توصيه های استاد

زنده­ياد استاد حسين قندی، مدرس روزنامه­نگاری و «استاد تيتر» مطبوعات ايران:

  • در تیترنویسی، «تنوع» داشته باشید؛ اما هر فنی که در تیترنویسی به‌کار می‌رود، باید بتواند تیتر را خواندنی، برجسته و در عین حال، دلنشین کند.
  • ایجاد «هیجان» در تیتر به‌ منظور جنجالی­کردن خبر نیست؛ بلکه تیتر باید خواننده را به وجد آورد و چشم او را روی تیتر نگه دارد و او را به سمت خواندن مطلب هدایت کند.
  • نقش تیتر «هدایت‌گری» خواننده به سوی خبر است و این هدایت‌گری باید توأم با جذابیت، تازگی و تبلیغ و اقناع باشد.
  • توجه داشته باشید وقتی می‌توانید تیترزن حرفه‌ای و خلاق باشید که اصول اولیه تیترنویسی و استانداردهای اولیه و انواع آن را خوب بشناسید.
  • آنجا که تیتر بر معنا قرار می‌گیرد، واژه‌ها و کلمات نقش اساسی دارند.
  • تیترنویس باید بر زبان مورداستفاده‌ مسلط باشد؛ واژه‌های تازه و باطراوت را بشناسد؛ و همچنین، جایگاه و کاربرد آن را بداند.

و در آخر،

  • تسلط بر واژه‌ها، دقت در درست‌نویسی و احاطه بر خبر، «کلید» موفقیت در تیترنویسی است.

هر خبرنگار به هر خبر با زاویه و دید خاص خود نگاه می‌کند و می‌تواند خبر را با رعایت صحت آن به صورت توصیفی بنویسد که به این وسیله مخاطب بیشتر جذب کرده، خبرها را با انعطاف و جذابیت بيشتر  به نگارش درمی­آورد.

.......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.parsine.com/fa/print/236347

رياكاری را ترويج ندهيد

دكتر فاطمه طباطبايی، مدرس دانشگاه و عروس امام خمينی (ره):

«تمامی کارهای امام (ره) با التزام به شریعت بود. به یاد دارم اوایل انقلاب در ماه رمضان، زمانی که آقای محمد هاشمی، ريیس وقت سازمان صداوسیما بود، چند روزی برنامه‌های راديو و تلويزيون تغییر کرده بود.

امام (ره) به احمدآقا گفت: به هاشمی بگویید چرا برنامه‌ها تغییر کرده است؟

آقای هاشمی گفت: ما اين کار را برای احترام به ماه رمضان انجام داده‌ایم؛ قبل از افطار، موسیقی پخش نمی‌کنیم و تنها پس از افطار، موسيقی پخش می‌کنیم.

امام (ره) فرمودند: اگر موسیقی حرام است، در کل ماه رمضان حرام است؛ چه قبل و چه بعد از افطار نباید آن را پخش کنید و اگر حرام نیست، چرا آن را قطع می‌کنید؟

ایشان اضافه کردند: این عوام‌بازی‌ها چیست که در آورده‌اید؟

دوباره پس از مدتی احمدآقا به ريیس وقت صداوسیما زنگ زدند که امام (ره) با شما کار دارند. امام (ره) به ایشان فرمودند: برنامه‌ها چه تغییری کرده است که همه افراد با ریش جلوی مردم می‌آیند؛ در صورتی که دو روز پیش این اتفاق نیفتاده بود؟

امام (ره) خیلی جدی گفتند: این ریاکاری بد است. شما داريد ریاکاری را ترویج می‌دهید. اگر آنها باور به گذاشتن ریش و محاسن دارند، بگذارند بماند؛ اما ظاهرسازی و ریاکاری در صداوسیما بد است.»

.......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://tarikhirani.ir/Modules/News/Phtml/News.PrintVersion.Html.php

راهی كه رفتيم...

