رسانه‌های گرفتار در «روزمرگی» كه بی‌رؤیا شب را به روز و روز را به شب می‌رسانند و تنها و تنها دل­نگران پسند این و آن هستند و اگر نگوییم هرگز كه كمتر آرمان یا آرمان‌های خاص را تعقیب می‌كنند؛ كمتر رنگ رشد و شكوفایی به خود می‌گیرند و مجال برای عرض ‌اندام در میدان سخت رقابت می‌یابند و در این میدان سخت، با رقیبان سرسخت، «دیده می‌شوند»؛ مانند دانش‌آموزی كه از همان آغازین روزهای تحصیل، در خانواده و مدرسه و حتی دانشگاه، با وعده‌های رنگارنگ و جایزه‌های كوچك و بزرگ و كارت‌های صدآفرین و هزارآفرین تشویق می‌شود تا درس بخواند و تكالیف خود را به­موقع انجام دهد و نمره بیست بگیرد و خلاصه، «بچه خوب» باشد؛ اما به مرور علایق، استعدادها و توانایی‌های «خود» را فراموش می­كند و‌ به این باور می‌رسد كه موفقیت و پیشرفت چیزی جز همرنگی با انتظارهای «دیگران» نیست و تنها این «دیگران» هستند كه با بیان موافقت­ها و مخالفت­ها، یا تنبیه­ها و تشویق­های خود به «شخصیت» هر فرد شكل می‌دهند و وی را موفق و كامیاب یا شكست‌خورده و ناكام در صحنه زندگی می‌سازند.

حاصل این نگاه، بی­توجهی یا به تعبیر خوش­بینانه، كم­توجهی به احساس رضایت عمیق فرد در زندگی است؛ چرا كه به سادگی پیداست كه ویژگی‌های شخصی و نیز علایق و استعدادهای «خود» تنها به خاطر جلب نظر «دیگران» نادیده گرفته می­شوند و دیگر فرصتی برای تحقق آرزوها و رؤیاهای بزرگ باقی نمی­ماند. البته نقش انگیزه‌های بیرونی و نگاه و گفتار تأییدآمیز دیگران را «نه» می‌توان و «نه» باید نادیده گرفت و بی‌اهمیت یا حتی كم­اهمیت در فرایند رشد و شكوفایی فرد یا حتی یك گروه و سازمان دانست؛ اما باید حداقل همپای آن به نقش انگیزه‌های درونی نیز توجه كرد.

باید دانست كه انگیزه‌های بیرونی همواره وجود ندارند و در جزر و مدهای روزگار، گاه به پایین­ترین سطح ممكن می­رسند و درست در همین­جاست كه اگر انگیزه‌های درونی نیز وجود نداشته یا در پایین­ترین سطح ممكن باشند، فرد به افسردگی و پوچی دچار می­شود و از آن، جز «كالبد بی­روح» باقی نمی­ماند. انگیزه‌های درونی ریشه در اعماق وجود و حس كمال­خواهی فرد دارند و می­توانند وی را همواره پرامید و پویا_ و نه ایستا_ در صحنه زندگی نگاه ‌دارند؛ حتی در بدترین شرایط نیز فرد را از پای نیندازند و پیوسته و بی‌وقفه به حركت رو به جلو در مسیر موفقیت و پیشرفت وادار كنند.

هر یك از «ما» رؤیا یا رؤیاهایی در سر داریم كه ممكن است در گیرودار زندگی روزمره به فراموشی بسپاریم و گاه سال‌های بسیار از عمر خود را صرف كارهایی كنیم كه بی­ارتباط یا كم­ارتباط با ‌آنها هستند. این رؤیاها كه می­توانند تنها و تنها از آن ما باشند، باید مدام به­عنوان دغدغه یا «یك كار ناتمام» در برابر دیدگان ما قرار گیرند و ذهن ما را به خود مشغول كنند؛ باید خواب را از چشمان ما بگیرند و انرژی درونی ما را برای رسیدن، نه دوچندان كه حتی صدچندان كنند.

