آشنای غریب و غریب آشنا!

رادیو را چندی است به شیوهای متفاوتتر از پیش گوش میدهم. گفتم گوش میدهم و نگفتم می شنوم تا نشان دهم استفاده این روزهای من از رادیو، بیش از پیش، همراه با آگاهی، توجه و دانش تخصصی است و تنها در اندازه صدایی برای زمینه فعالیتهای روزمره من محدود نمیماند.
رادیو را گوش میدهم و خود را با احساس همدلی در هر لحظه گوش دادن به جای مدیران، برنامه ریزان و برنامهسازان ایستگاههای رادیویی مختلف قرار میدهم و می پرسم:
ما برای چه و برای که برنامه میسازیم؟
پاسخهایی پراکنده و متفاوت به دست میآید که جملگی در کنار هم، تنها یک واژه را در اندیشه و ذهن من حک میکند: سردرگمی!
-
سردرگمی در سیاستگذاریها و برنامهریزیها؛
-
سردرگمی در برنامهسازیها؛ و
-
سردرگمی در شناخت و هدایت مخاطبان.
سفری یکهفتهای به ارمنستان میروم و علیرغم فشردگی زمانی در انجام امور تحصیلی، زمان را مغتنم میبینم تا این بار در عرصهای بینالمللی به رادیوهای فارسیزبان خود و دیگران گوش دهم. رادیوی کوچک همراه خود را روشن میکنم و صدای رادیوهای دیگر فارسیزبان چون: بیبیسی، زمانه، صدای آمریکا و فردا را میشنوم، اما صدایی آشنا از ایران با گوشم آشنا نمیشود. به ماهواره پناه میبرم و بر روی آن، نام چند رادیوی خودی را میبینم: رادیوهای ایران، قرآن، معارف و صدای آشنا1 و در کنار آنها، دیگر رادیوهای فارسیزبان. عزم خود را جزم میکنم تا آنجا که فرصت دارم، رادیوها را با دیدی مقایسهای گوش دهم تا بدانم هر رادیو در کجای بازار پر رقابت رسانهای ایستاده است.
رادیوها را گوش میدهم و دوباره با احساس همدلی از خود میپرسم:
ما برای چه و برای که برنامه میسازیم؟
پاسخ این بار تنها به واژه سردرگمی محدود نمیماند که واژگانی دیگر را هم به اندیشه و ذهن من می رساند: فقدان خلاقیت!
خاطرم میآید در شماره هشتم کتاب ماه علوم اجتماعی به نگارش مقالهای دست زدم. عنوان مقاله برنامهسازی خلاق؛ ضرورت بقا بود که در آن با مروری بر سرفصلهای کتاب برنامه سازي خلاق در راديو از اندیشههای نویسنده آن سخن گفتم. کوینسی مککوی که از جمله برنامهسازان و تهیه کنندگان پیشتاز رادیو و صنعت ضبط صدا در ایالات متحده به شمار میآید، نویسنده کتاب است. به یاد جملهای کلیدی از او که وصف حال امروز رادیوهای ماست، میافتم:
خلاقیت، موسیقی واقعی رادیوست.
به ناگاه جملات کتاب به سرعت از برابر من میگذرند و سخنان دیروز مککوی در امروز ما معنا می یابند؛ به ویژه آنجا که مینویسد:
«تسلط بر مبانی و داشتن دید شفاف هنری اجزای اساسی برای یک محیط کار خلاق هستند. تفاوت میان موفقیت و شکست در هر ایستگاه رادیویی یا هر سازمان دیگری را مهارت رهبر گروه در شکوفا کردن استعدادها و انرژیهای مثبت افراد تعیین میکند. چگونه به افراد در یافتن حس جهتیابی، هدف مشترک و کار گروهی کمک میکنید؟ با منتقل کردن دیدگاه منسجمی در مورد مأموریت غایی ایستگاه رادیویی خودتان.