دكتر حسن خجسته، معاون اسبق صدای جمهوری اسلامی و چهره ماندگار راديو در ايران پس از انقلاب:

«من 21 یا 22 مهرماه سال 70 به رادیو آمدم و در اسفندماه همان سال، سردبیر برنامه سلام صبح به خیر شدم؛ برنامه مهم صبحگاهی که در رادیو سراسری آن زمان به روی آنتن می‌رفت.

آن زمان تصمیم گرفتیم روی یک فرستنده نامشخص خالی برنامه بفرستیم؛ آن هم با مخاطب صفر. من تازه آمده بودم و برخی دوستان حرفه‌ای‌تر از من بودند، اما من تجربه رادیو را روی آنتن پیش می‌بردم. خوشبختانه این برنامه بعد از یک سال، خود را نشان داد و سال 72 که سازمان می‌خواست رادیو جدید تهران را راه بیندازد، گروه استان تهران را راه‌اندازی کردند. آن زمان من می‌خواستم برنامه سلام صبح به بخیر را عوض کنم و برنامه سلام تهران را با مدت زمان یک ساعت و نیم جایگزین آن کنم.

گروه رادیو تهران با آن برنامه راه افتاد. هشت نفر بودیم و حدود 7 الی 8 ساعت برنامه داشتیم. آن زمان، برنامه­های صبح تهران و تهران در شب را راه‌اندازی کردیم و فکر می‌کنم 12 آذر سال 73، رادیو تهران راه‌اندازی شد. پیش از آن هم رادیو پیام تأسیس شده بود. این دو به نام شبکه استان تهران جمع شدند و مسئولیت آنها به من سپرده شد.

... رادیو قبل از انقلاب، مخاطب زیادی داشت، اما به نظر من عصر طلایی این رسانه متعلق به بعد از انقلاب است. شنوندگان در اين زمان بسیار زیاد شدند. رادیو سریع خود را انقلاب تطبیق داد، اما تلویزیون کاری سخت‌تر در پیش داشت. بچه‌های رادیو هم نجابت بیشتری داشتند تا اینکه از سال 65 الی 66 رادیو افت پیدا کرد؛ درگیری داخل سیستم هم زیاد بود. بچه‌ها از خودشان راضی نبودند و مدام نق می‌زدند. مشکلات هم در کمبود دستمزد و هم در ضعف برنامه‌سازی بود. البته گسترش فعاليت­های تلویزیون هم یکی از عوامل تأثيرگذار بود.

البته من هیچ وقت تلویزیون را رقیب رادیو نمی‌دانستم . آن زمان تحلیل من اين بود كه برای اینکه بچه‌ها در داخل فکر نکنند که سیستم ضعیف است و از شرایط ناراضی باشند، باید شيوه تفکر آنها را تغییر داد. آن سال­ها فکر می­کرديم که «سرعت» مزیت رادیوست و از آن استفاده کردیم؛ به­ویژه در ورزش. اگر تیم‌های ورزشی در جایی مسابقه داشتند ما آنجا مستقر می‌شدیم... ما از این قابلیت استفاده کردیم و به شنونده بسیاری رسیدیم؛ مثلا یک بار در تاکسی بودم به راننده گفتم رادیو تهران گوش نمی‌کنی؟ گفت: نه، چون می‌ترسم پلاکم را اعلام کنم. آن زمان ما روی آنتن زنده با اعلام پلاک می‌گفتیم که فلان ماشین در حال انجام خلاف رانندگی است.

مشکل راهبردی ما «بحران مخاطب» بود. سازمان هم اعتبار کمی برای ما قائل بود و مردم هم همین­طور. ما مبنا را بر این گذاشتیم که معضل را حل کنیم و در همین راستا چند کار راهبردی انجام گرفت. در حقیقت آن زمان دغدغه و مزیت «سرعت» بود و امروز باید ببینیم زیست بوم ما چیست و بر اساس همان برنامه‌های رادیو را طراحی کنیم .

