی­توجهی یا به تعبیر خوش­بینانه، كم­توجهی به احساس رضایت عمیق فرد در زندگی است؛ چرا كه به سادگی پیداست كه ویژگی‌های شخصی و نیز علایق و استعدادهای «خود» تنها به خاطر جلب نظر «دیگران» نادیده گرفته می­شوند و دیگر فرصتی برای تحقق آرزوها و رؤیاهای بزرگ باقی نمی­ماند. البته نقش انگیزه‌های بیرونی و نگاه و گفتار تأییدآمیز دیگران را «نه» می‌توان و «نه» باید نادیده گرفت و بی‌اهمیت یا حتی كم­اهمیت در فرایند رشد و شكوفایی فرد یا حتی یك گروه و سازمان دانست؛ اما باید حداقل همپای آن به نقش انگیزه‌های درونی نیز توجه كرد.

باید دانست كه انگیزه‌های بیرونی همواره وجود ندارند و در جزر و مدهای روزگار، گاه به پایین­ترین سطح ممكن می­رسند و درست در همین­جاست كه اگر انگیزه‌های درونی نیز وجود نداشته یا در پایین­ترین سطح ممكن باشند، فرد به افسردگی و پوچی دچار می­شود و از آن، جز «كالبد بی­روح» باقی نمی­ماند. انگیزه‌های درونی ریشه در اعماق وجود و حس كمال­خواهی فرد دارند و می­توانند وی را همواره پرامید و پویا_ و نه ایستا_ در صحنه زندگی نگاه ‌دارند؛ حتی در بدترین شرایط نیز فرد را از پای نیندازند و پیوسته و بی‌وقفه به حركت رو به جلو در مسیر موفقیت و پیشرفت وادار كنند.

هر یك از «ما» رؤیا یا رؤیاهایی در سر داریم كه ممكن است در گیرودار زندگی روزمره به فراموشی بسپاریم و گاه سال‌های بسیار از عمر خود را صرف كارهایی كنیم كه بی­ارتباط یا كم­ارتباط با ‌آنها هستند. این رؤیاها كه می­توانند تنها و تنها از آن ما باشند، باید مدام به­عنوان دغدغه یا «یك كار ناتمام» در برابر دیدگان ما قرار گیرند و ذهن ما را به خود مشغول كنند؛ باید خواب را از چشمان ما بگیرند و انرژی درونی ما را برای رسیدن، نه دوچندان كه حتی صدچندان كنند.

رؤیاها دور از ما نیستند؛ اگر برای یادآوری آنها، لحظه یا لحظه­هایی را دور از غوغای روزمرگی­ها با خود خلوت كنیم و تا آنجا كه می‌توانیم، «دقیق» به این پرسش‌ها پاسخ دهیم كه به­راستی،

  • چه چیز یا چیزهایی بخش‌های مهم زندگی ما هستند؟
  • ما به خاطر چه چیزهایی زنده هستیم و برای دستیابی به چه چیزهایی تلاش می‌كنیم؟
  • فكر می‌كنیم آنها چه هستند و دوست داریم كه آنها چه باشند؟
  • دیگران درباره ما چه می‌گویند و دوست داریم درباره ما چه بگویند؟
  • دیگران اگر بخواهند از مهم­ترین ویژگی یا ویژگی­های ما بگویند، چه می‌گویند؟و
  • مهم­ترین یادگار یا میراثی كه می‌تواند از ما باقی بماند، چیست؟

بیاییم فرض كنیم به ما بگویند قرار است تا حافظه خود را به­طور كامل از دست بدهیم و چیزی_ هرچند اندك_ از گذشته در ذهن یا حتی در دنیای بیرون ما باقی نماند و باز هم فرض كنیم كه یك كاغذ سفید به ما بدهند و از ما بخواهند تا مهم­ترین چیزها را درباره خود روی آن بنویسیم؛ با این شرط كه پس از این اتفاق، ما فقط و فقط همه آن چیزهایی را به یاد می‌آوریم كه در این صفحه نوشته‌ایم؛ حال ما درباره خود چه می‌نویسیم؟ هر آنچه به احتمال زیاد می‌نویسیم، مهم­ترین چیزهایی هستند كه در زندگی ما وجود دارند و نشانه رؤیا یا رؤیاهای ما در زندگی هستند.

فرد خودساخته با ذهن رؤیاپرداز خود، «گذشته» را نه از روی حسرت كه از روی تجربه‌اندوزی مرور می­كند و با مرور لحظه‌لحظه آن، بیشتر لحظه‌هایی را به یاد می­آورد كه با شور و شوق و رضایت درونی و با وجود تمامی موانع ریز و درشت، كاری انجام داده‌ و به رؤیاهای خود، جامه عمل پوشانده است.

