انفعال «ما» و هوشمندی «آنها»

دكتر حسين رضی، مدرس دانشگاه و رييس سابق مركز تحقيقات صداوسيما:

«پرسش این است که آیا ما هم می‌توانیم از ابزار رسانه‌ها استفاده کنیم و آنها را به خدمت بگیریم؟ در یک کلام جواب مثبت است. بله، می‌شود؛ به شرط اینکه همه‌ ما شروع به تولید محتوا کنیم و آن را صادر نماییم. ما معمولا بازپخش‌کننده‌ محتوای دیگران هستیم. ضعف دیگر ما این است که متأسفانه در جبهه‌سازی و تشکل‌سازی یک مقدار ضعیف هستیم؛ یعنی نتوانسته‌ایم انسجام ایجاد کنیم. مجموعه‌های مختلف در فضاهای مختلف دارند کار می‌کنند، اما به‌ شکل موازی و غیرمرتبط. در آن طرف، جبهه‌ معارض ما دائما نفرات خود را افزایش می‌دهد و یارگیری می‌کند و روش‌ها را تغییر می‌دهد و خود را نوسازی می‌کند؛ اما در اين طرف، جبهه‌ خودی از سرمایه‌ها و داشته‌ها به ‌صورت کامل و بهینه استفاده نمی‌کند.


البته اگر بگوییم کاری انجام نمی‌شود، بی‌انصافی است؛ منتها گاهی اوقات در تدوین استراتژی‌ها و در استفاده‌ بهینه از امکانات موجود، ضعف داریم. گاهی اوقات هم اساسا با یک نگاه کلان درازمدت و استمرار روی یک خط، ضعف داریم. کارهای مقطعی می‌کنیم و کارهایمان استمرار ندارد. گاهی اوقات نیز تحت ‌تأثیر طراحی‌های دیگران قرار می‌گیریم و مجبور می‌شویم پاسخ بدهیم و انفعالی عمل کنیم؛ درحالی‌که در نگاه اسلامی و انقلابی، مبنای استراتژی آفند است، نه پدافند. معصوم (علیه ‌السلام) می‌فرماید: لو علم الناس محاسن کلامنا لتبعونا؛ مردم اگر خوبی‌های حرف‌های ما را بفهمند، از ما تبعیت می‌کنند. پس شما کافی است فقط حرف حق را برسانید. اگر این حرف حق گفته شود، مردم تبعیت می‌کنند. مردم عقل و شعور دارند و فطرتشان سالم است.

اسلام و انقلاب در خودشان آفند و فعالیت و حرکت دارند؛ یعنی شما نباید منتظر باشید دیگران کاری کنند تا به آن پاسخ بدهید. این بدترین نوع کار در حوزه‌ فرهنگی است. پدافند فقط باید از باب ضرورت باشد؛ مثل اینکه شما می‌گویید ماده‌ مسمومی دارد داخل آب شرب مردم می‌رود و ما باید جلوی آن را بگیریم و برای اینکه مطمئن بشویم، فعلا به مردم می‌گوییم از این آب نخورید؛ چون این آب مسموم است و شما را می‌کشد. این کار خوب است اما واضح است که این وضعیت نمی‌تواند جریان عمومی و همیشگی باشد و باید آب سالم تهیه و در اختیار مردم گذاشت.
اين در حوزه‌ فرهنگ هم صدق می كند؛ منتها ما فرهنگ را به‌عنوان نیاز ثانویه پس از اقتصاد تعریف می‌کنیم، درحالی‌که نیاز اولیه است. البته بحث اقتصاد یک ضرورت است. باید به معیشت مردم رسید. اگر رسیدگی نشود، نمی‌توانید دین را تبلیغ کنید و فرایض دینی را از مردم بخواهید و مباحث اخلاقی را در جامعه ترویج کنید؛ چون جامعه گیر اقتصاد و معیشت است. اما حل مسأله‌ اقتصاد مقدمه‌ای است برای حل مسأله مهم بعدی یعنی دین و فرهنگ و به کمال رسیدن مردم.

