
دكتر حسن خجسته، معاون اسبق صدای جمهوری اسلامی و چهره ماندگار راديو در ايران پس از انقلاب:
«من 21 یا 22 مهرماه سال 70 به رادیو آمدم و در اسفندماه همان سال، سردبیر برنامه سلام صبح به خیر شدم؛ برنامه مهم صبحگاهی که در رادیو سراسری آن زمان به روی آنتن میرفت.
آن زمان تصمیم گرفتیم روی یک فرستنده نامشخص خالی برنامه بفرستیم؛ آن هم با مخاطب صفر. من تازه آمده بودم و برخی دوستان حرفهایتر از من بودند، اما من تجربه رادیو را روی آنتن پیش میبردم. خوشبختانه این برنامه بعد از یک سال، خود را نشان داد و سال 72 که سازمان میخواست رادیو جدید تهران را راه بیندازد، گروه استان تهران را راهاندازی کردند. آن زمان من میخواستم برنامه سلام صبح به بخیر را عوض کنم و برنامه سلام تهران را با مدت زمان یک ساعت و نیم جایگزین آن کنم.
گروه رادیو تهران با آن برنامه راه افتاد. هشت نفر بودیم و حدود 7 الی 8 ساعت برنامه داشتیم. آن زمان، برنامههای صبح تهران و تهران در شب را راهاندازی کردیم و فکر میکنم 12 آذر سال 73، رادیو تهران راهاندازی شد. پیش از آن هم رادیو پیام تأسیس شده بود. این دو به نام شبکه استان تهران جمع شدند و مسئولیت آنها به من سپرده شد.
... رادیو قبل از انقلاب، مخاطب زیادی داشت، اما به نظر من عصر طلایی این رسانه متعلق به بعد از انقلاب است. شنوندگان در اين زمان بسیار زیاد شدند. رادیو سریع خود را انقلاب تطبیق داد، اما تلویزیون کاری سختتر در پیش داشت. بچههای رادیو هم نجابت بیشتری داشتند تا اینکه از سال 65 الی 66 رادیو افت پیدا کرد؛ درگیری داخل سیستم هم زیاد بود. بچهها از خودشان راضی نبودند و مدام نق میزدند. مشکلات هم در کمبود دستمزد و هم در ضعف برنامهسازی بود. البته گسترش فعاليتهای تلویزیون هم یکی از عوامل تأثيرگذار بود.
البته من هیچ وقت تلویزیون را رقیب رادیو نمیدانستم . آن زمان تحلیل من اين بود كه برای اینکه بچهها در داخل فکر نکنند که سیستم ضعیف است و از شرایط ناراضی باشند، باید شيوه تفکر آنها را تغییر داد. آن سالها فکر میکرديم که «سرعت» مزیت رادیوست و از آن استفاده کردیم؛ بهویژه در ورزش. اگر تیمهای ورزشی در جایی مسابقه داشتند ما آنجا مستقر میشدیم... ما از این قابلیت استفاده کردیم و به شنونده بسیاری رسیدیم؛ مثلا یک بار در تاکسی بودم به راننده گفتم رادیو تهران گوش نمیکنی؟ گفت: نه، چون میترسم پلاکم را اعلام کنم. آن زمان ما روی آنتن زنده با اعلام پلاک میگفتیم که فلان ماشین در حال انجام خلاف رانندگی است.
مشکل راهبردی ما «بحران مخاطب» بود. سازمان هم اعتبار کمی برای ما قائل بود و مردم هم همینطور. ما مبنا را بر این گذاشتیم که معضل را حل کنیم و در همین راستا چند کار راهبردی انجام گرفت. در حقیقت آن زمان دغدغه و مزیت «سرعت» بود و امروز باید ببینیم زیست بوم ما چیست و بر اساس همان برنامههای رادیو را طراحی کنیم .
خط قرمز ما هم همیشه هنجارها بود. طرح مسايل سیاسی برایم مهم نبود. من از کار سیاسی نمیترسم، ولی از کار اخلاقی میترسم. نهایت کار سیاسی این است که یک نفر میگوید بر فرض، من انقلاب را قبول ندارم. این کلام هزار پاسخ مستدل دارد؛ ولی کار در حوزه اخلاق فرق میکند؛ مثلا اردیبهشتماه سال 77 و نزدیک به سالگرد دوم خرداد جلسهای برگزار شد که در آن گفتند که قرار است سخنان رئیسجمهوری وقت مستقیم پخش شود. تقریبا آن زمان همه مخالف بودند، اما من گفتم که این صحبتها باید پخش شود. اتفاقا نتیجه هم داشت؛ چون وقتی سخنان از رادیو پخش شد، مردم فردای آن روز رجوع کمتر به روزنامهها داشتند و نیاز خبری خود را از طریق صداوسیما و بهويژه صدا مرتفع کرده بودند یا خاطرم هست در مقطعی ما هر روز نرخ بازار سیاه ارز را اعلام میکردیم. در بازار، رادیو همه روشن بود و وقتی ما قیمتها را اعلام میکردیم تازه بازار راه میافتاد یا در سال 78 مناظرههای تاریخی را از رادیو شروع کردیم و برای موسیقی هم کارهایی انجام دادیم.
بايد بدانيم شنونده رادیو با برنامههای آن انس میگیرد و اگر خوشش نیاید، صدا را میبندند؛ ولی بيننده تلویزیون میچرخد و ممکن است یک بيننده، 24 کانال را مدام رد کند.
