پاسخ رستم!
بعد از آنکه عبداللهخان ازبک به خراسان تاخت، روزی در سیستان عبورش بر سر قبر رستم افتاد و به طور شماتت این شعر را خواند:
سر از خاک بردار و ایران ببین
به کام دلیران توران ببین
و گفت ندانم اگر رستم قادر بر گفتن بود، چه میگفت.
یکی از وزرای او که ایرانینژاد بود، گفت: اگر هرآینه خشم نگیری، خواهم گفت.
گفت: بگو!
گفت: اگر قادر به گفتن بود، میگفت:
چو بیشه تهی ماند از نره شیر
شغالی به بیشه درآید دلیر
احمد سروش، مجموعه لطایف، صفحه ۷۳.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰ ساعت 17:14 توسط محمدرضا مانی فر
|
می خواهم بيشتر «شنونده» باشم تا «گوينده»؛