... میانهروی امواج رادیویی را آلوده کرده است و حالا زمان آن فرا رسیده است که این موسیقی را عوض کنیم. بگذاریم این شیوه تفکر ظالمانه و طرفدار وضع موجود را که مانع رشد خلاقیت در رادیو شده است، دور بیندازیم. بیایید به جای آن، اندیشههای انقلابی را قرار دهیم که برای شنوندگان لحظاتی سحرآمیز به وجود میآورند. مدافع اندیشههای نو باشید. به افراد اجازه دنبال کردن اندیشههای ابتکاریشان را بدهید. شما همواره از ریسک کردن بیش از قرار دادن خود در حاشیه امن چیز یاد میگیرید. رادیو باید مایل به نقص قواعد رایج باشد. رادیو محتاج خلاقیت به عنوان یک دارایی اساسی است. رادیو برای پیشرفت باید به کارکنان خود آموزش دهد و آماده بازاندیشی و تجدیدنظر در فرمولهای بیخطر و قواعد مدیران خود باشد.»
مجموعه مصاحبههای کتاب حال و آينده راديو را هم به یاد میآورم؛ مصاحبههایی که با استادان و صاحبنظران ارتباطات و رسانه در آغازین سالهای دهه هشتاد شمسی انجام شد و همچنان دارای آموزههای بسیار برای مدیران، برنامهریزان و برنامهسازان امروز رادیوهای ماست. دکتر حسامالدین آشنا، استاد و صاحبنظر فرهنگ و ارتباطات، از جمله مصاحبهشوندگان است که به بیان آسیبها و ارایه راهکار درباره بهبود جایگاه و نقش رادیو در ایران میپردازد؛ نکاتی که هنوز میتواند برای دست اندرکاران درخور توجه باشد. او نخست از سه آسیب و مسأله عمده در رادیوهای ما میگوید و آنها را اینچنین برمیشمرد:
-
ما کارکردهای ضبط صوت را به رادیو تحمیل کرده ایم. در واقع، زمانی که ما از رادیو برنامه هایی پخش میکنیم که زمانمند نیست، رادیو را از رادیو بودن خارج میکنیم. می خواهم بگویم برنامه ای که پخش کردن آن، امروز یا ششماه دیگر فرقی نمیکند، باید شانس کمتری برای حضور در رادیو داشته باشد و حجم کمتری از برنامههای رادیو را بگیرد.
-
رادیو رسانهای است که مبتنی بر صوت است و اساسا تخیل مخاطب را بهکار میگیرد و به این علت رسانهای گرم تلقی میشود. اگر رادیو خیلی حرف بزند به این معناست که می خواهد مقداری را که قرار است مخاطب با تخیل خود بفهمد، به زور به او بفهماند. در واقع، پرگویی و فضاسازی بیشتر در رادیو جهت جبران ضعفهای ماست. پس یکی از مسایلی که رادیو باید از آن دوری کند، مسأله پرگویی و تطویل است.
-
رادیو در کنار تلویزیون و بسیار بهتر از تلویزیون میتواند منعکسکننده تکثر موجود در جامعه باشد. به تعبیری دیگر، اگر تلویزیون را رسانه مسلط بدانیم، یعنی میتوانیم انتظار رسمیت بیشتری از تلویزیون داشته باشیم، برای اینکه خود تلویزیون هم این را باور کرده است. اگر واقعا اهمیت رادیو کمتر شده، پس میتواند خود را از قید و بند تعلقات و چارچوب ها و هنجارهای سیاسی خشک رها کند. رادیو بهتر از تلویزیون می تواند تکثر نظرات و طبقات موجود در جامعه را منعکس کند، اما در این زمینه بسیار محتاط عمل میکند.
