بعد از آنکه عبدالله­خان ازبک به خراسان تاخت، روزی در سیستان عبورش بر سر قبر رستم افتاد و به طور شماتت این شعر را خواند:

سر از خاک بردار و ایران ببین

به کام دلیران توران ببین

و گفت ندانم اگر رستم قادر بر گفتن بود، چه می­گفت.

یکی از وزرای او که ایرانی­نژاد بود، گفت: اگر هرآینه خشم نگیری، خواهم گفت.

گفت: بگو!

گفت: اگر قادر به گفتن بود، می­گفت:

چو بیشه تهی ماند از نره شیر

شغالی به بیشه درآید دلیر

احمد سروش، مجموعه لطایف، صفحه ۷۳.