خط قرمز ما هم همیشه هنجارها بود. طرح مسايل سیاسی برایم مهم نبود. من از کار سیاسی نمی‌ترسم، ولی از کار اخلاقی می‌ترسم. نهایت کار سیاسی این است که یک نفر می‌گوید بر فرض، من انقلاب را قبول ندارم. این کلام هزار پاسخ مستدل دارد؛ ولی کار در حوزه اخلاق فرق می‌کند؛ مثلا اردیبهشت­ماه سال 77 و نزدیک به سالگرد دوم خرداد جلسه‌ای برگزار شد که در آن گفتند که قرار است سخنان رئیس­جمهوری وقت مستقیم پخش شود. تقریبا آن زمان همه مخالف بودند، اما من گفتم که این صحبت‌ها باید پخش شود. اتفاقا نتیجه هم داشت؛ چون وقتی سخنان از رادیو پخش شد، مردم فردای آن روز رجوع کمتر به روزنامه‌ها داشتند و نیاز خبری خود را از طریق صداوسیما و به­ويژه صدا مرتفع کرده بودند یا خاطرم هست در مقطعی ما هر روز نرخ بازار سیاه ارز را اعلام می‌کردیم. در بازار، رادیو همه روشن بود و وقتی ما قیمت‌ها را اعلام می‌کردیم تازه بازار راه می‌افتاد یا در سال 78 مناظره‌های تاریخی را از رادیو شروع کردیم و برای موسیقی هم کارهایی انجام دادیم.

بايد بدانيم شنونده رادیو با برنامه‌های آن انس می‌گیرد و اگر خوشش نیاید، صدا را می‌بندند؛ ولی بيننده تلویزیون می‌چرخد و ممکن است یک بيننده، 24 کانال را مدام رد کند.

رادیو در آن زمان توانست کادرسازی خوبی انجام دهد. سطح تحصیلات بچه‌های رادیو از بقیه بخش­های سازمان بالاتر است و همین باعث شد که خیلی قدرت پیدا کند. مدیران رادیو باید از برنامه‌سازی شروع کنند تا کسی نتواند آنها را دور بزند؛ به­عنوان نمونه، دکتر عليرضا نوری تحولات ساختاری بسیار در رادیو جوان به راه انداخت و در ادامه، دكتر شهرام گیل‌آبادی نیز بسیار مبدع و خوش‌فکر بود.

من مدام در رادیو می‌چرخیدم برای کشف مدیر و افراد را از جاهای مختلف پیدا می‌کردم... یک روز به کرج می‌رفتيم و در ماشین رادیو گوش می‌کردیم. برنامه‌ای از رادیو قرآن پخش می‌شد که پرسیدم که تهیه‌کننده آن كیست؟ گفتند: شهرام گیل‌آبادی. من آن زمان گفتم آدم مبدعی است، اما تیم ندارد... یک بار دیگر دوباره برنامه دیگر شنیدم که فهمیدم تهیه‌کننده آن باز هم گیل‌آبادی است؛ با دکتر نوری صحبت کردم و گیل‌آبادی را به طرح و برنامه رادیو جوان آوردیم... در نهایت نیز به نقطه‌ای رسیدیم که اگر قبل از این برای عوض­کردن يك برنامه‌ به سه ماه زمان احتیاج داشتیم، حال در عرض سه روز، يك برنامه‌ پرآیتم جای آن را می‌گرفت و ایده سریع به برنامه تبدیل می‌شد.

یکی از دلایلی که با رفتن گويندگان و مجريان به تلویزیون مخالف بودم این بود که وقتی اینها از تلويزيون برمی‌گردند، ناز می‌کنند و باعث تشکیل نظام طبقاتی در رادیو می‌شوند. به نظرم تبحر خیلی از دوستان گوینده در کلام است و این تبحر در تلویزیون به کار نمی‌آيد... یادم می­آيد یک بار نصف صورت و دست یکی از گویندگان خانم در تلویزیون دیده شد و همین باعث شد من آن گوینده را یک سال محروم کردم!