اینها نشانه‌های خوب دستیابی به موفقیت و پیشرفت و نشانه حركت مؤثر در مسیر تحقق رؤیاها هستند.

رؤیاها در سخت‌ترین لحظه‌ها كه گرد نومیدی بر سر و روی ما می‌نشیند و فكر می‌كنیم هیچ راهی برای گشایش در برابر ما نیست و به آخر خط رسیده‌ایم و دیگر تاب و توان ادامه‌دادن نداریم؛ به زندگی ما معنا می‌بخشند و به آن، جهت می­دهند. رؤیاهای ما تمامی آن چیزهایی هستند كه به ما توانایی می‌دهند تا مسیرمان را پرقدرت ادامه دهیم و صبورانه به پیش رویم.

نقش پدر و مادر و اعضای خانواده، دوستان، معلمان و استادان و خلاصه، تمامی اطرافیان تنها این نیست كه دانش ما را افزایش ‌دهند یا مهارتی به ما بیاموزند كه مهم­تر آن است تا به ما كمك ‌كنند كه رؤیاهای خود را بدانیم و فراموش نكنیم؛ آنها را جدی بگیریم و برای دستیابی به آنها از هیچ تلاشی، كوتاهی و مضایقه نكنیم.

بیاییم بار دیگر جملات آغازین این یادداشت را باهم مرور كنیم: «رسانه‌های گرفتار در روزمرگی كه بی‌رؤیا شب را به روز و روز را به شب می‌رسانند و تنها و تنها دل­نگران پسند این و آن هستند و اگر نگوییم هرگز كه كمتر آرمان یا آرمان‌های خاص را تعقیب می‌كنند؛ كمتر رنگ رشد و شكوفایی به خود می‌گیرند و مجال برای عرض ‌اندام در میدان سخت رقابت می‌یابند و در این میدان سخت، با رقیبان سرسخت، دیده می‌شوند.»

چه خوب است مدیران و برنامه‌سازان صداوسیما به­عنوان «رسانه ملی» ما این جملات را نه یك بار كه چندین و چند بار مطالعه كنند و با شناخت عمیق آنچه در پیدا و پنهان سازمان رسانه می‌گذرد؛ از خود پرسش كنند كه

  • ما در كجا ایستاده‌ایم و به كجا می‌رویم؟
  • تا چه اندازه و چرا در روزمرگی‌ها گرفتار شده‌ایم؟
  • تا چه اندازه از رؤیا یا رؤیاهای خود، فاصله گرفته و آنها را به فراموشی سپرده‌ایم؟ و
  • به‌راستی، اصلا رؤیای ما چیست یا چه باید باشد؟

گم‌شدن آرمان‌ها در غبار روزمرگی‌ها، مهم­ترین چالش امروز و فردای «رسانه ملی» ماست كه كارآمدی و اثربخشی آن را در مصاف با رقیبان و به­ویژه رقیبان بیگانه فارسی‌زبان با علامت سؤال جدی مواجه می‌سازد.

مدیران و برنامه‌سازان، چه در «صدا» و چه در «سیما» باید بدانند كه حاصل دنباله‌روی كوركورانه_ حتی از خواست‌ مخاطب_ تبدیل­­شدن به «رسانه پرنفوذ» در جامعه نیست؛ حال ایفای نقش مناسب صداوسیما در «مدیریت و هدایت افكار عمومی» بماند كه آن نیز به این سادگی امكان­پذیر نیست.

«رسانه ملی» ما هرگز نه می‌تواند و نه باید كه «شهر بی‌آرمان» باشد كه اگر این باشد؛ دیگر «رسانه» نیست.

برگ برنده صداوسیما در رقابت­های رسانه­ای، تنها پوشش گسترده و فراگیر و حتی تعداد مخاطب نیست؛ بلكه بیشتر توانایی تأثیرگذاری بر بینش‌ها، نگرش‌ها و رفتار مخاطب در چارچوب سیاست های كلی نظام و در راستای آن چیزی است كه مد نظر مدیران و به­ویژه برنامه‌ریزان است. این برگ برنده است كه مجال برای عرض ‌اندام «رسانه ملی» ما فراهم می­كند و به آن دست برتر در رقابت های رسانه­ای می­دهد.

بیاییم در طلیعه سال نو، چه به فعالیت­های «صدا» و چه به فعالیت­های «سیما» نگاه دوباره بیندازیم و با توجه به «فلسفه وجودی» آنها_ آنچنان كه باید باشند_ از خود پرسش كنیم و صادقانه به آن، پاسخ دهیم كه «به دور از غبار روزمرگی‌ها، تا چه اندازه در رؤیای خود به این فلسفه وجودی، فكر و آن را به­عنوان آرمان تعقیب كرده‌ایم؟»

سال 94 را سال آغاز حركت در این مسیر قرار دهیم و با ایجاد همدلی و همزبانی مناسب میان مدیران و برنامه‌سازان، زمینه حركت سازمان را در مسیر آرمان‌ها، بیش از پیش فراهم كنیم كه راه موفقیت و پیشرفت به معنای حقیقی كلمه، چیزی جز این نیست.