نکته‌ی دوم اینکه متأسفانه کار فردی ما به کار جمعی‌ غلبه دارد. اصلا کار جمعی بلد نیستیم. البته کار جمعی سخت است، اما برکت و آثار زیادی دارد. این دو علتی است که موجب شده ما نتوانیم در این دوره‌ها کار آفندی بکنیم. افتاده‌ایم به پدافند و پدافند هم به ‌حسب ضرورت خوب است، اما اصل نباید باشد؛ در حالی‌ که در خیلی‌ جاها برای ما اصل شده است. حتی رسانه‌هایی که راه‌اندازی می‌کنیم، گاهی اوقات در پاسخ به يك جریان است. به اعتقاد من، آن جریان معارض، هوشمند است و می‌خواهد همیشه ما را در این پدافند نگه دارد. او با هوشمندی چیزی درست می‌کند که شما را در يك موقعیت خاص زمین‌گیر کند؛ در حالی ‌که ما در آنجایی رشد کرده‌ایم که کارهای آفندی و خلاقانه انجام داده‌ایم.»

.....

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://h-razi.com/1394/12/alliance-media

به اخبار خشن آب و تاب ندهيم

دکتر احمد جلیلی، رییس انجمن روانپزشکان کشور:

«باید خیلی دقت کنیم كه در پوشش اخبار جرايم و خبررسانی درباره حوادث، نه از آن طرف بام بیفتیم و نه از این طرف؛ یعنی در واقع افراط و تفریط نباشد؛ چرا كه هم اعلام نکردن اخبار حوادث، غلط است و هم بیش از حد هیجانی کردن اخبار آن و پیامدهای بدی در جامعه دارد؛ گرچه اعلام اینگونه اخبار و رسانه‌ای کردن آن، ممكن است دولت را نيز به فکر چاره بيندازد.

اگر مسأله‌ای را با رعایت ضوابط انتشار، اطلاع‌رسانی می‌کنیم، نبايد به هیچ وجه آن را سانسور كنيم؛ به عنوان مثال برای مسأله خودکشی در سازمان جهانی بهداشت ضوابطی تعیین شده است. وقتی خودکشی اتفاق می‌افتد، اگر به نحو نامطلوب اطلاع‌رسانی شود، این خودکشی از سوی دیگران تقلید می‌شود و متأسفانه به دلیل نامناسب بودن خبررسانی، افراد دیگر هم که به خودکشی فکر می‌کنند نيز به این کار اقدام می‌کنند.

سازمان جهانی بهداشت براي مقابله با اين وضعيت، در پرداختن به مسأله خودکشی ضوابطی تعیین کرده است؛ به­عنوان نمونه، رسانه‌ها وقتی اخبار خودکشی را منعکس می‌كنند، نباید آن را برجسته كنند؛ جزيیات و عکس نبايد مطلقا منتشر شود؛ و نبايد خیلی هیجانی به مسأله پرداخته شود؛ چرا که به­طور قطع پیامدهای بدی برای مردم دارد. از طرفی کار کردن اخبار خودکشی با حروف درشت و ارايه یکسری اطلاعات که معلوم نیست درست است یا غلط، اشتباه است.

پوشش اخبار جرايم نيز همین­طور است؛ به­عنوان مثال، یکی از دلایل ارتکاب جرم‌ جوانان و نوجوانان در کشورهای غربی این است که عکس و مشخصات دوستان خود را به­عنوان ضارب و قاتل در روزنامه‌ها مشاهده می‌کنند و برای دیده شدن و شهرت، دست به اینگونه اقدام­ها می‌زنند. ما در رسانه­ها باید مراقب این مسايل باشیم.»

.....

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/Print/?Id=7129

مصلحی همراه مردم

«عرصه فعالیت­های خبری از مؤلفه‌هایی مانند: سیاستگذاری‌های خبری، سازمان رسانه‌ای، سازوکارهای آموزشی و... تأثير می‌پذیرد؛ اما در این میان، نقش خود خبرنگار و ویژگی‌هایی مانند: اخلاق حرفه‌ای،‌ مسئولیت‌پذیری،‌ تعهد سازمانی و... اهمیت انکارناپذیر دارد.

یک روند رسانه‌ای و اطلاع‌رسانی خبری محصول بخش‌های گوناگون است: قوانین رسانه‌ای رسمی و غیررسمی، نوع سازمان‌های رسانه‌ای از نظر مدیریت و گرایش‌های سیاسی_ اقتصادی، شمار رسانه‌های رقیب، تربیت نیروی انسانی کارآمد و اثربخش در نهادهای آموزشی و...، به­طور آشکار و پنهان بر عملکرد حرفه‌ای خبرنگار و در نتیجه محصول نهایی وی تأثير می‌گذارد.