دکتر آشنا با برشمردن این آسیبها به ارایه راهکار میپردازد و شکوفایی دگربار رادیو در ایران را تنها در پرتو توجه به نکتهای اساسی و محوری میبیند:
«رادیو در جامعهای مثل جامعه ایران که پیچیدگیهای خاصی وجود دارد، امکان مناسبی برای بزرگداشت تفاوتهاست. این عبارت، کلید بقای رادیوست و نکتهای درون خود دارد. رادیو در صورتی که در این راه گام بردارد، آنگاه در زمره رسانههای اصلی قلمداد میشود، نه رسانه اصلی یکسانساز. این یک رویکرد سیاستگذارانه است که هم رادیو را نجات میدهد و هم جامعه و هم سیاست را. اگر تلویزیون بسیار مهم است و پول زیادی برای آن خرج می شود، لااقل اجازه داده شود آن حرفهای دیگر که تا به حال در جامعه رسانهای شنیده نمی شد، امکان ورود پیدا کند. آیا این وحدت ملی و امنیت ملی را خدشهدار میکند؟ من می گویم خیر. ... رادیو میتواند این صداهای متنوع را در تمامیت خود بگنجاند و هضم کند.»
صدای جمهوری اسلامی در انتهای دهه هفتاد و سالهای میانی دهه هشتاد شمسی با گسترش ایستگاههای مختلف اختصاصی و تخصصی و در کنار آن، بازتعریف کارکرد و نقش ایستگاههای عمومی خود توانست در چنین مسیری گامهایی مؤثر بردارد و رفتهرفته با اقبال گسترده مخاطبان به رسانه اصلی تفاوتها در جامعه تبدیل شود. گرچه عمر چنین دورانی زودگذر و مستعجل بود، اما نشان داد که رادیو به معنای واقعی خود در ایران میتواند دارای چنان استعدادها و ظرفیتهای بکر و دست ناخوردهای باشد که هیچ رسانهای دیگر را طاقت هماوردی با آن نباشد. رادیوهای جوان و گفتوگو نمونه هایی بارز از آن روزگار رفته هستند که توانستند به جایگاه و نقش واقعی رادیو در جامعه ایران نزدیک شوند و راه را بر گسترش و نفوذ رادیوهای بیگانه فارسیزبان در جامعه سد کنند. گرچه اگر رفتاری حرفهای تر و ملاحظهای بیشتر در نسبت اینگونه رادیوها با دولت و گروههای ذینفع اجتماعی چون: حوزههای علمیه و سازمانها و نهادهای نظارتی در پیش گرفته میشد، شاید شاهد روندی مستمر در شکوفایی هرچه بیشتر سازمان رادیو در ایران بودیم و میتوانستیم ایجاد تحول دایمی را بر پایه ساختار منظومهای _ رقابتی در رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی به تماشا بنشینیم؛ تحولی که از دیدگاه دکتر حسن خجسته، رییس وقت رادیو، با شاخصها و ویژگی های زیر توصیف می شد:
-
باز شدن درهای رادیو برای ورود ایدهها و شیوههای جدید برنامهسازی؛
-
ایجاد رقابت دایم در میان گروههای برنامهساز برای کسب سهم بیشتر به منظور ارتقای موقعیت گروه در رادیوهای مختلف؛
-
ایجاد رقابت در میان برنامهسازان و کلیه اعضای گروه برنامهساز برای کسب موقعیت برتر در گروه از طریق ارایه برنامه بیشتر در رادیو؛
-
حرکت رادیو به سمت سازمان یادگیرنده؛ زیرا شرکت در رقابت نیاز به دانش و مهارت بیشتری دارد.
-
عادتزدایی از کارکنان و مخاطبان رادیو؛
-
توجه مدیران به استعدادهای آشکار و نهان برنامهسازان؛
-
کسب وجهه جدید و البته مثبت در میان دیگر رادیوها و در میان مخاطبان؛
-
ایجاد رابطه جدید با مخاطبان و به طور قطع، جذب مخاطب جدید؛
-
توجه به مخاطب سنتی رادیو با حفظ کمربندهای هویتی در جدولپخش (کنداکتور)؛
-
استفاده از رویکردهای جدید و فرمهای متفاوت در ارایه برنامهها؛
-
درگیرشدن همه عوامل یک ایستگاه در نظام تولید برنامه؛ و
-
وجود تحول پویا در هر ایستگاه رادیویی که هدف اصلی و عمده اجرای هر راهبردی است.
