كمپين ها درصدد ايجاد تغيير رفتاری هستند

دكتر حسینعلی افخمی، استاد ارتباطات و مدیر گروه روابط عمومی دانشگاه علامه طباطبایی:

«کمپین­ها (Campaigns) اصولا درصدد ایجاد تغییر در رفتار فردی یا جمعی هستند. هدفی که در کمپین­ها وجود دارد، این است که کنشی را در جمع به وجود آورند.

یکی از معانی کمپین، کارزار و پیکار است و اغلب کمپین­ها بيشتر جنبه حمایتی و کمتر جنبه رقابتی دارند؛ یعنی بر مبنای هدف حرکت می­کنند.

گوش­دادن به مشتری و مخاطب، قبل، حين و پس از اجرای کمپین مهم است. البته دفاع از منافع عمومی نيز نکته­ای دیگر است که بايد به آن توجه کرد.

بايد بدانيم اگر ضعفی در یک کمپین دیده می­شود؛ به خاطر ضعف مدیریت کمپین است.

نخستین مرحله در مدیریت کمپین، قبولاندن موضوع است؛ به این معنا که بايد یک موضوع را پیدا کنیم و آن را به اعضای تیم خود بقبولانیم.

بسیج امکانات به معنای متمرکزکردن نیروها روی یک هدف مشخص، مرحله دیگر است که در همه کمپین ها حرف اول را می­زند.

مرحله سوم، درگیر شدن و درگیر کردن است. باید موجی را ایجاد کرد که کسانی که با آن مسأله در ارتباط هستند و نیز اعضای جامعه درگیر شوند و از حالت بی­تفاوتی نسبت به موضوع درآیند.

مرحله دیگر این است که در کمپین، چانه­زنی­ها و مذاکرات انجام می­شود؛ چرا که در مرحله­ای از اجرای کمپین یک سری تعارض به وجود می­آید و از آنجایی که هر کمپین در واقع برای ایجاد تغییر می­آید؛ این تغییر زمانی که می­خواهد مؤثر واقع شود، یکسری نیروها در مقابل آن مقاومت می­کنند و نیاز به چانه­زنی­ها احساس می­شود.

بنابراین برای اینکه ما در مدیریت کمپین یا کارزار خود موفق باشیم؛ در درجه نخست نیاز به درک مسأله و مفهوم­سازی داریم سپس به ارزیابی موقعیت و طراحی و مشخص­کردن هدف­هایی که قابل اندازه­گیری باشند.»

......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/Print/?Id=5850

صداقت در رسانه ها رنگ باخته است

دكتر محمدمهدی فرقانی، استاد ارتباطات و پيشكسوت روزنامه­نگاری:

«سه عنصر صداقت، اعتماد و اعتبار حلقه‌های مفقود رسانه‌های ایران هستند. پایبندی به اصول اخلاق حرفه‌ای، تعهد به اصل صداقت، صحت، دقت و امانت‌داری از ویژگی‌های رسانه‌های سنتی است که امروزه به شدت در برخی رسانه‌ها و مطبوعات رنگ باخته است. در حال حاضر، آنچنان فضای مطبوعات و رسانه های ما سیاسی شده که اخلاق حرفه‌ای را نیز تحت تأثیر قرار داده است؛ در نتیجه اهداف سیاسی رسانه‌ها صرف­نظر از اینکه در سایه دنبال­کردن این اهداف چه اصول و ارزش‌هایی را لگدمال می‌کنند، روز به ­روز پررنگ‌تر می‌شوند.

دلیل وجود این وضعیت نامناسب در رسانه‌های کشور، سیاست‌زدگی، پایبندنبودن به موازین اخلاق حرفه‌ای و شکل‌گیری رابطه مالی بین رسانه‌ها و منابع خبری است.

اخلاق حرفه‌ای مجموعه‌ای از اصول است که اعتبار و ارزش هر رسانه‌ به میزان رعایت این موازین بستگی دارد. دقت، صداقت، امانت‌داری، توهین نكردن و تهمت نزدن، تجاوز نكردن به حریم خصوصی افراد، پرهيز از ورود به رابطه مالی با منابع خبری و بسیاری دیگر از اصول مشابه از جمله اصول اخلاقی هستند که باید در حوزه ارتباطات و رسانه به آنها توجه کرد.

برخی رسانه‌های ما بازیگر عرصه‌های سیاسی هستند و «نه» ناظر و نقاد این عرصه؛ در حالی که وظیفه اصلی رسانه‌ها نظارت و نقد در عرصه سیاسی است.