رادیو در آن زمان توانست کادرسازی خوبی انجام دهد. سطح تحصیلات بچههای رادیو از بقیه بخشهای سازمان بالاتر است و همین باعث شد که خیلی قدرت پیدا کند. مدیران رادیو باید از برنامهسازی شروع کنند تا کسی نتواند آنها را دور بزند؛ بهعنوان نمونه، دکتر عليرضا نوری تحولات ساختاری بسیار در رادیو جوان به راه انداخت و در ادامه، دكتر شهرام گیلآبادی نیز بسیار مبدع و خوشفکر بود.
من مدام در رادیو میچرخیدم برای کشف مدیر و افراد را از جاهای مختلف پیدا میکردم... یک روز به کرج میرفتيم و در ماشین رادیو گوش میکردیم. برنامهای از رادیو قرآن پخش میشد که پرسیدم که تهیهکننده آن كیست؟ گفتند: شهرام گیلآبادی. من آن زمان گفتم آدم مبدعی است، اما تیم ندارد... یک بار دیگر دوباره برنامه دیگر شنیدم که فهمیدم تهیهکننده آن باز هم گیلآبادی است؛ با دکتر نوری صحبت کردم و گیلآبادی را به طرح و برنامه رادیو جوان آوردیم... در نهایت نیز به نقطهای رسیدیم که اگر قبل از این برای عوضکردن يك برنامه به سه ماه زمان احتیاج داشتیم، حال در عرض سه روز، يك برنامه پرآیتم جای آن را میگرفت و ایده سریع به برنامه تبدیل میشد.
یکی از دلایلی که با رفتن گويندگان و مجريان به تلویزیون مخالف بودم این بود که وقتی اینها از تلويزيون برمیگردند، ناز میکنند و باعث تشکیل نظام طبقاتی در رادیو میشوند. به نظرم تبحر خیلی از دوستان گوینده در کلام است و این تبحر در تلویزیون به کار نمیآيد... یادم میآيد یک بار نصف صورت و دست یکی از گویندگان خانم در تلویزیون دیده شد و همین باعث شد من آن گوینده را یک سال محروم کردم!
دورهای بود که در طول جلسات کسی نمیگفت من رادیوییام، ولی طی سالهای بعد این خود کمبینی برطرف شده و به نقطهای رسیده بود که بچههای رادیو افتخار میکردند؛ حتی بیرون سازمان هم احترام زیادی به رادیوییها میگذاشتند... خوشبختانه پایههای اصلی فعاليت کارکنان رادیو بر مبنای «اخلاق» است و اگر کارمندی به تو بهعنوان معاون صدا سلام کند نهایت صد هزار تومان جابهجا میشود؛ اما در جاهای دیگر امکان دارد میلیونها تومان جابهجا شود.
من خودم را اصولگرای مطلق تعریف میکنم که فهمی از رسانه مدرن دارد و تحولات رسانه را میشناسد و مدیریت رسانه را میشناساند. اینکه ما باید چطور ارزشهای دینی و انقلابی را پیش ببریم... به نظرم باید یاد بگیریم ایده انقلاب را کامل بفهمیم و بعد روایتی که ارايه میدهیم در این چارچوب باشد. الان جنگ، جنگ روایتهاست.
... اواخر حس کردم که دیگر نباید در رادیو باشم. همان سال 87 هم چهار بار با رييس وقت سازمان جلسه داشتم که ایشان قبول نمیکرد. احساس میکردم مخالفتهایی که با رادیو میشود به خاطر حضور من است و به همین دلیل رفتم. هر بار هم به رييس وقت سازمان گفتم ایشان قبول نمیکرد و خیلی قوی حمایت میکرد؛ اما وقت رفتن بود. رادیو گفتوگو را خیلیها نمیفهمیدند یعنی چه؟ در حالی که مبنای نظریه قوی داشت.
آن زمان گزارشهای بسیاری برای رادیو میآمد، ولی رييس سازمان هیچ کدام را به من نمیگفت. به نظرم كار رسانه مثل كار بلبل است. بلبل باید بخواند و اگر يخ کرد، دیگر نمیخواند.
آن زمان به من به خاطر رادیو گفتوگو ایراد میگرفتند... ایرادهای مخالفان به دست ما که میرسید، میدیدم مثلا از 24 یا 25 فقط دو مورد درست و بقیه غلط است. همه این فشارها هم به خاطر من بود. یکی از بچههای رادیو دو سال بعد گفت من را حلال کنید؛ خیلی علیه شما صحبت کردم. گفتم: من گلهای ندارم یا یک نفر دیگر که علیه من زبان تند و تیزی داشت گفت: حلالم کن.
جمعی بودند که فهم نادرستی از رسانه داشتند و جوسازی میکردند؛ مخالف بودند و جدی هم پیگیری میکردند. رفتن من یک سال و نیم طول کشید و هیچ کس نیز از ماجرا خبر نداشت.
یادمان باشد هر رسانه در محیط خود یک سهمی دارد... رادیو نیز در سهم خود باید حرکت کند و با شرایط محیط، خود را تطبیق بدهد. امروز مزيت رادیو، سرعت نیست و اولویت اول باید کشف شود؛ بر فرض ممکن است ترکیب سرعت و تخیلزایی باشد. اگر این را پذیرفتید، نظام تولید برنامه از اساس عوض میشود.»
.......
پینوشت:
برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:
http://www.farsnews.com/printable.php?nn=13940206000228