قرار بر آن بود تا چنین تحول دایمی در چارچوب ساختاری منظومهای _ رقابتی شکل یابد؛ ساختاری که با دو ویژگی خاص از سوی دکتر حسن خجسته در آخرین کتاب نشر یافته در دفتر پژوهشهای رادیو، رادیو، مديريت و جامعه، بیان و تعریف شد:
-
رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی بر پایه شناخت به روز از مخاطبان هدف و درک بهنگام از مأموریتها و وظایف خود به صورتی منظومهای به تکمیل کارکردها و نقش یکدیگر در جامعه و در سپهر رسانهای میپردازند؛ و
-
رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی بر پایه شناخت بهنگام کارکردها و درک روزآمد از استعدادها و توانمندیهای خود به شیوهای رقابتی به مقابله با رادیوهای بیگانه فارسیزبان روی میآورند.
همه این سخنان را در ذهن خود مرور میکنم و به مقایسه وضعیت موجود با آن میپردازم؛ مقایسهای دردآور و نومیدکننده!
از خود میپرسم:
-
کجاست نشانههای تحول دایمی در رادیوهای ما؟!
-
کجاست منظومهای رقابتی برای حضور پرثمر در جامعه و در سپهر رسانهای؟!
-
کجاست طرحی برای حفظ مخاطب فعلی و جذب مخاطب جدید؟! و
-
کجاست گامی برای دستیابی به تشخص و دسترسی به سرآمدی؟!
در پی پاسخ برمیآیم. نخست میخواهم انگشت اتهام را به سوی مدیران، برنامهریزان و برنامهسازان رادیو بگیرم، اما مجموعه مصاحبههای خود را با برنامهریزان و برنامهسازان صدای جمهوری اسلامی به یاد میآورم و در کنار آن، تجربه برنامهریزی و برنامهسازی سال های نه چندان دور رادیو را با خود مرور میکنم. میبینم دستاندرکاران رادیو هرگاه اعتماد و صداقت را در رفتار و عملکرد بالادستان خود دیده اند، توانستهاند در اندازههایی به مراتب فراتر از آنچه هستند به تولید و ساخت برنامههایی مؤثر بپردازند و در این راه، خود و رادیوی خود را پیشگام و پیشقدم در دستیابی به جایگاه و نقش شایسته در جامعه و در میان دیگر رسانه ها بسازند. گرچه معتقدم همچنان راههای بسیار نرفته در پیش روی رادیوهای ماست که باید به مدد آموزش و پژوهش مناسب طی شود تا استعداد و ظرفیت واقعی رادیو در جامعه ما به بروز و ظهور رسد.
-
اما چرا وضعیت اکنون رادیوهای ما اینگونه است؟
-
چرا سردرگمی و فقدان خلاقیت، علیرغم تلاشها و کوششهای بسیار دستاندرکاران، در رادیوهای ما به چشم میخورد؟ و
-
چرا فاصلهای معنادار در کارکردها و عملکردها با آنچه باید، وجود دارد؟
به نظر میرسد پاسخ اصلی را باید در یکی از مقالات دکتر مهدی محسنیانراد، استاد و صاحب نظر ارتباطات و رسانه، جستجو کرد؛ مقاله پدیده سانسور و خودسانسوری!
دکتر محسنیانراد این مقاله را در سالهای پس از پایان جنگ تحمیلی به نگارش درآورده است و آن را در نخستین سمینار بررسی مسایل مطبوعات ایران ارایه کرده است. گرچه حوزه بحث استاد پیرامون مطبوعات است، اما میتوان امتداد نکات مطرح شده را در دیگر ساختارهای رسانهای چون رادیو و تلویزیون، بررسی و تحلیل کرد.