«من» رؤیایی دارم...

این جمله كوتاه را به خاطر بسپاریم و بدانیم كه با رؤیاست كه از آوار شكست‌های احتمالی، بنای رفیع پیروزی سر بر می­آورد و ناكامی‌ها رنگ كامیابی می‌گیرد و رقیبان یك­به­یك در برابر ما سر تسلیم فرود می‌آورند. جلب نظر «دیگران» تا آن زمان ارزشمند است كه «ما» را در مسیر حركت به سمت این رؤیا،‌ تأیید و تشویق كنند؛ وگرنه به دنبال دیگران رفتن، بدون تدبیر و تنها از روی دنباله‌روی، به حقیقت بی­فایده و تنها برای مدت كوتاه ثمربخش است كه آن نیز چون نسیم می‌آید و می‌رود و كمتر فایده‌ای دارد.

رؤیاها را به خاطر بسپاریم و مدام با خود تكرار كنیم كه «من» رؤیایی دارم...

.........

پی­نوشت:

برای مطالعه بیشتر نگاه كنید به:

  • نجفی، محمد (1393). «رؤیاهایت را فراموش نكن»، دوهفته­نامه موفقیت، سال هفدهم، نیمه دوم بهمن­ماه، صص 25-24.

يك نكته!

دكتر حسين ميرزايی، استاديار گروه مطالعات توسعه اجتماعی دانشگاه تهران:

«رادیو یک وسیله نیرومند فرهنگی است كه از فرهنگ مایه می­گیرد و در عین حال خود سبب دگرگونی و تحول در فرهنگ می­شود. بررسی این تحول و دگرگونی و اصولا نقش فرهنگی رادیو با اندازه گیری­های کمی برنامه­ها قابل انجام نیست؛ بلکه تجزیه و تحلیل کیفی و دقیق را در گفتارها و محتوای برنامه­ها می طلبد.

ما در مورد نقش آموزشی رادیو نباید بیش از آنچه واقعیت به ما می­گوید انتظار داشته باشيم؛ آموزش در درجه اول به عهده نهادهای دیگر چون مدرسه و خانواده است و رادیو تنها می­تواند نقش مکمل داشته باشد. اما با این حال رادیو می­تواند و می­باید در به دوش کشیدن بخشی از این وظیفه تدبیری بیندیشد؛ به­ویژه که می­باید هماهنگ با نظام ارزشی جامعه و با توجه به امکانات در جهت برآورده­کردن نیازهای آموزشی و فرهنگی جامعه گام بردارد.

رادیو از فرهنگی مایه می­گیرد که خود می­خواهد شنوندگان را که با آن فرهنگ زندگی می­کنند، آموزش دهد. رادیو نمی­تواند کاملا جدا از فرهنگی که در جامعه جریان دارد، حرکت کند. به علاوه گیرندگان پیام نیز منفعل نیستند؛ بلکه عواملی چون: پیشداوری درباره پیام، استنباط مفاهیم پیام و انطباق پیام با تربیت گیرنده در توجه آنها به برنامه­های رادیو مؤثر است.

البته به هر میزان که به تحول جامعه توجه جدی­تر شود؛ ابزار مورداستفاده برنامه­ریزان و دولتمردان از قبیل رادیو و تلویزیون برای اداره جامعه و تحول فرهنگی آن، اهمیت بیشتر می­يابد.

ابتدا به منظور شناخت نقش و تاثیر رادیو می­بایست رابطه رادیو با تحولات موردنظر روشن شود. آیا رادیو در حالت کنونی اشاعه­دهنده مفاهیم تحول است یا ضد آن را ترویج می­کند و یا نسبت به آن بی­اعتناست؟ با مشخص­شدن این رابطه آنگاه می­باید به نقش مخاطب به­عنوان پایه مهم دیگر در اثرپذیری پرداخت. در واقع باید پرسید نقش مخاطب در اثر رادیو برای ایجاد تحولات مذکور چگونه است؟ و چه مؤلفه­هایی در فعالیت مخاطب باعث افزایش یا کاهش تاثیر می­شود؟

پرداختن به این مسايل از یک سو نیازمند شناخت مخاطب بر پایه میزان استفاده از رادیو با توجه به متغیرهای زمینه­ای (جمعیت­شناختی) برای تعیین تفاوت­ها در خرده­گروه­هاست و از سوی دیگر این امر مستلزم طبقه­بندی مخاطب بر پایه رویکرد آنها به تحولاتی است که رادیو درصدد ایجاد آن است...»

.......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://anthropology.ir/node/5341