دوره‌ای بود که در طول جلسات کسی نمی‌گفت من رادیویی‌ام، ولی طی سال­های بعد این خود کم‌بینی برطرف شده و به نقطه‌ای رسیده بود که بچه‌های رادیو افتخار می‌کردند؛ حتی بیرون سازمان هم احترام زیادی به رادیویی‌ها می‌گذاشتند... خوشبختانه پایه‌های اصلی فعاليت کارکنان رادیو بر مبنای «اخلاق» است و اگر کارمندی به تو به­عنوان معاون صدا سلام کند نهایت صد هزار تومان جابه‌جا می‌شود؛ اما در جاهای دیگر امکان دارد میلیون‌ها تومان جابه‌جا شود.

من خودم را اصولگرای مطلق تعریف می­کنم که فهمی از رسانه مدرن دارد و تحولات رسانه را می‌شناسد و مدیریت رسانه را می‌شناساند. اینکه ما باید چطور ارزش‌های دینی و انقلابی را پیش ببریم... به نظرم باید یاد بگیریم ایده انقلاب را کامل بفهمیم و بعد روایتی که ارايه می‌دهیم در این چارچوب باشد. الان جنگ، جنگ روایت‌هاست.

... اواخر حس کردم که دیگر نباید در رادیو باشم. همان سال 87 هم چهار بار با رييس وقت سازمان جلسه داشتم که ایشان قبول نمی‌کرد. احساس می‌کردم مخالفت‌هایی که با رادیو می‌شود به خاطر حضور من است و به همین دلیل رفتم. هر بار هم به رييس وقت سازمان گفتم ایشان قبول نمی‌کرد و خیلی قوی حمایت می‌کرد؛ اما وقت رفتن بود. رادیو گفت‌وگو را خیلی‌ها نمی‌فهمیدند یعنی چه؟ در حالی که مبنای نظریه قوی داشت.

آن زمان گزارش‌های بسیاری برای رادیو می‌آمد، ولی رييس سازمان هیچ کدام را به من نمی‌گفت. به نظرم كار رسانه‌ مثل كار بلبل است. بلبل باید بخواند و اگر يخ کرد، دیگر نمی‌خواند.

آن زمان به من به خاطر رادیو گفت‌وگو ایراد می‌گرفتند... ایرادهای مخالفان به دست ما که می‌رسید، می‌دیدم مثلا از 24 یا 25 فقط دو مورد درست و بقیه غلط است. همه این فشارها هم به خاطر من بود. یکی از بچه‌های رادیو دو سال بعد گفت من را حلال کنید؛ خیلی علیه شما صحبت کردم. گفتم: من گله‌ای ندارم یا یک نفر دیگر که علیه من زبان تند و تیزی داشت گفت: حلالم کن.

جمعی بودند که فهم نادرستی از رسانه داشتند و جوسازی می‌کردند؛ مخالف بودند و جدی هم پیگیری می‌کردند. رفتن من یک سال و نیم طول کشید و هیچ کس نیز از ماجرا خبر نداشت.

یادمان باشد هر رسانه در محیط خود یک سهمی دارد... رادیو نیز در سهم خود باید حرکت کند و با شرایط محیط، خود را تطبیق بدهد. امروز مزيت رادیو، سرعت نیست و اولویت اول باید کشف شود؛ بر فرض ممکن است ترکیب سرعت و تخیل‌زایی باشد. اگر این را پذیرفتید، نظام تولید برنامه از اساس عوض می‌شود.»

.......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.farsnews.com/printable.php?nn=13940206000228

اسب تروا هنوز در ميان ماست!