آنچه شاید در این میان بیش از همه بر جایگاه حرفه خبرنگاری نزد جامعه و منابع خبری اثر می‌گذارد و می‌تواند به وی تشخص اجتماعی ببخشد؛ عملکرد شخص خبرنگار است. توجه به نوع رسانه (صوتی، بصری، مکتوب و برخط) برخی سدهای دسترسی به منابع خبری را می­شكند؛ با این همه، اندیشه، شیوه رفتار و گفتار خبرنگاران، ماندگاری در این عرصه را برای آنها به همراه می‌آورد و جایگاه جامعه خبری را پیش چشم مردم تعالی می‌بخشد.

فردی که با وجود همه کاستی‌های نظام آموزشی و سختی‌های کارآموزی از پیشکسوتان، در این عرصه پایمردی بورزد و در پی یادگیری همیشگی و به­کارگیری ذهن پرسشگر و قدرت تحلیل باشد؛ کمتر از کار رسانه‌ای دور می‌ماند و دغدغه گذران زندگی دارد.

خبرنگار باید بداند جامعه، انتظار بازگویی پیدا و پنهان مسايل و مشکلات را دارد و از او می­خواهد پس از ورود به لایه‌های زیرین رخدادها، واقعیت‌ها را همچون آینه‌ بدون زنگار برای عموم و مسئولان بازتاب دهد.

اگر این فرد با آگاهی از رسالت کار خبری، اخلاق خبرنگاری را سر لوحه خود قرار دهد،‌ همسو با واقعیت‌ها و خواسته‌های جامعه حرکت می‌کند و هیچ گاه برابر وسوسه یا تهدید برخی گروه‌ها برای انتشار یکسویه دیدگاه‌های آنها تسلیم نمی‌شود و از آگاهی­بخشی به جامعه عقب نمی‌نشیند. او از تبدیل شدن به کارمند روابط عمومی فلان حوزه خبری می‌پرهیزد و منافع عمومی را فدای مصلحت‌های شخصی یا گروهی نمی‌کند.

چنانچه زمانی نیز یک سازمان رسانه‌ای با سوء مدیریت بخواهد سمت و سوی خبررسانی متعهد را تحت تأثير قرار دهد، ‌اصحاب رسانه باید آستین همت بالا بزنند و اصلاح را از ساختار درونی سازمان خود آغاز کنند؛ زیرا مدیریت نهاد رسانه‌، زمین تا آسمان با چرخاندن یک کارخانه رنگرزی یا بافندگی تفاوت دارد... البته که پرداختن به بایسته‌های مدیریت سازمان‌های رسانه‌ای مجال دیگر می‌طلبد.

رسانه هنگامی می‌تواند نقش نظارتی و بازنمایی آینه­وار وقایع را به درستی ایفا کند که خبرنگار را به مثابه چشم و گوش خود و امین مسئولیتی بداند که بر عهده وی گذاشته؛ مسئولیتی که البته بر پایه ساختن و اصلاح کردن است، نه فقط بازتاب دادن سخن مسئولان یا طرح کردن تک­بعدی مشکلات.

خبرنگار نقش مصلحی را دارد که با هدف رفع درد، چشمی به بیمار دارد و چشمی به غده چرکینی که نباید هنگام جراحی بترکد!

اگر فردی که به عرصه خبری پا گذاشته است با ویژگی‌ها و اخلاق حرفه‌ای صحیح آشنا شده باشد و خود را درباره پایبندی به آن متعهد بداند، در قبال محیط پیرامون حساس می‌شود.

این فرد هیچ­گاه از کنار رخدادهای جامعه بی‌تفاوت نمی‌گذرد و در بطن هر حادثه ساده، در پی کشف رمز و ریشه‌یابی آن برای جلوگیری از بروز دوباره است. از سوی دیگر، فردی که سزاوار نام خبرنگار است، به دور از هرگونه نگاه انحصارجویانه و فردگرایانه، نخستین گام‌ها را برای اصلاح جامعه خبری و انتقال دانش صریح و ضمنی خود به همصنفان دیگر برمی‌دارد تا به سهم خود در ارتقای جامعه خبری نقش‌آفرینی کند.

دنیای خبرنگار از چارچوب‌های کارمندانگارانه بسیار فراتر است و به دلیل ماهیت مغزافزارانه، نه روز و شب می‌شناسد و نه تعطیلی برمی‌دارد. اینگونه می‌شود که خبرنگاری با عاشقی همنشین می‌شود؛ زیرا فقط با عشق می‌توان ‌این حرفه را دنبال کرد، نه به طمع مال و نام و مقام که در این صورت دیگر نام خبرنگار زیبنده او نیست.»

