تحليل يا تفسير؟

تحلیل و تفسیر دو همراه همیشگی خبر در رسانهها هستند. گرچه نباید این همراهی را اینگونه تعبیر کرد که هر «خبر» نیازمند تحلیل و تفسیر است و باید به نگارش تحلیل و تفسیر درباره آن روی آورد؛ چرا که تحلیل و تفسیر بیشتر درباره خبرهایی ضرورت مییابند که از دیگر خبرهای مشابه، پیچیدهتر به نظر میرسند و دارای ارزشهای خبری لازم در نزد مخاطبان هستند؛ ارزشهایی که به هر خبر، توان جلب توجه و ظرفیت طرح تأمل میدهند و زمینه را برای تحلیل و تفسیر آن فراهم میسازند.
البته میان «تحلیل» و «تفسیر»، با وجود شباهتهای ظاهری، تفاوتهایی ظریف نیز وجود دارد که چون مرزی این دو مفهوم را از یکدیگر جدا میسازد و به هر یک تعریف و نقشی خاص و گاه منحصربهفرد در عرصه اطلاعرسانی و بهویژه خبررسانی میدهد.
کافی است اندکی در نكات زیر تأمل ورزیم تا بر اساس درك این تفاوتها به ترسیم مرزی مشخص میان آنچه «تحلیل» و آنچه «تفسیر» نامیده میشود، بپردازیم:
-
واژه «تفسیر» معادل واژه انگلیسی Comment و به معنای بیانکردن و شرحدادن است که در هر فرهنگ انگلیسی _ فارسی، واژگانی مانند: تفسیر، تعبیر و توضیح را در برابر خود میبیند.
-
«هدف» از تفسیر هر خبر قابل تفسیر، آشکارساختن لایههای پنهانی است که به صورت مبهم در «متن» خبر وجود دارد و نیازمند شرح و توضیحی افزونتر است.
-
مفسران با کالبدشکافی هر خبر به ترسیم آنچه پنهان مانده است، دست میزنند و با درک نیازهای مخاطبان به پرسشهای ذهنی آنها پاسخ میدهند و در این راه، با استفاده از اطلاعاتی که در اختیار دارند به گمانهزنی درباره پیامدهای آن میپردازند.
-
«تفسیر» را میتوان مجموعهای از اقدامها دانست که مفسران بر روی خبرها انجام میدهند تا به کشف حقایقی تازه درباره هر خبر و در نهایت، نظر نهایی درباره آن دست یابند.
-
مفسران ضمن آنکه باید دارای توانایی تفسیر باشند؛ باید به تاریخ وقوع رویداد، تاریخ دریافت خبر و میزان اعتماد به خبر دریافتی نیز بهدرستی توجه كنند تا زمینه مناسب برای طرح «مستند» و «معتبر» تفسیر فراهم شود.
-
تفسیر در نگاه نخست شکلی از «ساختن» است که آگاهانه از ذهن انسان مفسر برمیخیزد و تا آنجا كه توانی برای «اندیشه» و «پژوهش» وجود دارد، امتداد مییابد.
-
تفسیر گزارش اخبار و وقایع است که همراه با عقیده و نظر مفسر ارایه میشود و در پاسخ به عنصر خبری «چرا» شکل میگیرد. به بیان دیگر، آنچه باید ذهن مفسر را همواره به خود مشغول دارد؛ طرح پرسشهایی مختلف البته با این مضمون مشترک است که «چرا» این رویداد در این مقطع زمانی به وقوع پیوست و در صدر خبرهای مورد علاقه مخاطبان جای گرفت؟
-
تفسیر هر خبر در حقیقت چیزی جز بررسی ابعاد مختلف آن نیست. در هر تفسیر، اطلاعاتی دقیق و مستند نیز ارایه میشود تا مخاطبان با تکیه بر آنها بتوانند به پاسخهای اقناعكننده درباره پرسشهای احتمالی خود دست یابند.
-
تفسیر باید دارای «جهتگیری» باشد؛ چرا كه تفسیر با هدف موضعگیری انتقادی در برابر رویداد و حادثهای خاص ابراز میشود و با بررسی عمیق، جنبههای مختلف و به نسبت ناپیدای رویداد را در برابر مخاطبان قرار میدهد تا بسته به تخصص و توان مفسران در درک و پاسخگویی به نیازهای مخاطبان، ریشههای رویداد شناسایی و پیامدهای احتمالی آن پیشبینی شود.
-
باید دانست كه تفسیرها به نگرشهای مخاطبان شکل میدهند و زمینهساز داوری ذهنی آنها درباره رویدادهای مختلف میشوند.
-
اما «تحلیل» که واژهای عربی است در زبان مبدأ خود به معنای حلالکردن، روا شمردن و نیز تجزیه و هضمکردن به کار میرود و در هر فرهنگ انگلیسی _ فارسی در برابر واژه Analysis قرار میگیرد که معنای تجزیه و تحلیل و بررسی و کندوکاوکردن میدهد.