رؤیاها دور از ما نیستند؛ اگر برای یادآوری آنها، لحظه یا لحظه­هایی را دور از غوغای روزمرگی­ها با خود خلوت كنیم و تا آنجا كه می‌توانیم، «دقیق» به این پرسش‌ها پاسخ دهیم كه به­راستی،

  • چه چیز یا چیزهایی بخش‌های مهم زندگی ما هستند؟
  • ما به خاطر چه چیزهایی زنده هستیم و برای دستیابی به چه چیزهایی تلاش می‌كنیم؟
  • فكر می‌كنیم آنها چه هستند و دوست داریم كه آنها چه باشند؟
  • دیگران درباره ما چه می‌گویند و دوست داریم درباره ما چه بگویند؟
  • دیگران اگر بخواهند از مهم­ترین ویژگی یا ویژگی­های ما بگویند، چه می‌گویند؟و
  • مهم­ترین یادگار یا میراثی كه می‌تواند از ما باقی بماند، چیست؟

بیاییم فرض كنیم به ما بگویند قرار است تا حافظه خود را به­طور كامل از دست بدهیم و چیزی_ هرچند اندك_ از گذشته در ذهن یا حتی در دنیای بیرون ما باقی نماند و باز هم فرض كنیم كه یك كاغذ سفید به ما بدهند و از ما بخواهند تا مهم­ترین چیزها را درباره خود روی آن بنویسیم؛ با این شرط كه پس از این اتفاق، ما فقط و فقط همه آن چیزهایی را به یاد می‌آوریم كه در این صفحه نوشته‌ایم؛ حال ما درباره خود چه می‌نویسیم؟ هر آنچه به احتمال زیاد می‌نویسیم، مهم­ترین چیزهایی هستند كه در زندگی ما وجود دارند و نشانه رؤیا یا رؤیاهای ما در زندگی هستند.

فرد خودساخته با ذهن رؤیاپرداز خود، «گذشته» را نه از روی حسرت كه از روی تجربه‌اندوزی مرور می­كند و با مرور لحظه‌لحظه آن، بیشتر لحظه‌هایی را به یاد می­آورد كه با شور و شوق و رضایت درونی و با وجود تمامی موانع ریز و درشت، كاری انجام داده‌ و به رؤیاهای خود، جامه عمل پوشانده است.

اینها نشانه‌های خوب دستیابی به موفقیت و پیشرفت و نشانه حركت مؤثر در مسیر تحقق رؤیاها هستند.

رؤیاها در سخت‌ترین لحظه‌ها كه گرد نومیدی بر سر و روی ما می‌نشیند و فكر می‌كنیم هیچ راهی برای گشایش در برابر ما نیست و به آخر خط رسیده‌ایم و دیگر تاب و توان ادامه‌دادن نداریم؛ به زندگی ما معنا می‌بخشند و به آن، جهت می­دهند. رؤیاهای ما تمامی آن چیزهایی هستند كه به ما توانایی می‌دهند تا مسیرمان را پرقدرت ادامه دهیم و صبورانه به پیش رویم.

نقش پدر و مادر و اعضای خانواده، دوستان، معلمان و استادان و خلاصه، تمامی اطرافیان تنها این نیست كه دانش ما را افزایش ‌دهند یا مهارتی به ما بیاموزند كه مهم­تر آن است تا به ما كمك ‌كنند كه رؤیاهای خود را بدانیم و فراموش نكنیم؛ آنها را جدی بگیریم و برای دستیابی به آنها از هیچ تلاشی، كوتاهی و مضایقه نكنیم.

بیاییم بار دیگر جملات آغازین این یادداشت را باهم مرور كنیم: «رسانه‌های گرفتار در روزمرگی كه بی‌رؤیا شب را به روز و روز را به شب می‌رسانند و تنها و تنها دل­نگران پسند این و آن هستند و اگر نگوییم هرگز كه كمتر آرمان یا آرمان‌های خاص را تعقیب می‌كنند؛ كمتر رنگ رشد و شكوفایی به خود می‌گیرند و مجال برای عرض ‌اندام در میدان سخت رقابت می‌یابند و در این میدان سخت، با رقیبان سرسخت، دیده می‌شوند.»