.......

پی­نوشت:

اين يادداشت را می توانيد در اين نشانی مشاهده كنيد:

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/Print/?Id=7124

راديو جوان و الزامات برنامه سازی در حوزه آموزش سواد رسانه ای

تجربه تاریخی برنامه­سازان صدای جمهوری اسلامی بر این ادعا مهر تأیید می­زند که «محتوا» نمی­تواند به تنهایی تضمین­کننده­ اثرگذاری پیام­ باشد. «فرم» یا شکل برنامه­ها و نحوه برقراری ارتباط با مخاطب نیز بر تقویت یا تضعیف محتوا تأثیر می­گذارد و برنامه­سازان را در ارایه پیام­های اثرگذار، کامیاب یا ناکام می­سازد.

آموزش سواد رسانه­ای در صداوسیما گرچه به­ظاهر با هدف «مواجهه نقادانه مخاطب با رسانه­ها و توانایی وی در گذر از سطح به عمق پیام­ها و تفسیر معنای آنها» انجام می­شود؛ اما هدف پنهان آن چیزی جز «مصون ساختن ذهن مخاطب_ و به­ویژه مخاطب جوان_ در برابر پیام­های رسانه­های معاند و به­طور عمده تلویزیون­های بیگانه فارسی­زبان نیست.» از این رو، برنامه­سازان رادیو جوان برای برنامه­سازی و ارایه پیام های اثرگذار در حوزه آموزش سواد رسانه­ای باید ابتدا به این سه پرسش اصلی پاسخ دهند که

  • مزیت­های رسانه رادیو و رادیو جوان در ایران امروز بر دیگر رسانه­ها و به­ویژه تلویزیون و شبکه سه سیمای جمهوری اسلامی به­عنوان «شبکه جوان» چیست؟
  • توجه به چه ویژگی­های مخاطب جوان برای این ایستگاه اختصاصی، مزیت­ساز است؟ و
  • نوع ارتباط رادیو جوان با مخاطب چگونه باید باشد؟

باور نگارنده این است که رادیو به­عنوان «رسانه همراه» امکان همراهی بیشتر با فرد مخاطب دارد که البته باید به الزامات آن نیز پایبند باشد. برنامه­سازان رادیو جوان می­توانند با احساس «همدلی»، خود را به جای آن مخاطب جوان بگذارند که بیننده به نسبت پرمصرف برنامه­های تلویزیون­های بیگانه فارسی­زبان است و اصلا یا شاید کمتر تمایلی به استفاده از برنامه­های سیمای جمهوری اسلامی ندارد.

آموزش شیوه­های نقد زیبایی­شناسانه برنامه­ها و به­ویژه سریال­های این تلویزیون­های بیگانه به مخاطب جوان و دعوت پنهان وی به ارزشیابی آنها بر مبنای ارزش­های فرادینی مانند: عدالت، انصاف و دیگر ارزش­ های فطری همه­کس­پسند می­تواند به تدریج چارچوب ذهنی خاص برای این مخاطب به وجود بیاورد و ذهن وی را در برابر پیام­های رسانه­های معاند مصون سازد.

......

پی­نوشت:

آنچه خوانديد، چكيده مقاله ارسال­شده به همایش ملی سواد رسانه­ای و مسئولیت اجتماعی است كه 10 تا 12 آبان­ماه 95 در تهران برگزار می­شود.

يك تجربه و چند درس

دكتر سیدمحمد مرندی، عضو هیأت ‌علمی دانشکده‌ مطالعات جهان دانشگاه تهران:

«نحوه‌ حضور من در مذاکرات هسته­ای تقریبا اتفاقی بود... دکتر ظریف، وزير امور خارجه از من خواستند تا در این مذاکرات حضور داشته باشم و بعد از چند جلسه به توافق رسیدیم تا به‌عنوان یک فرد مستقل در قالب یک پروژه دانشگاهی حضور پیدا کنم و همچنین بتوانم چند نفر از دانشجویان و تعدادی از نویسندگان و تحلیلگران غیرایرانی حامی ایران را با خود به این مذاکرات ببرم. این افراد در کار خبری و تحلیل مسايل سیاسی آگاه بودند. به عبارت ديگر، من به‌عنوان یک فرد مستقل در دفاع از مواضع جمهوری اسلامی در این مذاکرات حضور پیدا کردم.