هرچه پول بدهی، آش بیشتر می‌خوری و هر اندازه که سبیل رسانه‌ها بیشتر چرب شود، حضور رسانه‌ای نیز بیشتر می­شود و این موضوع بسیار وحشتناک است که در حال حاضر بخش عظیم رسانه‌های کشور درگیر آن هستند.

زمانی اگر خبرنگار رابطه مالی با منابع خبری داشت، به نوعی ناهنجاری و خلاف عرف و اصول اخلاقی محسوب می‌شد؛ ولی اگر امروز این اتفاق بیفتد و شما به خبرنگاران بگویید که نباید با منابع خبری خود رابطه مالی برقرار کنید، به نظر آنها این حرف غیرعادی و غیرطبیعی می‌آید.

روزنامه‌نگاران باید تأمین مالی شوند و با این وجود نداشتن تأمین مالی و شغلی هیچکدام توجیه‌کننده برقراری رابطه مالی با منابع خبری نمی‌شود. بخشی از مشکلات مالی اهالی رسانه در سطوح قانونی و بخش ديگر هم با نظارت تشکل‌های صنفی بر رعایت اخلاق حرفه‌ای بايد حل شود.

اهالی رسانه، هر يك حقوق و مسئولیت اجتماعی مشخص دارند. اگر یکی از دو روی این سکه به هر دلیل محو شود روی دیگر نیز در عمل ناکارآمد می­شود. اگر حقوق اهالی رسانه تأمین نشود، نمی‌شود از آنها مسئولیت‌پذیری خواست و در مقابل اگر این حقوق رعایت نشود، دیگر  نمی‌توان از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرد.»

.......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://isna.ir/fa/news/94082414053

سه گام روزنامه نگاری

دكتر مجید رضاییان، پژوهشگر و مدرس ارتباطات و روزنامه­نگاری:

«پیش از صداقت، مبنای اصلی در روزنامه‌نگاری درستی روایت رویداد است. این اصل به ما یادآوری می‌كند که ما اطلاعات موجود در واقعیت پیرامونی و آنچه را که در رویداد نهفته است، به خوبی بشناسیم و در این زمینه، جدای از اطلاعات طولی، اطلاعات افقی شامل اطلاعات موازی و حاشیه را بر متن بیفزاییم.

روزنامه‌نگار در این هنگام مؤظف است پس از اطمینان به درستی رویداد در انعکاس آن، صداقت را سر لوحه کار خود قرار دهد. صداقت گوهری است که می‌تواند اعتماد مخاطب به رسانه‌ها را رقم زند.

اما در گام سوم، در دنیای پر از اطلاعاتی که مخاطبان قرار گرفته‌اند، نگاه کارشناسانه و واکاوی رویداد یک اصل انکارناپذیر است؛ چرا كه امروزه روزنامه‌نگاران با عنوان روزنامه نگار _کارشناس به رسمیت شناخته می­شناسند و هویت می‌یابند.

يادمان باشد كه درست‌نویسی، راستگویی و واکاوی صحیح یک روایت عناصر سه­گانه‌ای هستند که هر رسانه برای داشتن اعتماد و به دست آوردن اعتبار به آن نیاز دارد. درست­نویسی یعنی اینکه رویداد به درستی منعکس شود؛ اطلاعات، صحیح به دست بیاید؛ و هیچ کم و کاستی در آن رویداد نباشد.

رسانه‌ها در نوع اارايه اطلاعات آزادند؛ یعنی حق دارند اطلاعات را بچینند، اما راستگویی در چیدمان اطلاعات، یک رکن اساسی محسوب می‌شود؛ به نوعی که در چیدمان خبر، نباید به نوعی برجسته‌سازی شود که خلاف صداقت و راستگویی نهفته در رویداد، دربیاید. باید چیدمان اطلاعات به نوعی باشد که بخشی از اطلاعات نادیده گرفته نشود و اصل رویداد، به اصطلاح خلاف جلوه نکند.

تخصص و تحلیل اطلاعات نیز رکن اساسی رسانه‌ها و حرفه مطبوعات است. روزنامه‌نگاران در حال حاضر بدون تسلط و کارشناسی به رسمیت شناخته نمی‌شوند؛ یعنی یک روزنامه‌نگار مؤظف به تسلط در حوزه‌ کاری خویش است؛ حتی عکاس‌ها هم به تناسب تخصص حوزه‌ کاری خود به رسمیت شناخته می‌شوند؛ به طوری که فتوژورنالیزم در دنیا جدای از فرم‌گرایی، به­عنوان نمونه عکس خبری و عکس غیر خبری به سمت عکس‌های خبری و غیر خبری موضوعی پیش رفته است و این نشان می‌دهد که تخصص و نگاه کارشناسی همه وجود روزنامه‌نگاری را دربرگرفته است.»

