تاریخ صداوسیما به­عنوان «رسانه ملی» در سال­های پس از پیروزی انقلاب بیشتر تاریخ روبه­رو شدن غیرتخصصی با میدان فعالیت به شدت تخصصی است! كم­توجهی به ویژگی­های ذاتی دو رسانه «رادیو» و «تلویزیون» و نبود «نقشه راه» مشخص در استفاده بهینه از این ویژگی­های ذاتی كه بتواند مزیت­ساز برای «رسانه ملی» در فضای عمومی جامعه ایرانی باشد و به آن دست برتر در برابر رقیبان پرشمار دهد؛ نقطه ضعف همچنان جبران نشده صداوسیماست كه سوگمندانه هرچه می­گذرد، بیشتر به عمق آن، افزوده می­شود و گویی اراده عملی نیز برای پر كردن_ هرچند اندك_ آن، شنیده و دیده نمی­شود.

رادیو، رادیو و تلویزیون، تلویزیون است و هریك نقش خاص خود را در میان رسانه­ها و در فضای عمومی جامعه دارند. غفلت از این نكته به­ظاهر ساده اما مهم، نقطه آغاز تمامی گرفتاری­های بعدی در «رسانه ملی» ماست. دوگانه­سازی تصنعی آرمان_واقعیت و انتخاب ناگزیر بین واقعیت بی­آرمان و آرمان بی­واقعیت كه درست در مقابل تأكید رهبر فرزانه انقلاب بر «آرمان­گرایی واقع­بینانه» است و نیز دوگانه­سازی تصنعی دیگر میان تعهد_تخصص كه با چشم بستن بر تجربه­های دیگران به بهانه تعهد و پشت كردن به مبانی فكری و فرهنگی جامعه به بهانه تخصص، نه تعهد و نه تخصص حقیقی را به نمایش می­گذارد؛ همه و همه از دیگر پیامدهای ناگوار غفلت از روبه­رو شدن تخصصی و عمیق با میدان فعالیت به شدت تخصصی و البته سرنوشت­ساز در صداوسیما به­عنوان «رسانه ملی» است كه باید «عمده­ترین مركز هدایت فكری جامعه» باشد.

مدیران «رسانه ملی» بیش از گذشته باید بر مبنای آشنایی و فراتر از آن، تسلط بر ویژگی­های ذاتی دو رسانه «رادیو» و «تلویزیون» انتخاب و منصوب شوند كه حتی برترین اهداف و نیكوترین سخنان در نهایت باید به زبان رسانه ترجمه شوند تا بتوانند شنیده یا دیده شوند كه جز این هرچه هست، تنها ادعا و شاید خودفریبی است و هرگز راه به جایی نمی­برد كه نبرده است.

باور كنید!