چه خوب است مدیران و برنامه‌سازان صداوسیما به­عنوان «رسانه ملی» ما این جملات را نه یك بار كه چندین و چند بار مطالعه كنند و با شناخت عمیق آنچه در پیدا و پنهان سازمان رسانه می‌گذرد؛ از خود پرسش كنند كه

  • ما در كجا ایستاده‌ایم و به كجا می‌رویم؟
  • تا چه اندازه و چرا در روزمرگی‌ها گرفتار شده‌ایم؟
  • تا چه اندازه از رؤیا یا رؤیاهای خود، فاصله گرفته و آنها را به فراموشی سپرده‌ایم؟ و
  • به‌راستی، اصلا رؤیای ما چیست یا چه باید باشد؟

گم‌شدن آرمان‌ها در غبار روزمرگی‌ها، مهم­ترین چالش امروز و فردای «رسانه ملی» ماست كه كارآمدی و اثربخشی آن را در مصاف با رقیبان و به­ویژه رقیبان بیگانه فارسی‌زبان با علامت سؤال جدی مواجه می‌سازد.

مدیران و برنامه‌سازان، چه در «صدا» و چه در «سیما» باید بدانند كه حاصل دنباله‌روی كوركورانه_ حتی از خواست‌ مخاطب_ تبدیل­­شدن به «رسانه پرنفوذ» در جامعه نیست؛ حال ایفای نقش مناسب صداوسیما در «مدیریت و هدایت افكار عمومی» بماند كه آن نیز به این سادگی امكان­پذیر نیست.

«رسانه ملی» ما هرگز نه می‌تواند و نه باید كه «شهر بی‌آرمان» باشد كه اگر این باشد؛ دیگر «رسانه» نیست.

برگ برنده صداوسیما در رقابت­های رسانه­ای، تنها پوشش گسترده و فراگیر و حتی تعداد مخاطب نیست؛ بلكه بیشتر توانایی تأثیرگذاری بر بینش‌ها، نگرش‌ها و رفتار مخاطب در چارچوب سیاست های كلی نظام و در راستای آن چیزی است كه مد نظر مدیران و به­ویژه برنامه‌ریزان است. این برگ برنده است كه مجال برای عرض ‌اندام «رسانه ملی» ما فراهم می­كند و به آن دست برتر در رقابت های رسانه­ای می­دهد.

بیاییم در طلیعه سال نو، چه به فعالیت­های «صدا» و چه به فعالیت­های «سیما» نگاه دوباره بیندازیم و با توجه به «فلسفه وجودی» آنها_ آنچنان كه باید باشند_ از خود پرسش كنیم و صادقانه به آن، پاسخ دهیم كه «به دور از غبار روزمرگی‌ها، تا چه اندازه در رؤیای خود به این فلسفه وجودی، فكر و آن را به­عنوان آرمان تعقیب كرده‌ایم؟»

سال 94 را سال آغاز حركت در این مسیر قرار دهیم و با ایجاد همدلی و همزبانی مناسب میان مدیران و برنامه‌سازان، زمینه حركت سازمان را در مسیر آرمان‌ها، بیش از پیش فراهم كنیم كه راه موفقیت و پیشرفت به معنای حقیقی كلمه، چیزی جز این نیست.

«من» رؤیایی دارم...

این جمله كوتاه را به خاطر بسپاریم و بدانیم كه با رؤیاست كه از آوار شكست‌های احتمالی، بنای رفیع پیروزی سر بر می­آورد و ناكامی‌ها رنگ كامیابی می‌گیرد و رقیبان یك­به­یك در برابر ما سر تسلیم فرود می‌آورند. جلب نظر «دیگران» تا آن زمان ارزشمند است كه «ما» را در مسیر حركت به سمت این رؤیا،‌ تأیید و تشویق كنند؛ وگرنه به دنبال دیگران رفتن، بدون تدبیر و تنها از روی دنباله‌روی، به حقیقت بی­فایده و تنها برای مدت كوتاه ثمربخش است كه آن نیز چون نسیم می‌آید و می‌رود و كمتر فایده‌ای دارد.

رؤیاها را به خاطر بسپاریم و مدام با خود تكرار كنیم كه «من» رؤیایی دارم...

.........

پی­نوشت:

برای مطالعه بیشتر نگاه كنید به:

  • نجفی، محمد (1393). «رؤیاهایت را فراموش نكن»، دوهفته­نامه موفقیت، سال هفدهم، نیمه دوم بهمن­ماه، صص 25-24.