......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/Print/?Id=5801

دو كلمه حرف حساب

اگر رسانه­ای بگويد به دنبال «مديريت افكار عمومی» نيستم؛ قطعا دروغ می­گويد!

دكتر علی­اكبر فرهنگی، چهره ماندگار مديريت

.....

پی­نوشت:

http://www.magiran.com/view.asp?Type=pdf&ID=1196492&l=fa

نياز به ژورناليسم علمی انتقادی

دكتر جلیس رحمان، استادیار پزشکی و داروشناسی دانشگاه ایلینوی:

«بخش عمده‌ از مطالب ژورناليسم علمی معاصر در رده «اطلاعاتی _تفریحی» (Infotainment) قرار می‌گیرند. این اصطلاح مطالب علمی را توصیف می‌کند که هدف آنها اطلاع‌رسانی به مخاطب غیرمتخصص درباره کشف‌های علمی جدید به شیوه‌ سرگرم‌کننده است. این نوع اطلاع‌رسانی به­طور معمول شامل ارايه پس‌زمینه‌ تاریخی درباره آن بررسی علمی، خلاصه­کردن یافته‌های اصلی آن و بعد توصیف اهمیت و پیامدهای آن پژوهش است. این نوع ژورناليست­های علمی از قیاس‌هایی برای فهماندن مفاهیم علمی پیچیده استفاده می‌کنند تا مخاطب بدون پیشینه علمی حرفه‌ای بتواند ایده‌های برانگیزاننده این پژوهش را درک کند.

نقل‌قول‌های مستقیم از پژوهشگران نیز به تصویر کشیدن انگیزه‌ها، ارتباط و تأثیر عاطفی این یافته‌ها یاری می‌رسانند. جزء سرگرم‌کننده در این نوع ژورناليسم علمی طیف گسترده‌ را دربرمی‌گیرد؛ از برانگیختن علاقه مخاطب یا ارايه مطالب با سبک شوخ‌طبعانه تا انتخاب خود موضوع گزارش.

ژورناليسم اطلاعاتی _تفریحی به ندرت اعتبار بررسی‌های علمی_پژوهشی را که گزارش می‌کند، به چالش می‌کشد یا از نتیجه‌گیری‌های آن انتقاد می‌کند. اظهارنظرهای سرسری، یا به‌وسیله خود ژورناليست یا به شکل نقل‌قول‌هایی مانند «هنوز روشن نیست که این یافته‌ها درباره انسان‌ها هم صدق کند» یا «این نخستین گام است و پژوهش‌های بیشتری موردنیاز است» معمولا در پایان این قطعات دیده می‌شوند؛ اما یافتن یک تحلیل انتقادی مستقل یا مشروح امر نادر است.

ژورناليسم علمی انتقادی (critical science journalism) رویکرد متفاوت را برمی‌گزیند و بر فراهم آوردن یک نوع ارزیابی متعادل از کار پژوهشی متمرکز است؛ رویکردی که بر نقاط قوت معین آن پژوهش تأکید می‌کند و البته محدودیت‌ها یا خطاهای آن را هم برجسته می‌سازد.

این حقیقت که بيشتر یافته‌های پژوهشی منتشرشده در ژورنال‌های علمی بازبینی‌شده به‌ وسیله پژوهشگران مستقل، احتمالا هنگامی‌ که سایر گروه‌ها تلاش می‌کنند که آنها را تکرار کنند، از اعتبار ساقط می‌شوند؛ امری نیست که پنهان مانده باشد. این فقدان تکرارپذیری می‌تواند به خاطر کژ رفتاری در پژوهش، خطاهای سیستماتیک یا سایر سوگیری‌های شناختی باشد که به‌طور رایج حتی در کارهای دقیق‌ترین و باوجدان‌ترین دانشمندان نیز رخ می‌دهد.

بنابراین، در ژورناليسم علمی انتقادی تحلیل دقیق همه داده‌های عرضه‌شده در پژوهش ضروری است و احتمال دارد در این روند محدودیت‌ها و خطاهایی اساسی کشف شود که خود پژوهشگران به این آسانی‌ها افشا نمی‌کنند. این شکل ژورناليسم علمی همچنین می‌تواند درجاتی از ژورناليسم تحقیقی را دربرگیرد. ژورناليست­ها منابع لازم را برای وارسی اعتبار داده‌های علمی در اختیار ندارند؛ اما آنان می‌توانند به پیگیری پژوهش علمی در یک حوزه معین برای دوره‌ چندماهه یا چندساله بپردازند؛ در حالی ‌که گروه‌های پژوهشی متعدد تلاش می‌کنند یافته‌های علمی منتشرشده را تکرار کنند.