دکتر محسنیانراد با بررسی تاریخی پدیده سانسور در مطبوعات ایران به آسیبها و پیامدهای آن در فعالیتهای روزنامهنگاران میپردازد. از دیدگاه ایشان:
«مطبوعات زیر سلطه سانسور، فرزندانی خواهند داشت که نخواهند آموخت در شرایط بدون سانسور چگونه عمل کنند و شاید همین امر سبب شده که هرگاه شرایط آزادی مطبوعات شکل گرفته، مطبوعات فحاش متولد شده است. زیرا انتقاد بدون فحاشی، انتقاد مستدل و انتقاد آگاه کننده نیاز به تخصص، تجربه، آگاهی و تواناییهای فکری مختلفی دارد که برای روزنامهنگاران ما چنین فرصتی به صورت مستمر هرگز به وجود نیامده است.»
پس بیسبب نیست که از نگاه برخی مدیران ارشد رسانهای، ایجاد فضای باز فعالیت برای برنامهریزان و برنامهسازان رادیو چون هدایت اتومبیل به جاده خاکی و در نهایت، بسیار پرمخاطره است. البته باید پذیرفت اگر هدف، حفظ مخاطب فعلی و جذب مخاطب جدید برای سرآمدی در رقابت با دیگر رسانه های بیگانه و برتری در برابر آنها نباشد، هیچ فعالیتی غیرعقلاییتر از پرداخت هزینه برای فقدان «تخصص، تجربه، آگاهی و تواناییهای فکری مختلف» نزد برنامهریزان و برنامهسازان در جامعهای با چنان پیشینه نیست. اما چه باید کرد که رقابت امروز بر سر بقا و ماندگاری است؛ چنان که رخدادهای پس از برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری شاهد آن است و بحران اعتبار رسانه در جامعه پیامد آن!
باید آماده پرداخت هزینهها در عرصه نفسگیر چنین رقابتی بود. نباید به بهانه تجربههای پیشین شاید نامؤفق بر برنامهریزان و برنامهسازان رادیو سخت گرفت و تنها با بیان و نگاه سلبی با آنها سخن گفت. اندیشمند شهید استاد مرتضی مطهری در کتاب پیرامون جمهوری اسلامی با بیانی کوتاه و شیوه ای آموزنده به نقد چنین رفتارهایی برمیخیزد و میگوید:
«رشد یک ملت به آن است که آزادش بگذاریم ولو در آن آزادی ابتدا اشتباه هم بکند. صدبار هم اگر اشتباه بکند، باز باید آزاد باشد. مثلش مثل آدمی است که میخواهد به بچهاش شناوری یاد بدهد. بچه ای که میخواهد شناوری یاد بگیرد، آیا با درس دادن و گفتن به او ممکن است شناوری یاد بگیرد؟ اگر شما انسانی را صدسال هم به فرض ببرید سر کلاس و هی به او بگویید که اگر میخواهی شناوری را یاد بگیری، اول که میخواهی خودت را در آب بیندازی، به این شکل بینداز، دستهایت را اینطور بگیر، پاهایت را اینطور، بعد دستهایت را اینطور حرکت بده، پاهایت را اینطور، امکان ندارد که او شناوری یاد بگیرد. باید ضمن اینکه قانون شناوری را به او یاد میدهید، رهایش کنید برود داخل آب، و قهرا در ابتدا یک چند دفعه میرود زیر آب، مقداری آب هم در حلقش خواهد رفت، ناراحت هم خواهد شد. ولی دستور را که میگیرد ضمن عمل، شناوری را یاد میگیرد والا با دستور فقط بدون عمل آن هم عمل آزاد ممکن نیست شناوری را یاد بگیرد. یعنی حتی اگر او را ببرید در آب ولی آزادش نگذارید و همه اش روی دست خودتان بگیرید، او هرگز شناور نمیشود.»