تبدیل «ایران» به یك كشور توسعه­یافته، كم و بیش، آرمان تمامی دولت­ها در سال­های پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی 1357/1979 بوده است. دولت­ها، هر یك با هدف «بهبود كیفیت زندگی مردم»، برنامه­های مختلف توسعه را در بازه­های زمانی هفت­ساله و پنج­ساله طراحی و تدوین و سپس، اجرا كرده ­اند و البته فراموش نباید كرد كه بیشتر بر ابعاد اقتصادی، عمرانی و صنعتی توسعه و «نه» ابعاد اجتماعی و فرهنگی آن، توجه و تأكید داشته­اند؛ حتی گاه با تعبیر خاص خود از مفهوم «توسعه» (Development)، آن را آگاهانه یا ناآگاهانه حركت به سوی «غربی­شدن» (Westernization) دانسته، به زمینه­های اجتماعی و فرهنگی و به­ویژه دینی جامعه ایرانی در پذیرش برنامه­ها و پیام­های توسعه، بی­توجهی یا خوش­بینانه، كم توجهی كرده اند.

پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357/1979 را می­توان «پیامد» این بی­توجهی و نشانه واكنش انقلابی جامعه ایرانی به آن دانست؛ حتی بحران­های سال­های پس از پیروزی انقلاب، از جمله «كوی دانشگاه تهران» در سال 1378/1999 و «رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم» در سال 1388/2009 را نیز می­توان از این زاویه، ریشه­یابی و تحلیل كرد و آنها را نیز پیامد كم­توجهی دولتمردان به «پیوست فرهنگی» برنامه­های توسعه و نشانه بروز شكاف­های اجتماعی آشكار و پنهان در جامعه دانست. گسترش دامنه شكاف­ها، به­ویژه میان نسل جوان با آرمان­ها و اهداف فرهنگی انقلاب، خود مانع «جامعه پذیری» (Socialization) جوانان و شاید عامل اصلی بروز بحران­های مختلف در حال و آینده است.

فرایند «توسعه» در این حالت به زمینه مناسب تبلیغ و ترویج بینش­ها و گرایش­ها و الگوهای رفتاری خاص و خلاصه، «سبك زندگی» مغایر با جهان­بینی و ارزش­های فرهنگی جامعه تبدیل می­شود و حتی با وجود پیشرفت­های ظاهری در انتقال فناوری و ارتقای سطح زندگی، به خاطر این بی­توجهی یا كم توجهی، در عمل، ناتمام می­ماند و حاصل مطلوب برای جامعه ایرانی به بار نمی­آورد. تردید نباید كرد كه این توسعه تنها موجب تبلیغ و ترویج الگوهای فرهنگی غرب در جامعه و زمینه­ساز بروز بحران­های مختلف در امروز و فردای آن می­شود؛ چیزی كه ما از آن به «اسب تروای توسعه» تعبیر می­كنیم.

ما نویسندگان این مقاله از نقش رادیو جوان صدای جمهوری اسلامی ایران در مقابله با این حركت خزنده فرهنگی می­گوییم كه اكنون به خاطر انباشت غفلت­ها و كوتاهی­های­ دولتمردان در گذشته و حال و نیز استفاده هدفمند امپراتوری خبری و اطلاعاتی غرب از ظرفیت رادیو و تلویزیون­های ماهواره­ای فارسی­زبان و رسانه­های نوین در فضای مجازی، جدی­تر از پیش در سودای پیشروی و غربی­كردن «سبك زندگی» جوانان ایرانی به­عنوان آینده­سازان جامعه است و بدبینانه اینكه از این راه، براندازی یا لااقل، تغییر و تحریف آرمان­ها و اهداف نظام «جمهوری اسلامی» را در بلندمدت تعقیب می­كند.

ما معتقدیم كه باید واقع­بینانه با این «مسأله» برخورد و از افتادن به دام رفتارهای احساسی پرهیز كرد؛ باید با رصد و پیش­بینی تا حد امكان دقیق اوضاع جامعه، انتظارها و نیازهای مخاطب جوان و نیز مزیت­ رقابتی امروز رادیو و به­ویژه رادیو جوان، كاری كرد تا حداقل گسترش دامنه این آسیب، اگر نه متوقف كه محدود شود و استعداد «بحرانی» شدن آن كاهش یابد. از این رو «راهبرد مهار» را انتخاب كرده­ایم تا به پرسش اصلی مقاله پاسخ دهیم كه

مدیران و به­ویژه برنامه­ریزان رادیو جوان صدای جمهوری اسلامی ایران با تدوین چه برنامه­ها و ارایه چه محتوایی می­توانند در بازار پررقابت پیام، غربی­شدن سبك زندگی جوانان ایرانی را «مهار» كنند؟

.......