هنگامی‌که از دانشمندی خواسته می‌شود مقاله‌ای تفسیری (Editorial) درباره یک مقاله علمی جدید بنویسد؛ از او انتظار می‌رود نه‌ تنها بداعت و اهمیت آن مقاله را بیان کند، بلکه این انتظار هم وجود دارد که به خطاها و محدودیت‌های عمده آن اشاره کند؛ ازجمله خطاها و محدودیت‌هایی که ممکن است در طول روند بازبینی به ‌وسیله پژوهشگران مستقل قبل از انتشار، به‌طور کافی به آنها پرداخته نشده باشد.

اين رویکرد تحلیلی و انتقادی ممکن است تا حد متضاد با ژورناليسم علمی _ تفریحی به نظر برسد. مشکل است با سبک ژورناليسم اطلاعاتی _ تفریحی، درباره کشف یک پروتئین جدید که به‌عنوان تنظیم‌کننده اصلی روند پیری سلولی عمل می‌کند، مطلبی نوشت؛ اگر همزمان مجبور باشیم به خواننده یادآوری کنیم که تحلیل انتقادی داده‌های این پژوهش نشان می‌دهد که این «تنظیم‌کننده اصلی» فقط یکی از 20 پروتئین دیگر است که می‌توان آنها را هم «تنظیم‌کنندگان اصلی» روند پیری نامید و نیز اینکه خطاهایی بالقوه در شیوه ارزیابی پیری سلولی در این پژوهش وجود دارد.

ژورناليسم اطلاعاتی _ تفریحی همچنان شکل غالب نوشته‌های علمی باقی می­ماند؛ زیرا به تصویر کشیدن علم به‌ صورت ماجرای مهیج با وعده‌های بزرگ و عدم قطعیت‌های اندک به یقین خوانندگان بیشتر را جلب می­کند؛ اما می‌توان امیدوار بود که شاهد ژورناليسم علمی انتقادی و تحقیقی هم باشیم که به‌طور انتقادی بررسی‌های علمی را تحلیل می‌کند و به چالش بکشد تا مخاطب بتواند طیف گسترده‌تر از ژورناليسم علمی را در اختیار داشته باشند.

برای کمک به افتراق میان ژورناليسم علمی اطلاعاتی _تفریحی و ژورناليسم علمی انتقادی، خواننده می‌تواند مقاله‌ها یا پست‌های وبلاگ درباره اخبار علمی را با استفاده از این معیارها ارزیابی کند:

  • سبک: روزنامه‌نگاری اطلاعاتی _ تفریحی با سبک خود باعث ایجاد اشتیاق مسری درباره پژوهش گزارش‌شده می‌شود. قابل ‌درک است که پژوهشگرانی که پژوهش را انجام داده‌اند، درباره کار خود مشتاق و هیجان‌زده باشند و این هیجان با استفاده از اصطلاحاتی مانند: «فوق‌العاده»، «قهرمانانه»،‌ «جابه‌جاکننده الگوی مسلط» یا «انقلابی» انتقال داده می‌شود. اما زبان در ژورناليسم علمی انتقادی کمتر هیجان‌زده است و ارزیابی دقیق‌تر از اهمیت پژوهش عرضه می‌کند.
  • تحلیل انتقادی علمی: ژورناليسم علمی انتقادی به محدودیت‌ها یا خطاهای معین در مطالب علمی،‌ شمار ناکافی کنترل‌ها یا تطابق نداشتن میان نتایج تجربیات انجام‌شده در کشت سلولی در آزمایشگاه و تجربیات حیوانی اشاره می‌کند. این تحلیل انتقادی یا ممکن است بر اساس ارزیابی خود ژورناليست علمی باشد یا در مصاحبه با دانشمندان مخالف با نتیجه‌گیری این پژوهش بیان شود. نقل‌قول از منابع نام­برده نشده در ژورناليسم علمی رایج نیست. اما اگر ژورناليسم علمی تحقیق بیشتر پا بگیرد، این نقل‌قول‌ها معمول‌تر خواهند شد؛ زیرا دانشمندان مخالف در صورت اظهارنظر علنی درباره کار همکاران خود ممکن است از واکنش‌های تلافی­جویانه آنها هراس داشته باشند.
  • ­بافت یا Context: ژورناليسم اطلاعاتی _تفریحی به خواننده پس‌زمینه‌ای درباره اینکه «چرا» یک پژوهش معین انجام‌ شده است، می‌دهد؛ اما اینکه «چگونه» یک پژوهشی با دیگر بررسی‌ها در آن حوزه ارتباط می‌یابد؛ به‌ خصوص در ژورناليسم علمی انتقادی اهمیت دارد و تلاش بر این است که به این پرسش‌ها پاسخ داده شود: چه تعداد از گروه‌های دیگر تلاش کرده‌اند نتایج این بررسی را تکرار کنند و میزان موفقیت آنها چقدر بوده است؟ این کشف علمی جدید در مقایسه با سایر مقالات پژوهشی در آن حوزه از لحاظ اهمیت و گستردگی تأثیرها در چه رده‌ای قرار می‌گیرد؟