دکتر محسنیانراد در ادامه مقاله خویش، خودسانسوری را مهمترین خصیصه روزنامه نگاری پس از پیروزی انقلاب اسلامی میداند. «خودسانسوری، انگیزه یک کنش است که عامل آن می تواند درجاتی گوناگون از ترس باشد.» به بیانی سادهتر، اگر سانسور مانند مرگ است، خودسانسوری مانند خودکشی از ترس مرگ است.
خودسانسوری آنگاه که به یک رویه کاری در رسانه تبدیل میشود، پیامدهایی تلخ برای برنامهریزان و برنامهسازان آن به دنبال میآورد. ژاک موسو در کتاب فرهنگ ارتباط جمعی اینچنین به پیامدهای چنین پدیدهای در رسانه اشاره میکند:
« روزنامهنگاران از بیم آنکه هیچکس به ویژه وزرا و مقامات را ناراحت نکنند و از ترس آنکه علیه آنها اقدامی صورت نگیرد به نوعی سازشکاری پنهان دست میزنند؛ سازشکاری که چه از لحاظ محتوا و چه شکل پیام، عملا منتج به خودسانسوری خواهد شد. در چنین شرایطی، روزنامهنگاران بر خلاف آنچه مخاطبان تصور میکنند، هر روز از دیگران دستور نمیگیرند. هیچ کس به آنها نمیگوید چه بنویسند و چه ننویسند. بلکه خود روزنامهنگاران هستند که اغلب به این کار ناپسند دست میزنند. آنها مشابه یک کارمند عمل میکنند. آنچه را که از ایشان انتظار میرود، بدون چون و چرا اجرا میکنند. در واقع، خودسانسوری از سانسور علنی مضرتر است. زیرا برای گیرندگان پیام این توهم ایجاد میشود که واقعیات منعکس شده است. در حالی که اتوسانسور عملا افکار عمومی را به خواب میبرد و به جای اینکه وسیله ای در خدمت مردم باشد، وسیلهای خواهد شد که به زیان آنها کار میکند.»
البته افکار عمومی در روزگار ما دیگر به خواب نمیرود، بلکه در جستجوی پاسخ به پرسش های خود برمیآید. اینجاست که امکان دارد دیگرانی به صحنه آیند و از چنین خلأیی بهره گیرند تا ضمن پاسخگویی، به جریانسازیهای اجتماعی و فرهنگی متناسب با مأموریتها و تأثیر موردنظر بر افکار عمومی دست یابند. رادیوهای فارسیزبان بیگانه در زمره پیشتازان چنین عرصهای به شمار میآیند.
اضطراب و ترس از حضور در شرایطی ناشناخته و مجهول و احساس فقدان امنیت شغلی در انجام مأموریتها و وظایف میتواند از جمله بسترهای ایجاد و گسترش فضای خودسانسوری نزد برنامه ریزان و برنامهسازان رادیوهای ما باشد؛ به ویژه آنکه به رغم گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی، سازمان صداوسیما فاقد سازوکارهای مصوب قانونی در نحوه اداره سازمان و دستورالعمل های روشن و شفاف برنامهریزی و برنامهسازی است. این کاستی به خودیخود میتواند به بسترسازی و تقویت خودسانسوری در فعالیتهای رسانهای برنامهریزان و برنامهسازان منجر شود و رسانه را در بزنگاههای حساس چون فتنه پس از انتخابات دهم با معضل اساسی مواجه کند؛ معضلی که تصاویر ذهنی مخاطب را نسبت به جایگاه و نقش رسانه در جامعه سرشار از ضدیت و منفی بافی بسازد.