یکی از مشکلات خبرنگاران ما در پوشش خبری اين مذاكرات، تعریف نشدن رابطه دولت با رسانه‌ها و مشکل دیگر ناآگاهی برخی از آنها از مذاکرات و تاریخچه برنامه هسته‌ای ایران بود. بنابراین این دسته از خبرنگاران چون مسأله مذاکرات برایشان گنگ بود؛ توانایی تحلیل اخبار برای مردم را نداشتند.

من فكر می­كنم رضایت وزارت خارجه برای حضور این‌ همه خبرنگار در مذاکرات به خاطر ترسی بود که داشت؛ چون می‌ترسید اگر به عده‌ای ویزا دهد، سایت‌های خبری داخلی علیه وزارت خارجه شروع به فعالیت کنند. تعداد خبرنگاران ایرانی در وین 50 تا 60 نفر بود و من فکر نمی‌کنم تعداد کل خبرنگاران غیرایرانی به‌جز روزهای خاص بیشتر از 10 تا 15نفر بوده باشد.

وقتی تعداد خبرنگاران زیاد باشد، خبرنگار خوب با خبرنگار غیرمتخصص مخلوط می‌شود و این خبرنگار غیرمتخصص وقتی کار غیرحرفه‌ای انجام می‌دهد، به ‌حساب همه خبرنگاران گذاشته می‌شود. البته اغلب خبرنگاران ما خوب و قوی بودند.

تعداد خبرنگاران در مذاکرات زیاد و سالن جلسات توجیهی برای خبرنگاران کوچک بود و تعدادی از این خبرنگاران اجازه حضور در جلسه داشتند. بنابراین امکان داشت در جلسه‌ای خبرنگاری اجازه حضور داشته باشد و در جلسه‌ دیگر اجازه حضور نداشته باشد. به نظر من، از این ‌جهت کار وزارت خارجه درست نبود؛ چون ترکیب خبرنگاران عوض می‌شد و برخی اطلاعات غیر قابل ‌انتشار از جلسه­های توجیهی به بیرون درز پیدا می‌کردند. مشخص نبود اطلاعات محرمانه توسط چه کسی مخابره می‌شود. البته افرادی که این کار را می‌کردند، کم بودند؛ ولی یک یا دو نفر کافی بود تا مشکل‌ساز شوند.

وجود یک نوع خودسانسوری یا محدودیت‌های بی‌مورد سبب می‌شد خبرنگاران در مخابره اخبار عقب بیفتند و من فکر می‌کنم با وجود اینکه خبرنگاران ایرانی در مذاکرات بیشتر حضور داشتند؛ اما درصد بالایی از مردم ما به شبکه‌های خارجی مراجعه می‌کردند. به عبارتی با وجود اطلاعات دست ‌اول و حضور پررنگ خبرنگاران ما خیلی از اخبار از منابع دیگر منتشر می‌شد!»

.....

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/Print/?Id=7061

تهديدهای فرصت نما

مطالعه گفته­های رؤسای سازمان صداوسیما و نیز مرور فعالیت­های سازمان، به­ویژه از سال­های آغاز اجرای برنامه­های پنجساله توسعه در ایران پس از انقلاب نشان می­دهد كه راه‌اندازی ایستگاه­ها و كانال های مختلف رادیو و تلویزیون و به تعبیر مدیران سازمان، «راه‌اندازی شبکه­های جدید»، كم و بیش در كانون توجه قرار داشته و گواه تلاش سازمان در زمینه­سازی تحقق برنامه­های توسعه كشور بوده است. از سال های ابتدایی دهه 1370 تا سال­های ابتدایی دهه 1390_ جدا از اینكه چه كسی رییس سازمان بوده است_ شاهد این بوده­ایم كه گرچه با فراز و فرودهای مقطعی، ایستگاه­ها و كانال­های مختلف رادیو و تلویزیون در معاونت­های صدا، سیما، خبر، استان­ها، برون­مرزی و حتی اداری و مالی (تلویزیون بازار) راه‌اندازی شده است؛ تا آنجا كه به ادعای طنزآلود برخی منتقدان در سال­های ابتدایی دهه 90، مخاطب برخی «شبكه­های تازه تأسیس» از تعداد مدیران و كاركنان آنها كمتر بود!