ژورناليسم علمی انتقادی همچنین تلاش می‌کند تا تضمین کند که هنگام «ارايه متعادل دیدگاه‌ها» درباره یک پرسش علمی،‌ این دیدگاه‌ها به حقیقت بازتاب‌دهنده وضعیت واقعی طیف نظرها دراینباره در میان جامعه علمی باشد. اگر 98 یا 99 درصد دانشمندان توافق دارند که انسان‌ها در گرمایش جهانی نقش دارند، اشتباه است که وزن مشابهی به دیدگاه‌های 1 درصدی دانشمندان حاشیه‌ای دهیم که تغییرات اقلیمی را انکار می‌کنند و این کار را به‌عنوان «ارايه متعادل دیدگاه‌ها» توجیه کنیم.

  • بررسی منفی: از دیدگاه علمی، یک بررسی منفی،‌ به معنای بررسی علمی است که نمی‌تواند یک اثر پیش‌بینی‌شده را نشان دهد یا نمی‌تواند یافته‌های پیشین را تکرار کند؛ گرچه این نتایج به همان اندازه تحقیقات مثبت اهمیت دارند. اما مشکل است که نتایج یک تحقیق منفی را به‌عنوان یافته‌های جدید «فوق‌العاده»، آنچنان که در سبک مطالب اطلاعاتی _ تفریحی رایج است،‌ به مخاطب قبولاند. بنابراین تقریبا در همه مواردی که ژورناليسم علمی به بحث درباره بررسی‌های منفی یا تلاش‌های ناکام در تکرار نتایج پیشین می‌پردازد؛ احتمالا از ماهیت انتقادی و تحلیلی برخوردار است.»

......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.hamshahritraining.ir/news-3825.aspx

راديو جوان و مسأله ترويج فرزندآوری ميان زوج های جوان

اخذ و «نه» بومی­سازی مدل­های توسعه كه بیشتر به تجربه غرب در مسیر «نوسازی» گرایش دارند و كمتر به اتكای برآورد دقیق امكانات طبیعی و مادی و شناخت عمیق ارزش­ها، باورها و جهان­بینی فرهنگی حاكم بر جامعه، مبنای سیاستگذاری­ها و برنامه­ریزی­ها می­شوند؛ نقطه ضعف برنامه­های توسعه در ایران است كه به شكل­های مختلف خودنمایی می­كند و پیامدهای جبران­ناپذیر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از جمله نفوذ و ترویج سبك زندگی غربی به جای سبك زندگی اسلامی _ ایرانی را به بار می­آورد.

مخالفت یا طرفداری از افزایش و ثبات «جمعیت» و غفلت سیاستگذاران و برنامه­ریزان از تعریف حد متناسب آن، از جمله این پیامدهاست كه موجب شده هم افزایش جمعیت و نرخ باروری در سال­های میانی دهه 60 (1980) و هم كاهش جمعیت و نرخ باروری در در سال­های میانی دهه 80 (2010-2000)، «نه» فرصت كه تهدیدی برای توسعه و پیشرفت جامعه باشند.

شعارزدگی و نبود تفكر سیستمی، به­ویژه در ترویج فرزندآوری میان زوج­های جوان كه نیاز مبرم جامعه ایرانی در حال و آینده است، آسیب مهم برنامه­ریزی­ها و برنامه­سازی­های صداوسیماست؛ به­ویژه در رادیو جوان كه ایستگاه اختصاصی این گروه هدف «برنامه ملی افزایش جمعیت و ارتقای نرخ باروری» است. از این رو مسأله این است كه برنامه­ریزان این ایستگاه اختصاصی با توجه به چه عواملی باید برنامه­ریزی كنند تا بتوانند زمینه فكری و فرهنگی مناسب برای اجرای مؤثر این برنامه ملی را فراهم كنند؟

مدل شفه، مدل مفهومی تبیین مسأله و روش اسنادی، روش گردآوری اطلاعات است.

.......

پی­نوشت:

آنچه خوانديد، چكيده مقاله ارسال­شده به دومين همايش بين­المللی مديريت رسانه است كه 26 دی­ماه سال جاری در تهران برگزار می­شود.