پی­نوشت:

آنچه خوانديد، چكيده مقاله­ با عنوان فرعی آن، راديو جوان و «راهبرد مهار» غربی­شدن سبك زندگی جوانان ايرانی است كه به­طور مشترك با همسرم مهندس مينا پيرزاده نوشته و به دبيرخانه همايش ساخت خاورمیانه: رسانه، ایدئولوژی و فرهنگ ارسال كرده­ام. اين همايش بين­المللی 30 مهر و  اول آبان­ماه سال جاری برگزار می­شود.

همچنان «همراه» باش!

تو همچنان می­توانی همراه لحظه­های تلخ و شيرين زندگی ما باشی؛

اگر قدر خود را بدانی و اگر قدر تو را بدانند

روزت مبارك راديو...

بیشتر اسطوره‌شکن هستيم تا اسطوره‌ساز

دكتر بهمن نامور‌مطلق، اسطوره‌شناس و دانشيار دانشگاه شهيد بهشتی:

«رسانه‌های رسمی ما در شرایط امروز از مردم دور شده‌اند و می‌خواهند اسطوره‌سازی خاص خود را داشته باشند و در نتیجه اسطوره‌های خود را به مردم تحمیل کنند. در جایی که این اسطوره‌های خلق­شده توسط رسانه‌های رسمی به اسطوره‌های مردم نزدیک می‌شود، این موفقیت رسانه‌ها پررنگ می‌شود؛ اما اگر این رسانه‌ها بخواهند خودشان و اسطوره‌هایشان را از مردم جدا کنند، این موفقیت ممکن نیست.

مردم ما و به‌ویژه نسل جوان ما، الگوهای اسطوره‌ای ندارند. شرایط فرهنگی جامعه ما و به‌ خصوص رسانه‌های امروز ایران، امکان اسطوره‌سازی را از جامعه سلب کرده‌اند و به همین خاطر ما دچار یک خلأ اسطوره‌ای شده‌ایم. برای مثال، اگر امروز بپرسیم: «الگو و اسطوره علمی ما در جامعه چه کسی است؟» شاید جوابی نداشته باشیم و نداریم. در حوزه‌های دیگر هم همین وضعیت وجود دارد... در ورزش تا شخصی می‌خواهد تبدیل به اسطوره شود، یا توسط خودش یا جامعه یا رسانه‌های ما سریع شکسته می‌شود.

متأسفانه رسانه‌های ما بیشتر اسطوره‌شکن هستند تا اسطوره‌ساز و به همین علت مانع پدیدآمدن اسطوره در جامعه می‌شوند؛ به‌ویژه اینکه ما در رسانه‌های کشور نوعی لذت اسطوره‌شکنی را حس می‌کنیم؛ یعنی علاقه‌مند هستند که اسطوره‌ها را بشکنند.

نباید فراموش کنیم که یکی از کارکردهای اصلی اسطوره‌ها در جامعه، انسجام‌بخشی به جامعه است؛ به عبارتی اسطوره‌ها جامعه را هماهنگ و همراه می‌کنند. کار اسطوره‌ها انطباق‌پذیری و جامعه‌پذیری است. وقتی ما آنها را دائم می‌شکنیم، امکان جامعه‌پذیری را از بین می‌بریم. وقتی کسی می‌خواهد به قهرمان تبدیل شود_ یعنی در همان ابتدای راه اسطوره‌شدگی_ ما آن را از بین می‌بریم؛ در ورزش همین‌طور است؛ در سیاست و دیگر حوزه‌ها هم شرایط همین‌گونه است.»

.......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://cmmagazine.ir/tabid/70/articleType/ArticleView/articleId/670