تردید نیست راه­اندازی آنچه شبكه­های جدید می­خوانند، می­تواند «برگ برنده» سازمان در رقابت تنگاتنگ با رسانه­های رقیب، به­ویژه رادیو _ تلویزیون­های بیگانه فارسی­زبان باشد؛ اگر رو كردن این برگ برنده حاصل

  • رصد دقیق خلأها و نقاط كور احتمالی بازار پررقابت پیام،
  • تعیین مخاطب هدف احتمالی و ترسیم خانه­های خالی جدول ذهن وی،
  • شناخت به­روز مزیت­های رقابتی دو رسانه­ «رادیو» و «تلویزیون»، و
  • درك واقع­بینانه توانایی­های سازمان در پاسخ به انتظارهای ایجادشده از راه­اندازی شبكه­های جدید در فضای عمومی جامعه باشد.

آیا در دو دهه گذشته شاهد رو كردن این «برگ برنده» در سازمان صداوسیما بوده­ایم و آیا می­توانیم ادعا كنیم كه «شبكه­های تازه تأسیس» جدا از ابراز شور و شوق­های ابتدایی در ماه­ها یا شاید سال­های كوتاه پس از راه­اندازی، جایگاه مطمئن در میدان رقابت دارند و به سهم خود با هویت خاص و چهره متمایز به جلب توجه مخاطب هدف و ایفای نقش در «هدایت فكر و فرهنگ عمومی» جامعه می­پردازند؟

گفته­های محمد سرافراز، رییس پیشین سازمان صداوسیما دراینباره خواندنی است؛ گرچه به­ظاهر در پاسخ به پرسش دیگر بیان شده، اما می­تواند پاسخ به نسبت مناسب به این پرسش مهم و البته شاید تا كنون بی­پاسخ باشد: «بپذیریم که کیفیت بر کمیت ارجحیت دارد. بنابراین باید تمامی تلاش خود را بر کیفی سازی متمرکز كنیم. اعتقادم این است شبکه­هایی که مخاطب کمی دارند و یا به نوعی موازی هم هستند یا باید در هم ادغام شوند یا از گردونه پخش حذف شوند. این سیاست دو مزیت عمده دارد:

  • نخست اینکه فقط به فکر پرکردن آنتن برای شبکه­ها نخواهیم بود و از این رو می­توانیم بر کیفی سازی متمرکز شویم؛ و
  • دوم اینكه در هزینه­های تولید و پخش برنامه­هایی که پایین­ترین کیفیت را دارند، صرفه­جویی می شود، زیرا وقتی می­توانیم بر تولیدات حرفه­ای متمرکز شویم ، نباید به فکر تولید سطح پایین باشیم.

به­عنوان نمونه می­توان به ادغام شبکه­های نمایش و تماشا اشاره کرد؛ چرا که در کنار شبکه IFILM و با توجه به محدودیت منابع در حوزه فیلم و سریال در فواصل زمانی کوتاه برنامه­های تکراری پخش می­کردند یا شبکه شما که در جذب مخاطب ناموفق بود و به تولید محدود و مشابه سایر شبکه­ها روی آورد که به علت محدودیت منابع این شبکه نیز با شبکه دیگر ادغام شد.» (مصاحبه با خبرگزاری صداوسیما، 1395/2/23)

آیا همچنان قصد داریم این قصه تلخ را روایت كنیم یا اینكه می­خواهیم به دور از شتابزدگی، حساب­شده در برابر رقیبان ظاهر شویم و نشان دهیم كه نه با نفی گذشته كه با نقد آن در پی كسب جایگاه مطمئن و ارایه هویت خاص و چهره متمایز در جلب توجه مخاطب و ایفای نقش مناسب در «هدایت فكر و فرهنگ عمومی» جامعه هستیم؟

پاسخ با ماست؛ اگر به حقیقت مدبر باشیم و با تدبیر رفتار كنیم و با تازیانه كلمات تنها گوش مخاطب را نوازش ندهیم!

روزنامه نگاری تحليلی مانع انحراف «افكار عمومی» می شود

دكتر مجید رضاییان، پژوهشگر و مدرس روزنامه­نگاری:

«مطبوعات لحظه­به­لحظه بودن را نمی‌توانند دنبال کنند. آ‌نها با پیشرفت فناوری این وظیفه‌ را ندارند. بنابراین بنای آنها باید پیگیری خبر باشد و به سراغ روزنامه‌نگاری تحلیلی بروند.