اما چه باید کرد؟
دکتر محسنیانراد در پایان مقاله خود به ارایه راهحل بر مبنای اندیشههای جورج هومنز، از بانیان و صاحبنظران مکتب مبادله در جامعهشناسی، میپردازد و آنها را در قالب گزارههایی ششگانه بیان می دارد؛ گزارههایی که بازسازی و متناسبسازی آنها با برنامهریزی و برنامهسازی در رادیو میتواند بسیار درخور تأمل و توجه باشد؛ گزارههایی چون:
-
برنامهساز و برنامهریز رادیو در هر وضعیتی در پی انجام فعالیتهای خود به گونهای است که بیشترین پاداش مادی یا معنوی و کمترین مجازات را به دنبال آورد. گرچه عدم مجازات هم خود نوعی پاداش محسوب میشود.
-
برنامهساز و برنامهریز رادیو در وضعیتهای مختلف، فعالیتهای خود را به نحوی تکرار می کند که در شرایط مشابه، پاداشی مشابه به همراه آورد.
-
برنامهساز و برنامهریز رادیو فعالیت خود را در صورتی با یک الگو تکرار می کند که آن الگو در گذشته به پاداش مادی یا معنوی انجامیده باشد.
-
تأثیر فعالیت یک برنامهساز و برنامهریز رادیو که در گذشته با پاداش مادی یا معنوی همراه بوده است موجب انجام آن کار، مشابه گذشته خواهد بود.
-
برنامهساز و برنامهریز رادیو هنگامی که به هیجان عاطفی منفی دچار میشود که نحوه فعالیت او در گذشته با پاداش مادی یا معنوی همراه بوده باشد، اما این بار بدون پاداش باشد.
-
برنامهساز و برنامهریز رادیو اگر در مقابل انجام فعالیتهای خود به شیوهای خاص پاداش مادی یا معنوی دریافت کند، بهتدریج پاداشدهندگی او کاسته میشود. پس برنامهساز و برنامهریز برای دستیابی به پاداشهای دیگر در جستجوی روشهای بهتر و بهروزتر برای انجام فعالیتهای خود میرود.
شاید بتوان گفت: شکوفایی رادیوهای ما در روزگار حاضر که عرصه پیچیده جنگ نرم رسانه ای دیگران با ماست، منوط به آن است که خودسانسوری برنامهریزان و برنامهسازان به مجازات و عدم خودسانسوری آنها به پاداش منتهی شود. گزارههای ششگانه بالا تابلوی راهنمایی مناسب برای ورود در چنین عرصهای ناگزیر است.
حضور مؤثر برنامهریزان و برنامهسازان در اجلاسها و جشنوارههای بینالمللی و برگزاری کارگاههای آموزشی با محتوای بهروز و بهنگام همراه با بهرهگیری مناسب از تجربههای برنامهریزی و برنامهسازی رادیویی در جهان میتواند پیشنیازهایی مناسب برای پایهگذاری حرکت آتی رادیوهای ما باشد؛ حرکتی که در نهایت باید به ارایه معیارهای عینی و نه ذهنی، و علمی و نه خودساخته در سنجش کارکردها و عملکردها منجر شود و فضایی روشن و شفاف برای برنامهریزان و برنامهسازان رادیوهای ما در تکمیل نظام مند یکدیگر و رقابت خلاقانه و مطمئن با دیگر رادیوهای فارسیزبان فراهم آورد.
میگویند:
اشتباه است که گفته میشود هر ملتی لایق حکومتی است که دارد.
بلکه باید گفته شود:
هر ملت لایق مطبوعات و رسانههایی است که دارد.
و من میگویم:
ملت ما لایق رادیویی است که صدای اصلی تفاوتهای اجتماعی و فرهنگی او باشد.
رادیویی که برنامهریزان و برنامهسازان آن با دوری جستن از هرگونه خودسانسوری، همیشه آشنا برای مخاطبان خود باشند و هیچگاه آشنایی غریب برای آنها نشوند تا مباد لحظه ای که غریبی، آشنا شود.
همواره اینچنین باد!
می خواهم بيشتر «شنونده» باشم تا «گوينده»؛