-
تحلیل در حقیقت تلاش ذهنی تحلیلگر است که برای سادهکردن مفاهیم پیچیده، درک اجزای تشکیلدهنده یک پدیده، بررسی ارتباط میان پدیده تحلیلشده با دیگر پدیدهها، و پیشبینی تحولات آینده انجام میشود و متكی بر نگاهی منطقی و بیانی استدلالی در طرح و نگارش مطالب است.
-
تحلیل را باید عمیقتر از تفسیر دید. تحلیلگران در تحلیل هر خبر، فرصت کافی برای طرح فرضیههای بیشتر دارند؛ چنانکه سعی میکنند تا آنجا که ممکن است با استخراج فرضیههای متفاوت به ابهامهای مختلف درباره یک رویداد یا بحران خبرساز پاسخ دهند.
-
تحلیلگران در نگارش تحلیلها تنها بر پایه اطلاعات و اخباری که گردآوری کردهاند، به عناصر خبری «چرا» و «چگونه» پاسخ میدهند. از این رو، هر اندازه که اطلاعات و اخبار گردآوریشده جامعتر و کاملتر باشند، قدرت استدلال تحلیلگران و توان تحلیل آنها افزایش مییابد و تحلیلی به نسبت عمیق و همهجانبهتر به مخاطبان ارایه می شود.
-
«موضعگیری» مفسر كه در تفسیرهای خبری رسانهها اهمیت بسیار دارد؛ در حقیقت مرز اساسی میان تفسیر و تحلیل در هر رسانه است. در تفسیرها، مفسران بنا بر سیاستهای حاکم بر رسانهای که برای آن تفسیر مینویسند ناگزیر از موضعگیری هستند. البته این موضعگیریها با چهرهای منطقی و بیانی استدلالی به مخاطبان ارایه میشود. اما در تحلیل، تحلیلگران با توجه به فضای حاکم با دستی بازتر به میدان فعالیت وارد میشوند و در مقایسه با مفسران، آزادی عمل بیشتری دارند.
-
تحلیلگران میکوشند تا علتها، زمینهها و چگونگی وقوع رویدادها را بدون آنکه نظر شخصی خود را دخالت دهند، بیان کنند و به صورت توأمان به عناصر خبری «چرا» و «چگونه» پاسخ دهند. البته با وجود تلاش تحلیلگران برای دخالتندادن نظر شخصی خود در تحلیل، حتی در تحلیل هم موضعگیری وجود دارد، اما با این تفاوت که غلظت موضعگیری تحلیلگر از غلظت موضعگیری مفسر کمتر است و جز مخاطبان زیرک، كمتر کسی میتواند این موضعگیری نهفته را تشخیص دهد و آن را درک کند.
-
مفسران میتوانند در بخشی از تفسیر خود از اطلاعات تحلیلگران استفاده کنند و نگاهی عمیقتر به یک رویداد یا بحران خبرساز بیندازند؛ چرا که تحلیلگران در تحلیل رویدادها، محدودیتهای زمانی و اطلاعاتی مفسران را ندارند.
-
تفسیر و تحلیل حلقه وصل مشترکی دارند که همانا تکیه بر گردآوری «اخبار» و «اطلاعات» و برقراری ارتباط مناسب میان آنهاست.
-
تحلیلگران و مفسران در چهار گام به تحلیل و تفسیر هر خبر دست میزنند: در گام اول، تحلیلگران و مفسران اطلاعات و اخبار مناسب را گردآوری میكنند؛ در گام دوم، اخبار و اطلاعات گردآوري شده را ارزیابی و صحت و سقم آنها را تعیین میکنند؛ در گام سوم، با استفاده از روش های مناسب علمی، اخبار و اطلاعات گردآوری شده را به یكدیگر مرتبط و آنها را به اخباری جدیدتر تبدیل میکنند؛ و در گام چهارم، با ترکیب این اخبار به تصویری کلی از پدیدهها دست مییابند. البته گام های دوم و سوم، مهمترین گامها در دستیابی به تحلیلها و تفسیرهای برتر و بهتر هستند. اینگونه است که میتوان گفت میان «تفسیر» و «تحلیل» مرزبندی ظریفی وجود دارد که جداسازی آنها از یکدیگر گاه بسیار دشوار است.
بیاییم و با مطالعه «نه» دوباره که چندباره این نکات به تأمل در آنها بپردازیم و با شنیدن و دیدن بخشهای مختلف خبری «صدا» و «سیما» و حتی برنامههایی که به اطلاعرسانی و بهویژه خبررسانی میپردازند از خود پرسش کنیم که جای خالی کدام یک بیشتر به گوش و چشم ما میآید:
تحلیل یا تفسیر؟
کدام یک؟!
..........................................................
پینوشت:
برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به :
-
عنادی، مراد (۱۳۸۸). «تفسیر خبر در تئوری، در عمل»، فصلنامه علمی و تخصصی افق، شماره ۶۵، صص ۱۰۰ـ ۶۷.
-
فونلاروخ، والتر و بوخهلس، اکسل (۱۳۸۷). ژورنالیسم رادیویی، ترجمه محمد اخگری، تهران: دانشکده صداوسیما.
می خواهم بيشتر «شنونده» باشم تا «گوينده»؛