ماهواره ها و ارتباط عاطفی زوجين

«گسترش استفاده افراطی از ماهواره‌ها با کارکرد متنوع و دگرگون‌سازی‎های پیوسته آن­، رفته‌‎رفته نهاد خانواده را آسیب‌پذیر كرده، می­رود تا استحکام آن را به مخاطره بيندازد. خانواده در این صورت­، قوی‎ترین عامل دوام و رشد خود را که عاطفه و صمیمیت میان اعضاست، به دست فراموشی می‌سپارد.

برنامه‌های تلويزيون­های ماهواره‌ به تدریج جای ارتباط بین­فردی از نوع چهره­به­چهره را گرفته و توانسته‌اند ‌فضای انفرادی را به‌ جای فضای جمعی بر خانواده حاکم کنند؛ به گونه‌ای که در ابتدا به افزایش فردگرایی و کاهش جمع‌گرایی منجر می­شوند و با رخنه در محیط گرم خانواده، مفاسد دینی، عفاف‌زدایی و ایجاد حس رقابت زن و شوهر نسبت به یکدیگر را ترویج می­دهند و عاملی مهم در آسیب رساندن به انسجام خانواده می­شوند.

بیشتر بينندگان تلویزیون­های ماهواره­ای در کشور ما را زنان تشکیل می‌دهند. همین باعث شده برنامه‌های این نوع شبکه‌ها با هدف ‌قرار دادن شخصیت «زن» و القای خاموش فرهنگ غربی به او بتوانند شخصیت حقیقی زن مسلمان ایرانی را متزلزل و بنیان خانواده را به‌شدت تضعیف کنند. در شبکه‎های ماهواره‌ای شدت بخشیدن به رقابت‌های اقتصادی میان زن و مرد به جای پیوندهای عاطفی مستحکم نشسته و ارايه تعریف نادرست از زندگی مشترک، موجب شده تا مفهوم عشق و اعتماد و تعهد به رقابت و سوء تفاهم تبدیل شود.

کاهش ارتباطات کلامی که از ساده‌ترین نوع مناسبات انسانی در خانواده محسوب می‌شود و رسیدن آن به 15 تا 17 دقیقه در روز سبب کم‌رنگ شدن همدلی و گسست عاطفی در خانواده‌ها می­شود و از بین رفتن صمیمیت و گسست عاطفی نيز به نوعی موجب ازخودبیگانگی و خلق زمینه گسست فکری؛ تا حدی که با نابودی سلامت فکر و رفتار بینندگان، آنها را دچار حالت مسخ‌شدگی و از دست رفتن عقلانیت می كند.

ماهواره­ها که توسط نهاد سیاست اداره و کنترل می‌شوند با نوع برنامه‎های خود، خانواده‎ها را تحت تأثیر ارزش های فرهنگی خود قرار می‌دهند و متأثر از نوع برنامه‎ها و ارزش‌های فرهنگی خود می‌سازند و خانواده‌های تحت‌الشعاع این برنامه‌ها از مسیر اصلی تربیتی خود که ریشه در مکتب اسلام دارد، فاصله می­گيرند كه نتیجه سوء و زیان‌بار آن در سستی روابط خانواده‌ها و در سطح وسیع‌تر، افزایش فساد‌ و بالا رفتن آمار طلاق در کشور مشاهده می­شود.»

......

پی­نوشت:

اين، بخشی از مقاله «بررسی آسیب‌های گسستگی ماهواره در تغییر سبک زندگی خانواده» نوشته دكتر مریم صبری، دكترای تخصصی مردم­شناسی است. برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.magiran.com/view.asp?Type=pdf&ID=1438856&l=fa

وقتی رسانه ها بحران را بحرانی تر می كنند

سيدرضا خوشرو، مدرس و پژوهشگر ارتباطات و رسانه:

«اگر رسانه‌های ایران در فاجعه منا حضور داشتند، قطعا رقابت رسانه‌ای سر این موضوع شکل می‌گرفت که چه کسی تصویری فجیع‌تر را نشان می‌دهد. رقابت بر سر فجیع‌تر بودن تصویر شکل می‌گرفت؛ در حالی که از منظر راهبردی (استراتژیک) این برداشت، يك برداشت غیرحرفه‌ای از سوی رسانه‌های ما در مواقع بحران‌هاست... دولت آمریکا با پوشش رسانه‌ای که از حادثه 11 سپتامبر داشت، توانست افکار عمومی جهان را قانع کند که به افغانستان حمله کند. آمریکا این حق را از طریق پوشش درست رسانه‌ای برای خود ایجاد کرد.