مطبوعات باید به سمت کار تحلیلی بروند؛ اینکه بگوییم مطبوعات نمی‌توانند لحظه­به­لحظه بودن را دنبال کنند و از اخبار جا می‌مانند، ایراد نیست. اگر پیگیری خبر را هم انجام دهند باز هم این پیگیری خبر به‌روز است و می‌تواند ابعاد تازه‌ از خبر باشد. پیگیری اطلاعات به‌روز بر عهده مطبوعات است و عناصر اولیه آن هم بر عهده آژانس‌های خبری است.

شما آن تحلیلی که می‌توانید درباره‌ حادثه نیس فرانسه در یک روزنامه بخوانید، در شبکه‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی نمی‌بینید. شبکه‌های اجتماعی کارشان بازنشر است و تولیدی ندارند؛ مگر شهروندانی که در جریان حادثه قرار گرفته‌اند. بنابراین این مطبوعات هستند که می‌توانند کار تحلیلی را انجام دهند.

مطبوعات و رسانه‌ها در سطح جهانی چرایی و چگونگی حادثه و خبر را می­يابند. مطبوعات ما نیز باید این عناصر را حرفه‌ای و دقیق پیش ببرند تا جایگاه خود را حفظ کنند. اگر این جایگاه را پیدا کردند مخاطب هم به­طور قطع استقبال می‌کند.

مطبوعات و رسانه‌های ما بايد در مورد سوژه‌های داخلی فعال باشند. روزنامه­نگاران وقتی به سوژه‌ای می‌رسند که پر از چگونگی و چرایی است؛ چرا آن را رها می‌کنند؟ از این جهت به مطبوعات و رسانه‌های ما اين نقد وارد است كه در این زمینه فعال نشده‌اند و اینکه فعال وارد نمی‌شوند خود محل بحث است.»

......

پی­نوشت:

برای مطالعه بیشتر نگاه كنید به:

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/Print/?Id=7040

بيان درست يك «مسأله»

انتصاب مدیران سازمان صداوسیما در دوره جدید فعالیت­های آن كه با پذیرش استعفای محمد سرافراز و انتصاب عبدالعلی علی­عسگری_ رییسان پیشین و فعلی سازمان_ در روزهای پایانی اردیبهشت­ماه سال جاری آغاز شده است؛ با اظهارنظرهای متفاوت منتقدان_ از مخالفت تا موافقت_ روبه­رو شده و كم و بیش در مطبوعات، خبرگزاری­ها، پایگاه­های اطلاع­رسانی و به­ویژه در شبكه­های اجتماعی، بازتاب­ یافته است.

مخالفان، این انتصاب­ها را نشانه تقدیس تعصب­آمیز گذشته سازمان، به­ویژه در سال­های آغازین و میانی دهه 1380 می­دانند و به صراحت و تلویح از آن با عنوان­های: «محافظه­كاری»، «گریز آگاهانه از ریسك­پذیری و داشتن نگاه به­روز و متفاوت به مسایل سازمانی» و «دل بستن واهی به راه­حل­های نخ­نما شده گذشته در ایران امروز» یاد می­كنند و با توجه به پیچیدگی محیط حاكم، خواست­ها و نیازهای متفاوت مخاطب امروز و نیز تغییر قابل توجه آرایش رسانه­ای رقیبان و به­ویژه رقیبان فارسی­زبان، این انتصاب­ها را پیشاپیش نوعی رفتار دن­کیشوت­وار و در نهایت، محكوم به شكست می­دانند؛ ضمن آنكه انتصاب مدیران پا به سن گذاشته دهه 80 در همان سمت­های گذشته را نیز مغایر با آن بخش از حكم انتصاب رییس فعلی سازمان می­دانند كه رهبر فرزانه انقلاب بر «جذب و حفظ و تربیت نیروهای انقلابی و کارآمد» در سازمان صداوسیما تأكید كرده­اند. (حكم انتصاب رییس سازمان صداوسیما، 1395/2/22)

موافقان در مقابل، این انتصاب­ها را نشانه عقلانیت و فهم درست شرایط حساس امروز سازمان صداوسیما در میدان نبرد نابرابر با رقیبان معاند می­دانند كه حتی اجازه یك اشتباه سهوی یا ناآگاهانه را نیز به مدیران سازمان نمی­دهد و از این رو تنها و تنها حضور مدیران باتجربه را به­عنوان «پیران خردمند» طلب می­كند تا با تجربه انباشته از سال­های دور و نزدیك فعالیت، بهترین راه را برای عبور موفق از میانه میدان «جنگ نرم حساب­شده با دشمن» انتخاب كنند و كشتی سازمان را به­سلامت به مقصد برسانند و «رسانه ملی» را با عرض اندام در برابر رقیبان پرشمار، به حقیقت_ به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب_ به «عمده­ترین مركز هدایت فكری» جامعه تبدیل كنند. (دیدار هنرمندان و دست­اندركاران صداوسیما، 1389/4/12)