ما در سرفصل‌های رسانه‌ای امروز، شبکه‌های اجتماعی را داریم؛ اما قبل از اینکه فرهنگ مصرف رسانه‌ای این گونه شبکه‌ها چه برای استفاده‌کنندگان به­عنوان کاربر و چه برای آنهایی که مخاطب شبکه‌های اجتماعی می‌شوند نهادینه شود، استفاده بی‌حد و حصر این شبکه‌ها را شاهدیم.

این شبکه‌ها در مواقع بحرانی هم به دلیل سرعت بالای انتشار، همه‌گیری و همه‌جانبه بودن، بر موجی که ایجاد شده است سوار می‌شوند و به نوعی خودشان موج ایجاد می‌کنند. اشکال بزرگ این شبکه‌ها غیررسمی بودن و غیرقابل اعتماد بودن اخبار منتشرشده است.

طبیعی است كه در حوزه مدیریت بحران و نقش رسانه‌ها، از یک مجرای غیررسمی نمی‌توانیم اخبار و اطلاعات را داشته باشیم و استفاده از آنها بحران‌سازتر می‌شود؛ یعنی بحران را بحرانی‌تر می‌کند. ما شایعات را مکرر در شبکه‌ها در مواقعی که بحران به وجود می‌آید شاهد هستیم؛ به عنوان مثال در فاجعه منا این اتفاق افتاد. ما در تعریف یک شایعه این را داریم که وقتی خلأ اطلاعاتی به وجود بیاید، شایعه شکل می‌گیرد و مردم و مخاطب در موقعی نیاز به اطلاعاتی پیدا می‌کنند که مهم­ترین موقع آن بحران‌هاست که نیاز به كسب اطلاعات دارند و اگر اطلاعات نرسد و مسدود باشد، مخاطب شروع به شایعه ساختن می‌کنند و نیاز اطلاعاتی خودشان را با قصه‌گویی و شایعه­پراکنی جبران می‌کنند.

ما در فاجعه منا شاهد مسدود شدن راه‌های خبر رسانی و اطلاع‌رسانی صحیح از سوی دولت عربستان بودیم و دیدیم که سعودی‌ها نه اطلاع دقیقی می‌دادند که چه اتفاقی افتاده، نه دوربین‌های مداربسته فیلم‌ها را نشان دادند و نه حجم کشته‌ها را اعلام کردند و نه امکان دسترسی خبرنگاران آزاد دیگر کشورها را ایجاد کردند تا اطلاعات دریافت کنند. روز اول و دوم ما شاهد این اتفاق بودیم که هیچ نوع دسترسی به افراد بستری در بیمارستان‌ها، محل حادثه و سردخانه نداشتیم. این دسترسی نداشتن به اطلاعات و اطلاع‌رسانی نامناسب خود دولت عربستان منجر به این شد که در شبکه‌های اجتماعی شایعه شکل بگیرد؛ به­طور مکرر شاهد بودیم که خبر فوت افراد مشهور هم در این جریان پخش می‌شد یا خبر و شایعاتی مبنی بر دلایل حضور کاروان فلان فرد و همچنین استفاده از گازهای سمی و انواع و اقسام تحلیل‌ها ساخته و به­عنوان عامل حادثه هم ذکر می‌شد یا واکنش‌ها و پیامدها مکرر شکل می‌گرفت؛ به دلیل اینکه ما دسترسی به منبع معتبر خبر نداشتیم.

راهبرد رسانه‌ای در مواقع بحران به هر حال توسط متولیان رسانه‌ها اتخاذ می‌شود. گاهی اوقات موقعی که حادثه و فاجعه‌ای اتفاق می‌افتد، دروازه‌بانان خبر ما خودشان هم درگیری عاطفی پیدا می‌کنند و تحت تأثیر قرار می‌گیرند؛ از جمله در فاجعه منا که عموم مردم از جمله دروازه‌بانان خبر، تحت تأثیر قرار گرفته، احساسی و عاطفی با این رویداد برخورد کردند. در نتیجه هجمه گسترده از فیلم و عکس از لحظات جان كندن افراد، همچنین تپه‌هایی از حجاجی که کشته شده بودند و حجاجی که نمی‌توانستند نفس بکشند و... منتشر شد که از لحاظ رسانه‌ای، پخش کردن آنها يك کار غیرحرفه‌ای است.

تصاویر فجیع از منا به جهت اینکه دروازه‌بانان خبر و متولیان رسانه‌ای ما عاطفه و احساسشان قلیان پیدا کرده بود، در حال انتشار بود. این فضا وقتی در شبکه‌های اجتماعی عمومیت پیدا کرد، دروازه‌بانان رسانه‌های ملی و رسمی ما هم متأثر بودند و به واسطه آنها متأثرتر هم شدند و ما می‌بینیم که بخشی از این فیلم‌ها و تصاویر از برخی رسانه‌های رسمی هم منتشر شد؛ چه آنهایی که واقعی و چه آنهایی که شایعه بود؛ مثل عبور کاروان شاهزاده سعودی که «رسانه ملی» هم آن را منتشر کرد؛... در حالی که این می‌توانست جزء عملیات فریب دشمن باشد.

ما در شرایطی که با یک کشور متخاصم روبه‌رو هستیم و در جبهه‌های مختلف دیپلماتیک باهم درگیری داریم و در بعضی جاها درگیری‌ها کمی خشن‌تر و نظامی‌تر است؛ در سوریه و لبنان رویارویی داریم و دشمن ممکن است طبق عملیات فریب، برای ما دام طراحی کند و فیلم‌هایی را در دسترس قرار داده باشد که ما با استناد به آنها، دلایل حادثه را سروصدا کنیم؛ ولی از آن طرف چون خودشان می‌دانستند فیلم معتبر نیست و ما هم احساسی با آن برخورد کردیم، این سناریو و این گزاره را بعد از تکذیب آن‌ها که این فیلم مربوط به سال 2012 است، از دست دادیم و دیگر ما تا آخر نخواهیم توانست اثبات کنیم یا ادعا کنیم که کاروانی از اینجا عبور کرده و راه کاروان حجاج را مسدود کرده است؛ به دلیل اینکه ما درگیر احساسات شدیم.

ما در جریان فاجعه منا به لحاظ راهبرد يا استراتژی رسانه‌ای در مواجهه با دولت سعودی جدای از رویارویی‌هایی که با آنها داریم، اشتباهاتی داشتیم و آن تأکید رسانه‌ها بر احساسات، عواطف و انتشار تصاویر له­ شدن حجاج بود. در جریان طوفان کاترینا یا حادثه 11 سپتامبر، آیا رسانه‌های حرفه‌ای جهان، تصاویری از له شدن یا آدم‌های متلاشی شده منعکس کردند؟ به­عنوان مثال در همین 11 سپتامبر تصاویری از لحظه انفجار، امدادگران و خرابی‌ها و مردمی را می‌بینیم که وحشت­زده‌اند و هیچ تصویری از جنازه‌ نمی‌بینیم. شاید وحشتناک‌ترین تصویری که از حادثه 11 سپتامبر وجود دارد و شما هرچه بگردید از آن وحشتناک‌تر وجود ندارد؛ سقوط یک فرد از ساختمان این برج‌های دوقلوی آمریکاست که در پشت این تصویر، نمای شیشه‌ای و پنجره‌ها را می‌بینیم. قطعا در فاجعه‌ای با این ابعاد می‌توانیم تصاویر وحشتناکی نشان دهیم... دولت آمریکا با پوشش رسانه‌ای که از 11 سپتامبر داشت، توانست افکار عمومی جهان را قانع کند که به افغانستان حمله کند و چند هفته بعد از این واقعه به افغانستان حمله کرد و کلی مردم عادی را به غیر گروه القاعده و طالبان کشت، ولی صدایی از افکار عمومی جهان بلند نشد؛ برای اینکه افکار عمومی جهان قانع شده بود که آمریکا حق دارد در پاسخ به حادثه 11 سپتامبر به این کشور حمله کند. امریکا این حق را از طریق پوشش درست رسانه‌ای برای خود ایجاد کرد و هیچ تصویر فجیع از آدم‌های له شده که تأثیر یک هفته‌ای روی مخاطب بگذارد هم پخش نکرد. یک تأثیر بلند مدت گذاشت و عمق فاجعه را نشان داد، نه صورت فاجعه و آن را تبدیل به یک ناراحتی و عصبانیت و آسیب بزرگ در افکار عمومی جهان کرد؛ بدون اینکه اجساد له شده‌ای را نشان دهد. در موارد مشابه مانند طوفان کاترینا می‌بینیم که رسانه‌های حرفه‌ای هیچ جنازه‌ غرق شده‌ را نشان ندادند. امداد را نشان می‌دادند و عمق فاجعه که شکل گرفته است. با این کار هم به حقوق جانباختگان احترام می‌گذارند و هم نگاه راهبردی يا استراتژیک دارند که از آن بهره‌برداری درستی کنند؛ در حالی که در فاجعه منا رسانه‌های ما طوری برخورد نکردند که بتوانیم برای برخوردهای احتمالی با عربستان افکار عمومی جهان را قانع کنیم.»

......

پی­نوشت:

برای مطالعه بيشتر نگاه كنيد به:

http://www.rasaneh.org/NSite/FullStory/Print/?Id=5761