اما حق با كیست و با توجه به شرایط امروز، استدلال كدام یك از دو طرف، پذیرفته­تر است؟

«من» معتقدم تا مبنای این اختلاف نظرها به درستی شناخته نشود؛ نمی­توان شتابزده داوری كرد و استدلال هر یك از دو طرف را_ به­ویژه در شرایط امروز _ پذیرفته­تر دانست. اما مبنای این اختلاف نظرها در كجاست؟ به نظر من، فهم «انقلاب اسلامی» و برداشت متفاوت از مفهوم «انقلابی­گری» در ایران امروز، مبنای اصلی این اختلاف نظرهاست.

مطالعه چندباره و نه دوباره سخنان مهم رهبر فرزانه انقلاب درباره «شاخص­های انقلابی­گری» كه خردادماه گذشته در حرم مطهر بنیانگذار و رهبر فقید انقلاب اسلامی بیان كرده­اند؛ می­تواند «راهنمای عمل» رییس و معاونان سازمان صداوسیما در انتصاب­های احتمالی حال و آینده باشد؛ به­ویژه این بخش از سخنان ایشان كه می­فرمایند:

«این خطاست که گمان کنیم انقلابی فقط آن کسی است که در دوران امام بوده است، یا در دوران مبارزات در کنار امام بوده است؛ نه، بعضی کأنّه این‌جور خیال می­کنند که انقلابیون آن کسانی هستند که در دوران امام یا در دوران مبارزات یا در دوران حکومت امام بزرگوار حضور داشتند، در کنار امام بودند؛ نه، اگر معنای انقلابی را این بگیریم، انقلابی همین ما پیروپاتال‌ها خواهیم بود. انقلاب مال همه است؛ جوان­ها انقلابی‌اند و می­توانند انقلابی باشند؛ با آن معیارها و شاخص­هایی که عرض خواهم کرد_ پایبندی به مبانی و ارزش­های اساسی اسلام و انقلاب، هدف­گیری آرمان­های انقلاب و همت بلند برای رسیدن به آنها، پایبندی به استقلال کشور، حساسیت در برابر دشمن و نقشه دشمن و تبعیت نكردن از آن، تقوای دینی و سیاسی_ می­تواند یک جوان امروز از من سابقه‌دار در انقلاب، انقلابی‌تر باشد؛ همچنان‌ که در دوران دفاع مقدس دیدیم کسانی بودند که جان خودشان را کف دست گرفتند در راه این انقلاب و در راه اِنفاذ (اجرا کردن، به انجام رساندن‌) فرمان امام به جبهه رفتند، جانشان را فدا کردند؛ انقلابی صددرصد، انقلابی کامل، آنها هستند؛ آنهایی که آماده‌ی فداکاری‌اند؛ پس ما نباید انقلابی را منحصر کنیم به یک عده که در دوران مبارزات با امام بودند یا امام را می‌شناختند یا در کنار او بودند؛ نه، انقلاب یک شط جاری است و همه‌ کسانی که در طول تاریخ با این ممیزات حضور دارند و تلاش می­کنند انقلابی‌اند، ولو امام را ندیدند؛ مثل اغلب شما جوان­ها.»

(بیانات در مراسم بیست‌ و هفتمین سالگرد رحلت امام خمینی (رحمه‌الله)، 1395/3/14)

سازمان صداوسیما به­عنوان «رسانه‌ انقلاب» و «قرارگاه مقدم و فعال مقابله با جنگ نرم دشمن» به مدیران و کارکنانی نیاز دارد كه به حقیقت، «سرداران و سربازان این جنگ نرم» باشند. (بیانات در دیدار رییس و مدیران سازمان صداوسیما، 1394/7/20) از این رو، نه پیری و جوانی صرف كه در كنار رسانه شناسی به­عنوان شرط لازم، «انقلابی بودن و البته بیشتر انقلابی ماندن» به شرط كافی انتصاب­ها تبدیل شود كه رسانه انقلاب برای توفیق در میدان نبرد نابرابر، مردان و زنانی از جنس خود را طلب می­كند كه البته تنها در روزهای رفته دور نیستند!